نژادپرستی خوبه يا بد؟

اگر مطالبم رو دنبال ميکنيد، حتما می دونيد عقيده دارم کسيکه برای خوب بودن تلاش ميکنه انسان خودخواهيه. البته مسلما خودخواهی مثل همه واژهها درجات و تعريفهای خاصِ خودش رو داره. يکی از نازلترين درجاتش هم خودبرتربينيه. يعنی ما فکر کنيم کاملترين هستيم و ديگران پراز نقص و کمبود. بين همه ما اين خود برتربينی يک ضعف شخصی محسوب ميشه که مسلما باعث انزوا فرد خودخواه ميشه؛ چون حتما بخاطر اين نوع رفتارش باعث ناراحتی و دلخوری نزديکانش ميشه. حالا اگر اين خود برتربينی به گروه و قوم و نژاد بسط پيدا کُنه ديگه نميشه گفت يک نفر ضعف شخصيتی داره؛ چون يک گروه از انسانها به اون عقيده دارند و در يک جامعه دمکرات هرکس حق داره هر جور می خواهد فکر کُنه. پس اين خود برتر بينی با اولی خيلی فرق داره.
يه رفيق باحال پيدا کردم ولی شانس من چپيه، وبلاگش هم از اين شورشی هاست؛ ولی چون من همه آدمهای با معرفت رو دوست دارم، زياد بهش سر ميزنم و هر وقت هم که آنلاين ببينمش يه چند تا تيکه بارِهم میکنيم.
از اون طرف چند وقت پيش با يه وبلاگ جالب آشنا شدم که محتوياتش اصلا ربطی به اسمش نداشت. افکار نويسندش برام خيلی جالب بود و با اينکه دير به دير آپديت ميکنه ولی من مشتاقانه مطالبش رو می خونم. بهتره خودتون يه سر بهش بزنيد تا از افکار و ادبياتش آگاه بشيد. حالا اين دوست عزيز چند روز پيش تو قسمت نظرات وبلاگ رفيقمون يه سری مطالب نوشته بود که حيفم اومد شماها نخونيدش و اين ديد به زندگی و جامعه رو نبينيد.
| جمعه، 7 آذر 1382، ساعت 13:28 | |
در دوران دبيرستان يک موضوعی فکر من را به خود سخت مشغول کرده بود و آن چيزی نبود بجز اثبات وجود خدا برای خودم . هر جوری که می خواستم اين موضوع را اثبات کنم ، نمی شد . وقتی از ديگران می پرسيدم تنها جوابی که می دادند اين بود که " مگر می شود اين همه نعمتی که در دنيا وجود دارد خود به خود و بدون آفريننده به وجود آمده باشد . پس اين نعمتها دليل وجود خداست " و من در جواب می پرسيدم که گيريم اين موضوع قبول ، حالا بگوئيد خود خدا چگونه به وجود آمده ؟ و آنها جواب می دادند " خدا از ابتدا وجود داشته و اين در عقل بشر نمی گنجد " . من هم می گفتم چطور می گوئيد خدا از اول وجود داشته اما نمی توانيد بگوئيد اين نعمتها هم از اول وجود داشته اند . اين سوالی بود که هيچ کس به آن جوابی ندارد . آنچه که من در بحثهای شما می بينم نوعی سفسطه بدون آغاز و پايان است . برای من اين سوال وجود دارد که چطور شما اصول مترقی نازيسم را شبيه به حکومت مرتجع کنونی می بينيد و آنها را به هم مرتبط می کنيد . و اصلا با توجه به چه مرجعی اينگونه و يکطرفه به قاضی می رويد . آيا اگر من بگويم که عمل هاشم آغاجری برگرفته از اصول بيانی ماکياوليست که برای دستيابی به قدرت ، به لجن کشيدن هر مفهومی را مباح می داند ، توانسته ام آغاجری و ماکياول را يکی بدانم . شما اصولی از نظريه پيشرو نازيسم را زير سوال برده ايد که بسياری از آنها ، نه تنها بسيار فراتر از زمان ارائه آن بلکه فراتر از زمان کنونی می باشد . آيا به راستی اصل اصلاح نژادی که آن را زير سوال برده ايد همان چيزی نيست که بعد از گذشت دهها سال اکنون مراکز معتبر پزشکی با شناخت قبل از تولد نوزادان تالاسمی و ناقص و مشکل دار ، از تولد آنها و زجر کشيدن خودشان و خانواده هايشان جلوگيری می کنند . آيا اين همان اصلاح نژادی نيست که يهوديان از آن تابو ساخته اند . فکر نمی کنيد آن لولويی که از آن می ترسيم همان پدر ما نيست که سبد بر سر نهاده است ؟ .