|
بچه داری
شنبه خانواده خواهرم بعد از هفت، هشت ماهی که ايران بودند برگشتند اينجا. از عيد که ايران بودم اين گلنار و تهمينه (که دوقلو هستند و تازه يک سالشون شده) کلی خوردنی و شيطون تر شدند ولی هنوز هم نگهداريشون کلی دردسر داره و حداقل يک نفر بايد بيست و چهار ساعته بالا سر اينها باشه تا مشکلی پيش نياد. حتی وقتی خواب هستند؛ چون يکيشون که بيدار ميشه، اولين کاری که ميکنه اينه که بره سراغ اون يکی و يه کرمی بريزه تا اونم بيدار کنه.
اين چند روزه شوهر خواهرم هم برای کاری رفته مسافرت و چون خواهرم تنهايی از پس اينها برنميومد، رفتم پيشش تا کمکش کنم. خلاصه اين چند روز بجای رسيدگی به وبلاگ و سايت و اينترنت و ايميل، همش دارم يا ادا درميارم تا اينها سرگرم بشند و غرغر نکنند، يا دنبالشون که خرابکاری به بار نيارند. فقط وقتی ميرم دانشگاه يه فرصت کوچولو هست تا بيام ببينم همه چيز امن و امان هست يا نه. فوتبال موتبال هم تعطيله و فقط آخر شب از راديو گوش ميدم که نتيجهها چی شد!
همه اينها رو گفتم که اول از همه از اونهايی که ايميل دادند و نتونستم جوابشون رو بدم، عذرخواهی کنم، بعد هم از همه اونهايی که هميشه با نظرهاشون، وبلاگم رو تنها نميگذارند و من خيلی وقته نتونستم محبتشون رو جبران کنم. شاد و سر بلند باشيد...
|