« December 2004 | Main | July 2009 »

January 2005 Archives

January 5, 2005

دغدغه‌های شب سال نو کفار

مجيد جان! شب سال نو با کريسمس فرق داره، يه هفته هم فاصله‌شونه. البته خود کريسمس که می‌گن پيامبر صلح و صفا و سيتی!!! اون روز بدونيا اومده هم، واسه هرکدوم از نامسلمونای ارمنی و نامسلمونای اُرتُدُکس و کاتوليک فرق داره. ولی اون شب که کاج می‌گذارند و بابانوئل واسه بچه‌های خوب کادو می‌آره و اسمش کريسمسه، واسه کشورهای عضو ناتو! يک هفته قبل‌تر از شروع سال نو اکثر کشورهای نامسلمون و مسلمون (مثلاً ترکيه و پاکستان) هست.
مجيد جان! اونی که اسمش نيکولاسه و واسه بچه‌های خوب تو كفش یا جورابشون شکلات می‌گذاره با بابانوئل فرق داره و دو هفته زودتر از اون می‌آد!
مجيد جان! تسونامی نه، سونامی! اسم هيچ جای دنيا هم نيست، اسم اون موج بزرگاست که وقتی می‌آد کافر و مسلمون و فقير و توريست اروپايی نمی‌شناسه.

اگر می‌خوای يه جا فقط خودت باشی و خودت، شب کريسمس ساعت هشت سوار قطار (مترو) شو!
اگر می‌خوای يه جا خودت باشی و پونصد نفر ديگه تو واگن! شب سال نو سوار قطار (مترو) شو!
اگر می‌خوای تو يه شب خرج يک ماهت رو در بياری، شب کريسمس لباس بابانوئل بپوش و برو هديه‌های آدم پولدارها رو بهشون بده! هی هم بگو: «هُ هُ هُ...»
اگر می‌خوای بازم تو يه شب پول در بياری، شب سال نو برو به عنوان گردن کلفت (security) تو ديسکو کار کن.
البته اگر می‌خوای خودت ديسکو برگزار کنی، به هيکل گردن کلفته نگاه نکن، ببين زبون بلده يا نه؛ چون اگه تو اون ديسکو از قضا يه ايرانی و يه عرب و يه ترک (ترکيه‌يی) باشند حتماً چند بار کتک کاری می‌شه، و وقتی تو پشت بی‌سيم درخواست نيروی کمکی کنی، از اونور فقط می‌شنوی: «بابالاگی لو لی لالاقوتو...»
و باز هم البته اگر رئيس امور خارجه بخش بليت فروشی ديسکو هم باشی، بد پول در نمی‌آری، فقط بايد يه کم اختلاس کردن بلد باشی!
اگر می‌خوای شب سال نو يه جا تا صبح کار کنی که بايد تيپ بزنی و از اونور بارون هم می‌آد، با دوچرخه سر کار نرو!
البته اگر می‌خوای از درآمدت جريمه ندی، چراغ دوچرخه‌ات رو درست کن؛ چون پليس فاشيست آلمان مثل کميته خودمون نيست که با دو تا من بميرم و تو بميری يا يه گوشه از برگ سبز! ببره در خونتون پيادت کنه و بگه: «بعد از اين باز کاری داشتی يه راست بيا پيش خود من!»
اگر می‌خوای کلی ازت تعريف کنند، برو تو اُرکات برای ملت تِستيمونيال بنويس، دو دقيقه هم طول نمی‌کشه که می‌شی تک ستاره عالم بشريت!
اگر می‌خوای وبلاگ بنويسی، حواست باشه که فردا کلی مشق داری...

