سال پنجاه و هفت چهار تفکر مختلف، بزرگترين و مردمی ترين انقلاب قرن رو رقم زدند. بيش از نود و نه درصد ايرانيها از تمام اقوام و تفکرات و با دانش سياسی، در آزادترين و آگاهانه ترين انتخابات ايران، به رهبری آيت الله خمينی و قانون اساسی جمهوری اسلامی ايران رأی دادند. جامعه مذهبی ايران به رهبری يک روحانی و حکومت ملی گرايان رأی دادند، حتی طرفداران حزب توده که تفکرات کمونيستی داشتند. اگر اطلاعات خيلی کمی هم از تاريخ انقلاب داشته باشيد، میدونيد که چند سال اول انقلاب قدرت اجرايی به دست ملی گراها بود. ولی برخلاف دوران مصدق، اينبار مذهبیها تمام سعی خودشون رو کردند تا قدرت رو به دست بگيرند. در اين سالها بازار بحث و ميزگرد بين سران چهار تفکر عمده (مذهبی، ملی، مجاهد و توده یی یا فدايی) در تلويزيون و دانشگاهها و مجامع گرم بود. ولی در وهله اول شروع جنگ و بعد عدم موفقيت بعضی از اين تفکرات، در شفاف سازی ايدولوژی شون، باعث شد اين گروهها دست به ترور و مبارزه مسلحانه بزنند و اينجا بود که انقلاب از مسير آرمانی خودش خارج شد، و گفتگو و ايدولوژی جای خودش رو به قتل و اعدام و ترور داد.
از اون سالها بيش از بيست سال ميگذره. ديگه در ايران از دو گروه عمده انقلابی خبری نيست. ملی گراها هم عملاً از صحنه سياست کنار رفتند و فقط ما (ملت) مونديم و مذهبيون سياستمدار. چه بخوايم، چه نخوايم، چه قبول کنيم، چه نکنيم، تو اين سالها خيلی چيزها عوض شده. حالا ديگه تو کشوری که ادعا میکرد ديوار آهنينش، سختتر از ديوار آهنی کشورهای کمونيستی در برابر موج تبليغاتی امپرياليسته و يک زمانی توش داشتن دستگاه ويديو، جرم محسوب ميشد، حالا مردمش به راحتی و با کمترين هزينه يی به انواع و اقسام اطلاعات دسترسی دارند. درسته که هنوز ملت با ترس و لرز، رو پشت بومشون آنتن ماهواره ميگذارند، ولی اگه دور و برمون رو نگاه کنيم، ميبينيم حتی اون روستاييش هم تو خونش گيرنده ماهواره داره.
از چند سال قبل و ظهور پديده اينترنت، همه چيز رو عوض کرد. برعکس برخورد اوليه رژيم با ويديو و ماهواره، اونو اينبار ممنوع نکردند. با اينکه حجم اطلاعات و تنوع اونها (چيزی که تمام حکومتهای ديکتاتوری ازش ميترسند) خيلی بيشتر از هر رسانه ديگه هست، و راحتتر از ماهواره ميشد جلوش رو گرفت؛ ولی حکومت ايران اين کار رو نکرد و بخاطر حساسيت موضوع، بررسی اون رو سپردند به مجمع تشخيص مصلحت نظام تا تصميم راهبردی تری گرفته بشه. حالا اگر کلاً استفاده از اينترنت، مثل خيلی چيزهای ديگه که تو ايران غيرقانونی هست، ممنوع ميشد، چه اتفاقی ميوفتاد؟ درسته که برای خيلی از ما، الان بدون اينترنت زندگی معنا نداره، ولی شيش سال پيش برامون چه فرقی میکرد که اينترنت داريم يا نه؟ يا اصلاً چند نفر حاضر ميشدند پول گزافی خرج کنند تا از طريق کشورهای ديگه به دنيای اطلاعات راه پيدا کنند؟ پس ميبينيم که حکومت مذهبيون بعد از اين همه سال قدرت، تن به بزرگترين ريسک حياتش داد و اجازه داد مردم به هر اطلاعاتی که خواستند دسترسی پيدا کنند.
