من تصميمم را برای شرکت در انتخابات گرفتم. اين اولين بار است که از اين حقم چه در ايران و چه آلمان، استفاده میکنم. برای اينکار مجبورم خودم حداقل دويست (با همسرم چهارصد) يورو خرج کنيم تا برای رأی دادن به برلين برويم. البته هنوز قطعی نمیدانم به چه کسی رأی خواهم داد، فقط میدانم رأیام به احمدی نژاد نيست. برايم سه کانديد ديگر چندان فرقی ندارند، ولی میخواهم انتخابم صحيحترين باشد تا هيچگاه از اين کار عذاب وجدان نگيرم. تا امشب تصميم میگيرم و دلايلم را برای انتخابم خواهم نوشت.
اينکه چرا میخواهم به هر کسی رأی دهم غير احمدی نژاد، دليلش بيزاری از او نيست. اعتقادش را نمیپسندم ولی از آن هم تنفر ندارم. من تنها دو کار را بر نمیتابم: يکی فريفتن انسانها، ديگری گسترش تنفر؛ که احمدی نژاد هر دو را انجام داده و خواهد داد. من نمیخواهم با سکوتم يا رأیام به او، اين تفکر و رفتار را تائيد کنم و به تداومش کمک. میخواهم نشان دهم که از وضع موجود که در حال حاضر همان حکومت و نظام است، راضی نيستم و در پی تغيير دموکراتيک آن هستم. میخواهم برای بهتر شدن جامعه و نجات کشورم، کاری کنم که در توانم است. نمیخواهم دست روی دست بگذارم و در خانه بنشينم و رويا ببافم که روزی همه چيز درست میشود. من از راه دور همين وبلاگ را دارم که میتوانم با نوشتن کمی اثرگذار باشم و آگاهی ببخشم، که آن هم در همين دولت مهرورز و عدالتگستر فقط به اتهام اينکه لينک وبلاگهای فيلتر شده درونش هست، فيلتر شد. وقتی با تداوم اين وضعيت حتی صدای من به ايران نخواهد رسيد، چگونه میتوانم بر مردمش تأثيری هرچند اندک بگذارم؟

رأی من شايد مقابل ميليونها رأی بیارزش باشد ولی همين که میتواند يک «نه» در برابر رأی کسيکه فريب شعارهای او را خورده، باشد و آنرا بیاثر کند، ارزشدار میشود. خودمان را گول نزنيم که کسی حرفهای او را باور نمیکند و فقط عدهای که سيبزمينی گرفتهاند و جيره خوارانش به او رأی میدهند. چشمانتان را باز کنيد. در بين همين وبلاگهايی که سالهاست میشناسيم و با آنها دوست هستيم، هستند کسانی که شعارهايش را باور کردهاند و به او ايمان دارند. دو نمونه میگويم تا بيشتر با تفکر و تأثيرش آشنا شويد.
فاميلی داريم که سالهاست کارمند سادهی دولت و وفادار سرسخت نظام است. در شهرستان و يک آپارتمان کوچک زندگی میکند. اوايل دههی هفتاد، شبی دور هم جمع بوديم. معمولاً کسی جلوی او از حکومت انتقاد نمیکرد، ولی آن شب پدرم در بين حرفهايش گفت فلان جا برای رفسنجانی است. چنان آشفته و هيجان زده شد که با فرياد به پدرم تاخت؛ برخوردی که تا به حال نديده بودم کسی با پدرم داشته باشد. با عصبانيت میگفت «اينها همه تهمت منافقين و ضد انقلاب است و رفسنجانی از خود خانه هم ندارد و تمام ثروتش را وقف انقلاب و نظام کرده.»
سالها گذشت، امسال در سفرم به ايران او را در عروسی يکی از اقوام ديدم. زمانی بود که تازه موسوی برای انتخابات اعلام حضور کرده بود. نظرش را پرسيدم، کمی برافروخت ولی نه به اندازهی سالها پيش. گفت موسوی را هاشمی (همان رفسنجانی سابق) برای مقابله با احمدی نژاد به ميدان فرستاده تا انقلاب و نظام را با کمک دشمنان اسلام نابود کند.
چند روزی بود میديدم يکی از دوستان که شکی در محبت و صميميتش ندارم، بیوقفه در فيسبوک به حمایت از احمدی نژاد تبليغ میکند و با لينکهايی از خبرگزاری فارس و رجا نيوز و ... موسوی و کروبی را متهم. برايش نوشتم: «به من هم بگو چرا بايد به او رأی بدهيم تا شايد من هم با تو در تبليغ برای او همراه باشم.»
