WEBLOG WEBLOG About Me Best Iranian Weblogs Last Updated Weblogs MAIN WEBLOG

صفحه اصلی

 

وبلاگ

 

وبلاگهای به روز شده

 

بهترين وبلاگهای ايرانی

ذخيره آدرس اينجا
آخرين نوشته ها      آرشيو      مقاله  « بچه داری |  رفتار من هميشه ايراد دارد »
اجتماعی سه شنبه، ۹ تیر، ۱۳۸۳
اينترنت و ظرفيت ما

سال پنجاه و هفت چهار تفکر مختلف، بزرگترين و مردمی ترين انقلاب قرن رو رقم زدند. بيش از نود و نه درصد ايرانيها از تمام اقوام و تفکرات و با دانش سياسی، در آزادترين و آگاهانه ترين انتخابات ايران، به رهبری آيت الله خمينی و قانون اساسی جمهوری اسلامی ايران رأی دادند. جامعه مذهبی ايران به رهبری يک روحانی و حکومت ملی گرايان رأی دادند، حتی طرفداران حزب توده که تفکرات کمونيستی داشتند. اگر اطلاعات خيلی کمی هم از تاريخ انقلاب داشته باشيد، می‌دونيد که چند سال اول انقلاب قدرت اجرايی به دست ملی گراها بود. ولی برخلاف دوران مصدق، اينبار مذهبی‌ها تمام سعی خودشون رو کردند تا قدرت رو به دست بگيرند. در اين سالها بازار بحث و ميزگرد بين سران چهار تفکر عمده (مذهبی، ملی، مجاهد و توده یی یا فدايی) در تلويزيون و دانشگاهها و مجامع گرم بود. ولی در وهله اول شروع جنگ و بعد عدم موفقيت بعضی از اين تفکرات، در شفاف سازی ايدولوژی شون، باعث شد اين گروهها دست به ترور و مبارزه مسلحانه بزنند و اينجا بود که انقلاب از مسير آرمانی خودش خارج شد، و گفتگو و ايدولوژی جای خودش رو به قتل و اعدام و ترور داد.
از اون سالها بيش از بيست سال ميگذره. ديگه در ايران از دو گروه عمده انقلابی خبری نيست. ملی گراها هم عملاً از صحنه سياست کنار رفتند و فقط ما (ملت) مونديم و مذهبيون سياستمدار. چه بخوايم، چه نخوايم، چه قبول کنيم، چه نکنيم، تو اين سالها خيلی چيزها عوض شده. حالا ديگه تو کشوری که ادعا می‌کرد ديوار آهنينش، سختتر از ديوار آهنی کشورهای کمونيستی در برابر موج تبليغاتی امپرياليسته و يک زمانی توش داشتن دستگاه ويديو، جرم محسوب ميشد، حالا مردمش به راحتی و با کمترين هزينه يی به انواع و اقسام اطلاعات دسترسی دارند. درسته که هنوز ملت با ترس و لرز، رو پشت بومشون آنتن ماهواره ميگذارند، ولی اگه دور و برمون رو نگاه کنيم، ميبينيم حتی اون روستاييش هم تو خونش گيرنده ماهواره داره.
از چند سال قبل و ظهور پديده اينترنت، همه چيز رو عوض کرد. برعکس برخورد اوليه رژيم با ويديو و ماهواره، اونو اينبار ممنوع نکردند. با اينکه حجم اطلاعات و تنوع اونها (چيزی که تمام حکومتهای ديکتاتوری ازش ميترسند) خيلی بيشتر از هر رسانه ديگه هست، و راحتتر از ماهواره ميشد جلوش رو گرفت؛ ولی حکومت ايران اين کار رو نکرد و بخاطر حساسيت موضوع، بررسی اون رو سپردند به مجمع تشخيص مصلحت نظام تا تصميم راهبردی تری گرفته بشه. حالا اگر کلاً استفاده از اينترنت، مثل خيلی چيزهای ديگه که تو ايران غيرقانونی هست، ممنوع ميشد، چه اتفاقی ميوفتاد؟ درسته که برای خيلی از ما، الان بدون اينترنت زندگی معنا نداره، ولی شيش سال پيش برامون چه فرقی می‌کرد که اينترنت داريم يا نه؟ يا اصلاً چند نفر حاضر ميشدند پول گزافی خرج کنند تا از طريق کشورهای ديگه به دنيای اطلاعات راه پيدا کنند؟ پس ميبينيم که حکومت مذهبيون بعد از اين همه سال قدرت، تن به بزرگترين ريسک حياتش داد و اجازه داد مردم به هر اطلاعاتی که خواستند دسترسی پيدا کنند.

وقتی من تو ايران دانشجو بودم، اينترنت تازه تو دنيا درحال گسترش بود و تو ايران هم بصورت محدود استفاده ميشد. تو کل استادان ما (که رشته مون هم کامپيوتر بود) فقط يکی که عضو هيت علمی دانشگاه تهران بود، با اينترنت کار کرده بود و چون با من و چند تا از دوستانم صميمی بود، مييومد با پز برامون از چت کردنش با خارجی‌ها تعريف می‌کرد!!! خود من هم اولين چيزی که از اينترنت ياد گرفتم، ايميل و چت بود، البته شايد باورتون نشه، ولی تا حالا من وارد چت روم نشدم و اگر چتی هم ميکنم با آشنايان و دوستانم و از طريق مسنجره و اگه بهم فحش نديد، به نظرم چت کردن محض؛ يعنی ارتباطی که فقط با چت باشه، يه بيماری خطرناک روحيه. حالا شايد خيلی‌ها بگند، يعنی بحث و گفتگو تو چت هم اشتباهه؟ خب اگه دو نفر يا چند نفر بتونند همين بحث‌ها رو، رودررو يا از طريق تلفن بکنند، هم وقت کمتری ميبره و هم هزينه اش کمتره، ولی واقعاً چند درصد از ما، تو چت رومها دنبال کسب اطلاعات هستيم؟ چند درصد از ما شده که جرأت به خرج بديم، همون دو کلمه انگيليسی که بلديم رو تو چت با غير ايرانيها، تمرين کنيم؟ متأسفانه، اونجور که شنيدم، چت رومهای ايرانی، ناامن ترين و بيهوده ترين محل برای وقت گذرونی جوونها شده.

اگر اين بالای صفحه رو نگاه کنيد، دو تا کادر برای جستجو قرار داره؛ يکيش برای گوگل، و اون يکی برای جستجو تو وبلاگمه. نميدونم چقدر با گوگل آشنايی داريد، ولی تو اين چند ماهی که با کاربران اينترنتی زيادی در ارتباط بودم، اکثرشون با اينکه دانشجو بودند ولی حتی طريقه جستجو تو اينترنت رو هم بلد نبودند. يعنی اکثر ما که بيشتر وقتمون رو تو اين دنيای اطلاعات ميگذرونيم، حتی يکبار هم به ذهنمون نرسيده که توش دنبال يک موضوع بگرديم. البته جالبه بدونيد که خيلی‌ها هم دنبال موضوعاتی تو گوگل ميگردند ولی کلماتی مانند «سک...» و مترادفات و ترکيبات لغوی اون... اين رو از رو باد هوا نميگم؛ چون ميشه به راحتی فهميد اونهايی که از طريق موتورهای جستجو به يک سايت ميرند، دنبال چه کلماتی بودند. مثلاً چون تو وبلاگم کلماتی مثل «چت» و «دختر فراری» بوده، يه بنده خدايی دنبال «چت با دخترهای فراری» بوده و از اينجا سر در آورده!!! و البته به کاهدون زده! يا مثلاً جستجو تو وبلاگم، طرف به يه نحوی اومده اينجا، ولی نميدونم چرا فکر کرده ميتونه راجع به اين چيزها اينجا مطلب بخونه. اکثراً هم دنبال «خاطرات سک...ی» ميگردند! خداييش چند بار از موتورهای جستجوی اينترنتی، برای پيدا کردن يه مطلب استفاده کرديد؟ [چون نميخوام ديگران هم دچار اشتباه دوستی بشند که دنبال «چت با دختران فراری» بود و از اينجا سر در آورده، کلمات خاص رو کامل ننوشتم، وگرنه برای من اين مسائل تابو نيست]

دو سال پيش همين موقع ها، امير مقيم يه لينک برام فرستاد، که برو ببين اين رفيق جناح چپيمون چی کار کرده! رفتم ديدم، شهاب زالی يه صفحه داره که هر چند روز يه بار توش عکس يه شهيد يا يه حديث ميگذاره و ميشه برای هر نوشته نظر داد، مثل يه وبلاگ ولی خب فارسيش! آدرسش رو هم که نگاه کردم، ديدم پرشين بلاگه و فهميدم اين واقعاً يه وبلاگ فارسيه. يه کم برام جالب بود ببينم، ما ايرانيها تو وبلاگهامون چی مينويسيم، ولی وقت نشد زياد دنبال قضيه رو بگيرم و دو تا وبلاگ فارسی ديگه هم برم. اين گذشت تا تب وبلاگ به مطبوعات و سايتهای ديگه کشيده شد و منم سر از چند تا وبلاگ در آوردم. برعکس دفعه قبل اينبار از رو لينکهايی که تو وبلاگها بود، با وبلاگهای بيشتری آشنا شدم؛ يه آينه به تمام معنا از فرهنگ و اجتماع ايرانی. طبق معمول پر طرفدارترينشون وبلاگهای پورنو و بعد از اون وبلاگهايی که يک دختر روزنگاری ميکنه. وبلاگهای سياسی هم فقط بحثها و دعواهای هميشگی و تکراری و توهين به همديگه. وبلاگهای ادبی و هنری هم تنها نظری که توشون يافت ميشد: «زيبا بود» و «چه قلم توانايی داری» و... يعنی هيچ کس نمييومد بگه اينی که نوشتی فلان جاش قشنگتر بود يا بهمان جاش اشکال داشت. وبلاگهای علمی هم تنها نظری که داشتند، نظری بود که «مادام کوری»! واسه همه پستهای پرشين بلاگ فرستاده بود. اين وضعيت کم و بيش هنوز هم ادامه داره.

اين مسائل رو همه ما ميدونيم و خيلی‌ها دقيقتر و کارشناسانه تر به اين موضوع پرداختند و نقد و بررسيش کردند؛ ولی اين وسط اونی که تو مجمع تشخيص مصلحت نظام، اجازه داد استفاده از اينترنت در ايران قانونی و در دسترس همه باشه، خيلی بهتر از من و شما به اين مسائل آگاه بود و هست و ميدونه که تو اين دنيای بزرگ اطلاعاتی، مردم ايران به دنبال چه چيزهايی هستند. و خوب ميدونه که نه تنها هيچ مشکلی برای حکومت و قدرتش پيش نمياد، بلکه راحتتر به اهدافش ميرسه. حالا سؤال اينجاست که چرا الان تصميم گرفته اين دستيابی به اطلاعات رو برای مردمش، محدود کنه.