وقتی من تو ايران دانشجو بودم، اينترنت تازه تو دنيا درحال گسترش بود و تو ايران هم بصورت محدود استفاده ميشد. تو کل استادان ما (که رشته مون هم کامپيوتر بود) فقط يکی که عضو هيت علمی دانشگاه تهران بود، با اينترنت کار کرده بود و چون با من و چند تا از دوستانم صميمی بود، مييومد با پز برامون از چت کردنش با خارجیها تعريف میکرد!!! خود من هم اولين چيزی که از اينترنت ياد گرفتم، ايميل و چت بود، البته شايد باورتون نشه، ولی تا حالا من وارد چت روم نشدم و اگر چتی هم ميکنم با آشنايان و دوستانم و از طريق مسنجره و اگه بهم فحش نديد، به نظرم چت کردن محض؛ يعنی ارتباطی که فقط با چت باشه، يه بيماری خطرناک روحيه. حالا شايد خيلیها بگند، يعنی بحث و گفتگو تو چت هم اشتباهه؟ خب اگه دو نفر يا چند نفر بتونند همين بحثها رو، رودررو يا از طريق تلفن بکنند، هم وقت کمتری ميبره و هم هزينه اش کمتره، ولی واقعاً چند درصد از ما، تو چت رومها دنبال کسب اطلاعات هستيم؟ چند درصد از ما شده که جرأت به خرج بديم، همون دو کلمه انگيليسی که بلديم رو تو چت با غير ايرانيها، تمرين کنيم؟ متأسفانه، اونجور که شنيدم، چت رومهای ايرانی، ناامن ترين و بيهوده ترين محل برای وقت گذرونی جوونها شده.
اگر اين بالای صفحه رو نگاه کنيد، دو تا کادر برای جستجو قرار داره؛ يکيش برای گوگل، و اون يکی برای جستجو تو وبلاگمه. نميدونم چقدر با گوگل آشنايی داريد، ولی تو اين چند ماهی که با کاربران اينترنتی زيادی در ارتباط بودم، اکثرشون با اينکه دانشجو بودند ولی حتی طريقه جستجو تو اينترنت رو هم بلد نبودند. يعنی اکثر ما که بيشتر وقتمون رو تو اين دنيای اطلاعات ميگذرونيم، حتی يکبار هم به ذهنمون نرسيده که توش دنبال يک موضوع بگرديم. البته جالبه بدونيد که خيلیها هم دنبال موضوعاتی تو گوگل ميگردند ولی کلماتی مانند «سک...» و مترادفات و ترکيبات لغوی اون... اين رو از رو باد هوا نميگم؛ چون ميشه به راحتی فهميد اونهايی که از طريق موتورهای جستجو به يک سايت ميرند، دنبال چه کلماتی بودند. مثلاً چون تو وبلاگم کلماتی مثل «چت» و «دختر فراری» بوده، يه بنده خدايی دنبال «چت با دخترهای فراری» بوده و از اينجا سر در آورده!!! و البته به کاهدون زده! يا مثلاً جستجو تو وبلاگم، طرف به يه نحوی اومده اينجا، ولی نميدونم چرا فکر کرده ميتونه راجع به اين چيزها اينجا مطلب بخونه. اکثراً هم دنبال «خاطرات سک...ی» ميگردند! خداييش چند بار از موتورهای جستجوی اينترنتی، برای پيدا کردن يه مطلب استفاده کرديد؟ [چون نميخوام ديگران هم دچار اشتباه دوستی بشند که دنبال «چت با دختران فراری» بود و از اينجا سر در آورده، کلمات خاص رو کامل ننوشتم، وگرنه برای من اين مسائل تابو نيست]
دو سال پيش همين موقع ها، امير مقيم يه لينک برام فرستاد، که برو ببين اين رفيق جناح چپيمون چی کار کرده! رفتم ديدم، شهاب زالی يه صفحه داره که هر چند روز يه بار توش عکس يه شهيد يا يه حديث ميگذاره و ميشه برای هر نوشته نظر داد، مثل يه وبلاگ ولی خب فارسيش! آدرسش رو هم که نگاه کردم، ديدم پرشين بلاگه و فهميدم اين واقعاً يه وبلاگ فارسيه. يه کم برام جالب بود ببينم، ما ايرانيها تو وبلاگهامون چی مينويسيم، ولی وقت نشد زياد دنبال قضيه رو بگيرم و دو تا وبلاگ فارسی ديگه هم برم. اين گذشت تا تب وبلاگ به مطبوعات و سايتهای ديگه کشيده شد و منم سر از چند تا وبلاگ در آوردم. برعکس دفعه قبل اينبار از رو لينکهايی که تو وبلاگها بود، با وبلاگهای بيشتری آشنا شدم؛ يه آينه به تمام معنا از فرهنگ و اجتماع ايرانی. طبق معمول پر طرفدارترينشون وبلاگهای پورنو و بعد از اون وبلاگهايی که يک دختر روزنگاری ميکنه. وبلاگهای سياسی هم فقط بحثها و دعواهای هميشگی و تکراری و توهين به همديگه. وبلاگهای ادبی و هنری هم تنها نظری که توشون يافت ميشد: «زيبا بود» و «چه قلم توانايی داری» و... يعنی هيچ کس نمييومد بگه اينی که نوشتی فلان جاش قشنگتر بود يا بهمان جاش اشکال داشت. وبلاگهای علمی هم تنها نظری که داشتند، نظری بود که «مادام کوری»! واسه همه پستهای پرشين بلاگ فرستاده بود. اين وضعيت کم و بيش هنوز هم ادامه داره.
