.تا حالا شده وقتی از سر کار ميايد، درست وقتی باشه که ديگران دارند ميرند سر کار!؟ خوب خيلی از عزيزان هستند که شبها کار ميکنند و شيفت شب هستند، ولی من که اينطوری نيستم! ولی کارم طوری هست که دست خودمه کی کار کنم! مهم اينه که کارم رو تحويل بدم. قرار بود يه کار رو ديروز (دوشنبه) تحويل بدم و چون تنبلی! کرده بودم مجبور بودم آخر هفته رو کار کنم و خب شب دوشنبه کارم تا ساعت ۶ صبح طول کشيد. البته بار اول نبود، که تنبلی کار دستم داده! خلاصه راه افتادم طرف خونه. ساعت ۷:۳۰ رسيدم خونه، هوا معمولی بود و دوچرخه ام رو ديگه نبردم اطاق دوچرخهها و دم در بستمش. ظهر هم کلاس داشتم و گفتم تو اين ۵-۴ ساعت يه چرتی بزنم. وقتی ساعتم زنگ زد و چشمم رو باز کردم ديدم همه جا سفيده. اول فکر کردم خواب ميبينم. اطاق من با اينکه طبقه پنجمه ولی روبروی تختم دو تا پنجره بزرگ هست که رو به جنگله و ميشه همه جا رو تا دوردست ديد. خلاصه که برف همه جا رو پوشونده بود. بدبخت دوچرخم! امروز ديگه برف نمياد ولی اولين برف درست حسابی امسال بود. هر سال اينجا درياچهها حسابی يخ ميزنه و ميشه بدونه هيچ مشکلی روشون رفت، ولی تا الانش هم اين اتفاق نيفتاده. خواستم بگم يه هفته ميشه که آرزوی ۵ ساعت خواب، اونم تو رختخواب خودم رو دارم! خواستم بگم خيلی خستمه! ولی ديدم زود ميرسه به گوش مامانم نگران ميشه، يا فکر ميکنه پسرش عاشق شده خوشحال ميشه!!! که بالاخره سر و سامون ميخواد بگيره!!! ولی در اصل ميخواستم بگم ببخشيد اگه کم بهتون سر ميزنم يا اگر هم ميام و ميخونم، وقت نظر دادنش رو ندارم.
يه حرف خانوادگی (لطفاً شما نخونيد!) آدم وقتی از شيش ماهگی دايی باشه، و حالا هم چهارده تا دايی!!! (يعنی دايی چهارده نفر) خيلی سخته که تصور کنه بخواد خان عمو يا خاله! يا عمه بشه! خلاصه زن داداش از آشناييتون خوشبخت هستم! بقيش باشه واسه وقتی خدمت رسيديم! آهان يه چيز ديگه واسه خانم پرفسور، من اگه قرار بود که نخوام شما اينجا رو بخونيد که اسمش رو نميگذاشتم سعيد حاتمی، ميگذاشتم اصغر خواجويی! ولی خب اينجا هنوز اونجوری که دلم ميخواست نشده بود، تازه خب بايد واسه پرفسورها به صورت رسمی و حضوری اينجور چيزها رو ارايه کرد. ولی نميدونستم شما وقت آزاد هم داريد که بجای پرداختن به علم و دانش، وبلاگ مردم رو ميخونيد! در ضمن هر کسی هم و رو با w نمينويسه. به هر حال از تبريک گوييت ممنون هستم و مرسی که هوای خان داداشت رو داری! من هنوز رو حرفم هستم، اون ثمين رو عوض من گاز بگير.