WEBLOG WEBLOG About Me Best Iranian Weblogs Last Updated Weblogs MAIN WEBLOG

صفحه اصلی

 

وبلاگ

 

وبلاگهای به روز شده

 

بهترين وبلاگهای ايرانی

ذخيره آدرس اينجا
آخرين نوشته ها      آرشيو      مقاله  « اينترنت و ظرفيت ما |  يه پايه فوق‌العاده »
اجتماعی دوشنبه، ۱۵ تیر، ۱۳۸۳
رفتار من هميشه ايراد دارد

قصدم از نگارش مطلب قبلی، پرداختن به يکی از بزرگترين مشکلات اجتماعی ما ايرانيها و يا بهتر بگم اغلب کشورهای در حال توسعه!!! يعنی حذف فکر و نظر مخالف، بود. ميخواستم بدونم چرا هميشه سعی کرديم، داد بزنيم (توضيح ضروری: نشون بديم) کسيکه اونجور ما دلمون ميخواد فکر نميکنه؛ پس هيچی نميدونه و بايد نابود بشه.
وقتی شروع به نوشتن کردم، سعيم اين بود که در نوشته‌های خودم، اين نکته رو رعايت کنم و به چيزهايی مثل انقلاب يا نظام حاکم در ايران که هميشه (حتی خرداد هفتاد و شش) مخالفشون بودم و هستم، به ديده يک منتقد نگاه کنم نه يک مخالف، نه کسيکه که تمام کودکيش بخاطر قدرت طلبی عده يی، جز جنازه و خون و جنگ و آتيش چيزی نديده، نه کسيکه نوجوانی خودش رو بخاطر تفکرات بی پايه و اساس ديگران به فرار و زندان و مجازات گذرونده، نه کسيکه تو ابتدای جوانيش بخاطر فقط مخالف فکر کردنش (نه بودنش) شکنجه شده و خانواده اش تحت فشار بودند، و نه کسيکه بخاطر خفقان از وطنش فرار کرده و نميتونه در کنار شما که شجاعانه در خود ايران با رژيم مبارزه ميکنيد، باشه.
ولی هدفم نقد حکومت نبود و فقط ميخواستم اين معضل اجتماعی رو (حذف مخالف) بدون هيچ شعاری، بررسی کنم و در پاراگراف آخر نتيجه گيری. و پيشنهادی بدم که به نظرم تنها راهکار حل اين معضل هست. ولی وقتی ديدم اکثر قريب به اتفاق دوستان به تنها قسمتی که توجه نکردند و نظری ندادند، همون پاراگراف آخر و جمع بندی کل مطلب بود، متوجه ضعف هميشگی خودم در نگارش شدم و با پی نوشتی سعی کردم منظور اصلی خودم رو بيان کنم و به چند سؤالی که مطرح شده بود پاسخ بدم. ولی گويا باز ناکافی بود، و دوستان مايل بودند بيشتر در مورد مسائل سياسی نظرات خودشون رو مطرح کنند.
عدم توانايی من، در نوشتن مطالب، باعث شده بيش از اندازه به قوانين نگارشی که در مدرسه آموختم، بپردازم. مثلاً استفاده از علائم در بيان حالت جمله، که گويا نه تنها مفيد نبوده، بلکه دوستان رو به اشتباه انداخته بود؛ چون خيلی از دوستان سه علامت تعجب در کنار هم رو نشونه يی از تاکيد من به يک جمله دونسته بودند و فقط اون جمله رو نقد کردند و اون رو نشانه يی از عدم درک من از وضعيت فعلی ايران دونستند.
چون خودم هميشه به شفاف سازی و بحث اعتقاد داشتم، در گام بعدی سعی کردم در وبلاگ خود دوستان توضيحاتی در مورد نوشته ام بدم و تا اونجا که به خاطر دارم، با افکار و مباحث مطرح شده هيچ مخالفتی نداشتم و نکردم. ولی متأسفانه گويا در اين زمينه هم ناموفق بودم و اين احساس به وجود اومده بود که من در جهت توجيه نوشته هايم هستم و ميخواهم افکار خودم رو به دوستان تحميل کنم.
يکی از اشتباهات بزرگی که کردم اين بود که بجای جستجوی اين ضعف در درونم، به دنبال سؤالاتی رفتم که از موضوع اصلی نوشته به دور بود. مثلاً ميخواستم بدونم که مردمی تر از انقلاب پنجاه و هفت، چه انقلابی بوده، که دوستان پاسخ دادند انقلاب مشروطه. يا بدنبال آگاهانه تر از انتخابات فروردين سال پنجاه و هشت ميگشتم که هنوز هم پاسخی نگرفتم، ولی حدس ميزنم انتخابات رياست جمهوری هفتاد و شش منظور دوستان بوده که اکثرشون در اون شرکت کردند و مسلماً اون رو آگاهانه ميدونند، نه انتخاباتی که اکثر رأی دهندگانش در حال حاضر پشيمان هستند. سؤالاتی که هنوز پاسخی برای اونها پيدا نکردم بسيارند، از جمله ترتيب تعداد بازديد کننده وبلاگها، يا صفتی برای اعتياد به دنيای مجازی و وارد کردن اون به تمامی ارتباطات روزمره.
وقتی نتونستم خودم به اين سؤالات پاسخ بدم و در رفتار خودم با دوستان ديگه دقت کردم، مطمئن شدم که اشکال کاملاً از خود من و شخصيت و افکار من هست که صميمی ترين دوستانم با وجود آگاهی از تفکراتم و با وجود توضيحات زيادی که دادم، کماکان خودشون رو مخالف نوشته من ميدونند. خيلی سعی کردم اين ضعف رو در وجودم پيدا کنم و حتی از شما هم کمک خواستم.
در اين بين دوست خوبم و يکی از همراهان اوليه اينجا که همتون حتماً ميشناسيدش يعنی مهرنوش که هممون مداد سياهش رو دوست داريم، نوشته من رو نقد کرد و من متأسفانه بخاطر ضعفهای شخصيتی و مشکلاتی که قبلاً نام بردم، باعث ناراحتی اين دوست عزيزم شدم و پس از بحثهای بی نتيجه يی که داشتم، برای اثبات حرفهام، پيامهايی که در مسنجر برای من گذاشته بود رو در نظر خواهيش قرار دادم، و با اين کار دور از اخلاقم نشون دادم، با وجود اينکه هيچگاه ادعای بدون ضعف بودن رو نداشتم و هميشه سعی در اصلاح خودم داشتم، ولی کماکان حتی ظرفيت برخورد با کسی که خودش رو مخالف من ميدونه ندارم و برای اثبات حرفهام حتی اخلاقيات رو هم زير پا ميگذارم. همينجا از اين دوست خوبم و تمام دوستان ديگه که بخاطر رفتار من ناراحت شدند، عذر ميخوام و اميدوارم اشتباهات من رو ببخشند.
يک عذرخواهی هم به دوست بزرگوارم فرهاد، بدهکارم و اميدوارم با دل بزرگ و دريايی که داره، اينبار اشتباهات من رو ببخشه؛ چون واقعاً اينکه من باعث ناراحتی اين دوست خوبم شدم، برام خيلی سخته و نميتونم ناراحتی ايشون رو ببينم. بازهم از تمام دوستان معذرت ميخوام که با باز کردن يک بحث ناقص و بيهوده، وقتشون رو گرفتم. ولی همين بحث با وجود اينکه اهداف ديگه يی رو دنبال می‌کرد، درسهای بزرگی به من داد و ضعفهايی رو در من نمايان کرد، که هيچگاه به تنهايی نميتونستم بهشون برسم و همينجا از تک تک شما که در رسيدن من به سؤال: «سعيد با مخالفين خود چگونه برخورد ميکند؟» کمک کرديد، متشکرم