January 11, 2005

خبرگزاری‌های ايران

يکی از بزرگترين کمبودهايی که هميشه تو کشور ما بوده و هست و احتمالاً سال‌ها خواهد بود، ضعف اطلاع رسانيه؛ يعنی کمتر سازمان يا وزارتخانه يا نهادی تو ايران هست که در مورد عملکردش اطلاع رسانی کنه. از اونور اکثر رسانه‌ها هم بخاطر دولتی بودنشون و عدم رقابت، کمتر به دنبال اخبار و قضايای جديد می‌روند و معمولاً خبرهای اون‌ها ترجمه مطالب رسانه‌های خارجی هست که خود اين باعث دير منتشر شدن اون‌ها می‌شه. علاوه براين مسائل، محدوديت‌ها و مشکلاتی که در بيان اخبار داخلی وجود داره، کاملاً دست رسانه‌ها رو بسته.
بزرگترين و تا چند سال گذشته تنها خبرگزاری ايران، «خبرگزاری جمهوری اسلامی ايران» که به اختصار ايرنا خوانده می‌شه، است که مجموعه مجلات و روزنامه‌های ايران، زيرمجموعه اون حساب می‌شوند. اين مؤسسه که کاملاً وابسته به دولته (يعنی زير نظر مستقيم رئيس جمهوره) علاوه بر تاخير بسيار زياد در مخابره رويدادها، متن‌هايی پر از اشتباهات نگارشی و املايی داره. سايت اين خبرگزاری هم که خيلی‌ها به عنوان مرجع از اون استفاده می‌کنند، کاملاً غيرحرفه‌ای و غير کاربر دوستانه (user friendly) با آرشيو غيرکاربردی است. از نکات تأسف برانگيز اين سايت اصرار به نگارش اشتباه است، بطوريکه هميشه قبل از علامت‌های دستوری مانند نقطه يا ويرگول جای خالی می‌گذاره. احتمالاً از بين بيشتر از هزار خبرنگار و کارمند اونجا کسانی هستند که دبيرستان رفته باشند و احتمالاً امتحانات ادبيات و آيين‌نگارش هم داده‌اند. با تمام اين‌ها، ايرنا به عنوان بزرگترين خبرگزاری ايران، مورد توجه اغلب رسانه‌های جهانی هست. درضمن اولين جايی بود که در دنيا خبر دستگيری صدام رو اعلام کرد.
يکی از تحولات مثبت و با ارزش بعد از خرداد هفتاد و شش، جرأت بيشتر رسانه‌ها در بيان اخبار داخلی و شکل گرفتن روزنامه‌ها و منابع خبری متفاوت بود، که با بستن روزنامه‌ها و دستگيری روزنامه‌نگارها، از اين جرأت کاسته شد.
از خبرگزاری‌هايی که در اين فضا شکل گرفت و رشد يافت، «خبرگزاری دانشجويان ايران» يا ايسنا است که اخبار متنوع و کاملی رو مخابره می‌کنه. از لحاظ سياسی هم با وجود نزديکی به جريان دوم خرداد، سعی می‌کنه از نظرات گرايش‌های ديگه داخل حکومت استفاده کنه. تنوع و نوآوری و تفکيک دقيق اخبار و فعال بودن بخش‌های مختلف خبری (سياسی، اجتماعی، ورزشی، حوادث و...) از مشخصات بارز اين خبرگزاری به حساب می‌آد. در کنار اين‌ها ايراداتی هم وجود داره که زياد هم دور از انتظار نيست. مثل اصرار اين خبرگزاری بر غلط نوشتن واژه سونامی هست. احتمالاً از بين بيشتر از هزار خبرنگار و کارمند اونجا کسانی هستند که بدونند در انگليسی دو حرف بی‌صدا پشت سر هم در اول کلمه (مثل تی قبل از اس) خونده نمی‌شه، هر چند در فارسی خونده می‌شه و در هيچ زبان زنده‌ای واژه تسونامی نداريم. طراحی سايت اين خبرگزاری هم چند روزی بصورت آزمايشی متحول شده بود، که دوباره به حالت نيمه حرفه‌يی قبلی بازگشت. مهمترين مشکل این سايت، نداشتن آرشيو قابل دسترسی هست که کمبود غيرقابل توجيهی است. گويا آخر هفته‌ها (پنجشنبه و جمعه) اکثر کارمندان اين خبرگزاری تعطيل هستند؛ چون با وجود برگزاری اغلب مسابقات ورزشی در آخر هفته‌ها، اخبار کمی مخابره می‌کنه.
از چند روز پيش که دسترسی اکثر دوستان به وبلاگ‌ها از ايران محدودتر شده، خبرگزاری ايسنا بخش جديدی رو به عنوان نگاهی به وبلاگ‌ها راه‌اندازی کرده که قابل تقديره. در اين بخش گزيده‌ای از وبلاگ‌ها گنجانده می‌شه، که نشون دهنده اهميت غير قابل انکار و بسيار بالای وبلاگ در دنيای تبادل اطلاعاتی امروزه.
در کشورهای پيشرفته اجتماعی، مفهوم وبلاگ فراتر از دفترچه خاطرات يا شعر شعرای ديگه هست. اکثر خبرنگاران و حتی رسانه‌ها برخلاف محدوديت‌های شغلی، در وبلاگشون به انتشار اخبار نيمه رسمی و تائيد نشده می‌پردازند. همينطور شرکت‌های بزرگ دنيا هم دست به ساختن وبلاگ زده‌اند تا از اين طريق با مردم ارتباط نزديک‌تری برقرار کنند. در کل وبلاگ به يک وسيله مولد تبديل شده و در حال گسترش هست. بين انبوه وبلاگ‌های فارسی هم هستند آن‌هايی که توليد خبر و اطلاعات و همينطور تفکر می‌کنند. مسلماً برای کسانی‌که اخبار و بخصوص تفکر را به خوب و بد تقسيم‌بندی می کنند، تعدد افکار غيرقابل تحمل هست. حالا يکی قدرت داره و اول زندانی و بعد محاکمه و آخرش فيلتر می‌کنه، يکی ديگه تو وبلاگش قدرت داره و اسم مخالف خودش رو تيکه‌تيکه می‌نويسه و اون يکی هم فحش می‌ده.