اين مسائل رو همه ما ميدونيم و خيلیها دقيقتر و کارشناسانه تر به اين موضوع پرداختند و نقد و بررسيش کردند؛ ولی اين وسط اونی که تو مجمع تشخيص مصلحت نظام، اجازه داد استفاده از اينترنت در ايران قانونی و در دسترس همه باشه، خيلی بهتر از من و شما به اين مسائل آگاه بود و هست و ميدونه که تو اين دنيای بزرگ اطلاعاتی، مردم ايران به دنبال چه چيزهايی هستند. و خوب ميدونه که نه تنها هيچ مشکلی برای حکومت و قدرتش پيش نمياد، بلکه راحتتر به اهدافش ميرسه. حالا سؤال اينجاست که چرا الان تصميم گرفته اين دستيابی به اطلاعات رو برای مردمش، محدود کنه.
نميدونم شما تا حالا با کسی، به هر دليلی مشکل پيدا کرديد يا نه. مثلاً شما وبلاگ داريد و يه نفر با اسم و آدرس وبلاگ مشخص مياد و بجای جمله «وبلاگ خوبی داری، به من هم سر بزن»، بگه: «چه وبلاگ بدی داری»، «چقدر حرفهات بيخوده»، «چقدر اطلاعاتت کمه»، «چقدر تو فهمت از موضوعات کمه»، و... حالا دلايلش رو هم بيان کنه يا نکنه، اولين چيزی که به ذهنتون ميرسه چيه؟ اگر ضعيف باشيد، شما هم ميريد تو وبلاگش همين کار رو ميکنيد. اگر احساس قدرت کنيد، حتماً به ذهنتون ميرسه که يه جوری در وبلاگش رو ببندم تا حالش گرفته بشه. واقعاً کمتر پيش مياد که ما بتونيم خويشتن داری کنيم. اينطور نيست؟ من اين رفتار حذفی رو حتی تو کسانی ديدم که در صف اول مخالفت با فيلترينگ و سانسور بودند. همين دوستان بارها از من پرسيدند، آيا ميتونم فلانی رو هک کنم.
نميدونم چقدر با در و همسايه تون آشنا هستيد، نميدونم از خيابون انقلاب پايين تر رفتيد يا نه، نميدونم از شاه عبدالعظيم اونور تر رفتيد يا نه، ولی حتماً قبول داريد که حداقل سی درصد جمعيت ايران، جوری اعتقادات مذهبی دارند که خواسته يا ناخواسته شدند پشتيبان حکومت يا بقولی سرمايههای انقلاب! حالا فکرش رو بکنيد که اينها بياند ببينند تو يه وبلاگ يا سايت، يک نفر تمام ارزشها و اعتقاداتی که هويتشونه، رو کامل زير سؤال برده يا بدتر بهش توهين کرده. شما جای اون شخص بوديد چی کار میکرديد؟ عاقلانه ترين راه توقع رسيدگی از جانب قدرتيه که معتقد و پشتيبانش هستيد.
به نظر من، پيشرفت خوبيه که حکومت از اون احساس ضعف سالهای اول، مثل تيرباران دختران سيزده ساله، به جرم داشتن يا خوندن کتابی از فلان گروهک، به اين احساس قدرت رسيده که قانونی وضع ميکنه تا محترمانه، نگذاره ملت به راحتی از افکار مخالفش آگاه بشند!!! البته مثل اکثر مسائل جاری کشور، اعمال سليقه و مشکلات شخصی، خشک و تر رو با هم سوزونده.
به نظر من هر حرکت جمعی و روشن شدن مواضع، مفيد و مثبت ميتونه باشه ولی بهتر نيست، بجای فقط انتقاد، بيايم تو رفتارها و زندگی شخصی و اجتماعيمون، همين چيزها رو رعايت کنيم و به اعتقادات و تفکرات ديگران احترام بگذاريم و از هر مخالفت يا انتقادی بر آشفته نشيم؟ اينجوری فرزندانمون که سياستمداران آينده هستند هم ياد ميگيرند که با مخالفشون چطور رفتار کنند.
پی نوشت: در اينکه قلم من ناتوان از رسوندن مطلب هست شکی نيست و در اين نوشته هم اکثر قريب به اتفاق دوستان برداشتی غير از چيزی که منظور اصلی من بوده داشتند.