نوشته شده توسط سعيد حاتمی در ساعت ۰۲:۴۸

بالای صفحه (UP)  
دوستان به اين نوشته لينک داده‌اند:


پيام‌هاى زير براى اين يادداشت نوشته شده:

نويسنده: عليرضا

سه شنبه، ۲۵ بهمن، ۱۳۸۴ ساعت ۱۸:۳۹

بين خواننده ها فقط فقط فقط فقط ابي . هيچ صدايی به ابی نميرسه. خدای صدا = ابی


نويسنده: 

شنبه، ۱۱ تیر، ۱۳۸۴ ساعت ۱۲:۴۳

نويسنده: ali hasani

جمعه، ۲۳ مرداد، ۱۳۸۳ ساعت ۱۵:۱۱

شما با توجه به اينکه به طور نسبی از مراجعين بيشتری برخورداريد حق اين بود که راجع به پايگاه نظرسنجی يا تبليغ می کرديد و يا خود اقدام به اين کار می کرديد. بالاخره انسجام بهتر از بی نظمی و پراکندگی نيست؟


نويسنده: نينا

سه شنبه، ۲۰ مرداد، ۱۳۸۳ ساعت ۱۹:۱۹

سلام
من تو وبلاگ قبلی تون خوندم که شما نمی خواهین در وبلاگتون به مسائل سیاسی اشاره کنین .
بعد با خودم گفتم ببین جوونای ما تو ایران چه میبینند که وقتی از ایران میان بیرون حتی نمیخوان بدونن تو ایرانچی می گذره که اگر خواستن بعد از چندین سال برگردن (حتی برای بازدید) مثل قوم اصحاب کهف نباشن
و الان که وبلاگتون رو دیدم فهمیدم که زیاد هم نسبت به مسائلی که تو ایران می گذره بی توجه نیستید و این قابل تحسین


نويسنده: بابک

یکشنبه، ۲۱ تیر، ۱۳۸۳ ساعت ۲۱:۰۱

یه وقت نگی چه خبره اين همه کامنت .......

