تجارت الکترونيکی و تجارت هرمی
چند سالی هست که تب سريع پولدار شدن از طريق شرکتهايی مثل «گلد کوئيست» بالا گرفته. افراد زيادی رو میشناسم که به اين شبکهها پيوستند و تمام تلاششون به عضوگيری برای اين شبکههاست.
روش تجارت اين شبکهها زياد پيچيده نيست. شما در قبال عضويت پولی پرداخت میکنيد و معمولاً هم در مقابل کالا يا خدماتی دريافت میکنيد که قيمت اون تقريباً نصف پولی که پرداخت کرديد يا قسمتی از قسط يک کالاست. مثلاً گلد کوئيست يک سکه طلا به دو (يا چند) برابر قيمت به شما میفروشه و اگر شما هم برای اونها دو نفر مشتری پيدا کنيد و اونها هم هر کدوم دو نفر ديگه (چهار نفر) رو عضو شبکه کنند به شما پورسانت تعلق میگيره و الی آخر. يعنی به نظر میرسه در مدت کوتاه زمانی میشه پول زيادی به دست آورد.
از زمان شيوع اين تجارت موافقها و مخالفها (طبق معمول) بجای پرداختن علمی به اين قضيه مشغول گيس و گيس کشی شدند. از طرفی بعضی از مراجع تقليد هم بدون توضيح اون رو حرام دونستند. عدهای هم بدليل اينکه اين شرکتها خارجی هستند و اينطوری پول و ارز از کشور خارج میشه، با اين تجارت مخالفت کردند.
خيلی از موافقها بحث رو به تجارت الکترونيک يا تجارت از طريق شبکه کشوندند و مخالفت با تجارت هرمی رو مخالفت با تجارت از طريق شبکه میدونند. خوندن مطلبی در اين رابطه تو وبلاگ گروهی فانوس به قلم توانای آقای قديمی باعث شد من هم توضيحاتی بدم.
مسلماً تجارت از طريق شبکه يا بازاريابی اينترنتی با تجارت هرمی زمين تا آسمون فرق داره. شما میتونيد تجارت هرمی رو به هر روشی انجام بديد و يکی از اون روشها بازاريابی اينترنتی هست. بطور مثال سالها قبل پنتاگونا هم به عنوان تجارت هرمی مطرح شده بود که از طريق پست عضوگيری میکرد و اصلاً ارتباطی با اينترنت نداشت.
بحث سر نحوه بازاريابی شرکتهايی مثل گولد کوئيست نيست. کما اينکه میبينيم اکثراً بازاريابیها بين دوستان و اقوام و از طريق کلامی است نه شبکه اينترنت و تنها عضويت در اين شبکه با کمک اينترنت است. تا اونجايی که من میدونم کسی مخالف تجارت الکترونيکی نيست، مگر کسانی که هنوز مخالف ويديو و تلفن و هواپيما هستند!
تجارت هرمی در اکثر کشورهای صنعتی از لحاظ قانونی ممنوعه، حتی جاهايی که قمار آزاده! پس مسئله فقط شرعی يا خارج شدن ارز از کشور نيست. برای ممنوعيت اين تجارت دلايل زيادی وجود داره و مهمترين اون فريب مشتری (کلاهبرداری) در اين روشه. به تمام افرادی که در اين تجارت سهيم میشند وعده داده میشه که اگر خوب فعاليت کنند در مدت کوتاهی ثروتمند میشند! در صورتيکه اين فرضيه با دلايل رياضی غيرممکنه.
در بهترين روش هرمی، هر نفر دو مشتری جديد جذب شبکه میکنه. يعنی در مرحله اول يک نفر دو نفر جذب میکنه، در مرحله دوم اون دو نفر هم هر کدوم دو نفر (که میشه چهار نفر) و در مرحله سوم اون چهار نفر هم هر کدوم دو نفر (که میشه هشت نفر) و... اگر رياضی دبيرستان يادمون باشه يک رديف از اعداد به وجود میآد که هر عدد مساوی با دو به توان رقم مرحله خواهد بود. يعنی: ۱، ۲، ۴، ۸، ۱۶، ۳۲، ۶۴، ۱۲۸،...

با اين فرمول میشه محاسبه کرد که بعد از بيست و پنج مرحله ۶۷.۱۰۸.۸۶۳=۱-۲۲۶ نفر سکه خريدند که تقريباً کل جمعيت ايران (به علاوه نوزادان و کودکان و سالمندان) خواهد شد. بر طبق قوانين اين شرکتها (از جمله گلد کوئيست) افراد دو لايه پايينی پورسانتی دريافت نخواهند کرد و فقط در ازای پولی که پرداخت کردهاند يک سکه میگيرند که قيمت آن خيلی کمتر از مبلغ پرداختی است. با اين حساب اگر تمام مردم ايران عضو اين شبکه بشند ۵۰.۳۳۱.۶۴۸ نفر (۱۶.۷۷۷.۲۱۶+۳۳.۵۵۴.۴۳۲=۲۲۴+۲۲۵) که حدود هفتاد و پنج درصد کل هستند، کاملاً ضرر میکنند. ۸.۳۸۸.۶۰۸=۲۲۳ نفر که ۱۲،۵٪ درصد کل هستند يکبار، ۴.۱۹۴.۳۰۴=۲۲۲ نفر (۶،۲۵٪) هم دوبار و فقط ۶،۲۵ درصد باقی مانده بيشتر از دو بار پورسانت میگيرند. آنهايی که يکبار پورسانت گرفتند در واقع هيچ سودی نمیکنند؛ پس همواره بر سر ۸۷،۵٪ کسانی که از اين طريق سکه خريداری کردند، کلاه خواهد رفت و پولدار نخواهند شد.