نميدونم شما تا حالا با کسی، به هر دليلی مشکل پيدا کرديد يا نه. مثلاً شما وبلاگ داريد و يه نفر با اسم و آدرس وبلاگ مشخص مياد و بجای جمله «وبلاگ خوبی داری، به من هم سر بزن»، بگه: «چه وبلاگ بدی داری»، «چقدر حرفهات بيخوده»، «چقدر اطلاعاتت کمه»، «چقدر تو فهمت از موضوعات کمه»، و... حالا دلايلش رو هم بيان کنه يا نکنه، اولين چيزی که به ذهنتون ميرسه چيه؟ اگر ضعيف باشيد، شما هم ميريد تو وبلاگش همين کار رو ميکنيد. اگر احساس قدرت کنيد، حتماً به ذهنتون ميرسه که يه جوری در وبلاگش رو ببندم تا حالش گرفته بشه. واقعاً کمتر پيش مياد که ما بتونيم خويشتن داری کنيم. اينطور نيست؟ من اين رفتار حذفی رو حتی تو کسانی ديدم که در صف اول مخالفت با فيلترينگ و سانسور بودند. همين دوستان بارها از من پرسيدند، آيا ميتونم فلانی رو هک کنم.

نميدونم چقدر با در و همسايه تون آشنا هستيد، نميدونم از خيابون انقلاب پايين تر رفتيد يا نه، نميدونم از شاه عبدالعظيم اونور تر رفتيد يا نه، ولی حتماً قبول داريد که حداقل سی درصد جمعيت ايران، جوری اعتقادات مذهبی دارند که خواسته يا ناخواسته شدند پشتيبان حکومت يا بقولی سرمايه‌های انقلاب! حالا فکرش رو بکنيد که اينها بياند ببينند تو يه وبلاگ يا سايت، يک نفر تمام ارزشها و اعتقاداتی که هويتشونه، رو کامل زير سؤال برده يا بدتر بهش توهين کرده. شما جای اون شخص بوديد چی کار می‌کرديد؟ عاقلانه ترين راه توقع رسيدگی از جانب قدرتيه که معتقد و پشتيبانش هستيد.

به نظر من، پيشرفت خوبيه که حکومت از اون احساس ضعف سالهای اول، مثل تيرباران دختران سيزده ساله، به جرم داشتن يا خوندن کتابی از فلان گروهک، به اين احساس قدرت رسيده که قانونی وضع ميکنه تا محترمانه، نگذاره ملت به راحتی از افکار مخالفش آگاه بشند!!! البته مثل اکثر مسائل جاری کشور، اعمال سليقه و مشکلات شخصی، خشک و تر رو با هم سوزونده.

به نظر من هر حرکت جمعی و روشن شدن مواضع، مفيد و مثبت ميتونه باشه ولی بهتر نيست، بجای فقط انتقاد، بيايم تو رفتارها و زندگی شخصی و اجتماعيمون، همين چيزها رو رعايت کنيم و به اعتقادات و تفکرات ديگران احترام بگذاريم و از هر مخالفت يا انتقادی بر آشفته نشيم؟ اينجوری فرزندانمون که سياستمداران آينده هستند هم ياد ميگيرند که با مخالفشون چطور رفتار کنند.

پی نوشت: در اينکه قلم من ناتوان از رسوندن مطلب هست شکی نيست و در اين نوشته هم اکثر قريب به اتفاق دوستان برداشتی غير از چيزی که منظور اصلی من بوده داشتند.
توضيح ضروری اينکه من نه قصد طرفداری و نه توهين به شخص يا اجتماعی رو داشتم و اگر از نوشته‌های من اينطور برداشت ميشه؛ بخاطر عدم تواناييم در رسوندن اصل مطلب بوده. مثلاً اينکه گفتم اونی که تمام زندگيش شده چت، يه بيماری خطرناک داره. خب من نه روانشناسم نه جامعه شناس و اين نظر شخصيم بود و اکثر کسانی که اين رو توهين قلمداد کردند هم بهش اذعان دارند. حالا يک سؤال: «شما وقتی که ميريد دکتر و دکتر تشخيص ميده شما بيماريد، يعنی بهتون توهين کرده؟» البته بعضی از دوستان گفتند که بايد به دلايل اون اشاره می‌کردم. اول اينکه بحث اصلی چرا چت کردن و اعتياد و مشکلات روحی و روانی و اجتماعی ناشی از اون نبود. تازه، اکثر ما هم جواب همه اينها رو ميدونيم و دوستان ديگه تو مقالاتشون شيواتر و بهتر اون رو نقد کردند و ميشد تکرار مکررات.
بعضی از دوستان هم اين ايراد رو گرفتند که چرا از نوشته‌های من طرفداری از حکومت ايران استنباط ميشه. متأسفانه هيچ کدام از دوستان هم لطف نکردند بگند کجای نوشته‌هام غير واقعی و غير مستدل بود. البته يکی از دوستان هم گفته مثلاً تو ترينهايی که بکار بردم حرف زياد هست. مسلماً هم حرف زياد هست، ولی اگر شما مثال نقضی می‌دونيد، خب لطفاً بگيد تا من نه تنها دانسته‌هام رو اصلاح کنم بلکه نوشته ام رو هم تغيير بدم تا ديگران اطلاعات غلط کسب نکنند. لطفاً اگر مطلب اشتباهی اينجاست، ذکر کنيد تا تصحيح کنم.
دوست خوبی اينجور برداشت کرده که من گفتم رژيم کار خوبی کرده که فيلتر ميکنه و منت گذاشته و اجازه داده تا مردم از اينترنت استفاده کنند. البته اگر اين دوست عزيز، مطلب رو با دقت ميخوند ميديد، بحث سر اين هست که چرا حکومت اين کار رو کرده، و مسلماً هيچ کدوم از دلايل توجيه اين نميشه که مردم از پيش پا افتاده ترين آزادی يعنی کسب اطلاعات، محروم باشند؛ ولی قصد من اين بود که خود ما بجای فقط انتقاد کردن و شعار دادن، بيايم تو زندگی شخصيمون مثل حکومت رفتار نکنيم. شايد به نظر خيلی‌ها انقلاب و عوض کردن حکومت تنها راه تغيير ايران باشه، ولی کی مطمئنه سرنوشت انقلاب پنجاه و هفت تکرار نميشه؟ پس بهتر نيست بجای اينکه بشينيم و همه تقصيرات رو متوجه حکومت کنيم، تو خودمون که ازش مطمئن هستيم انقلاب کنيم؟ اگر شما مطمئن نيستيد که اين راه درسته و فرزندانمون طعم آزادی رو نميچشند، ميتونيد به تاريخ اروپا نگاه کنيد. هر چند که همه جا و هميشه سياست آلوده بوده و مردم بازيگرانی در دست کارگردانهای سياست پيشه هستند و خواهند بود.
دوست ديگه يی گفته چرا ما بايد به حکومت اين حق رو بديم تا هر کاری بکنه تا قدرتش حفظ بشه. من هم مسلماً اين حق رو به هيچ کس ندادم؛ ولی از شما پرسيدم که شما در اين مواقع چه ميکنيد. به نظر من هروقت من و شما که عضوی از جامعه هستيم، تونستيم به افکار و عقايد ديگران احترام بگذاريم، اونوقت ميشه از سياستمداران که غرق در قدرت هستند، انتظار داشت مثل ما عمل کنند. نکنه شما هم فکر ميکنيد حکومت ايران از آسمون اومده و سياستمدارانش با من و شما فرق دارند؟
دوست ديگه يی که مسلما خواننده هميشگی وبلاگم نبوده، گفته، دارم مثل بقيه شعار ميدم. يادم نمياد جايی تو نوشته‌هام عنوان کردم که من بی عيب و نقص هستم. هر جا هم از مشکلات اجتماعی و فرهنگی صحبت کردم، ضمير ما بکار بردم، يعنی من و اونهايی که مثل من مشکل دارند. ولی ازتون خواهش ميکنم اگر تو من اشتباه يا ضعفی ميبينيد بدون احساس گناه بيان کنيد و بدونيد با کمال ميل ميشنوم. البته بعضی از دوستان شايد بگند، ما که گفتيم با حرفهات مخالفيم، پس چرا باز خواهش ميکنه؛ ولی من نديدم دوستی بگه با کدوم قسمت و چه مسايلی مخالفت داره و من اشتباه ميکنم. لطفاً مثل حکومت انتقاد (متهم) نکنيد؛ بلکه دوستانه و با جزئيات کمکم کنيد تا ايرادات و اشتباهاتم رو اصلاح کنم. از توجهتون ممنونم.


نوشته شده توسط سعيد حاتمی در ساعت ۰۳:۳۰

بالای صفحه (UP)  
دوستان به اين نوشته لينک داده‌اند:


پيام‌هاى زير براى اين يادداشت نوشته شده:

نويسنده: mina

سه شنبه، ۲۹ فروردین، ۱۳۸۵ ساعت ۰۰:۴۲

نظری ندارم


نويسنده: امير

جمعه، ۷ مرداد، ۱۳۸۴ ساعت ۰۳:۴۰

سلام سعید جان
خوبی ... خسته نباشی .
وبلاگت خيييييييييييييييلی پرمعناست .من اولين باره که به وبلاگت ميام خيلی خوشم اومده از مطالبت .
بازم پيشت ميام آپ کردی خبرم کن .
به سرزمين منم بيا خوشحال ميشم .
منتظرتم .
موفق باشی
فعلا....


نويسنده: ستاره

سه شنبه، ۱۱ اسفند، ۱۳۸۳ ساعت ۱۸:۲۴

به نظر می رسه که خوب باشه چون من دنبال یه چیز دیگه می گشتم سر سری خوندم ولی حقیقت را بگین


نويسنده: کورش بزرگ

پنجشنبه، ۱۸ تیر، ۱۳۸۳ ساعت ۱۰:۳۸

سلام سعيد جان... من که معلومه چی کارشون ميکنم... ميفتحمشون:)... به عبارت بهتر فتحشون ميکنم... ميگما تو اين مدت زياد خيلی وبلاگت عوض شده... پرطرفدار بودی٬ حالا طرفداراتم زياد تر شدن... يعنی شدی يه سردار خوب... خيلی خوشحال شدم که اينجا اومدم... موفق باشی... مردوخ نگهدارت!!


نويسنده: محمد

سه شنبه، ۱۶ تیر، ۱۳۸۳ ساعت ۱۶:۱۳

سعيد جان سلام ... محمد هستم يار ديرين ... پست جنجال برانگيزت رو خوندم به همراه انواع و اقسام جوابيه ها و پی نوشت ها و پس نوشت هايش ... به نظر من داستان اين همه نبود ... يک ميس اندرستندينگ ساده ... اما يه داستان واسم جالب بود ... برادر اگر چيزي را مي گويي اگاهانه بگو كه بعدا مجبور نشوي بر آن آب توبه بپاشي ... يا به حرفت اعتقاد داري يا نداري ... اگر داري كه معذرت خواهي و توبه لازم نيست ... حتي احتياجي به اثبات آن هم نيست ... اگر هم نداري كه پس نگويي بهتر است ... به هرحال تجربه اي را از سر گذراندي كه كم نتجربه اي نبوده ... تو اينجور چالش هاست كه آدم خودشو محك مي زنه ... قربانت ... محمد


نويسنده: امید

سه شنبه، ۱۶ تیر، ۱۳۸۳ ساعت ۱۳:۳۱

والا چی بگم ، من با ۸۰٪ مطالب شما مخالف هستم، ولی هر کس نظر خودش را دارد، نظر شما هم قابل احترام ، من زياد اهل سياست نيستم دوست هم ندارم قاطی بشوم ولی چيزهايی که تو اين ۲۸ سال زنگی ام ديدم وشنيدم خيلی هاش خلاف گفته های شماست....