آيا آنچه که امروز به نام اتانازی يا مرگ در کمال آرامش مطرح شده ، و در آن بيماران لاعلاج و پيران سالخورده را از رنج کشيدن آزاد می کنند ، همان چيزی نيست که ۵۰ سال پيش پيشوای افسانه ای ما آن را بيان می کرد . آيا زمانی که شما به عنوان يک انسان خوب به چاقو فروشی می رويد و برای پوست کندن ميوه چاقو می خريد و زمانی که يک قاتل همان چاقو را می خرد می توان حکم قاتل را برای هر دوی شما صادر کرد . شما رهبری برجسته پيشوای نازيسم را که جنبه فرا زمينی داشت با ولايت فقيه مقايسه کرده ايد . ولايت فقيه يعنی کسی که بر همه چيز شما حاکميت دارد حتی بر فکر شما . اما رهبری نازيسم تنها در رسيدن به هدف خاصی و آن هم هدفی که نفعش به عموم می رسد مطرح می گردد . آنچه در مورد نژاد آريايی به اثبات رسيده اين است که اين نژاد تنها زمانی صاحب شوکت بوده است که دارای رهبری قدرتمند بوده است . و اين درست بر خلاف سيستم انگلوساکسونی و دوستان اسکانديناوی شماست که در آنها سيستمی شبيه به گله گوسفند حاکم است و فرقی نمی کند چه کسی در جلو حرکت می کند و به هر حال همه يک مسير مشخص را طی می کنند . شاهد آن هم اينکه هيچگونه تغيير قابل درکی بين زمان حکومت دو رئيس جمهور با گرايش مختلف در اين کشورها وجود ندارد . آيا سيستم مليتاريسمی که شما آن را به نقد کشيده ايد چيزی جز آمادگی نظامی فرد فرد جامعه برای دفاع از خاک خود می باشد . آيا مثلا ما ايرانيانی که بين جماعتی از گرگان تنها افتاده ايم بايد قدرت دفاع را داشته باشيم يا نه . ما عرب نيستيم که در صورت مشکلی ده کشور عرب به کمک ما بيايند . ما مسيحی نيستيم که چند مليارد مسيحی به کمک ما بيايند . آيا فراموش کرده ايد حمله مغول به ايران را و چشمانی که از کاسه درآمد فقط بخاطر اينکه سلطان محمد خوارزم شاه به غنيمت داشتن دم مشغول بود " جامعه جهانی " و از قدرت نظامی غافل . و آيا دانستن راه استفاده از اسلحه آنقدر سخت است که با چسباندن انگ مليتاريسم به آن ، از آن گريزان هستيد . حتی برای من که در سيستم متحجر کنونی که شما آن را با نازيسم مقايسه کرديد ، امکان رفتن به سربازی به علت جنسيت نبود ، آنقدر انگيزه وجود داشت که در استفاده از تفنگ شکاری به تبحر برسم به اميد روزی که حداقل با کشتن يک متجاوز به خاک مقدس ايرانم ، دينی را ادا کرده باشم . و در آخر فکر می کنم امروز در غرب به اين نتيجه رسيده اند که اصول نازيسم بسيار جلوتر از زمان بوده و امروز مجبورند بسياری از مفاهيم آن را يکی يکی به اجرا در آورند . از اصلاح نژادی گرفته تا دهها مطلبی که شايد اجرای آنها به به عمر من و شما کفاف ندهد . و اما نکته جالب من و شما اين است که با اينکه اصلا در هيچ نظری با هم توافق نداريم در يک شاخص سخت با هم موافقيم و آن چيزی نيست بجز در مرجعی که آن را پليد می دانيم . من و شما سعی می کنيم طرف مقابل را به حاکمان فعلی بچسبانيم . می بينيد که چقدر ما با هم تفاهم داريم ! . مبارکه ! . اما اين را هم می گويم که ما بايد از شکست ديگران درس بگيريم . همانگونه که من از شکست آلمان درس گرفتم . اينبار من می دانم که راه من از دريای خون می گذرد و همواره به آن می انديشم . | ||
E-mail: وارد نشده است | ||
نميدونم چه برداشتی از حرفهای ايشون داريد، حتما موافقين و مخالفينی خواهد داشت. حالا من که دارم تو کشوری زندگی ميکنم که حتما اسمش براتون کلمه نژادپرستی رو به خاطر مياره، ميخوام اون چيزی که تا حالا از زندگی کردن تو آلمان و برخورد مردمش، شناختم رو به قلم بيارم. البته اميدوارم پاسخ دوست خوبم هادی که امروز صبح توسط نامه در اين مورد از من سوال کرده رو داده باشم.