توضيح ضروری اينکه من نه قصد طرفداری و نه توهين به شخص يا اجتماعی رو داشتم و اگر از نوشتههای من اينطور برداشت ميشه؛ بخاطر عدم تواناييم در رسوندن اصل مطلب بوده. مثلاً اينکه گفتم اونی که تمام زندگيش شده چت، يه بيماری خطرناک داره. خب من نه روانشناسم نه جامعه شناس و اين نظر شخصيم بود و اکثر کسانی که اين رو توهين قلمداد کردند هم بهش اذعان دارند. حالا يک سؤال: «شما وقتی که ميريد دکتر و دکتر تشخيص ميده شما بيماريد، يعنی بهتون توهين کرده؟» البته بعضی از دوستان گفتند که بايد به دلايل اون اشاره میکردم. اول اينکه بحث اصلی چرا چت کردن و اعتياد و مشکلات روحی و روانی و اجتماعی ناشی از اون نبود. تازه، اکثر ما هم جواب همه اينها رو ميدونيم و دوستان ديگه تو مقالاتشون شيواتر و بهتر اون رو نقد کردند و ميشد تکرار مکررات.
بعضی از دوستان هم اين ايراد رو گرفتند که چرا از نوشتههای من طرفداری از حکومت ايران استنباط ميشه. متأسفانه هيچ کدام از دوستان هم لطف نکردند بگند کجای نوشتههام غير واقعی و غير مستدل بود. البته يکی از دوستان هم گفته مثلاً تو ترينهايی که بکار بردم حرف زياد هست. مسلماً هم حرف زياد هست، ولی اگر شما مثال نقضی میدونيد، خب لطفاً بگيد تا من نه تنها دانستههام رو اصلاح کنم بلکه نوشته ام رو هم تغيير بدم تا ديگران اطلاعات غلط کسب نکنند. لطفاً اگر مطلب اشتباهی اينجاست، ذکر کنيد تا تصحيح کنم.
دوست خوبی اينجور برداشت کرده که من گفتم رژيم کار خوبی کرده که فيلتر ميکنه و منت گذاشته و اجازه داده تا مردم از اينترنت استفاده کنند. البته اگر اين دوست عزيز، مطلب رو با دقت ميخوند ميديد، بحث سر اين هست که چرا حکومت اين کار رو کرده، و مسلماً هيچ کدوم از دلايل توجيه اين نميشه که مردم از پيش پا افتاده ترين آزادی يعنی کسب اطلاعات، محروم باشند؛ ولی قصد من اين بود که خود ما بجای فقط انتقاد کردن و شعار دادن، بيايم تو زندگی شخصيمون مثل حکومت رفتار نکنيم. شايد به نظر خيلیها انقلاب و عوض کردن حکومت تنها راه تغيير ايران باشه، ولی کی مطمئنه سرنوشت انقلاب پنجاه و هفت تکرار نميشه؟ پس بهتر نيست بجای اينکه بشينيم و همه تقصيرات رو متوجه حکومت کنيم، تو خودمون که ازش مطمئن هستيم انقلاب کنيم؟ اگر شما مطمئن نيستيد که اين راه درسته و فرزندانمون طعم آزادی رو نميچشند، ميتونيد به تاريخ اروپا نگاه کنيد. هر چند که همه جا و هميشه سياست آلوده بوده و مردم بازيگرانی در دست کارگردانهای سياست پيشه هستند و خواهند بود.
دوست ديگه يی گفته چرا ما بايد به حکومت اين حق رو بديم تا هر کاری بکنه تا قدرتش حفظ بشه. من هم مسلماً اين حق رو به هيچ کس ندادم؛ ولی از شما پرسيدم که شما در اين مواقع چه ميکنيد. به نظر من هروقت من و شما که عضوی از جامعه هستيم، تونستيم به افکار و عقايد ديگران احترام بگذاريم، اونوقت ميشه از سياستمداران که غرق در قدرت هستند، انتظار داشت مثل ما عمل کنند. نکنه شما هم فکر ميکنيد حکومت ايران از آسمون اومده و سياستمدارانش با من و شما فرق دارند؟
دوست ديگه يی که مسلما خواننده هميشگی وبلاگم نبوده، گفته، دارم مثل بقيه شعار ميدم. يادم نمياد جايی تو نوشتههام عنوان کردم که من بی عيب و نقص هستم. هر جا هم از مشکلات اجتماعی و فرهنگی صحبت کردم، ضمير ما بکار بردم، يعنی من و اونهايی که مثل من مشکل دارند. ولی ازتون خواهش ميکنم اگر تو من اشتباه يا ضعفی ميبينيد بدون احساس گناه بيان کنيد و بدونيد با کمال ميل ميشنوم. البته بعضی از دوستان شايد بگند، ما که گفتيم با حرفهات مخالفيم، پس چرا باز خواهش ميکنه؛ ولی من نديدم دوستی بگه با کدوم قسمت و چه مسايلی مخالفت داره و من اشتباه ميکنم. لطفاً مثل حکومت انتقاد (متهم) نکنيد؛ بلکه دوستانه و با جزئيات کمکم کنيد تا ايرادات و اشتباهاتم رو اصلاح کنم. از توجهتون ممنونم.