|
دسامبر رو دوست دارم

امروز بعدازظهر بخاطر اعتصاب و تظاهرات دانشگاه ما هم تق و لق بود، منم گفتم بيام سر کار و يه کم کارهای عقب مونده مو انجام بدم، ثواب اخروی داره. ولی خب نميشه حرف نزد! راستش آدم تو ماه دسامبر احساس خيلی خوبی داره. همه جا چراغونيه، مردم در حال حرکت، هر شب جشن. وقتی مقايسه ميکنم با اسفند خودمون که در واقع نزديک بهار هست و شکوفايی طبيعت، می بينم اون موقع همه ما تو استرس و نگرانی هستيم. دقت کرديم؟ از يه طرف خونه تکونی، از طرف ديگه خريد عيد، يا انجام دادن کارهای آخر سال. خوب اينجا هم همين مشکلات برای آخر سال هست، ولی انقدر جشن و شادی و برنامه و رسم و رسومات وجود داره که استرسها کمتر ميشه. از اينها گذشته وقتی آدم ميبينه پشت پنجره تقريبا همه خونهها چراغونی شده يه احساس ديگه داره. اينجا برای خريد سال نو و هديه ها، مردم خيلی حساسيت دارند و تقريبا برای تمام کسانی که می شناسند (دوست و فاميل) هديه ميگيرند و خب اين خودش کلی مشغوليت ذهنی داره، ولی به همون دلايل که گفتم استرسها کم ميشه. از نکات جالب استقبال از سال نو، مراسم و سنتهای مذهبی هست. مثلا هفته پيش شب شنبه نيکلاس ميومد و تو کفش بچهها شکلات ميگذاشت. دم درِ خونه من هم با اينکه کفش نبود ولی يه شکلات بود! نيکلاس يه روحانی مسيحی بوده که به فقيرها کمک میکرده و شبها ميرفته دم درِ خونه فقيرها خوراکی ميگذاشته. البته اينکه چرا الان نيکلاس و بابانوئل قرمزپوش شدند، بايد از شرکتهای کوکا کولا و مک دونالد پرسيد. شنيدم که از وقتی اين ۲ شرکت رشد کردند قيافه نيکلاس و بابانوئل اين شکلی شده! الان هم بيشترين تبليغات رو از شخصيت اين ۲ تا، همين شرکتها ميکنند. حتی درخت کريسمس رو هم شنيدم که تو همين يک قرن گذشته وارد مراسم استقبال از سال نو کردند. از سنتهای قديمی ميشه از «Advent calendar» نام برد. اين رسم به اينصورته که به بچهها چند هديه داده ميشه که بايد هر هفته (يا هر روز) تا شب کريسمس يکی از اينها رو باز کنند. الان کارخونهها جعبه هايی درست ميکنند که مثل جعبه شانسی خودمون ميمونه (يادتون که هست؟) و توش شکلات هست و هر روز بچهها يکيش رو باز ميکنند. شايد به نظر اين کار احمقانه بياد و اکثر بچهها روز اول همش رو يا باز ميکنند و ميخورند يا يه جوری ميفهمند توش چيه، ولی همين که به بچه درس صبر و اراده ميده خودش خيلی هست و اين رو ميشه تو بزرگسالانشون به خوبی مشاهده کرد. جشنها و بازارهای خيابانی تاثير زيادی تو روحيه کسانی که ساعتها دنبال چيزی تو مغازهها گشتند، داره. معمولا هم بعد از خريد ميرند اونجا و چيزی ميخورند يا مينوشند، و تفريح ميکنند. خلاصه وقتی مقايسه ميکنم و ياد چهرههای ابوس خودمون تو ماه اسفند ميافتم يه کم دلم ميگيره. نميخوام بحث فرهنگی کنم، چون از اول هم تو فرهنگ ما شادی و نشاط اولويتِ آخر رو داشته، ولی چه خوبه بجای اينکه از تهاجم فرهنگی ديسکو رفتن و پارتی رفتن رو ياد بگيريم، به اين مسائل کوچيک هم دقت کنيم. اين خود ما هستيم که باعث می شيم که تو جامعه نشاط باشه يا نه. فکر کنيد فقط يه لبخند مصنوعی رو لبهای همه باشه، چقدر تو روحيه آدم تاثير داره. فکر نکنيد اينها مشکل ندارند، اينها هم دارند، اينها هم صبح تا شب تو سرشون هزار جور مشکلات کار و زندگی ميچرخه. اينها هم کمتر از ما نگرانی و دلهره ندارند، ولی با اين وجود يه جامعه آروم دارند. بيايم فکر کنيم ببينيم چرا. نگيم که نميشه، ميشه، از خودمون شروع کنيم، از همين لحظه، نترسيد، انگ ديونگی زدن توهين نيست، بگذاريد بگن طرف ديونه است که همش نيشش بازه، ولی عوضش خيلی چيزها به دست مياريد. امتحان کنيد. ديروز جايزه صلح نوبل به خانم عبادی داده شد. حرفها قبلا زده شده. اونهايی که مراسم رو نديدند و سرعت مودمشون بالاست ميتونند از اينجا(کليک کنيد) فيلم مراسم رو ببينند، سفارش ميکنم در حافظه جانبی (Hard Disk) ذخيره اش کنيد، بعد ببينيد. بقيه هم از اينجا (کليک کنيد) ميتونند متن سخنرانی رو بخونند. از حاشيه مراسم ميشه به حضور مايکل داگلاس هنرپيشه هاليوود اشاره کرد. دو بار هم گروه موسيقی کامکارها اجرای موسيقی سنتی کردی داشتند. اين دو تا يعنی اينجا(کليک کنيد) و اينجا(کليک کنيد) رو هم ببينيد. البته باز هم ميگم من نه مخالف هستم و نه موافق، قضاوت با خودتون. اينکه مهدی مهدوی کيا بهترين بازيکن آسيا شده هم خبر خوبی بود که به همراه برفی که تو تهران اومده، آدم رو خوشحال ميکنه. اميدوارم برکات امسال کماکان ادامه داشته باشه. اين خبر(کليک کنيد) و اين گزارش(کليک کنيد) رو هم حوصله کردين بخونيد. راستی اصلا ميدونيم دختر فراری يا فساد و خودفروشی و اعتياد چيه؟ لابد نديديم تا حالا، ولی التماستون ميکنم ببينيد وفکر کنيد، فکر کنيد ببينيد ما چقدر مقصريم.
نظرات قبلی
|