WEBLOG WEBLOG About Me Best Iranian Weblogs Last Updated Weblogs MAIN WEBLOG

صفحه اصلی

 

وبلاگ

 

وبلاگهای به روز شده

 

بهترين وبلاگهای ايرانی

ذخيره آدرس اينجا
آخرين نوشته ها      آرشيو      مقاله  « بادمجون بم هم آفت داشت |  چگونه يک عکس در وبلاگ بگذاريم »
روزمره شنبه، ۶ دی، ۱۳۸۲
دوست و وبلاگ

تو سختی دوست و دشمن شناخته ميشند. خوشحالم که من فقط دوست تو دنيا دارم و اين يک هفته فقط بيشتر و بيشتر شناختمشون و به ارزشهاشون پی بردم. همينجا از تمام کسانی که اين چند روز با پيام، يا ايميل يا حتی تلفن جويای احوال من بودند، ممنون هستم و مطمئن باشيد که هيچوقت از دل من بيرون نميريد و دوستتون دارم. تا ديروز که تونستم پيامها و ايميلهاتون رو بخونم لحظات سختی بود. تا حالا انقدر سخت مريض نشده بودم. شانسی که آوردم اين بود که دقيقا تو تعطيلاتم بود و الان با استراحت، بهتر هستم.
يکی از دوستان که خيلی لطف کرده و ترجيح داده بی نام ونشان بمونه (حتما فکر کرده سئوالش خيلی زشته) پرسيده بود من که اينهمه حرف از خوب بودن ميزنم تو زندگی واقعی هم به اونها عمل ميکنم يا نه!؟ جالب اينجاست که اين دوست حتی زحمت نداده اون نوشته رو که براش نظر داده رو بخونه، چون تو همون جواب سئوالش هست! البته اگر براش جواب اون مهم هست. ولی يه سئوال از شما: واقعا اگر من تو زندگيم موفق نباشم انسانيت رو رعايت کنم، پس نبايد حرف از انسانيت بزنم؟
از اتفاقات جالبی که افتاده اين بود که ۲ نفر از دوستانم که سالها ازشون بی خبر بودم با ديدن بنر وبلاگم و عکسهای توش، منو شناختند و برام ايميل فرستادند. دوست خوبم فريد احمد محبوبی که فکر می‌کردم ۳ سال پيش پليس ايتاليا به ارتباطش با طالبان و القاعده پی برده و تيربارانش کرده حالا سر از انگلستان درآورده و بچه لندن شده. ياد تيم فوتبال شهدای نفت قبادی که من کاپيتانش بودم، بخير! امير قاسمی هم با وجود تمام خاطرات بدی که از آلمان داره حالا بچه کلن شده! من نميدونم اين بشر رو چطور يک سال تقريبا هر روز تحمل کردم! ياد اون شب تو اون کوچهِ بلای ميدون ونک بخير، که تنها جايی بود ميشد گلها رو آبياری کرد! نميدونم چرا امير وقتی فهميد تو ماشين روبرويی يه دختر پسر دارند کارهای بد بد ميکنند ديگه نتونست مثل من دنيا رو شفاف ببينه!


نظرات قبلی


نوشته شده توسط سعيد حاتمی در ساعت ۲۱:۴۹

بالای صفحه (UP)  
دوستان به اين نوشته لينک داده‌اند:


پيام‌هاى زير براى اين يادداشت نوشته شده:

نويسنده: 

جمعه، ۵ اسفند، ۱۳۸۴ ساعت ۲۱:۵۹

االللللللللللتلب


نويسنده: علی دلواری

پنجشنبه، ۱۱ تیر، ۱۳۸۳ ساعت ۱۴:۰۸

سعيد جان سلام پيامت برايم مسرت بخش بود . لطفا عنوان نوشته را مرقوم فرماييد.


نويسنده: اسد

سه شنبه، ۹ تیر، ۱۳۸۳ ساعت ۰۲:۵۸

نه! ما تا حالا دوست قدیمیمون را تو اینترنت پیدا نکرده ایم و البته از رو هم نمی رویم و مرتب دنبال دوست قدیمیمون تو اینترنت می گردیم اما یک دوست قدیمی دارم که تو اینترنت پیداش نکرده ام. روز شنبه یک وبلاگ درست کرده به نام نامه های ایرونی و توی سایت وبلاگهای به روز شده هم ثبت نام کرده و لوگوی چشمک زن آنرا هم گذاشته فورأ تو وبلاگش. بابا برید سری به اون بزنید و خوش آمد بگید. لینکش تو نوشته امروزم خوش آمدی هست.


نويسنده: سپنتا

دوشنبه، ۸ تیر، ۱۳۸۳ ساعت ۲۲:۴۸

حاجی هوس کردم او قسمت نظرات بيام بالا اما کو ال ۶۰ تا:))نميشه يه جوری پارتی بازی کرد:))


نويسنده: سپنتا

دوشنبه، ۸ تیر، ۱۳۸۳ ساعت ۲۲:۴۶

حالا دوباره بايد نظر بديم؟!


نويسنده: متين

دوشنبه، ۸ تیر، ۱۳۸۳ ساعت ۲۲:۴۱

دنيا رو شفاف ديدن يعنی چی ؟
ــــــــــــــــــــــــــــــ


نويسنده: غريبه

دوشنبه، ۸ تیر، ۱۳۸۳ ساعت ۲۱:۱۰

خب ديگه اگه تو سختی نشه دوست و دشمن رو شناخت کی ميشه؟تو خوشي؟راستی ميگم اين دوستتون که بچه لندن کجايه لندن؟ البته اگه عين خودتون ۱۷ ساله باشه ميشه يه ايرانی هم تو اين مملکت ديد!ولی اگه ۲۷ سالش باشه ديگه فايده نداره! راستی ميگم قبلا باحال تر مينوشتيا!!... حالا خوبه من اينا رو بعدا پيدا کردم و فقط خوندم وگرنه نميدونيستم اين همه در وری رو به خورده کی بدم؟!... يه سوال هم داشتم:
ما کی چشمون به جماله يه مطلب جديد روشن ميشه؟
خوش باشی


نويسنده: غريبه

دوشنبه، ۸ تیر، ۱۳۸۳ ساعت ۲۱:۰۶

اول




Copyright © 2003-2005, Saeed Hatami. All rights reserved.
Designed by 1saeed.com.