نويسنده: سميرا

دوشنبه، ۱۵ تیر، ۱۳۸۳ ساعت ۰۳:۰۹

اه.. من هر چی ميگذره گيج تر ميشم. الان وبلاگ غريبه رو خوندم و اونجا اين به ذهنم رسيد.. اين وضع الان.. يه ليوانه با يه ذره پر و يه عالمه خالی. مشکل اينه که ما چج.ری ببينيم.. اون يه ذره پر رو ببينيم يه اون يه عالمه خالی رو.. کتاش بشه ما يه ليوانو کامل نگاه کنيم نه نصفه نصفه...


نويسنده: سميرا

دوشنبه، ۱۵ تیر، ۱۳۸۳ ساعت ۰۲:۵۵

سلام! ببين من کاملآ گيجم الان.. يه بار اومدم يه نصفه نظر دادم و بعدش به نوعی ديگه نشد نظرام رو کامل کنم... الانم داشتم کامنتهای تو وبلاگ مهرنوشو ميخوندم... کاملآ گيج شدم الان.. ميدونی.. شايد بهتر بود اساسآ فقط اون قسمت انتهايی مطلبت رو ميذاشتی که ادم بتونه نظر واقعيتو درک کنه! ببين.. مهزنوش.. افتا پرست و من و هر دختر ديگه ای حق داريم که ناراحت شيم اگه ببينيم اسم کار ما در کنار وبلاگهای پورنو اومده.. ميدونم قصدت اين نبوده که مقايسه کني.. اما بايد اين حقو بدی ديگه!!! ميدونم لازم نيست اينجا بگم که چرا اصلآ من به عنوان يه دختر.. يه زن روزنگاری ميکنم.. و اين کارو اصلآ هم بد نميدونم... فکر نميکنم تو هم مشکلی با اين قضيه داشته باشی.. و اينکه حالا از تو میپرسم.. سعيد با مخالفانت چه برخوردی داری.. من قصدم مخالفت نيست .. که بعضی حرفاتو قبول دارم و بعضی هاشونم فکر ميکنم بد بيان شده... اما اين بحثی که پيش اومده بين شما و مهرنوش.. دلمو گرفتوند!!!دوست نداشتم با کشيدن اين بحث به اينجاها قضيه شبيه اين بشه که ماها بلد نيستسم باهم حرف بزنيم و نظر بديم و دفاع کنيم از نظرمون و.......دوست نداشتم با وارد کردن حرفای خصوصی عده ای اجازه بدن به خودشون که به تو يا مهرنوش که هر دو تاتون خيلی عزيزين و وبلاگهای نازی هم دارين توهين کنن... مهرنوش تو کامنتهای خودش نوشته که شخصيت سعيد اونقدر محکم و.. هست که ديگران نتونن بهش توهين کنن.. فکر ميکنم شماها هر دو تاتون احتياج به يه اپديت با موضوع ما خصومتي نداریم و هر کسی ميتونه يه لحظه جوش بياره دارين!!!!!!!!! گويا بعضی ها اشتباه گرفتن.. برخورد هر دوتاتون جای نقد داره!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! بابا بيايين همديگه رو ماچ کنين من خيالم راحت شه! کلی هم گفتنی های ديگه دارم.. اما دارم سعی ميکنم نگمشون!


نويسنده: Shahab

دوشنبه، ۱۵ تیر، ۱۳۸۳ ساعت ۰۲:۴۷

salam, man javabe neveshteie shoma ro too weblog e khodam dadam, age tamayol dashtin va nazaram baratoon mohem bood, biain va bekhoonin, va nazar bedin. mamnoon


نويسنده: nasrin

دوشنبه، ۱۵ تیر، ۱۳۸۳ ساعت ۰۲:۰۲

سلام... زياد می نويسی اقا سعيد...مي خونم نظر ميدم ..اسمونی باشی..


نويسنده: Shahab

یکشنبه، ۱۴ تیر، ۱۳۸۳ ساعت ۱۸:۱۴

Check it


نويسنده: تانژانت ايکس

یکشنبه، ۱۴ تیر، ۱۳۸۳ ساعت ۱۵:۱۵

۳- خلاصه کاريه که شده و کاری نمی‌شه کرد...


نويسنده: تانژانت ايکس

یکشنبه، ۱۴ تیر، ۱۳۸۳ ساعت ۱۵:۱۳

۲- همون جور که مهرنوش تو وبلاگش نوشته؛ (اينکه آغا محمد خان به پسرش گفته که نذار مردم زياد بدونن) حکومت‌ها(حالا اين حکومت يا همه‌ی حکومتها) برای بقای کار خودشون؛ مجبورن که مردم رو توی منگنه بذارن و نذارن اونا زياد بدونن و به قول معروف نذارن که پاشونو از گليمشون دراز تر کنن....


نويسنده: تانژانت ايکس

یکشنبه، ۱۴ تیر، ۱۳۸۳ ساعت ۱۵:۱۱

سلام: ۱- وبلاگ قشنگی داريد؛ هم نوشته‌هاتون قشنگه؛ هم خود وبلاگتون....


نويسنده: محمد (حرف هایی از دل زمان)

شنبه، ۱۳ تیر، ۱۳۸۳ ساعت ۱۷:۵۳

سلام :) مخالف رو تا اجازه صحبت و حرف ندی نميتونی بگی مخالفه ... ولی در کا من با بحث زور و ببند و بگير مخالفم ... فکر ميکنم بايد تا ميشه به آموزش پرداخت ... آگاهی داد ... و .... همون اتفاقاتی که برای ويديو افتاد برای ماهواره برای اينترنت و ... هم خواهد افتاد .


نويسنده: نازبانو

شنبه، ۱۳ تیر، ۱۳۸۳ ساعت ۱۰:۴۶

يه كم نظردادن تو اين وبلاگ سخته . چون شما رو نميشناسم .حالا ميتوني اينو از رو محافظه كاريم بدوني . به حرفات مياد راستي باشي ، اما به قيافت نه ! هر چند گفتي طرف گروهي نيستي . يه چيزه جالب ديگه اينكه ما هم خونمون تو نازي آباده و بابام هم تو چيت سازي كار ميكرده جوونياش . اما بابابزرگم ... نه روحاني نبوده . اول اينكه مگه ساكن خارج نيستي ؟ حالا همون آلمان . كسي درمورد ايران و سياستش حرف ميزنه كه اينجا زندگي كنه . كسي محدوديتو ميفهمه كه دركش كنه . يه سرچ كردم تو وبلاگت در مورد مجلس ۷ . خواستم ببينم نظرت در مورد اونا چيه . ولي چيزي نبود . شايد اون جوري ميفهميدم كه واقعاً چه طرز فكري داري ؟ اما حتماً خبر داري از سياست هاي مزخرفشون . هيچ كس تاييدشون نميكنه مگر خودشون . ببين ! درسته كه بايد كاراي خوب و بد كسي رو هر دوشو ديد . ولي همين نظام مصلحتي كه ميگي ... اصلاً اول فلسفه وجودشو تعريف كن بعد بگو كار خوبي ميكنه يا نه . همين مملكتي كه اين همه داري از خوبياش ميگي ، ولي خودت رفتي تا توش زندگي نكني ... آره همين جا ... مگه ما آزادي فكري داريم ؟ من آزادي زياد نميخوام . من حجابمو خيلي هم دوست دارم . اما ميشه تو اين مملكت خدا رو قبول نداشت ؟ ميشه يه دين ديگه داشت ؟ ميشه واسه خودت تصميم بگيري . والله اينجا حرف روحاني ها از حرف خدا هم واجب تره اجراش . الان هم كه ديگه شورشو در اوردن . تو دانشگاه به مانتو و آرايش هم گير ميدن . خدا وكيلي من خودم اهل ارايش يا لباساي اون طوري نيستم . ولي اين حق هر كسيه اون طوري كه دلش ميخواد لباس بپوشه . والله ملا رو جاي ما تو قبر نميخوابونن . حتي نمايندهاي مجلس ۷ رو كه اساس كارشونو گذاشتن امر به معروف ونهي از منكر ! الان اينجا ايام فاطميه است . ۲۰ روز ه . اينم از ترفند هموناست ديگه . نگو نه ! ۲۰ روز عذاداري كن ، حاليت نشه ما خودمون مملكتو ميچرخونيم . همونايي كه گفتن ۲۰ روز باشه ، همونام ميگن اينترنت آزاده ! جون خودشون . چند درصد مردم ايران به نت دسترسي دارن ؟ اونا كارشونو خوب بلدن . مردم ايران گرسنه ان . ميفهمي ؟ تا وقتي دنبال نون باشن ، ديگه نت حاليشون نميشه كه . جلوي خيلي چيزارو هم نميشه گرفت . فكر كردي همون ماهواره كه همه دارن . فكر ميكني بتونن جمش كنن ؟ اره منم ميدونم . اونقده آدم هستن كه دارن مفتي تو اين مملكت نون ميخورن ، همونا ميرن ريسيور گيري ! دولت اينجا كم نمياره . اما من اصلا تاييدشون نميكنم . هيچ كارشونو . چون به اجباره . واسه كنترل اون چيزي كه اونا بهش ميگن فساد نبايد كه همه چيزو محروم كرد . چرا واقعيت رو نميبينن ؟ چرا سطح فكرو نميبرن بالا كه هر كي بفهمه داره چيو انتخاب ميكنه . چرا فيلتر بزارن تو بعضي سايتا ؟ بيان سايتاي ديگرو طوري كنن كه طرف خودش نخواد اونارو با هم جايگزين كنه . جذابيته اون سايتا هم يه مدته . هر كسي دوست داره از چيزاي دور و برش خبر دار بشه . سكس و ... تو غريزه است . نميشه كه ردش كرد . ولي زمان داره . من هم يه بار سكس رو سرچ كردم . اما فقط ۱ بار . چون حالم بد شد از عكساش . همون كافي بود . فقط واسه اينكه بدونم چيه كه همه ميگن . همين .خيلي زياده حرف زدم . سرت درد اومد . ببخشيد . الان هم يه قرار ملاقات دارم بايد برم . والله كه حرفام ... خوش باشي . راستی خوبه که اينجا با خط قرمز گفتی که همه ايميل بنويسن . فکر کنم ميگفتی ننويسن بهتر بود ...


نويسنده: ساده

شنبه، ۱۳ تیر، ۱۳۸۳ ساعت ۰۹:۴۱

سلام. این چند روز که نتونستم سر بزنم چرا دعوا شده؟ راستش فکرم خسته است که روی همه حرف ها فکر کنم و نظر بدم!