همه ما بی چون و چرا تعصبات ميهن پرستانه و حتی قومی داريم، يکی خشک و يکی تر، ولی همه داريم. سالها پيش تفکر نژادبرتر و ناسيوناليستی تقريبا همه جای دنيا رو فرا گرفته بود، در واقع گذر از مشکلاتی که بشر قرنها باهاش دست به گريبان بود، مثل بيماری، فقر، زندگی ارباب رعيتی، ناتوانی صنعتی و خيلی مشکلاته ديگه، باعث شد بشر بيشتر احساس تکامل و قدرت بکنه. مسلما اين وسط کشورهای صنعتی که استثمارگر هم بودند از همه بيشتر احساس برتری فکری و اجتماعی که منجر به برتری نژادی ميشه، میکردند. کشور آلمان بخاطر مسائل زيادی نتونسته بود از لحاظ اقتصادی و نظامی رشد بکنه و بر عکسِ کشورهای همسايه، يک کشور ضعيف محسوب ميشد. تا اينکه در عرض زمانِ کمی تونست همطراز کشورهای صنعتی ديگه بشه و خوب هر وقت رشد و توسعه متناسب با زمان نباشه مشکلاته ديگه ای رو بوجود مياره. البته اينرو هم نبايد ناديده بگيريم که در اون سالها انديشمندان بزرگی در آلمان ظهور پيدا کردند و خيلی از مکتبهای اجتماعی رو پايه ريزی کردند.
در اين بين تفکر ناسيوناليستی در کشور آلمان سريع رشد پيدا کرد و اتفاقاتی افتاد که همه ما کم و بيش ازش مطلع هستيم. اين جنگ با تمام حوادث و خاطرات بدش (برای همه مردم دنيا) تموم شد ولی هنوز هم که هنوزه مردم آلمان بخاطر اينکه باعث اين جنگ بودند شرمنده هستند. چند وقت پيش که داشتم از دانشگاه وبلاگ شهوت ران رو ميخوندم، متوجه شدم همه حواسشون به من هست و چون علامتِ صليب شکسته داره فکر میکردند که من مطلبی بر عليه نازيسم می خونم. يه نفر، ديگه طاقت نياورد و بعد از اينکه فهميد ايرانی هستم، با يه حالت کنجکاوی و شرمندگی ازم پرسيد آيا ايران هم در زمان جنگ جهانی دوم خسارت ديده. وقتی که بهش توضيح دادم که ايران در اون سالها بخاطر مسائلی و اينکه خودمون رو با شما هم نژاد ميدونيم از آلمان حمايت کرد، خيلی تعجب کرد و وقتی فهميد تو اون صفحه در حمايت از نازيسم مطلب نوشته شده، تعجبش بيشتر شد. اينجا حتی ناسيوناليست ترين شخص هم با شرمندگی از هيتلر و اون سالها صحبت ميکنه، و جالبه بدونيد کسی با تفکرات ناسيوناليستی تندرو اجازه نداره سياستمدار بشه، يعنی نظارت استصوابی ميشه.
سياستمدارهای امروزی سعی ميکنند مرزها برداشته بشند، چه از نقشهها چه از فکرها. البته فکر هم نکنيد که من ساده لوح هستم و نميتونم ببينم پشت اين جهانی شدن چه سودهايی برای چه اشخاصی هست، ولی مطمئن باشيد همين مزيت که انسانها با هر رنگ و فکری بتونند در کنار هم زندگی کنند به همه چيز ميارزه، تازه استثمار هميشه وجود داشته و فقط با گذشت زمان روشش عوض شده، پس ملتها چيزی رو با جهانی شدن از دست نمی دند.
