| نويسنده: هادی |
Sunday، 31 Dec، 2006 ساعت 07:59 |
سلام سعید.من هادی هستم.همون فرزند بهار سابق...یادت که هست؟؟؟!!تو از ما خبری نمی گیری ولی ما به یادت هستم...حالا خودمو دات کام کردم البته با پیشوند اردیبهشتگان....کم و بیش به همون فرزند بهار میخوره مگه نه؟؟؟!!!منم تو این بازی شب یلدائی پایه هستم اونم از نوع سه پایه!!!!!اوکی؟؟؟!!در خدمت هستیم..به امید دیدار |
|
|
| نويسنده: پایگاه اطلاع رسانی پرستار و پرستاری |
Friday، 29 Dec، 2006 ساعت 08:55 |
با سلام
استاد و همکار محترم وبلاگ نویس
خواهشمند است لینک این پایگاه را در قسمت پیوندهای وبلاگ وزین خود قرار داده و در یک پست نیز متن معرفی فوق را درج فرمائید
تا پذیرای مخاطبان خود باشد و کمکی باشد جهت نشر فرهنگ ایران زمین
--------------------------------
معرفی پایگاه اطلاع رسانی پرستار و پرستاری
پایگاه اطلاع رسانی پرستار و پرستاری یکی از معدود پایگاه های اطلاع رسانی تخصصی در زمینه پرستاری است که در مدت چند ماه از فعالیت خود در صدر جستجوی موتورهای جستجوگر معروف همچون گوگل ، یاهو و ام اس ان قرار گرفته است
این پایگاه در رتبه بندی گوگل و وبلاگ سرچ گوگل رتبه اول در جستجوی کلمات کلیدی پرستار و پرستاری را دارا می باشد
پایگاه اطلاع رسانی پرستار و پرستاری که به همت آقای احمد عامری یکی از فعالان پرستاری و نماینده انجمن پرستاری ایران در استان خوزستان و مدیر اجرایی جشنواره وبلاگ نویسی پرستاری ایران به روز و منتشر می گردد
در این مدت کوتاه توانسته است چشم موتورهای جستجو را به خود معطوف ساخته و در زمینه کلیه مطالب تخصصی پرستاری خویش را در صدر رتبه های بدست آمده قرار دهد
همچنین وجود بیش از شصت و چهار هزار بازدید کننده و همچنین آمار تصاعدی بازدیدکنندگان این پایگاه نشان از اطلاع رسانی صحیح آن دارد
در این پایگاه بالغ بر 1600 اثر و مقاله آموزشی تخصصی پرستاری می باشد
آدرس این پایگاه به قرار زیر می باشد
http://ino.blogfa.com
----------------------------------------
با تشکر
پایگاه اطلاع رسانی پرستار و پرستاری
|
|
|
| نويسنده: فرهاد |
Friday، 29 Dec، 2006 ساعت 05:49 |
این رویابافی در توالت همه گیره ، شاید بدلیل فضای شاعران و بوی الهام بخش آنجا باشه! |
|
|
| نويسنده: یه تنها |
Thursday، 28 Dec، 2006 ساعت 11:36 |
سلام |
|
|
| نويسنده: زيتون |
Wednesday، 27 Dec، 2006 ساعت 02:51 |
چه جالب سعید جان... تاحالا فکر میکردم زندگانی بیچایی ارزشی نداره:))
کاش دستم به یخچالت میرسید و همهی نوشابههاتو بیگاز میکردم:) |
|
|
| نويسنده: دوست |
Tuesday، 26 Dec، 2006 ساعت 10:41 |
در يک تالار گفتگو به آدرس:
http://goftegu.com/vb/index.php
مدتي هست که پست هاي کاربران بي دليل پاک مي شود. اين احتمال دارد که يک هکر توانسته باشد که به نوعي به بخش مديريت دسترسي داشته باشد.
چون دامين ها و هاستينگ ها نسبت به ايميل هاي gmail و yahoo امنيت کمتري دارند. بهتر است مديران سايت ها ايميل ياهو يا جي ميل خود را براي تماس اعلام کنند!