نويسنده: حسين

شنبه، ۱۳ تیر، ۱۳۸۳ ساعت ۰۶:۴۳

سلام . چطوری سعيد خان . می بينم کارهای جنجالی و ژورناليستی مينويسی و مردم رو مجبور می کنی که کامنتهای طولانی بنويسن . همه ی کامنتها رو نخوندم ولی جالب بود . گذريم . شما خوبی . ببين من اصلا قصد نظر دادن برای اين مطلب رو نداشتم و فقط خواستم بگم ديگه چه خبر ؟؟؟!!! راستی اينگونه مقالات رو به شکلی مينويسند که نظر شخصی تلقی بشه و راه باز ميمونه برای پذيرفتن يا نپذيرفتن و نه موافق و مخالف بودن . چون همه ی اين کامنتها و کامنتهای اون يکی وبلاگ طرف قرارداد همه اش اختلاف نظر و از کامنت دوم به بعدش نبايد ادامه پيدا می کردند . هر دو تاش . اين کلمه ی اختلاف نظر برای قرن پست مدرن ۲۱ ساخته شده . از اين کلمه مثل آب خوردن نگذر .


نويسنده: دخی

شنبه، ۱۳ تیر، ۱۳۸۳ ساعت ۰۴:۲۹

آره این قضيه گوگل برای من هم جالب بود يه بار همينطوری يه پ.ن نوشتم در موردش .
اما در مورد مخالفت .. خوب آدم بايد يه فکر بزرگ يا کلا آدم برجسته ای باشه تا مخالف پيدا کنه . هر وقت آدم برجسته ای شدم و مخالف پيدا کردم حتما برات ميگم که چی کار خواهم کرد .


نويسنده: پيمان

شنبه، ۱۳ تیر، ۱۳۸۳ ساعت ۰۳:۲۲

سلام دوست من. من اولين باره كه به وبلاگ شما ميام و اين كار و به دليل خوندن جوابيه’ مداد سياه و سفارش او به ديدن نوشته’ شما انجام دادم.
بر خلاف اون چيزي كه بعضي ها گفتن از مطلب شما نه بوي حمايت از حكومت به مشام مي رسد و نه بوي مخالفت. در واقع مطلب شما هيچ بوی خاصی نداره. و من سعي كردم بفهمم در مطلب شما چه چيزي نهفته هست كه من هم باهاش راحت نيستم.
اولين نکته ای كه از مطالب شما استنباط مي شه اينه كه مي خواهيد بگوييد كه در طبقه’ حكومت ايران به لحاظ احترام به دموكراسي و حقوق افراد پيشرفت قابل ملاحظه اي صورت گرفته است و ما بايد به اين مساله واقف و احتمالا قدر دان باشيم.
توجه شما را به چند نكته جلب مي كنم:
اولا كشت و كشتار در سالهاي آغازين تمام حكومت هاي انقلابي خواه ديني و خواه آزادي خواهانه و خواه كمونيستي بلا استثنا وجود داشته است و اتفاقا بي دليل ترين و ظالمانه ترين اعدامها در همين سالها اتفاق مي افتند.
شما اشاره به دختر سيزده ساله اي مي كنيد كه به جرم ممنوعه خواندن اعدام مي شود من به شما مي گويم جاي تعجب نيست اگر در چنين بلبشويي بي سواد ها را هم به جرم ممنوعه خواندن اعدام كرده باشند كه كردند.
با اين حرف شما كه گفتيد: عدم موفقيت بعضی از اين تفکرات، در شفاف سازی ايدولوژی شون، باعث شد اين گروهها دست به ترور و مبارزه مسلحانه بزنند و اينجا بود که انقلاب از مسير آرمانی خودش خارج شد، و گفتگو و ايدولوژی جای خودش رو به قتل و اعدام و ترور داد، موافق نيستم چون اين قضايا اتفاقا بعد از شفافيت هايي كه تازه كم كم حاصل مي شد بروز كرد. البته نمي خواهم وارد اين بحث بشوم.
تا اينجا مي خواهم بگويم گذر از ورطه اعدام يك پيشرفت آگاهانه و در جهت دادن ازادي بيشتر نيست بلكه روند ثابت شده’ تمام انقلاب هاست. من اعدام بي گناه را آغاز طبيعي هر انقلاب مي دانم اگر نه كشتن بيگناهان به هيچ وجه نمي تواند آغازي براي شكل گيري يك حركت رو به دموكراسي براي حكومتي در قرن بيستم باشد.
پس بياييد شروع اين روند را به پايان اعدام هاي گتره اي شيفت بديم.
قبل از آن لازمه كه بدونيم داريم راجع به يه حكومت ايدئولوژيك صحبت مي كنيم. هر شي اي كه در دنيا واقع مي شه اراده اش به سمت بقاي خودشه و همچنين حكومت ايدئولوژيك.
بقاي حكومت ايدئولوژيك در دو چيزه يكي بقاي حكومت و ديگري بقاي ايدئولوژی كه به فراخور زمان و موقعيت همواره يكي حضوري پر رنگ تر از ديگري داشته. تا انتهاي جنگ حكومت ايدئولوژيك بقاي خودشو در پرورش و اعمال ايدئولوژي و لذا اعمال محدوديت بيشتر ميديد اما از پايان دوره جنگ تا ابتداي دورهء خاتمي بقاي حكومت آن هم با ترميم ساختار هاي تخريب شده’ اقتصادي پس از جنگ حائز اهميت شد.
رويكرد به اقتصاد سرمايه داري از جانب حكومتي كه به لحاظ ايدئولوژيك چپ اسلامي ارزيابي مي شد، رويكردي بود براي حفظ حكومتي تضعيف شده، با توجه به سرنوشت و موقعيت ساير حكومت هاي با سيستم هاي بستهء اقتصادي در آن عصر.
رويكرد به اقتصاد سر مايه داري بالطبع ملازمات خاص فرهنگي خود را داشت كه با ملاحظات ايدئولوژيك هم خواني نداشت.
حكومت ايدئولوژيك اينبار با آغاز دوره خاتمي به دنبال دمپ كردن استرس ناشي از اين نضاد بود تا جائي عدهاي من جمله خود من تصور آغازي بر پايان ايدئولوژي را داشتند
اگر چه امروز ايدئولوژي ستون شفاف و محكم اين حكومت نيست اما مشكل ميتوان كفت كه آيا واقعا در اين حكومت به همان كيفيت سابق وجود دارد يا نه.
همانطور كه گفتي ويدئو كه از ابتدا ممنوع بود براي مراعت ايدئو لوژي همچنان ممنوع ماند اما در دورانی که قاچاق حرف اول را در اقتصاد اين مملکت ميزد براي كسب در آمد از طريق قاچاق اين كالا ميزان سختگيري روي اين كالا كاهش يافت تا آنجا كه هر چه اين كالا بيشتر ميشد حساسيت روي ان كمتر می گشت. تا جاييكه با باز كردن ويدئو كلوپ ها (حل فرماليتهء مشکل ايدئولوژيک)و بر داشتن ممنوعيت آن راه را براي تجارت آزاد ان فراهم كردند
ماهواره در موقعيت بين خاتمي و رفسنجاني سر در گم ماند و قانونا موضوعی مجرمانه اما عملا توسعه يافت كه اين مساله هنوز در تاريخ هايي خاص براي حكومت دردسر ساز گشته و از طرفي دارندگان اين دستگاه را با توجه به طيف گسترده انها در دايره ’ مجرمين آزادی که هر لحظه می توان انها را مجازات کرد، قرار ميدهد. با اين عمل ديگر هيچ دارندهء ماهواره ای به خود اين اجازه را نمی دهد که اين ماده ء قانون اساسی را که اصل بر برائت است، در مورد خود صادق بداند. وقتی همه ماهواره دارند و ماهواره هم جرم است ، پس همه خلافکارند. و اين مهم ترين دستاورد ماهواره در ايران بود.
و بحث اينترنت نيز در دوران خاتمي به بحث روز تبديل گشت كه توجه به آزادي هاي بيشتر مورد توجه طيف قانونگزار و اجرائی بود كه البته به تدريج مشخص شد طيفي عاريتي و كاربردي براي بدنه’اصلي حكومت به حساب مي آمدند.
و لذااين بحث تااين روز ها كه حكومت ظاهرا دارد دور جديدي را در عرصه كشور داري با گروههاي ايدئولوژيك تر تجربه ميكند مسكوت ماند.
آزادي ويدئو وداشتن ماهواره آنهم بصورت ممنوعه در راستاي حركت به سوي دموكراسي و احترام به آزادي هاي فردي و اطلاع رساني نيست، خاصه در اين زمان كه محدود سازي گسترده مقوله’ اينترنت در پايان عصر خاتمي آغاز شده شاهدی مهياست.اينجا همه چيز در خدمت آن چيز ديگر است، حتي خدا و آزادي.
فراموش نكنيم كه در عصر ارتباطات، امروز بيش از دو دهه از انقلاب را پشت سر مي گذاريم و جاي تعجب نيست اگر احساس آزادي در من از جوانان دهه اول انقلاب كمتر باشد.
دوست من مطمئن باش كه غيرت مومنين شاه عبدالعظيم از اون چيزايي كه بعضي ها تو اينترنت مي نويسن به جوش نيومده چون اونا نه پولشو دارن و نه امكانشو و نه سوادشو كه بخوان وبگردي كنن و بجوش بيان.
داستان ها در فاز ديگري رقم مي خوره و اين حرفها همه روبناي قضيه هستن. فكر ميكني از اون سي در صد كه عنوان كردي چند درصدشون از اينترنت بيش از همين اسم چيزي شنيدن. شما فكر مي كنيد اينترنت بين چند درصد از جوانان ايراني
بطور مداوم مورد استفاده قرار مي گيره كه بخواهيم خطر سكس سرچ رو به عنوان يه معظل اجتماعي در مورد جوون ايراني بررسي كنيم؟
مگه چند نفر ايراني پرونو مي نويسن كه چند نفر اونو بخوونن و اونوقت در قياس با جامعهء بيش از سي ميليون(مطمئن نيستم)جوان ايراني چند نفر از اون خواننده ها دارن وقت تلف مي كنن يا گمراه مي شن؟
اگر مي خواستم دليلي براي بر خورد با مقوله’ اينترنت پيدا كنم درو از ذهن ترين احتمال اين می بود كه بگويم يكي از سرمايه هاي انقلاب وارد سايتي شده و ديده به ارزشهايش توهين شده و سپس مراتب را به دولت هوادارش اطلاع داده است. به شما تبريك ميگم ذهن خلاقي داريد!
شما اين طور نوشتين:
به نظر من، پيشرفت خوبيه که حکومت از اون احساس ضعف سالهای اول، مثل تيرباران دختران سيزده ساله، به جرم داشتن يا خوندن کتابی از فلان گروهک، به اين احساس قدرت رسيده که قانونی وضع ميکنه تا محترمانه، نگذاره ملت به راحتی از افکار مخالفش آگاه بشند!!!
من واقعا نمي دونم چطور ميشه جلوي آگاهي يك ملت رو گرفت و در عين حال اين كار را محترمانه انجام داد. مگه تعريف شما از رفتار محترمانه چيه؟جاهل نگاه داشتن مردم يک رفتار وقيهانه و بی رحمانه هست که از سوی بسياری حکومت ها اعمال ميشه و در خانهء ما البته با پرروئی تمام.
راجع به خشونت اوليه پيشاپيش توضيح دادم اما به نظر مي آيد كه شما حذف خشونت رو يك رفتار محترمانه مي دانيد؟ آيا شما حقوق اوليه’ يك انسان رو فراموش کرديد يا اونو صرفا جز حقوق انسان هاي متمدن اونور اب مي دونيد؟
کمی عميق تر بينديشيد. لطفا و با کمال احترام!!