از امروز کشيدن سيگار تو رستوران‌ها و اماکن عمومی ايتاليا ممنوع شده و تخلف از اون جريمه سنگينی داره. آهای کسانی که ارکات و وبلاگ‌ها رو فيلتر کرديد، باور کنيد ضرر ارکات برای جوانان برومند ايران کمتر از سيگاره.

January 30, 2005

جنگ يعنی مرگ

ما مخالف دخالت نظامی آمريکا در ايران هستيم

حرف حرف حمله نظامی آمريکا به ايران است. تا جايی که می‌دانم، هر حمله‌ای دفاعی دربر دارد و اين دفاع و حمله يعنی جنگ. در جنگ هم حلوا خير نمی‌کنند؛ خانه‌ها ويران می‌شوند، انسان‌هايی (مگر بی‌گناه و با گناه فرقی می‌کند؟) و از آن بدتر کودکان و سالمندان کشته می‌شوند. جنگ يعنی همين، نه به احساس ربطی دارد نه به خردی که ادعايش را داريم. مسلم است هر پديده‌ای موافق و مخالفانی دارد، حتی همين زشت‌ترين اعمال مثل جنگ و کشتار هم موافقينی دارد که با هزار و يک دليل آنرا توجيه می‌کنند و در نهايت بدون احترام به انسانيت، جنگی را آغاز می‌کنند که نتيجه‌ای جز مرگ در پی نخواهد داشت.

NO WAR in IRAN

چند روزيست با وجود شروع شدن امتحانات و گرفتاری‌های زندگی، يادداشت‌های دوستان را در باب حمله احتمالی آمريکا به ايران، پيگيرانه مطالعه می‌کنم و در حد توانم وارد بحث و گفتگو شده‌ام. قبل از هرگونه اظهار نظری بايد خاطر نشان کنم که هيچگاه تحليل‌های سياسی توسط غير سياستمداران فایده‌ای ندارد، مگر در مورد بازتاب عمل آنها در بين مردم و جامعه. مثال ساده آن، کسيکه از نجاری هيچ نمی‌داند يا فقط اره کردن فرا گرفته نمی‌تواند در کار نجار دخالت کند، مگر اينکه در مورد محصول کار او اظهار نظر کند. به همين دليل ساده هيچگاه به خود اجازه نمی‌دهم در کاری که از آن سر رشته و تجربه‌ای ندارم اظهار نظر کنم. پس اين مقاله در باب تأثيرات تهديد جديد آمريکا در بين مردم و به ويژه وبلاگ‌نويسان ايرانی است نه سياست‌های حکومت آمريکا يا ايران.
بهتر است اين يادداشت را با برشمردن ديد‌های مختلف و مطرح کردن سؤالاتی درباره آنها شروع کنم تا بعد نوبت به خودم برسد.