آيا کسي درباره اين فروم اطلاعات موثق داره؟ |
| نويسنده: نسیم |
Tuesday، 26 Dec، 2006 ساعت 01:29 |
منم دعوت شدم و قراره بنویسیم |
|
|
| نويسنده: عاطفه |
Monday، 25 Dec، 2006 ساعت 12:20 |
من که باور نمیکنم یعنی تو واقعا ۱۷ سالت نیست!؟ :دی |
|
|
| نويسنده: شب نویس |
Monday، 25 Dec، 2006 ساعت 08:16 |
دمت گرم سعید که بازی کردی ووچقدر درس زندگی دادی با این بازی کردنت!!! ۱) آدم وقتی عیالوار میشه هم باز باید خودشو خوب و مثبت نشون بده. حتی اگر لازمه لوس ترین بازی کننده ی شب یلدا بشه!!! ۲) آدم وقتی ازدواج میکنه هنوز جای پاش اینقدر سفت نیست که هر غلطی نه ببخشید هر کار عجیب و غریبی که کرده و ممکنه خانوم بفهمه با لقد بزنه از خونه پرتش کنه بیرون رو به زبون بیاره. ۳) توی چند مورد از حرفهات باز باید مسائل خانوادگیت رو مطرح کنی تا بلکه حل بشه. مثلا خانوم در نوشابه رو میبندی یا با پشت دست ... یا ببین اون پروژه رو هنوز شروع نکردم نرو اون سرویس گرونه رو بخر... یا اینکه تو شوهرت خیلی با کلاسه و فکر کردی با کی ازدواج کردی. من خودم کلی آره.... ۴) اون شماره یک هم برای خودش ماجرا داره. فکر کنم خانوم همش به شعور شما توهین میکنه و تیکه کلامش وسط صحبت اینه ؛ میفهمی سعید چی میگم؟ ؛ و برای همین برای تاکید بیشتر وقتی رگ گردنت تیر شده داد میکشی من هیفده سالم نیست زن! ۵) شماره دو هم یعنی فکر کردین تو آلمان همه مثل شما ایرانی جماعت بیکارن که برن تو توالت و فکر کنن الان باید چه کار کنن قال قضیه رو بکنن؟! نه داداش و آبجیا کور خوندین! اینجا باید چند تا کار رو با هم انجام بدی. ولش کن اینو ادامه نمیدم خوبیت نداره.... ( سعید خیلی بینمکی و لوسی... امضا: شب نویس پسر خاله ی چایی نخورده ی خانواده ی عروس! ) |
|
|
| نويسنده: شبنم |
Monday، 25 Dec، 2006 ساعت 02:58 |
کار خیلی خوبیه ثبتش، و اینجا هم داره انجام میشه، کار خودت هست یا نه؟http://yaldagame.blogspot.com/ |
|
|
| نويسنده: نیما دینگالیگا |
Sunday، 24 Dec، 2006 ساعت 12:17 |
سلام سعید خان....خوبی؟...راستش کلی طول کشید تا بفهمم قضیه چیه!ولی الان که فهمیدم دارم فکر میکنم که چی باید بنویسم!:دی...به هر حال ممنون که منو دعوت نمودی....حتما زود مینویسم تا این درختتون رشد کنه...اون قضیه ای هم که میخوای شجره نامه درست کنی خوبه!ولی این بازی از طرف خیلی ها جدی گرفته نخواهد شد!..البته به جز من که خیلی جدیش گرفتم!....حالا چرا من؟!بین این همه آدم و دوست و رفیق!...منو عروسیت دعوت نمیکنی بعد میکشونی وسط بازی؟:)) |
|
|
| نويسنده: خاطره |
Sunday، 24 Dec، 2006 ساعت 06:01 |
باز هم سلام
از اونجایی که من خیلی دختر خوبی هستم قبل همه امر شما انجام شد
راستی چای نخوردن خیلی مهمه؟ آخه منم نمیخورم!!
میگم چرا هرجا عنوانش میکنم مردم چپ چپ نگام میکنند! |
|
|
| نويسنده: سينا هدا |
Sunday، 24 Dec، 2006 ساعت 02:21 |
سلام سعيد عزيز!
براي يكي از دوستان چيزي نوشتم بد نديدم اينجا هم تكرار كنم:
جالبي قضيه اينجاست كه برخي از افراد بدليل در ليست قرار گرفتن تكراري دوستان بيشمار ناچار شوند جيك و پيك زندگيشان را به دفعات بصورت غير تكراري رو كنند.
وبرخي هم كه در حاشيه هستند همچنان در حاشيه ي امنيتي باقي بمانند.
فكرش را بكن!
اگر قرار باشد با هر تقاضايي هر كس پنج خصوصيت منحصربفرد مطرح كند آنوقت اين لطف ديگران مثل خوره وجود حضرت دوست را از راز تهي خواهد كرد. |
|
|
| نويسنده: بهار |
Saturday، 23 Dec، 2006 ساعت 12:36 |
فکر میکنم پیشنهاد خیلی خوبیه که آدم شاهد رشد این درخته باشه . کاش بشه نشونش داد |
|
|
| نويسنده: نرگس |
Saturday، 23 Dec، 2006 ساعت 10:42 |
اینا چیه نوشتی !!!مگه ما خنگ بودیم که نغفهمیم تو 17 سالت نیست زود باش جنجالیتر بنویس:) |
|
|
| نويسنده: طاهره |
Saturday، 23 Dec، 2006 ساعت 06:39 |
سلام. ببخشيد اگه من بخوام از خودم بنويسم چه كنم؟ كسي نيست ما رو جزو اون پنج نفر دعوت كنه؟ اي واي بر غريبي كه از ياد رفته باشد :-( |
|
|
| نويسنده: طاهره |
Saturday، 23 Dec، 2006 ساعت 06:38 |
سلام. ببخشيد اگه من بخوام از خودم بنويسم چه كنم؟ كسي نيست ما رو جزو اون پنج نفر دعوت كنه؟ اي واي بر غريبي كه از ياد رفته باشد :-( |
|
|
| نويسنده: خاطره |
Saturday، 23 Dec، 2006 ساعت 06:01 |
سلام
خوبی؟
حالا چرا من رو انتخاب کردی؟
کار سختیه! اما سعی میکنم دیر که نمیشه؟ |
|
|
| نويسنده: فؤاد |
Saturday، 23 Dec، 2006 ساعت 02:54 |
در مورد اون سیستمه بنویس ما استفاده میکنیم!!! |
|
|
| نويسنده: شهــــلا |
Saturday، 23 Dec، 2006 ساعت 01:43 |
سعید جان یکی از کاندید های انتخابی من تو بودی
ولی چون فکر کردم راز نهانی را باقی نگذاشتی، من دعوتت نکردم! |
|
|
| نويسنده: محمد |
Saturday، 23 Dec، 2006 ساعت 01:41 |
من از ماجرا خبر نداشتم.
باید چی بگیم؟
از خودمون چیزایی باید بگیم که تا حالا نگفتیم؟ |
|
|
لطفاً پيام خود را در قسمت زير وارد نماييد:
پس از يکبار کليک روی «فرستادن پيام»، لطفاً چند لحظه صبر کنيد تا پيام شما فرستاده شود! توجه کنيد که يکبار کليک کافيست!