حالا خارج از اين بحث به قول بامشاد لذت مي برم وقتي مي بينم يه جوون اون ور آب اينقدر نسبت به رخدادهاي توي مملكتش حساس و پي گيره و از طرفي هم اين شانس و داره كه بغض و عقده اي تو وجودش نيست.
مطلبتو خيلي خوب و تحليلي شروع كردي اما يهو وارد بحث چت كردن و گوگل سرچ و اين مسائل شدي كه خودش جاي بحث زيادي داره و ظاهرا بيشتر مخالفتا هم حول همين مسائل هست.بهر حال اميدوارم اگه مطلبمو خوندی برات بی فايده نباشه. موفق باشی.


نويسنده: ....

جمعه، ۱۲ تیر، ۱۳۸۳ ساعت ۲۰:۰۲

سلام حالا که يه کم گذشته همه حرفاتو خوندم می بينم که حرفات درست بود اما در مورد ظرفيت انتقاد پذيريت؟؟؟ يادته قبلا هم يه بار با يه نفر بحثت شده بود و اون موقع هم دوباره ايا مسائل به وجود اومد...اون پسره رو می گم


نويسنده: هادی

جمعه، ۱۲ تیر، ۱۳۸۳ ساعت ۱۶:۱۰

سلام دوستان عزيز .عرض خسته نباشيد دارن به تمام دوستان عزيز و گرامی. ببينيد من در مورد نت و شبکه و اين چيزا هم تو کامنت قبلی خودم برای همين نوشته به طور کامل نظرتامو گفتم هم يه چيزائی تو وبلاگم گفتم. همانطور که گفتم از سياست متنفرم و بدم مياد و سعی ميکنم به هر طريق ممکن ازش دوری کنم.حالا اینا داشته باشید. حدود نيم ساعت هست نشستم پشت سيستم و دارم کامنتهائی که برای اين پست سعيد نوشته شده ميخونم و مطمئنا به وبلاگ مهرنوش هم ميرم تا ببينم اون چی نوشته.اول صحبتهام بذاريد يه سخن از ابوعلی سينا حکيم شهير ايرانی براتون بگم:ايشون ميگويند اگه انسان برای يک اشتباه خودش هزار تا دليل که بياره ميشه هزار و يک اشتباه!اميدوارم که دوستان متوجه منظور من شده باشن.نگاه کنيد دوستان عزيز من خودم خبرنگار يکی از مجلات تو شهرم هستم و خوب تو يکی دوتا از نشريه های شهری هم مطلب ميفرستم و اکثر مقالات و نوشته های من هم مربوط ميشه به مسائل اجتماعی و فرهنگی .و بهمون دليلی که بتون گفتم درباره سياست هيچ وقت چيزی نمينويسم ولی اين دليلی نميشه که از جهان سياست بی خبرم. ببينيد آره جامعه ما مشکلات زياد داره هيچ کس هم منکر اون نيست ولی خوب به نظر شما چه بايد کرد؟حالا که داره سايتهای غير اخلاقي داره فيلتر ميشه حالا که داره فساد تو کشور غوغا ميکنه حالا حالا حالا و هزاران نمونه از مسائل اجتماعی و سياسی ديگه ...من روی سخنم با اونائی هست که مدام دارن ساز مخالفت ميزنن و از حکومت و سياسيون انتقاد ميکنن خوب به نظر شما چه يايد کرد؟آقا و خانم جواب منو بديد من کار به اين و اون ندارم که کی طرفدار حکومته و يا کی مخالف اونا ...به نظر شما من نوعی چيکار کنم ؟خوب شمائی که خودتون را عقل کل ميدونيد يه راه حلی پيش پای من بذاريد به من جووون اين مملکت بگيد چيکار کنم....۱۸ تير بريزم تو خيابون و داد و بيداد کنم؟ مثلا ۱۸ تیر بریزم تو خیابون و گوش به حرف اون آدمهائی بدم که اونور آب نشستن و دارن عشق و حالشون میکنند و من و تو را به هر نیرنگی هست میخوان بفرستند تو خیابون تا در و شیشه بشکنم و داد و بیداد کنم.آخه چرا اونا که هر شب معلوم نیست اونور چیکار میکنند و شبشون را چه جوری و با چند نفر روز میکنند بیان برای ما تصمیم بگیرند.بيام تو وبلاگم از اين و اون بد بگم و يا به طرفداری از يکی دوتای ديگه نعره بزنم؟ يا مثلا هر وقت به دوستام برسم بگم فلان و بهمان؟خوب بابا شمائی که داريد مدام انتقاد ميکنيد يه راه حل منطقی هم پيش پای من نوعی بذاريد.اگه غير از اينه به منم بگيد تا ياد بگيرم. راستی ميدونی همونائی که نعره آزادی ايران را سر ميدن خودشون حاضر نيستن يه نفر بشون تو بگه؟!ول کن بابا ....آره من گفتم مشکل زياد داريم خيلی آره ميدونم واعتراف هم ميکنم که بعضی از سياستمدارن ما متاسفانه قدر ملت ما را ندارن.ولی خوب اين که دليل نميشه.حالا برسيم به بحث فيلترينگ سايتها و وبلاگها:نگاه کنيد من و توئی که مثلا به فرض مثال حداقل حداقل ۲ سال هست داريم باش شبکه کار ميکنيم خيلی راحت ترم از اونی که فکرش را بکنی ميتونی از اين فيلترها عبور کنی.من خودم به شخصه با فيلتر سايتهای غير اخلاقی موافقم (اين نظر خودمه) هر چند با اینگونه فیلترینگ که بیان مثلا یه سایت مثلا زیتون را فیلتر کنند را نمیپسندم .ماشاالله حالا که بعضی از دوستان نشستن و دارن سايتهای فيلتر شکن و برنامه های فيلتر شکن را با ايميل و پی ام و انواع و اقسام وسايل ارتباطی حتی اس ام اس موبايل برای همديگه ميفرستن و دوستان انگار نشستن و ۲۴ ساعته کارشون اين شده.حالا اگه دلتون ميخواد اين مخالفت با فيلترينگ سايت و وبلاگها را تعميم بديد با مخالفت با حکومت اين ديگه فکر کنم هی يه نموره شما داريد بی انصافی ميکنيد.نميدونم چرا اين طرز تفکر را داريد البته عقايد و نظرات هر کسی برای خودش محترمه ولی اين دليل نميشه که نظر اون عين حقيقته.اين را در نظر داشته باشيد(حتی خودم)البته به وضوح خوب منم نظرات خودمو گفتم.مورد دیگه اینه که طبق اصول آزادی و دموکراسی خوب که حالا ما خودمون داریم ازون دم میزنیم و هی دموکراسی دمئکراسی میکنیم اینه که سعی کنید با مخالفانتون با انواع و اقسام جملات و کلمات رکیک رفتار نکید.راستی آقا سعید تا یادم نرفته بگم اینکه اومدید پی ام های خودتون را با یکی که بطور خصوصی بین شما رد و بدل شده را اومدید تو صفحه کامنت گذاشتید اصلا برازنده شما نبود و من به شخصه ازتون انتظار نداشتم.آقا سعید من به عنوان یه برادر این صحبت را با شما میکنم که هر کسی به شما اطمینان کرد باید شما هم به اون اطمینان کنید اوکی ؟چون اگه اینجوری نباشه حس بی اعتمادی تو جامعه زیاد میشه مثل همین حالای هم جامعه ما هم جامعه جهانی.اميدوارم دوستانی که حرفهای من به مذاقشون خوش نيومده منو راهنمائی کنند تا ببينم چی کار بايد بکنم...يه چيزی هم بگم خواهش ميکنم اگه دوست داريد امار و ارقامی ارائه بديد با سند و دليل باشه چون مسلما اين باعث ميشه که من بيشتر توجيه بشم.اينم هم بگم من قصد دفاع از کسی و گروهی را نداشتم و دلم نميخواد کسی را زير سوال ببرم ولی خوب دوست دارم اگه سخنی را ميبينم و ميشنوم با دليل و برهان باشه همين. در آخر بايد بگم که :چشمها را بايد شست جور ديگر بايد ديد.....يا حق


نويسنده: ميترا

جمعه، ۱۲ تیر، ۱۳۸۳ ساعت ۱۴:۴۴

در اين که ملت ايران از قديم حکومت ستيز بوده و هنوز هم هست حرفی نيست! با اين حرف شما کاملا موافقم که مردم ايران به جای اين که منتظر انقلابی ديگر و يا ظهور يک منجی باشند، بايد از خودشون شروع کنند. يه نگاه که به دور و برمون بندازيم می بينيم کار مردم شده کلاه سر همديگه گذاشتن! هر کسی دست تو جيب ديگری داره و غافل از اينه که دست ديگه ای، همونی رو که من از جيب ديگری برداشتم از جيب من بر می داره. جوون هامون به جای اينکه تو مملکت خودشون کار و تلاش و سازندگی کنند می رن مملکت غريبه و بهانه شون اينه که ايران نمی شه کار کرد ولی تو ممالک بيگانه چندين برابر ايران زحمت می کشند و جيکشون در نمی آد. اين هايی هم که تو ايران می مونند هر روز تو فکر اينند که چطور زيراب بغل دستی رو بزنند و خودشون بالا بروند. يا اينکه چطور می شه در محيط کار حداقل زحمت رو کشيد و حداکثر درآمد رو داشت!!! آيا تا به حال هيچ کدوم از ما فکر کرديم که چرا غرب پيشرفته است؟ آيا تا به حال ساعات کار مفيد ايران و ژاپن را مقايسه کرديم؟ آيا در محيط کار هم دولت و حکومت کارد زير گلومون گذاشته تا کار نکنيم و موقعيت همکارامون رو تضعيف کنيم؟!
ان الله لا يغير ما بقوم حتی يغيروا ما بانفسکم
شاد و پيروز باشيد


نويسنده: mohammad

جمعه، ۱۲ تیر، ۱۳۸۳ ساعت ۱۱:۴۸

سلام سعيد عزيز.من در کل يه خورده زياد از سياست فراريم.ولی اينو ميدونم که به هر حال هر حکومتی سعی ميکنه که از قدرت خودش استفاده کنه و نظراتش رو به مردمش تحميل کنه.........ما در استفاده از اينترنت واقعا (با عرض معذرت)با کمال شرمندگی بسيار مبتدی عمل ميکنيم و نود در صدمون فقط برای وقت گذرونی از اون استفاده ميکنيم.و يه سری از ما واقعا فقط برای سايتهای بالای ۱۸ سال تو اينترنت گشت ميزنيم.اين رو ميشه از آمار خيلی از اين سايتها فهميد.........يه نکته ديگه هم که به ذهنم ميرسه اينه که:ما در جامعه خودمون بيشتر از ضعف مديريت رنج ميبريم.شايد اگر مديريت صحيحی بر ما حاکم بود خيلی از ضعفها پوشيده ميشد.يک نمونش در عدم هماهنگی پليس با شهرداری و کارخونه هاست.همه خيابونا توقف ممنوعه ولی پارکينگ پيدا نميشه.همه افسرا همه مردم رو جريمه نميکنن.اينا واقعيتهاي جامعه اسلامی!!!ما ايرانياست.و اميدوارم که موفق باشی و دوستانی هم که يه مقدار نظراتشون با خشم بيان شده٬در افکار خودشون يه بازنگری کنن...............ايجا هم کمی از چت روم نداره ها.همه ميان به همديگه جواب ميدن:دی.
خوش باشی.