در قمار يا بليتهای بخت آزمايی (لاتاری) همه چيز به شانس بستگی داره و هرکس در اون شرکت میکنه به اين مسئله آگاهی داره، ولی در بازاريابی تجارت هرمی، واقعيتها به مشتری گفته نمیشه و به نحوی برای اينکه شخص ضرر نکنه مجبوره ديگران رو هم آلوده کنه. همونطور هم که بالا توضيح داده شد، تعداد خيلی کمی هستند که از اين راه (ضرر بقيه) سود کنند.
حتی اگر هفتاد و پنج درصدی که هميشه در اين سيستم ضرر میکنند با آگاهی و ميل شخصی باعث سود ديگران بشند، باز هم اين سيستم بخاطر اينکه در اون محصول کاربردی توليد نمیشه يک تجارت کاذب شناخته میشه و به همين دليل در اکثر کشورها فعاليت اون غير قانونيه.
تا زمانی که بين مردم آگاهی وجود نداشته باشه، قانون ضمانت اجرايی نخواهد داشت. بارها از موافقين (يا بهتره بگم اعضاء اين شبکهها) شنيديم: «چرا در فلان کشور فعاليت اينگونه شبکهها مجاز هست؟» ولی هيچوقت به اين فکر نمیکنند که چرا مردم آن کشورها که اتفاقاً فکر و حواسشان تنها ثروتمند شدنه، علاقهای به اين نوع تجارت ندارند و مشتریهای آنها فقط مردم کشورهای جهان سوم هستند؟
مسلماً وقتی يک کار غيرقانونی اون هم در شبکه اينترنت رخ میده، به اين راحتی نمیشه جلوی اون رو گرفت، مگر اينکه مردم و استفادهکنندگان اينترنت از عواقب اون آگاه بشند و اين فقط از طريق رسانههای جمعی امکانپذيره. به طور مثال پرنوگرافی کودکان جرايم سختی در اکثر کشورها داره، ولی هيچگاه اين صفحات فيلتر نمیشه. در عوض همه میدونند که اين کار اشتباهه و اگر کسی به اين سايتها علاقه داشته باشه، از ديد مردم و همينطور روانشناسان بيمار روحی شناخته میشه.
به نظر من اينکه صدا و سيما و روزنامهها به مسئله تجارت هرمی و ضررهای اون بپردازند يک حرکت مثبت اجتماعی و مفيدتر از هر محدوديت قانونی و فتوای شرعی خواهد بود.
پی نوشت:
آقای قديمی توضيحی در مورد اين نوشته داده که لازم ديدم نکات ديگری رو يادآوری کنم:
وقتی صحبت از تکنولوژی شده اولين چيزی که به ذهن میرسه معنی آن و استفاده از ابزاری مانند اينترنت است نه يک ايده برای ثروتمند شدن عدهای که بعد از گذشتن بيش از يک قرن از به کارگيری آن تقريباً قديمی شده.
در هر حال اگر طبق توضيح ایشون منظور از تکنولوژی را روش تجارت هرمی فرض کنيم، به روشنی ماهيت آن با تجارت معمولی فرق دارد و همانطور که توضيح دادم هفتاد و پنج درصد از کل اعضاء، کالايی دريافت میکنند که قيمت واقعی آن بسيار کمتر از مبلغ پرداختی آن است. يعنی اگر مسئله تجارت است، آن هفتاد و پنج درصد میتوانند اين کالا را از طريق معمولی خريداری کنند. پس اين هزينه بازاريابی و تبليغات نيست که به جيب افراد بالای شاخه (در شبکه يا هرم) میرود، بلکه ضرری است که افراد پايين هرم يا شبکه میدهند.
آيا اين سؤال را از خودتون کرديد که چرا تا بحال با يک کالای مصرفی (مثلاً موبايل) تجارت شبکهای انجام نشده؟ در اينصورت مشتری با مقايسه قيمت آن هيچگاه گرفتار اين بازی نخواهد شد. حال اگر به افراد گوشزد کنيم که هفتاد و پنج درصد شما کالايی دريافت میکنند که میتوانند آن را از جای دیگر ارزنتر بخرند، پس چه دليلی دارد آنها وارد اين شبکه شوند؟ در نتيجه کسی در اين شبکه سود نخواهد کرد و هر کسی هم که به دلايل شخصی (!؟) و علاقه به آن کالا وارد اين شبکه میشود عملاً ضرر میکند.
سالهاست طبق همين منطق اين گونه تجارتها در دنيا زير سؤال رفته. لطفاً اگر نمونهای از تجارت هرمی يا شبکهای سراغ داريد که در آن کالا با قيمت واقعی عرضه میشود عنوان کنيد تا بحث علمیتر شود. مثالی هم که زده شده (گلد کوئيست) نمونه بارزی از کلاهبرداری محسوب میشه و يک سکه زينتی را به بيش از دو برابر قيمت میفروشند.
تا آنجا که میدانم در ايران هيچ هرم يا شبکهای که در آن کالا يا خدمات به قيمت واقعی عرضه شود، مرسوم نيست؛ چون اينگونه تجارت اگر سالم و بدون کلاهبرداری و با قيمت واقعی باشد، سود کمی برای بازارياب دارد. به طور مثال در آلمان اگر کسی برای شرکت موبايل O2 مشتری معرفی کند کمتر از پنج درصد مبلغ کل قرارداد به عنوان پورسانت به معرفی کننده پرداخت میشود. در ضمن احتياجی نيست که شخص معرفی کننده خود مشتری اين شرکت باشد.