شــــــــــــــــــــــــاد و سربلنـــــــــــــــــــــــد باشیــــــــــــــــــد .


نويسنده: بابک

یکشنبه، ۲۱ تیر، ۱۳۸۳ ساعت ۰۱:۲۳

شاد باشيد


نويسنده: آلوچه

شنبه، ۲۰ تیر، ۱۳۸۳ ساعت ۲۲:۱۵

راستشو بخوای منم يه چيزايی در مورد ناراحتيه مهرنوش شنيده بودم ! ولی سعيد جان بايد بگم اين پستت با اون تيترش خيلی خيلی تاثير گذار بود ....


نويسنده: آرتمیس

پنجشنبه، ۱۸ تیر، ۱۳۸۳ ساعت ۱۵:۰۴

سلام ممنونم که با اين کثرت بيننده به من هم سر زديد .هنوز اين متن را نخواندم . فقط امدم از لطف شما تشکر کنم و در جواب سوالتان هم بگويم که من ثبت نام کردم با عضويتم هم موافقت شد اما وبلاگم به ليست وبلاگها اضافه نشد . در ضمن برای اين که نظرم در مورد محمد ( ص ) را هم بخوانيد به محض آپديت شدن به شما اطلاع خواهم داد . در پناه خدا شاد و پيروز باشيد


نويسنده: امید

پنجشنبه، ۱۸ تیر، ۱۳۸۳ ساعت ۱۲:۴۲

ولی الان که تا آخرش را خواندم وخصوصا درباره وبلاگ نويسی با خيلی هاش موافقم، ولی لطفا مطالب خيلی بلند را در چند نوبت بنويس خسته کننده ميشه ...موفق باشی


نويسنده: امید

پنجشنبه، ۱۸ تیر، ۱۳۸۳ ساعت ۱۲:۳۵

سلام والا من گيج شدم اون روز برداشت من از نوشته هاتون اين بود که شما طرفدار انقلاب و ..... هستين برای همين گفتم مخالفم با نظرتون ولی امروز انگار چيزهای ديگه ای می بينم ؟ شايدم من عجله کردم !برای همين متن قبلی را دوباره می خونم... تابعد


نويسنده: hossein

پنجشنبه، ۱۸ تیر، ۱۳۸۳ ساعت ۰۸:۵۵

منتظرم.... موفق باشی....بدرود


نويسنده: hossein

پنجشنبه، ۱۸ تیر، ۱۳۸۳ ساعت ۰۸:۵۴

سلام اقا سعيد عزيز خوبی بابا قبلنا يک سر به ما می زدی ....راستی رفتار ما هميشه در تغيی بوده با جامعه با شخص و......اين خاص زندگی ماست


نويسنده: الهام

پنجشنبه، ۱۸ تیر، ۱۳۸۳ ساعت ۰۰:۳۲

چون اين پست اصلا به من ربطی نداشت فقط حاضری رد ميکنم.


نويسنده: سارا و زهرا، دوقلوهای عاشق

چهارشنبه، ۱۷ تیر، ۱۳۸۳ ساعت ۲۳:۳۰

salam aziz, khoobin? webloge zibayi dari hamchenin ziba minivisin , man ba webloge shoma az webloge mehdi(daftareshgh)ashna shodam , khoshhal misham pishe ma ham biyayn va yedooste hamishegi bashin......movafagh bashin va bye.....


نويسنده: armaan

چهارشنبه، ۱۷ تیر، ۱۳۸۳ ساعت ۲۳:۰۴

سلام عجب وبلاگ پر باری داريد..من تازه اينجارو پيدا کردم..سعی می کنم اگر مجالی پيدا کردم در بحثها شرکت کنم..به اميد فردای روشن برای من تو و تمام مردم دنيا


نويسنده: محمد

چهارشنبه، ۱۷ تیر، ۱۳۸۳ ساعت ۱۶:۰۹

سعيد جان ممنون از محبتات ... کامنتت رو در وبلاگ مداد سياه خوندم ... موندم دم خروس و باور کنم يا قسم حضرت عباس رو ... به هر حال به قول حضرت شادمهر هيچ خيالی نيست ... شاد باشی و ديرزی... محمد