نويسنده: آفتاب پرست

جمعه، ۱۲ تیر، ۱۳۸۳ ساعت ۰۷:۵۱

ببين سعيد خودتم می دونی که من مخالفتم با شخص نبود و فقط پستتو نقد کردم غير از اينه؟! من به شخصه پستتو خوندم و نظرمم گفتم تو اون کنفرانس کذايی اون شب هم گفتم اما متاسفانه تو قبول نميکنی! با اينکه اينجا ميشينی شعار ميدی اما در واقع نميتونی نظر مخالفتو بپذيری! تو اون کنفرانس کذايی گفتی که اين حکومت تروريسته !! آخه کجای اين پستت اينو القا می کنه؟! ما خط به خط پستتو نقد کرديم و تو همون پاراگراف اول به مضکل رسيديم! اون انتخابات آگاهانه!! توجيه کردی!فقط همين! ديگه چقد توضيح بدم؟ من هنوز نظرم همون نظر اوليه ست . خداييش خودت يه بار بشين پستتو از اول تا آخر بدون اون پی نوشت بخون ببين چی ميگه؟!!!...راستی اون قسمت که اومدی وبلاگ روزنگاری يه دخترو کنار وبلاگ پورنو گذاشتی به نظرت يعنی چی؟! چرا اينجا هم اون طرز تفکر غلط تقسيم بندی؟ يعنی وبلاگ نويسی هم به دختر و پسر نويسی تقسيم ميشه؟!! تازه مگه روزنگاری بده؟ خيلی وقتا آدم می تونه تو بيان روزمرگيها هزار جور دردو نشون بده که صدتا مقاله ی کيلويی و آمرانه نتونه اينکارو انجام بده!!پس جنسيت تو وبلاگ نويسی و کاملتر کنم تو موفق نويسی اثر نداره!! ...بازم توضيح بدم؟!


نويسنده: ايليا

جمعه، ۱۲ تیر، ۱۳۸۳ ساعت ۰۴:۱۳

سعيد . می دونی وقتی شروع می کنی به نوشتن انگار داری يه قضيه روشن رياضی رو اثبات می کنی يا توضيح ميدی. آدم خط به خط متنت رو که می خونه بايد بگه وايسا داداش داری تند ميری.
اينکه آدم بديهی ترين مزخرفات رو بگه و بعدش بگه آقايون و خانومای مخالف لطفا اگه جوابی داريد روشنفکرانه بيان کنين و انتقاد کنين به نظرم احمقانه مياد.
از خط اول قاطعانه چيزی گفتی که اصلا هم ژايه و اساسی جز شعار نداره. کدوم شعور سياسی؟ هان؟ اينکه مردم جوگيرانه اخبار رو گوش می دادن و توهم ورشون داشته بود که در خفقان هستند شعور سياسيه؟
نکنه بعد انقلاب زياد می نشستی پای تلويزيون؟ باورت شده روحانيت پايگاه مردم بود و ......؟؟
ببين سعيد جان ! لازم نيست چون آأمان تشريف داری موعظه کنی : بله من پايين تر از انقلاب رفتم .شاه عبدالعظيم هم رفتم اما سو وات؟ که چی؟
رفتی آلمان تازه داری برای مام وطن بال بال می زنی؟


نويسنده: یه دلتنگ

جمعه، ۱۲ تیر، ۱۳۸۳ ساعت ۰۳:۱۸

سلام به هر دو تون.می گم هر دوتون چون راستش قصد دارم اين کامنت رو بدون کم و کاستی تو هر دو وبلاگ بذارم! راستش اولين بار که با خط تلفن آن شدم و اومدم وبلاگ مهرنوش و ديدم نوشته در جواب پست آقای سعيدحاتمی :
اولين کاری که کردم اين بود که قبل از خوندن نظرات و به قولی جواب مهرنوش رفتم وبلاگ سعيد تا نوشته اون رو زودتر بخونم تا هيچ زمينه ای از جواب مهرنوش تو ذهنم نباشه تا موضوع رو بهتر بگيرم! راستش من با هر دوی شما دوستم و خدايی خيلی هم براتون احترام و ارزش قائلم.نه فقط به خاطر نوشته هاتون بلکه به خاطر شخصيتی که ازتون ديدم. منظوري هم از نوشتن اين کامنت ندارم جز نظر شخصی خودم! راستش من نوشته های سعيد رو خوب خوندم و بهشون فکر کردم. من کاملا حرف های سعيد رو گرفتم. و از اون جايی که قبلا هم باهاش صحبت کرده بودم (قبل از این نوشته ها و بعد از این که سعید از وضعیت سیاسی تو ایران در پست های قبلی نوشته بود و وضعیت زنان و مقایسه اون با قبل از انقلاب)...حالا نمی دونم اون موقع نظراتش رو خوب برام تفهيم کرده بود يا با همين پست.به هر حال من با نوشته هاش مشکلی پيدا نکردم.راستش حتی در مورد اين که خيلی وقت ها تعداد بازديد کنندگان يک وبلاگ که نويسندش زنه خيلی بيشتره تا مردان.خوب اين يه حقيقته اما به نظر من تعداد بازديد کننده مهم نيست بلکه از بين اين بازديد کننده هات چند تاشون حرف آدم رو می گيرند! اون مهمه. که البته من مطمعن هستم که سعيد قصد توهين نداشته به هيچ زنی و من فکر می کنم که مهرنوش درست می گه که زنان هم بايد به بقيه نشون بدند که غير از خيلی از مسائل می تونند خوب بنويسند فکر کنند و ... اما راستش من اين رو جواب نوشته سعيد نمی دونم! من خودم هم يه زنم .منم اين جوری فکر می کنم مثل مهرنوش اما اگه يه نفر مثل سعيد يه همچين چيزی بنويسه اين رو به هيچ عنوان توهين تلقی نمی کنم. مهرنوش جان تو عزيزم حق داری اين جوری فکر کنی کخ هيچ اشکالی نداره که هر کس هر طور دوست داره فکر يا عمل کنه . همه ما اين حق رو داريم ولی هممون هم حق داريم عقيدمون رو بيان کنيم.و به خصوص تو وبلاگ خودمون . چون شايد دوست داريم ديگران هم نظرمون رو بدونند. در مورد اينترنت و چت هم بايد بگم سعيد جان من خودم يه زمانی واقعا وابسته شده بودم به همين اينترنت و چت و اين بيماری خطرناکی که حرفش رو می زنی اما اين دو هفته که اينترنتم بی دليل قطع شده بود احساس کردم هيچ مشکلی بر ام پيش نيومده بود وقتی اينترنت نداشتم.جز نپرداختن صورت حساب هام و کم بود اطلاعات عمومی روزانم و شعر و داستان.پس يعنی بيماری من حدش بالا نبوده؟ به نظر من در اين مورد تو حق داری اين حرف رو بزنی حتی من هم حق دارم ازت دفاع کنم.به نظر من هم آدم خيلی کارهای مفيدتر می تونه بکنه تا چت زدن اما همزمان خود من هم چت می زنم و گاهی هم زياد و به مهرنوش هم حق می دم اون حرف رو بزنه چون تو جامعه فعلی ايران شايد اين يکی از بهترين کارهايی باشه که يه نفر می تونه برای فرار از شرايط روحی و اجتماعی بکنه اما خود من اين رو قبول ندارم.حالا می تونه به اين دليل باشه که تو اون شرايط زندگی نمی کنم و می تونه هم به اين دليل باشه که به نظرم آدم خيلی کارهای ديگه هم می تونه بکنه با وقت و پولش که از چت زدن بهتره و لااقل آدم يه چيزی ياد می گيره.اما در شرايط و موقعيت های خاص به نظر من هر دو ۱۰۰٪ حق داريد اين حرف ها رو بزنيد.فقط يه چيزی هست اونم اين که به نظرم سعيد بايد جداگانه دليل اين که اين جوری فکر می کنه رو توضيح می داد که سوتفاهم پيش نياد.البته کار درستی کرد که اين پست رو به حاشيه نکشيد چون به نظر من همون جور که از اسمش هم بر مياد اين يه پست اجتماعی بوده و نه شخصی ولی من فکر می کنم يه توضيخ جداگانه خوب باشه.... در مورد مسائل حاشيه ای که بعد از اين دو پست درکامنت ها بين دو نفر پيش اومده هم////راستش اصلا نظر خوبی ندارم و حس خوبی هم بهم دست نداده. تازه ناراحت هم هستم.چون فکر می کنم پست اول اصلا چنين اهدافی رو نداشته و ... خلاصه من سعی کردم همه حرفهام رو بگم.هردوتون برام عزيزيد و فکر می کنم بهتره اين قدر حاشيه نديد به بحث و همين طور هم بقيه بهتره همين کار رو بکنه به جای هيزم آتيش رو زياد کردن.البته همه حق دارند نظرات خودشون رو مطرح کنند اما يادمون باشه که نظر هر کسی برای خودش محترمه پس بايد برای ما هم باشه و در ضمن ما هر جا می ريم مهمونيم و بايد احترام صاحب خونه رو هم حفظ کنيم.اگه نتونستم خوب عقيدم رو بيان کنم متاسفم.هر دوتون برام عزيزيد و برای هر دوتون بيش از اندازه ای که تصور می کنيد احترام قائلم .به حرف و به عمل.سبز باشيد و هميشگی!


نويسنده: الهام

جمعه، ۱۲ تیر، ۱۳۸۳ ساعت ۰۳:۰۵

بستگی دارهکه کی مخالفت می کنه. اگه کسی باشه که دوستش نداشته باشم بدترين بلائی که ميتونم رو سرش ميارم.
در مورد اينکه پسرا بيشتر ميان وبلاگ خانوما هم بدلیل اینه که همیشه دو جنش مخالف همدیگه رو بهتر ميفهمن. مثلا يه بار يه پسر به من گفت که من وقتی مثلا به دوستام ميگم که اگه امروز عصر به شما بگم فلانی که صبح با شما بوده تصادف کرده کرده عکس العملتون چيه همه به مسخره بازی و طنز ردش کردن؟ در حالی که من جدی ميگفتم خوب اينجاست که نياز به يه دختر حس ميشه. دخترام خيلی جاها نياز به پسرا دارن. خوب این چیزیه که هیچ کس نمی تونه ردش کنه کاری به جنبه آدما نداره.