نوشت چون طرفداران موسوی به او که از احمدی نژاد طرفداری میکند، توهين میکنند. به او حق دادم، ولی ديدم نيمی از مطالب خود او توهين و تمسخر و تهمت به بقيه بود. میگفت به من میگويند «گدای صدقه خور وحشی». ولی خودش در چند خط بعد گفته «طرفداران موسوی و کروبی در خانههايی زندگی میکنند که من و امثال من خواب آنرا نمیبينيم، آنها درد ما را نمیفهمند چون گرسنگی نکشيدهاند. من از آنها بيزارم چون آنها با تنفر به من مینگرند».
میگفت «احمدی نژاد از قشر من است، همان قشری که فراموشش نکرده. خانهاش مانند خانهی من است و دستانش مانند دستان برادران من پينه بسته. از اين ناراحت بود که چرا به احمدی نژاد میگويند دروغگو! میگفت «اگر او دروغ میگويد چرا در مناظرات جلويش جواب ندادند و فردا از روی کاغذ هم نمیتوانستند پاسخشان را بخوانند». پرستار است و میگفت حقوقش متناسب با گرانی زياد شده و «اگر پزشکان میگذاشتند، احمدی نژاد میخواست حقوق ما را به حقوق آنها برساند». در خانواده و اطرافيان هم بيکار ندارند. میگفت رابطههای انسانی مثل قبل است و تغييری پيدا نشده. میگفت «اگر سهام عدالت بد است؛ چرا موسوی ديشب اعلام کرده، من آن [و البته تمام قوانينی که اجرايی شده] را جمع نمیکنم» [و موظف به اجرای آن هستم].
با احترام و دوستانه به او توضيح دادم که احمدی نژاد خيلی جاها صداقت نداشته و برايش از تناقضات شعارها و کارهايش مثال زدم. وقت گذاشتم و نوشتم که مشکل مردم با سهام عدالت و ... و شعار حل نمیشود. ولی در آخر پاسخم را با ريشخند و جملهای تمسخرآمیز داد.
همانطور که گفتم در مهربانی و دل پاکی اين دوست که شش سال است از طريق وبلاگش میشناسمش، شکی ندارم. نويسندهای تواناست و داستانهايش در مجلههای ادبی منتشر میشود، تحصيلکرده است، به اينترنت و دنيای آزاد اطلاعات دسترسی دارد و مطمئنم حمایتش با تفکر و نيت خير است.
باور دارم مشکل جامعهی ما احمدی نژاد نيست. مشکل تفکری است که باعث به قدرت رسيدن و پايداری او میشود. مشکل بینهايت ساده دل بودن مردم است که او را بخاطر آهنگرزاده بودن با دستان پينه بسته، لايق و سزاوار رياست جمهوری کشورشان میدانند. مشکل مردمی هستند که حتی وقتی در مورد زندگی روزمره و حساب و کتابهای هر روزهشان دروغ میشنوند، باور میکنند، چون کسی از جنس خودشان میگويد. اگر يک روز به آنها بگويند رفسنجانی پايهی انقلاب است، با جان و دل میپذيرند و فردا و فرداها او میشود نابود کنندهاش!
نمونههای مردمفريبی احمدی نژاد بیپايان است و خيلی از ما میدانيم، ولی به چند مورد اشاره میکنم که اگر کسی طرفدارش بود و اينجا را خواند نگويد چرا بیدليل تهمت میزنم.
میگويند او با مفسدان اقتصادی مبارزه میکند. حقيقتش نمیدانم واردکنندگان موبايل و برنج و چای و شکر و موز و پرتغال و... که با بالا و پايين رفتن تعرفههای وارداتی، يکشبه ميلياردها نصيبشان شده، نزدیکانش هستند يا محرومان جامعه. ولی میدانم احمدی نژاد در زمان رياستجمهوری رفسنجانی فرماندار اردبيل بوده و بارها از او تعريف و تمجيد کرده که در روزنامههای آن زمان موجود است. آيا آن زمان چيزی از فساد قدرت او نمیدانسته؟ حتماً مثل آن فاميل ما جايی شنيده بوده و فکر میکرده تهمت ضد انقلاب است! اگر تازگی فهميده، چرا بجای معرفی او به دادگاه و شکايت از او سکوت کرده تا شب مناظره با موسوی؟ موسوی که بعد از هشت سال نخست وزيری يک مملکت، خانهاش از خانهی نارمک احمدی نژاد کوچکتر و محقرتر است. اگر بخاطر فساد قوهی قضاييه از او و ناطقنوری شکايتی نکرده چرا شکايتش را پيش رهبری نبرده که عزیز اوست، تا حداقل ناطقنوری را از پست بازرسی دفترش عزل کند؟ وقتی نکرده و نمیکند، يا تهمت زده يا اينگونه دارد با آنها مهرورزی میکند. اگر مهرورزی با فاسدان و دزدان خوب است، اول با آنها کند که بخاطر نان شب دزدی میکنند و سالها زندانی میکشند نه آنکه ميلياردها خورده و خواهد خورد و رئيسجمهور فقط رسوايشان کند. اين کار را که قبل از اين راديو اسرائيل و صدای آمريکا و شبکههای لسآنجلسی هر شب میکردند.