مشکلی که شايد اکثر خارجيها در کشوری مثل آلمان داشته باشند، رفتار بعضی اشخاص با يک فرد خارجی هست. البته طبق آمار ۹۰ در صد بد رفتاری با خارجیها توسط نوجوونها صورت ميگيره که مسلما يک نوجوون بخاطر اقتضاء سنش رفتارهای غيرمنطقی زياد داره و بی احترامی به ديگران و خرابکاری يکی از اين رفتارهاست. به نظر من مشکل بد رفتاری با خارجیها دو عامل داره:
يکی اين که در بعضی شهرها (که معمولا در شرقِ آلمان هستند) خارجی وجود نداره يا کمه و خب تنها اطلاعاتی که شهروندان اونجا از يک خارجی دارند اطلاعاتی هست که از طريق رسانهها کسب ميکنند که مسلما يک شناخت کلی هست. مثلا وقتی از ايران يک نفر جايزه صلح نوبل ميگيره، نام ايران با جايزه صلح نوبل تو ذهنشون گره ميخوره و مطمئناً يک خبر ديگه ميتونه راحت جای اين ذهنيت رو بگيره. البته اين مسأله کلی هست؛ چون افرادی هم وجود دارند که اطلاعتِ زيادی در مورد کشورهای ديگه دارند. خود من هم در يکی از اين شهرها زندگی ميکنم که خارجی خيلی کم داره و ميشه به وضوح ديد که مردم در برخورد اول با يک خارجی نميدونند چه جوری رفتار کنند. خود ما هم همين طور هستيم، اگر با يک نفر که از ظاهرش مشخصه که خارجیه، برخورد کنيم آيا عادی رفتار میکنيم؟ اين که از چه کشوری هست و شناخت ما از اون کشور چيه، برامون فرق ميکنه؟ حالا اين رو هم در نظر بگيريم که يک خارجی به رفتار ديگران حساسيت بيشتری داره. به طور مثال اگر شما بريد يه جا مهمونی، حتی اگر بدون دعوت باشه توقع داريد لااقل صاحب خونه تحويلتون بگيره. اينطور نيست؟
تو بقيه شهرها که به نسبت خارجی زياد داره مشکل کاملا فرق داره. اينجور جاها طرف وقتی از خونه اش در بياد خارجی ميبينه تا شب که بر می گرده خونه اش، پس خودش رو متفاوت از يک خارجی نمی بينه، چون داره باهاشون زندگی ميکنه و دقيقا تو جامعه شرايط يکسانی باهم دارند. ولی تو اين بين بعضی مليتها هستند که بخاطر فرهنگ و مشکلاتی که تو کشورشون داشتند، ناهنجاريهايی به وجود آوردند؛ مثلا ترکها (منظور اصليت ترکيه) که به خاطر احساساتی بودنشون زياد دعوا ميکنند. يا عربها؛ که بيشتر خلاف کارها و مواد فروشها عرب هستند يا ترک. خب شما بوديد چه فکری میکرديد؟ آيا ديد کلی تون در مورد کسانی که شکل ظاهريشون مثل ترکها و عربهاست، بد نمی شد؟ تازه آدم قيافه بعضی از اين خارجیها رو ميبينه کلی دعا به جون جوادهای خودمون ميکنه. خود من هم معمولا به اينجور آدمها چپ چپ نگاه ميکنم. با اين حال اينها همه در جامعه آلمان پذيرفته شده است و جالب اينجاست که دولت آلمان خيلی ملاحظه خارجیها رو ميکنه. مثلا ما وقتی فيلمهای پليسی آلمانی ميبينم همه مجرمها آلمانی هستند در صورتيکه اکثرِ جرائم در آلمان توسط خارجیها صورت ميگيره.
حالا اين مشکلات تو تمام کشورهای مهاجرپذير وجود داره و نگاهها به قشری که به کارهای خلاف کشيده ميشند از طرف جامعه منفی خواهد بود. حتی تو آمريکا هم که در واقع همه مردمش خارجی هستند، اين وضعيت وجود داره. حالا فکرش رو بکنيد تو ايران خودمون که ما همديگر رو نميتونيم تحمل کنيم، کنارمون خارجيهايی زندگی کنند که شرايطشون تو جامعه برابر با ما باشه. خود من باشم با تيرکمون شيشه هاشو ميشکونم. پس ميبيند که به اين راحتی نميشه گفت دليل اينکه با خارجيها بد رفتاری ميشه نژادپرستی هست.