نويسنده: غريبه

جمعه، ۱۲ تیر، ۱۳۸۳ ساعت ۰۱:۱۰

اينم خراب بود٬لطفا اون اخری رو پاک کن...
خوش باشی


نويسنده: غريبه

جمعه، ۱۲ تیر، ۱۳۸۳ ساعت ۰۱:۰۹

ادرسم خراب بود...


نويسنده: غريبه

پنجشنبه، ۱۱ تیر، ۱۳۸۳ ساعت ۲۳:۱۹

امدم اخرين حرفم در مورده اين پست بزنم و برم! ببين سعيد اينطور که من امروز خوندم تو وبلاگ مداد سياه ٬داری ميگی تو هم با تمامه حرفايي که مهرنوش زو موافق هستی٬ خب چرا اين رو تو عمل نشو نميدی. اگه ميگی ما اشتباه برداشت کرديم و منظور از ما تقريبا همه کسانی که امدند و نظر دادند میشه يه متن ديگه يا تو پست بعدی يه اصلاحيه بذار. هر چند که برخلاف ميلم بايد بگم که به نظرم(نظر شخصيم) اينهکه همین حرفایی که اول زدی یه جورایی عقیدت هست... به نظرم همونطور که قبلا گفتم تو ایران با اون شرایط برخورد نکردی٬یعنی خوب مردم رو درک نکردی٬ من و تو که اینجا نشتیم نمیتونیم در مورده اونا و عمال و کردارشون حرف بزنیم٬شرایط ایران یه شرایط معمولی نیست.
ماهی دودی یه حرف جالب زد٬ این انقلابی که شد مردمی ترین انقلاب ما بود؟؟؟وقتی اول حکومت رای میاره و بعد قانون اساسی نوشته میشه این یعنی پیشرفت به جلو و دمکراسی که زمان شاه نبود؟؟؟سعید بیا رک و راست به ما بگو این عقایدت هست یا اینکه اصلا اشتباه نوشتی چون نمیشه که همه ما بد برداشت کرده باشیم٬ میشه؟؟؟ در مورده بحثت با مداد سیاه هم به نظرم اون داره درست میگه٬ همونطورم که قبلا گفتم گذاشتنه پی ام های اون کاره جالبی نبود٬ یعنی اصلا قابل انتظار نبود.
فقط لطف کن بگو تو با مداد سیاه موافقی یا نه؟! اگه هستی که خودت میگی هستی٬ اونوشته ها با اینا از زمین تا اسمون فرق داره و به نظرم نمیتونه کامل کردنه صحبت های تو باشه.... حالا هم دیگه فقط بذار بقیه نظر خودشون رو بگند...
خوش باشی


نويسنده: کوروش

پنجشنبه، ۱۱ تیر، ۱۳۸۳ ساعت ۲۲:۵۴

مرا ببخش اگر اشتباه تایپی داشتم چون تایپ پارسيم زياد خوب نيست!!!!!!


نويسنده: کوروش

پنجشنبه، ۱۱ تیر، ۱۳۸۳ ساعت ۲۲:۵۱

درود دوست نيکم نه من بلکه همه ميدانند که آن انقلاب نبود بلکه يک کودتا و يک اعتلاف سياه بود از نامردمان و ناکسان بيگانه پرست و بر ضد مام ميهن و بدان عزيزم به خوبی موج سواری نمودند و بدان که رهبر حذب توده در آن زمان و الباقی احذاب همه آخوند زاده بودند و آخوندهای کلای بودند و خيانت کردند و حيانت پيشه بودند و در مورد نت هم بايد هرض کنم شوربختانه در ايران اينگونه است و استفاده علمی از نت بسيار کم است و بايد اجازه دهيم و بگذاريم به مرور مردم ايران همچون فرنگيان نم نم با نت آشنا شوند و بدان که نظرات تو برايم قابل اخرتام است چرا که تو نيز انسانی و حق بيان داری و کرنشت ميکنم و برايت آرزوی موفقيت دارم نازنيم و بدان که مبارزه با نت و فيلترينگ در مرور زمان محکوم به شکست است . در پناه نيکی باشيد و راستی يگانه راهتان باد و مهر افزون.


نويسنده: سپنتا

پنجشنبه، ۱۱ تیر، ۱۳۸۳ ساعت ۲۰:۵۶

حاجی جان پس اشتباه از ای کيو و بدفهمی ما بود شما ببخشيد:*


نويسنده: شهلا

پنجشنبه، ۱۱ تیر، ۱۳۸۳ ساعت ۱۹:۴۰

ما بـــــــــــــــــــاید با هم تلفنی حرف بزنیم اینجوری نمیشه..........


نويسنده: mehri

پنجشنبه، ۱۱ تیر، ۱۳۸۳ ساعت ۱۹:۱۹

khub saeed jan gufti tuzih bedam, khub inam az tuzih... aval inkeh man ta be hal tu har chi siyasi terekundi bahash mukhalef budam , chera? chun aslan az nazare man albate ba vagheiyate jameam hamkhuni nadare ... iran tu salhaye akhir keh tu harfeshu mizani na takamul dashte na hich chiz shabihe unu, aziz hukumati keh tu azash harf mizani yekbar tu yeki az postat gufti keh pishraft karde hichiz baraye mano amsale an nadashte juz nabudiye kheili chiza, keh vazehe o ehtiyaji be mesal nadare... ham man ham tu inja zendegi mikonimo tafavutu mibinim... inja be ye adame mutado lagheiyd residegi mishe osay mishe keh vazesh behtar she ama tu iran be adame salemesh residegi nemishe adami keh estehghaghe komak dare....ine pishraft?!!!
dar morede chat ham bayad begam keh usulan adami hastam keh kamtar chat mikonam chun na vaghteshu daram na dust daram ba har gharibeyee hamkalam sham, va faghat be dustan mokaleme daram....ino ghabul daram keh tu iran a kheili chiza estefadeye durust nemishe ama nemishe ba hame yejur barkhurd kardu hamaro be ye did negah kard, inja ham kheili az saita masaele gheire akhlaghi daran inja ham mardum albate yeseri gheshre khas faghat baraye charandiyat chat mikonan...pas in masael faghat marbut be irano irani nemishe....kolan nemidunam chera inturi shud chand vaghte, hamash harfayee mizani keh ...begzarim khub tu intur fekr mikoni digeh...dar zemn man va amsale man ba in enghelab kheili chizaro az dast dadan kheili chiza keh tu nemitun hata fekreshu koni...hun guftanesh kheili ziyade...pas digeh chizi nemigam omidvaram tuzihatam murede ghabulet bude bashe...


نويسنده: رهرو

پنجشنبه، ۱۱ تیر، ۱۳۸۳ ساعت ۱۸:۳۶

راستی آقای حاتمی من زياد براي شما کامنت نمی ذارم اما کامنت های شما را در وبلاگهای ديگران می بينم دوستانه بايد بگم در نوشتن کامنت بايد بيشتر دقت کنيد داريد مردم رو تحريک به مخالفت با خودتان می کنيد . مخالف تراشی کردن زياد شرط عقل نيست دوستی ارزشمند تر است .


نويسنده: هادی

پنجشنبه، ۱۱ تیر، ۱۳۸۳ ساعت ۱۸:۱۵

سلام سعيد جان.خسته نباشی.صبح (البته به وقت ايران) که اومدم سايتت فقط اومدم که بگم دوباره اومدم.حالا که عصر يه روز پنج شنبه البته به وقته ايرانه رفتم هيستوری و تمام نوشته هاتو بطور کامل خوندم.ميخوام نظرات خودمو فقط درباره اين نوشته ات که درباره ظرفيت ما ايرانيها از نت هست را بگم. ميخواستم اولين پستم بعد از اين ايام خفن امتحانها درباره همين مورد باشه که حتما تا فردا جمعه نوشته ام را مينويسم ازت دعوت ميکنم اونو حتما بخونی اونجا بطور کامل ميتونی از نظرات من مطلع بشی. و اما خوب يه چيزائی بذار بگم فکر کنم تا حالا از اخلاق و خلق و خوی من مطلع شده باشی .ببين و من از سياست متنفرم و هيچ دوست ندارم در کارهائی که مربوط به من نيست دخالت کنم شايد اين طرز تفکر من به مذاق خيليها خوش نياد ولی خوب من اينجوری راحت ترم .اصلا کاری ندارم دولت و سياستمداران چی کار ميکنند و چی کار ميخواهند بکنن.خوب اگه از اين سياسی بازيها بگذريم ميخوام از خودمون بگم از خودمون که اينترنت فقط برامون شده چت و ايميل وخيلی هنر کنيم و خودمون را تکون بديم يکی دوتا سايت خبری که اونم مطابق ميل و خواسته ما باشه را ببينيم تا ببينيم دور و برمون چه خبره.
قبل از اينکه آخرين امتحانم را بدم رفتم کافی نت يکی از دوستام يه پسر هفده هیجده ساله بود که داشت با اينترنت کار ميکرد و متاسفانه تو سايتهاي غير اخلاقی بود از اونجا که اين پسر با دوستم آشنا بودم سر صحبتو باهاش باز کردم و بحثمون شد اين سايتها....ميدونی چی ميگفت؟متاسفانه ميگفت که فرهنگ استفاده از اينترنت ميان ايرانيها فقط به همين سايتها محدود ميشه. نميخوام زياد سرتو درد بيارم که ما چی هستيم و چيکار ميکنيم و ما ايرانيها هم که ماشاالله فقط دوست داريم يه جورائی از زير بار مسئوليت فرار کنيم و مدام در پی مقصر جلوه دادن اين و اونيم بابا بی خيال . اصلا يه چيز را بهت بگم ما ايرانيها بدون تعارف ظرفيت هيچ چيزی را نداريم.اينو ميتونم با جرات بگم که اگه تا قبل از ورود اينترنت ما مثلا حداقل حداقل ۵۰ سال از غربيها عقب بوديم حالا با ورود اینترنت به ایران و استفاده از خدمات گرانبهای اون و ورود به دنیای فناوری مثلا شده ۱۵۰ سال.اميدوارم علتشو بفهمی که منظورم چيه....ازت دعوت ميکنم حتما پست منو بخونی چون خيلی حرفها ميخوام بگم که اينجا جاش نيست ....يا حق


نويسنده: رهرو

پنجشنبه، ۱۱ تیر، ۱۳۸۳ ساعت ۱۸:۱۱

سلام آقای حاتمی من معتقدم که فيلتر کنندگان و سردمداران نظام از ما جدا نيستند ما عادت داريم فرياد بکشيم و از ستمی که بر قوم ايرانی ميرود شکوه کنيم اما اين ستمگران آيا جز ايرانی هستند و نکته همين جاست که از ماست که بر ماست ما مشکل فيلتر نداريم مشکل فرهنگ داريم . و تا زمانی که فرهنگمان اين باشد مشکل ما به قوت خود باقی است و در مورد اين که با مخالفينمان چگونه رفتار کنيم منوط به اين می شود که چه کسانی و چگونه با ما برخورد کنند من در جايگاه خودم با توجه به مخالف نوع مخالفت او و اين که چگونه با من مخالفت می کند واکنشهای متفاوتی نشان می دهم بايد نوع مخالفت تعريف شود .مثلا اگر کسی فقط نظری مخالف من بدهد من معتقد به دموکراسی هستم او آزاد است اما اگر کسی بخواهد هويت انسانی مرا با اعمال زور از من بگيرد خب در اين صورت با او خواهم جنگيد و با مخالفتهای متفاوت واکنشهای متفاوت ....