موافقين تهاجم آمريکا به ايران
تا آنجا که من ديدم دو دسته هستند. دسته اول داخل ايران و دسته دوم خارج از ايرانند. توجيه آنها برای حمايت از دخالت نظامی آمريکا در ايران، فقط و فقط مخالفتشان با حکومت فعلی ايران است. آنها که ايرانند مسلماً نارضايتی از وضع زندگی (اقتصادی، اجتماعی،...) خود را دليل مخالفت با حکومت می‌دانند، و آنها که خارجند، دليل مهاجرت و دوری از وطن را سياست‌های نظام. هر دوی آنها اين حق را دارند که علاوه بر مخالفت با حکومت، خواستار تغيير اوضاع سياسی ايران باشند؛ چيزی که اکثر قريب به اتفاق مخالفين دخالت نظامی هم خواستار آن هستند. پس بحث اصلی سر روش است نه هدف.
سؤال ابتدايی اين است که چرا موافقين دخالت نظامی، ناپسنديده‌ترين روش را برای رسيدن به هدف خود انتخاب کرده‌اند؟ مگر نه اينکه مخالفت اصلی آنها با رژيم بر سر زورگويی و نظامی‌گری است؟ حال چطور آنچه را که خود نفی می‌کنند و دليل مخالفت با حکومت می‌دانند، وسيله رسيدن به هدف قرار می‌دهند؟
می‌گويند تنها روش باقی مانده همين است، سريع به هدف می‌رسيم و تبعات ناشی از آن زودگذر است، و فقط اينگونه حکومت آرمانی خود را بدست می‌آوريم. پس هدف وسيله را توجيه می‌کند؟ آيا نظام پس از انقلاب پنجاه و هفت هدفش جز رسيدن به حکومت آرمانی خود بود؟ با اين نگاه شما به آنها حق می‌دهيد که برای رسيدن به هدف خود، سريع‌ترين و کم هزينه‌ترين راه را که همان نظامی‌گری است، انتخاب کنند؟
البته اينجا سؤال پيش می‌آيد که شما مخالف روش حکومتداری يا سياست‌های اعمال شده در ايران هستيد يا مخالف کل حکومت و برايتان مهم اين است که چه کسی حکومت کند؟ اگر برای شما مهم اين است که سياستمدار ايرانی عمامه داشته باشد يا کروات -بدون در نظر گرفتن کارايی او-؛ پس مدافع ديکتاتوری هستيد نه دموکراسی. اگر برای شما کارايی شخص مهم است، پس می‌توان به اصلاحات اميدوار بود. اصلاحات هم ايده می‌خواهد و زمان. براستی شما همه روش‌ها را برای اصلاحات به کار برده‌ايد، که فقط نظامی‌گری برای اصلاحات باقی مانده؟
از نظامی‌گری که بگذريم، می‌گويند کجا از آمريکا بهتر تا با قدرت و سياست آنها در ايران تغييرات مورد نظر ايجاد شود؟ مگر در اين بيست و چند سال آمريکا دم از تغيير رژيم ايران نمی‌زد؟ مگر هر سال بودجه کلان صرف اين راه خير نمی‌کند؟ پس يا نمی‌خواسته در حکومت ايران تغيری ايجاد شود يا نتوانسته. بدون توجه به شعار‌های هميشگی دولت آمريکا می‌گويند اينبار جدی است (مگر سياست شوخی دارد؟) می‌گويند حکومت ايران از تروريسم حمايت می‌کند و بمب اتم دارد! مگر تاکنون آمريکا اینها را نمی‌دانست؟ مگر نه اينکه از راه همين صاحب تکنولوژی هسته‌ای شدن ايران، همپيمانان و باج‌دهندگان آمريکا (آلمان، ژاپن و حال روسيه) به سود‌های کلان و چندباره رسيده‌اند؟ نکند آمريکا می‌خواهد دولت آينده، مستقيماً از او تکنولوژی هسته‌ای بخرد؟ ای کاش کسی نگران بمب اتم‌دار شدن ايران می‌شد که خود بمب اتم نداشت و اولين و آخرين استفاده کننده از آن نبود.
کمتر کسی است که نداند عمده منبع درآمد آمريکا از چيست. وقتی علناً صاحبان کارخانه‌های اسلحه‌سازی آمريکا به احزاب سياسی آنجا کمک‌های چند صدميليون دلاری می‌کنند، توقع ندارند حکومتشان جلوی نان خوردن آنها و هزارن کارگر کارخانه‌هايشان (ماليات دهندگان آمريکايی) را بگيرد. وقتی هم که در جهان صلح برقرار باشد و هيچ تروريستی! موجود نباشد، به که اسلحه بفروشند؟ پس خوشبينی محض است که حکومت آمريکا (بزرگترين صادر کننده اسلحه در دنيا) و کشورهای ديگری نظير آلمان و فرانسه و انگليس و... بدنبال صلح باشند.