خوشبختانه روز به روز در جای جای جهان عقلانيت بشر اونقدر تکامل پيدا ميکنه که نژاد و قوم و تفکر يک انسان نمی تونه حقوق طبيعی يک نفررو از اون بگيره، البته برای اينکار زمانِ زيادی لازمه تا همه ما به اون حد از خودخواهی برسيم که اين اجازه رو به خودمون نديم که برای بودن يا نبودن يک موجود زنده تصميم بگيريم، حتی اگر کاملترين و داناترين شخص باشيم.
اين بار هم طولانی نوشتم! از لطف همه کسانی که تا حالا حوصله کردند و خوندند ممنونم. تو اين هفته که گذشت واقعا هفته بد کاری رو پشت سر گذاشتم، و مجبور بودم شنبه و يکشنبه تا دير وقت سر کار باشم، اگر برای دوستان نتونستم نظر بدم يا کوتاه بود به بزرگی خودتون ببخشيد. از دوستِ خوبم دريا هم عذر ميخوام که هنوز نتوانستم جواب سئوالشون رو بدم. چون مشکلشون چيزی هست که اکثر بلاگرهايی که آشنايی کمی با ساختن صفحات اينترنتی دارند، با اون مواجه ميشند، تصميم گرفتم همينجا در موردش توضيح بدم که اميدوارم هر چه زودتر فرصت کنم.
در ضمن من هنوز برای اسم آدرس جديدم تصميمی نگرفتم. ازتون ميخوام با من هم فکری کنيد و اگر پشنهادی داريد به من بگيد. البته اين آدرس بايد کوتاه باشه تا راحت به ذهن سپرده بشه، همينطور مشخصه هايی رو هم از من يا وبلاگم دربر داشته باشه. البته دوست داشتم پسوند اون ir باشه ولی متاسفانه چون بايد حتما از ايران تهيه کنم و هزينه زيادی داره برام مقدور نيست. لطفا اگر نظری داريد حتما با من در ميون بگذاريد. از همتون ممنونم.
پی نوشت: به دوست خوبم حاجی سپنتا قول داده بودم در راستا وظايف مطبوعاتی! جوابيه ايشون رو به نويسند وبلاگ شهوت ران، منتشر کنم! البته از اول هم گفتم اين رفيق ما اصلاح طلب هست و آبش با من تو يه جوب نميره، در ضمن من اصلا دوست ندارم اينجا مطلب سياسی نوشته بشه، ولی خوب جوابيه جوابيه است. قضاوتش با خودتون.
توضيح ضروری: اين کامنت خطاب به نويسنده وبلاگ شهوت ران در وبلاگ شهوت ران گذاشته شده، ولی از اونجا که من کامنت نويسنده وبلاگ شهوت ران رو که در وبلاگ شهرسوخته بود، اينجا گذاشتم، دوست خوبم سپنتا خواست که جوابيه رو هم اينجا بذارم. من اين وسط هيچ نقشی ندارم و مخاطب نيستم!
| چهارشنبه، 19 آذر 1382، ساعت 10:8 | |
و اما.....خوب خيلی ممنون که در صحبتهای من و بحثهای من سفسطه بدون اغاز و پايان ديديد!!خدا رو شکر بحثها و استدلالهای شما که اصلا سفسطه بازی و خيال پردازی نيست!! اولا که صحبتی که من مطرح کردم هنوز به نازيسم نرسيده(ای ساربان اهسته ران).....من اصول و مبنای حکومتهای فاشيستی رو نشون دادم که از جمله ايران ما نمونه بارزش هست حالا ديگه يه شباهتهايی هم با نازيسم توش هست...مهمترين نمونش اينکه هم نازیها و هم اسلام گراهای متعصب و افراطی به رهبر و پيشواشون جنبه فرازمينی و قدسی دادن و حتی نظر دادن در مورد رهبرشون خطايی بزرگ و نابخشودنی هست!! | ||
E-mail: وارد نشده است | ||