میگويند او برای محرومان کار میکند و صد هزار پروژه در اين چهار سال برای مناطق محروم داشته که هفتاد هزار آن به پايان رسيدهاند. نمیتوانم حساب کنم چهار سال (که هنوز کامل نشده) ضرب در تعداد تمام روزها (۳۶۵) ضرب در ساعات يک شبانه روز (۲۴) چقدر میشود و در هر ساعت چند پروژه انجام شده، ولی هنوز هم فقر را در کشورم میبينم که اگر نبود دليلی نداشت خودش شعار حمايت از فقرا سر دهد. اما فکر نمیکنيم اگر از همين صد هزار پروژه فقط هزارتای آن واحد توليدی بود کلی از آمار فقر کم میشد؟
گرانی و تورم را در کشورم میبينم که قيمت مايحتاج اوليهی زندگی غير بنزين گرانتر از قيمتهای آلمان نباشد، ارزانتر نيست. در حالیکه حقوقها اينجا چقدر است و آنجا چقدر. وقتی با همان پولی که در حومهی شهر تهران میتوان يک آپارتمان خريد، میشود در برلين يک خانه خريد، خودتان قضاوت کنيد قدرت خريد مردم را. میدانم اکثريت مردم چه ثروتها دارند و چه میکنند، ولی شما هم نگوييد که آن اقليت وضع زندگیاش بهتر شده چون نمودار تورم نقطهای رئيسجمهور از تورم بقيهی دنيا (غير اروپا و امريکای شمالی و آسيای شرقی) کمتر است!!!
می گويند او به دنبال عدالت است. آيا اين عدالت است که اگر من نوعی و گرفتار برايش نامه بنويسم، به گرفتاریم رسيدگی میکنند؟ در حالیکه سيستم اداری و خدماتی کشورم هر روز بيشتر از قبل فاسدتر و بیتوجهتر به مردم میشود؟ اين چه عدالتی است که او اينهمه مفسد اقتصادی میشناسد و حتی از آنها شکايت هم نمیکند؟ اين چه عدالتی است که کردان نامی میتواند پول بدهد و مدرک جعلی بخرد ولی دانشجوی دانشگاهش بخاطر انتقاد و اعتراض از دانشگاه اخراج و زندانی شود؟ من هم انسان خوبی هستم، اگر مدرک جعلی بخرم، احمدی نژاد از من هم حمايت میکند؟
میگويند برای ايران علم و عزت آورده و هر سال جشن هستهای برپا میکنند. اين يکی را خوب میدانم و با گوشهای خودم شنيدم و با چشمانم دیدم که دو سال قبل نمايندگانش آمدند اينجا و اعلام کردند که ما چون تجهيزاتمان را از پاکستان و ليبی خريديم آثار اورانيوم درصد بالا روی آنهاست. نقشههای بمب اتم هم در بين نقشههای سانتريفيوژهايی بود که از ليبی خريده بوديم و خودمان خبر نداشتيم. وقتی هم که آژانس گزارش داد که باشد اين حرفهای شما را پذيرفتيم، آمدند در ايران جشن پيروزی و حقانيت گرفتند. اين است عزت ايرانی که دختر شانزده ساله در خانهاش انرژی هستهای توليد میکند ولی دانشمندان جوانمان از نقشههای ليبيايی استفاده میکنند؟
نمیگويم او بدترین است و کارها و برنامههايش همگی اشتباه. ولی وقتی اينها را از خودش و رفتارش میبينم، مطمئن میشوم که او برای ادارهی کشورم کفايت و صداقت کافی را ندارد.
اينها فقط نمونههای کوچکی است که شايد من و شما بدانيم ولی بسياری از مردم سادهدل بدون تفکر باورشان کردهاند. من میخواهم فقط يک رأی باشم در برابر يک نفر از آنها که فريفته شدهاست و اميد دارم تعداد کسانی که به اين باور رسيدهاند، بيشتر از آنها باشد.
در همين زمينه بخوانيد:انتخاب، مسأله اين استرأی من شمرده میشود؟آيا رأی مردم به نفع نظام است؟با وضع موجود مشکلی ندارم، ولی...
برای «تغيير» به «اميد» رأی میدهم