می‌گويند آمريکا تصميم خود را گرفته و هيچ تنابنده‌ای جلودار آنها نيست، پس مخالفتمان بيهوده است! اگر قرار است خود را به تقدير يا تصميم قدرتمندان بسپاريم، پس ديگر چه جای اعتراض به حکومت فعلی ايران است که برای سرنگونی آن تلاش می‌کنيد؟
می‌گويند ما مخالف جنگيم؛ ولی ايران حريف نظامی آمريکا نيست، پس برای جلوگيری از کشتار تسليم شويم! پس تعريف شما از دموکراسی و آزادی اين است که هر که زورش بيش، سرزمينش بيشتر!؟ پس کجاست آنهمه قوانين و مقررات بين‌المللی که خود دولت آمريکا در وضع آنها سهيم بوده؟ حتی در جنگل هم حيوانات ضعيف‌تر برای شکار نشدن تمام سعی خود را می‌کنند، آنوقت چگونه مردم يک کشور زير پای سربازان بيگانه فرش قرمز پهن کنند؟ آيا اين است خردی که به آن می‌باليد و ديگران را از احساساتی شدن برحذر می‌داريد؟ آن دانشمند هسته‌ای هم بر پايه علم و خردش بمب اتم ساخته، حال اگر قرار باشد انسانيت و احساس را زير پا بگذارد که ديگر موجود زنده‌ای روی کره خاکی باقی نمی‌ماند. خرد و احساس مکمل يکديگرند، مگر اينکه خرد شما چون جهانی! است و چوب لای درز آن نمی‌رود، به احساس احتیاج ندارد.
می‌گويند مردم ايران بريده‌اند و حکومت درحال سقوط است! بر فرض که در اين بيست و شش سال، رژيم به ضعيف‌ترين(!؟) موقعيت خود رسيده‌است، پس مردم چه کاره‌اند که آمريکا بايد دولت و حکومت ايران را عوض کند؟ راستی چقدر اين جمله را شنيديم که ديگر آخر عمر رژيم است و سال ديگر آزادی را در وطن جشن می‌گيريم؟
می‌گويند مردم کاری نمی‌توانند بکنند و احتياج به يک رهبر دارند!!!؟؟؟ ما فکر می‌کرديم مشکل شما با حکومت فعلی ديکتاتوريست و خواهان جمهوری واقعی هستيد؟ غير از اين است که دنبال رهبر گشتن، تقويت نظام تک‌محوری است؟ انقلاب پنجاه و هفت که انواع و اقسام گروه و رهبر وطنی و مبارز داشت به اينجا ختم شد که برای رهايی از آن دست به دامن بيگانگان می‌شويد، حال از آن گوشه دنيا برای مردم رهبر پيدا می‌کنيد؟ قديمی‌ها می‌گفتند، يک نفر از يک سوراخ چندبار گزيده نمی‌شود، ولی گويا عادت داريم هميشه دستمان را داخل يک سوراخ کنيم، فقط شعارها عوض می‌شوند.
با خوش باوری می‌گوييم، همه حرف‌های شما درست. دولت آمريکا دموکراسی و آزادی را کادو کرده و دير يا زود با سربازانش به ايران می‌فرستد. باز هم فرض می‌کنيم مردم ما خرد پيشه کرده و از کشورشان دفاع نمی‌کنند، و بعد از باز شدن آن هديه زيبا دموکراسی به عمق وجود مردم نفوذ پيدا می‌کند، همان مردمی که به فرمايش شما خود به تنهايی و بدون رهبر قدرت تغييرات را ندارند. اين وسط تکليف آنهايی که به قول شما محصول حکومت ديکتاتوری و استبدادی هستند و به خون آمريکايی‌ها و مخالفان عقيدتی خود تشنه، چه می‌شود؟ (حتماً فراموش نکرديم که محمد عطا و هم‌قطارانش سال‌ها در قلب دموکراسی زندگی کرده بودند) حتماً اگر دستگير شوند جايی مثل ابوغريب و گوانتاناما برايشان می‌سازيد. اگر هم فرار کردند و مخفی شدند بايد روزی يک‌بار منتظر شنيدن صدای انفجار از خيابان‌های تهران باشيم؟ مطمئناً آنها نمی‌روند اقوامشان را ترور کنند، بلکه اين وسط خون پدران و مادران و خواهران و برادران ما ريخته خواهد شد که بی‌خبر از همه جا در حال گذر از خيابان بودند. آيا آن موقع هم خرد پيشه می‌کنيد و آن را هزينه دموکراسی می‌دانيد؟ آن زمان که با زندانی شدن هم فکرمان خود را محق احساساتی شدن می‌دانيم، چرا به ياد هزينه برای دموکراسی نمی‌افتيم؟
هرچه باشد، با حضور اولين نظامی بيگانه در ايران، خون انسان‌ها ريخته خواهد شد و هيچ توجيهی برای آن نمی‌تواند از چهره کريه جنگ بکاهد و طرفداران آن خواسته يا ناخواسته ذات غيرانسانی خود را بروز می‌دهند.