نويسنده: ماهي دودي

پنجشنبه، ۱۱ تیر، ۱۳۸۳ ساعت ۱۶:۲۶

ببين سعيد خاشيه اضافی نرو! من حرفا و عقايدم رو خيلی شفاف تو وبلاگم گفتم!!!!! فکر ميکنم هنوز عاشورا و قبل از اونو يادت باشه!!!!!! منم ميتونستم مثل تو تا امروز عقايدم رو شفاف نگم و شايد چندين برابر اينی که هست ويزيتور داشته باشم! ولی عقايدم برام مهمتر بود! الان هم به اين دليل بهت ميگم کامنت منو پاک کن چون به دست من نوشته نشده کپی رايت ميدونی که چيه هان؟......خيلی سادس اين کامنت رو کامل کنم بدارم تو بلاگم..........!


نويسنده: مهرنوش

پنجشنبه، ۱۱ تیر، ۱۳۸۳ ساعت ۱۵:۴۰

با ايگنور کردن نيستم !! راه ضربه پذيری از تورو بستم که به خودت اجازه ميدی برای کم نياوردن دست به هر کاری بزنی . اين گوی و اين ميدان . بفرما . کم نياوردی اصلا .در توجيه استادی . در سرپوش گذاشتم به اصل موضوع هم !‌ من پست ديگری خواهم نوشت و تمام حرفها رو علاوه بر مسائل جديدی که بد نيست همگان بدونن تکرار خواهم کرد !‌ ممنونم ای نصيحت گرا و تکامل گرای بزرگ !


نويسنده: مهرنوش

پنجشنبه، ۱۱ تیر، ۱۳۸۳ ساعت ۱۵:۳۵

فکر ميکنم خيلی واضح و برای بار چندم اين رو گفتم که من به عنوان يک خواننده براداشتمو آزادانه در بلاگم نوشتم !!اين جمله اينقدر ناخوانا و نا رساست !!! برای شما که اينقدر هوش و درايت داری متوجه نشدنش کمی عجيبه !!! من حرفمو زدم .مثل بقيه !!! درصد بيشتر کسائی که نوشتتو خوندن به اين نتيجه رسيدن که من رسيدم !!‌ شما با استفاده از کلمات داری يه بحث بی نتيجه و خنده دار رو بوجود مياری که خودتم و بقيه هم ميدونن چه هدفيو دنبال ميکنه !!! من روی حرف خودم پايدارم و تمامه جواب و برداشت من در بلاگم گفته شده !!‌ نترس از اينکه ديگران فکر کنن ممکنه دچار اشتباه شده باشی !! نترس ! نه کامنتات کم ميشه . نه کسی فکر ديگه ای ميکنه !! فکر ميکنم موافقين و مخالفين نظر شخصيشونو گفتن و به اندازهء کافی هم استقلال شخصيت دارن که نظرشون به تنهائی قابل احترام باشه . اما از اينکه ميای نام ميبری فلانی و فلانی و فلان دوستت که نظرشون اينه !!‌ متوسل شدن به حيله های کثيف از جمله همون گذاشتن حرفهای خصوصی من در انظار عموم ضغف شماست . و اينکه فردا همه اين پست شما رو فراموش ميکنن اما شما با اين کارت دوستی با من رو از دست دادی که فکر نميکنم اونقدر برات اين قضيه اهميت داشته باشه که حتی بهش فکر کنی . آقای حاتمی يه کمی از اون نصيحتهاتو برای خودت بنويس ! و فکر نکن مردم اونقدر ابله شدن که منظوره شما رو از نوشتت نفهمن ! توجيه برای چيه ؟؟ اين حرف برای چيه ؟ تو نوشتی ولی اجازه نميدی ديگران بگن که میپذيرن يا نه . حتی شده ميری وبلاگشون که مخشونو بزنی که درست ميگی . بهتر بود زودتر تورو ميشناختم !


نويسنده: مهرنوش

پنجشنبه، ۱۱ تیر، ۱۳۸۳ ساعت ۱۴:۳۱

من با تو مخالفم ؟ من ميترسم ؟‌متاسفم سعيد چرا تو اينقدر سطحی نگری آخه !!


نويسنده: مهرنوش

پنجشنبه، ۱۱ تیر، ۱۳۸۳ ساعت ۱۴:۲۷

سعيد جان پيام من اين بود که من باهات مخالفم و ميمونم .درسته ؟؟ آيا من گفتم با شخصیته تو مخالفم ؟؟ آيا قبلا من با شخصه تو سابقهء‌ مخالفت کردن داشتم که اينو پيرهن عثمان کردی ؟؟ ميدونم برات خيلی عذابه که به کارت ايرادی وارد بشه . تو نميخوای مخالفتو موافق کنی تو ميخوای رهبری کنی . تا قبل از اين عملت من مثل يه مخالف رفتار کردم اما از اين به بعد من با تو به کسی که به من توهين کرده و من ميدونم قصدش از اين همه تلاش چيه برخورد ميکنم .پس منتظر هر حرکتی باش !!! تو اونقدر ظرفيت پذيرش انتقادو نداری که نميتونی نظر ديگران رو تحمل کنی .من برداشت خودم رو کردم و بعد از تمام حرفای بيثمرت در چت و بعد از بارها خوندن باز هم همين عقيدرو دارم . برای خودت پيش دوستات احترام نگه دار !!! من حرفمو زدم در بلاگم و مايل نيستم بيش تر از اين اين قضيه رو به من مربوط کنی .بجای اينکه به همه بگی من نخونده و نفهميده قضاوت کردم ازشون بپرس با چی به اين نظر رسيدن و روشنشون کن . چرا همه جا از بد گفتن راجع يه من استفاده ميکنی که حرفتو اثبات کنی ؟؟ به قول خودت در يکی از بلاگ دوستان اين مهرنوش حرفتو نفهميده و مستبد و خودخواه !‌ مسئله رو لوث کردی ! ديگه واقعآ برای من نوشته ء‌ تو ارزش نداره رفتار تو الان خيلی جالب شده !!! متاسفم آقای حاتمی اما نظر های موافق و کم نشدن کامنت و خوانندهء‌ بلاگ ارزش اين توهين رو نداشت !!


نويسنده: شهلا

پنجشنبه، ۱۱ تیر، ۱۳۸۳ ساعت ۱۳:۴۴

آخ میدونی چی من را ببخشید که دوباره نتونستم جلوی ابراز نظرم را بگیرم و دوباره دخالت کردم در این موارد خصوصی شــــــــرمنده چون بار قبل برام تجربه خوبی بود که نباید در این جور امور دخالت کنم ولی باز هم این احساساتم نگزاشت من هر دوی شما را دوست دارم ولی خواهش میکنم دیگه از من نخاهید در این جور موارد نظر بدم خیلی مقاومت کردم و میخاستم با یک تلفن سر و ته قضیه را به هم وصل کنم ولی نگزاشتید و من نا خواسته وارد ماجرا شدم... دوستتون دارم به هر دوتونم ها ....بگذار تا بگریم چون ابر در بهاران ....کز خاک لاله خیزد روز وداع یاران.....


نويسنده: شهلا

پنجشنبه، ۱۱ تیر، ۱۳۸۳ ساعت ۱۳:۱۲

و در مورد صورت مسئله ( خود پست ) باید بگم که من کـــــــــــــــــــــــاملن با سپنتا موافقم .


نويسنده: شهلا

پنجشنبه، ۱۱ تیر، ۱۳۸۳ ساعت ۱۳:۱۰

درود بر تو سعید جون من برای این به تو این راگفتم > که خودت هم میدونی هیچ جایی برای توجیح کردن خویش نباید از حرفهای خصوصی با طرف مقابلت مایه بگزاری عزیزم ...یئنی من خیلی برام درک این کار از طرف تو سخته که نگو بــــــــــاورم نمیشه خیلی برام سخته همش میگم حتمن سعید یک دلیل منطقی برای این کار داشته حتمن باید...در موردش ....آخ نمیدونم دیگه ٬دیگه چی بگم واقعا نمیدونم.................


نويسنده: ماهي دودي

پنجشنبه، ۱۱ تیر، ۱۳۸۳ ساعت ۱۲:۲۹

ببين سعيد جون کامنت من رو از اينجا پاک کن تو حق نداری بدون اجازه من کامنتم توی یه وبلاگ دیگه رو کپی پيست کنی و بنويسی تو وبلاگت!!


نويسنده: عسل

پنجشنبه، ۱۱ تیر، ۱۳۸۳ ساعت ۱۲:۲۲

سلام سعید جان.خب من انگار دیر رسیدم به کل ماجرا اول که به نظر من تو کشوری مثل ایران هرکدوم از اون 4 گروهی که گفتی زمام امور رو بدست می گرفت مطمئنا مخالفینش رو حذف می کرد.تو کشور خاورمیانه ای با روحیاتی مثل مردم ایران روشنفکرترین گروه هم حذف مخالف اولین کارش بود.در مورد فیلترینگ جدا از اینکه من بالکل باهاش مخالفم و هیچ استثنایی رو هم قبول ندارم،مشکل اصلی همونه که خشک و تر بقول تو با هم سوختن و دیگه اینکه تعدادی از انگشت دست هم کمتر دارن برای یه موج عظیم و جوان تصمیم می گیرن و بقول محمد می خوان به زور بفرستنشون بهشت!ولی خودمونین اگه رییسای ایران!نوشته تو رو بخونن تصمیم میگیرن از اول هیچ چیز جدیدی رو تو ایران راه ندن که بعد نتونن جمعش کنن!/من با مخالفم نمی دونم چه جوری برخورد می کنم.تا حالا مخالف حسابی نداشتم!یا از خودم دفاع می کنم یا اگه ادم حسابی باشه رو حرفش فکر می کنم :)


نويسنده: ماهی دودی

پنجشنبه، ۱۱ تیر، ۱۳۸۳ ساعت ۰۹:۴۶

بنا به يه سري دلايل شخصي وقتي اين متن سعيد خاتمي رو خوندم توي وبلاگش كامنت نذاشتم ولي خوشحال شدم كه يه نفر ديگه حاضر شد به اين مسئله توجه كنه و براي اين بحث يه جوابيه بنويسه واقعا از مهنوش عزيز ممنونم اين وسط منم بد نديدم يه نيمچه جوابيه اي بدم : آقاي سعيد خاتمي عرض كنم شما متنتو از اولين جمله هاش با تحريف شروع كردي "آزادترين و آگاهانه ترين انتخابات ايران"؟؟؟؟؟؟ ببين سعيد جان من نميدونم تو چجوري به انتخاباتي كه شامل دو گزينه آري و خير براي انتخاب يه جمهوري اونم از نوع اسلاميشه ميگي آزادترين و آگاهانه ترين انتخابات!!!!؟ در ضمن خيلي از افرادي كه شعور سياسي داشتند و تاريخ رو خونده بودن قضيه مشروطه و مشروعه براشون ه الگو شده بود و از اون دسته اي كه در انتخابات شركت كردن رلي دادن حالا راست