NO WAR in IRAN

مخالفين جنگ
می‌گويند به هزار و يازده و يک دليل آمريکا به ايران حمله مستقيم نظامی نمی‌کند؛ يعنی فقط مراکز هسته‌ای و غيردموکراتيک ايران را بمباران می‌کند! يادم می‌آيد در افغانستان و عراق هم فقط اهداف نظامی بمباران شد ولی نفهميدم چطور مجلس عروسی هم جزو آن اهداف محسوب می‌شود؟ هواپيمای مسافربری ايرباس ايران هم حامل سلاح هسته‌ای بود؟ هيروشيما و ناکازاکی چطور؟ يک عذرخواهی کوچک هم می‌توانست از کراهت چهره اين اعمال کم کند، ولی گويا زورگويی اشتباه ناپذير است!
راستی ايران موشک شهاب برای چه می‌خواهد؟ يعنی اجازه خواهد داد آمريکا بيايد و سرمايه‌هايش را از بين ببرد و آنها هم بگويند دست شما درد نکند، چرا زودتر آنها را نابود نکرديد؟ نخير، اگر بنا به اين بود که همين الان می‌پذيرفتند که بجای دانش هسته‌ای برای خود در آلمان و انگليس و فرانسه ويلا داشته باشند. شعار آنها موشک جواب موشک است، و اين يعنی گسترده شدن جنگ و کشتار.
می‌گويند ايران افغانستان و عراق نيست! کسی هم شکی ندارد، ولی آيا عراق بدتر از افغانستان و ويتنام نشد؟ پس آنها ترسی ندارند که ايران بدتر از جاهای ديگر شود. مگر اين جنگ‌ها از خانواده پرزيدنت بوش يا ديگر سياستمداران آمريکا چيزی کاسته که نگران کشته شدن سربازان خود باشند؟
می‌گويند آمريکا اوضاع مالی درست و حسابی ندارد. در آن شکی نيست، ولی مگر جز اين است که اقتصاد آمريکا از فروش اسلحه و جنگ‌افروزی می‌گردد؟ پس تا قيام قيامت هم آمريکايی و عراقی و ايرانی کشته شوند، نه‌تنها اوضاع مالی آنها بد نمی‌شود، بلکه سود سرشار آن به مردم آمريکا هم خواهد رسيد تا در آزادی و دموکراسی! زيبا زندگی کنند.

NO WAR in IRAN

همانطور که گفتم هميشه سعی کردم از سياست اجتناب کنم؛ چون به آن بدبينم و هيچ سياستمدار موفقی را راستگو و پاک‌انديش نيافتم. ولی هميشه نگاه می‌کنم رويداد‌های سياسی به نفع چه کسانی تمام می‌شود تا بعد آنرا برای خودم تفسير کنم. من نمی‌دانم آيا آمريکا به ايران حمله خواهد کرد يا نه. اگر حمله کند، مسلم می‌دانم دلش به حال من و شما و استبداد نسوخته و جز جنگ و غارت و منافع خودش چيزی دنبال نمی‌کند. پس من مخالف آن هستم، و به هرکس با هر تفکری که با زورگويی و تجاوز مبارزه کند احترام می‌گذارم و هر که را با متجاوز همراه شود خائن و وطن‌فروش می‌دانم (معنی اين دو کلمه غير از اين نيست)
ولی اگر حمله نکرد، دليل اينهمه تهديد چيست؟ مسلم است دنيای امروز، برپايه سرمايه‌داری می‌چرخد، و سياستمداران سعی می‌کنند با هر روش ديپلماتيکی سود بيشتر از سرمايه‌ها ببرند؛ از جمله تهديد و در تنگنا قراردادن کشورهای ضعيف. مثال آن قرارداد‌های نفتی است که ايران بخاطر تحريم‌های آمريکا مجبور به شراکت غيرمنصفانه با اروپايی‌هاست.
در هرحال سياست پيچيده‌تر و آلوده‌تر از اينهاست که در اين مقاله بگنجد و تا سياستمدار نباشيم نمی‌توانيم آنرا تفسير و تحليل کنيم. در ضمن با اين نوشته‌ها و بحث‌ها تصميم هيچ قدرتی تغيير نخواهد کرد. بحث سر آن است که چرا ما بجايی می‌رسيم که برای دستيابی به هدفمان حاضريم صفت‌های غير انسانی را به جان بخريم و بازيچه شعارهای رنگارنگ سياستمدران شويم، بدون اينکه در رفتار اجتماعی خود تغيیری ايجاد کنيم. براستی چند نفر از ما که شعار دموکراسی و آزادی می‌دهيم در عمل به آن پايبنديم؟ منطقی‌ترين و آزادانديش‌ترين‌مان، از آن ابتدا همديگر را به ندانستن و بی‌خردی و غرض‌ورزی متهم می‌کنيم و سؤالات ساده را بازی با کلمات و سفسطه می‌دانيم و از پاسخ به آنها اجتناب می‌ورزيم. جايی به همديگر لقب کمونيست می‌دهيم، جايی جوجه بسيجی!!! وقتی جايی يکی از دوستان به من اين لقب را داد، آرزو کردم يک جوجه بسيجی بودم؛ چون او برای اعتقادش حداقل هفته‌ای يکبار تا مسجد سرکوچه می‌رود، من و شما برای اعتقاداتمان چه کرديم؟ جز اينکه از پشت کامپيوتر خانه‌امان فراتر نمی‌رويم و با اسم‌هايی غيرواقعی شعار آزادی به هر روشی می‌دهيم؟
از شنيده‌هايم فکر می‌کردم در ايران بيشتر مردم بخاطر مخالفت با حکومت، موافق دخالت نظامی آمريکا در ايران هستند. وقتی دوست خوبم شهلا مطلبی در اين مورد نوشت و واکنش دوستان را ديدم که همگی مخالف جنگ بودند، به ذهنم رسيد يک دادخواست اينترنتی درست کنم تا نشان داده شود که برخلاف تبليغات بعضی‌ها، مردم ايران جنايتکار و تروريست نيستند و مخالف هرگونه خشونتند. با اينکه قبل از اين هم دادخواستی خطاب به دبير کل سازمان ملل نوشته شده بود، تصميم گرفتم يک دادخواست برای شخص جورج بوش تنظيم کنم و آنرا در يک سايت مستقل و کاملتر با کارايی بيشتر قرار دهم. برای کامل شدن متن آن و همينطور طراحی صفحه با تعدادی از صاحب‌انديشان ايرانی و همينطور گروه‌های طرفدار صلح آلمانی و آمريکايی مشورت کردم، تا بالاخره از دو روز پيش به راه افتاده و استقبال خوبی هم از آن شده. در اينجا جا دارد از الهه مهر بخاطر ميزبانی آن و تمام کسانی که به آن لينک داده‌اند و در اين‌باره مطلبی نوشته‌اند تشکر کنم. از شما هم خواهش می‌کنم اگر مخالف جنگيد به ما بپيونديد و دوستان و هم فکرانتان را از آن مطلع کنيد.
شايد اولين سؤال اين باشد که اين دادخواست چه تأثيری در تصميم سياستمداران ايجاد می‌کند؟ مسلماً هيچ، ولی اين را بپذيريد که هيچ‌کس نمی‌تواند از کنار حرکت‌های گسترده و عظيم مردمی بی‌تفاوت بگذرد، چه برسد به کسانی که ادعای صاحب دموکراسی و آزادی بودن دارند. در ضمن می‌تواند نشان دهد که تجاوز و جنگ و زورگويی چه ميزان مخالفتی دربر دارد، تا تحليل‌گران غيرسياسی به راحتی از جانب مردم فتوا صادر نکنند.
نکته ديگر اين است که عده‌ای دادخواست را مظلوم‌نمايی می‌دانند، و آنرا از نقطه ضعف بررسی می‌کنند. مسلماً اينطور نيست. ما نمی‌گوييم لطفاً ما را نکشيد، ما می‌گوييم جنگ بد است و عاقبت آن کشته‌شدن انسان‌ها؛ و اين يعنی حضور و اتحاد. مسلم است اگر اتفاقی بيفتد، آنوقت می‌شود حضور عملی و قوی‌تری داشت.
ببخشيد از اينکه طولانی شد، ولی چنين بحث‌هايی گسترده است و نمی‌شود در يک يا دو پاراگراف به آن پرداخت. مسلماً در اين يادداشت هم خيلی موارد از قلم افتاده، ولی اميدوارم با ادبيات ضعيفم توانسته باشم منظور اصلی خود را که مخالفت با جنگ است، بيان کرده باشم. حتماً شما هم حرف‌هايی در مخالفت يا تکميل اين نوشته داريد. ممنون می‌شوم اگر مرا از آنها آگاه کنيد. در مورد دادخواست و طراحی آن هم اگر مسئله يا مشکل يا پيشنهادی داريد، خوشحال می‌شوم آنرا در همانجا مطرح کنيد. مسلم بدانيد با گفتمان و پاک‌انديشی می‌توان با هر بدی و زشتی مقابله کرد.

About January 2005

This page contains all entries posted to سعید حاتمی in January 2005. They are listed from oldest to newest.

December 2004 is the previous archive.

July 2009 is the next archive.

Many more can be found on the main index page or by looking through the archives.

Powered by
Movable Type 3.35