نويسنده: سمانه شكيبي

چهارشنبه، ۱۷ تیر، ۱۳۸۳ ساعت ۱۵:۴۵

موفق باشيد


نويسنده: هادی

چهارشنبه، ۱۷ تیر، ۱۳۸۳ ساعت ۱۰:۵۲

سلام سعيد جان...بابا دستت بيست...خيلی عالی بود.ميدونی خيلی آدم بايد به خودش مطمئن باشه که اينجوری به اشتباهات خودش اعتراف کنه...آفرين...باور کن يه انسان ( به خصوص يه ايرانی )که بتونه اينجوری از کارهای اشتباهی که کرده معذرت خواهی کنه و به اشتباه خودش پی ببره بين دوستان خودش جايگاه و مقامی ويژه داره.خوب خودت خوب ميدونی ما ايرانيها(خودم را ميگم)ياد گرفتيم (يعنی يادمون دادن)که اشتباه زير سر يکی ديگه هست و ما معصوم و بدون اشتباه هستيم.اين خصيصه بد ما را ميتونی تو عمل و عکس العملهای خيلی از ماها ببينی (از مديران و مسئولان گرفته تا جزئی ترين اقشار جامعه)که بسيار نمونه های اونا ميتونی تو جامعه عامی و اداری و خونوادگی ايرانی ببينی....نميخوام توهينی به کسی بشه ولی متاسفانه اين خصيصه هم شده جز جدانشدنی زندگی ما ايرانيها.تو کامنت نوشته قبلی گفتم که ابوعلی سينا ميگه:اگر انسان برای يه اشتبه خو.دش هزار تا دليل بياره ميشه هزار و يک اشتباه....بگذريم در هر صورت خيلی خوشحال شدم دوباره اومدم وبلاگ زيبايت .يه چيز ديگه بهتره که اين مباحث ۳۰ يا ۳۰ را کمتر تو وبلاگت بهش اهميت بدی.نميگم از اخبار و رويدادهای سياسی بی خبر باش ولی خوب بهتره که زياد(توجه داشته باش ميگم زياد ) بهش اهميت ندی....دوستادر تو...هادی


نويسنده: صدف

چهارشنبه، ۱۷ تیر، ۱۳۸۳ ساعت ۰۹:۲۵

خوب کاری که کردنو ميکنننو شما مطرح کردين .پاک کردن صورت سوال به جای حل اون جوری که فکر ميکنن هيچکی نمی فهمه!!!!!!!!!معذرت خواهيتم من از طرف بقيه قبول ميکنم:دی.


نويسنده: امير عطا

چهارشنبه، ۱۷ تیر، ۱۳۸۳ ساعت ۰۹:۱۴

سلام سعيد خوبی؟من امير عطا هستم چه خبرا؟
ببين من يه سايت زدم يه سايت ادبی هنری . قراره از شنبه ی هفته ی ديگه شروع به کار کنه.
توش مقالات ادبی و داستان کوتاه و شعر و نقد موسيقی و نقد فيلم مينويسيم.
( چند نفری) ميخواستم ازت دعوت کنم در مورد ايران و اصولا مقالات اجتماعی برای سايت بنويسی.
ميتونی؟ لطف ميکني. البته ميدونم کلاس ميذاری اما حالا يه کاريش بکن.
ممنون .
مواظب خودت باش. در ضمن در مورد فرستادن مطالب من ای ميل خودم رو بهت ميدم که اون جا بفرستی. اين يه هفته نامه است. يهنی هفته ای يه مطلب براش کافيه. تازه اگه مطلب خوب داری تا چند وقت ميتونی از آرشيوت بکشی بيرون و بفرستی. در ضمن مطالب خودت رو با اسم خودت چاپ ميکنم.
فکراتو بکن. برای ميل بزن.
ممنون.


نويسنده: ماهي دودي

چهارشنبه، ۱۷ تیر، ۱۳۸۳ ساعت ۰۰:۳۷

آقا خلاصه بگم احسنتم!!!!!!رفاقتا ارزشش بيشتر از اين حرفاس!!! راستی اين وسط من نميدونم باز سر و كله دوستان بي نام و نشان كه از آب گل آلود ماهي ميگرفتن از كجا پيدا شد!


نويسنده: آرمان

سه شنبه، ۱۶ تیر، ۱۳۸۳ ساعت ۱۷:۵۶

سعيد خان . من هفت سالمه . تو ليست شما هم اسمم را نوشتم ولی بابام ميگه نيامده . چرا؟ (ديکته شده توسط آرمان . نوشته شده توسط بابای آرمان )


نويسنده: پيمان

سه شنبه، ۱۶ تیر، ۱۳۸۳ ساعت ۱۷:۵۲

سلام سعيد جان . بحران زنان خيابانی و دختران فرار را شروع کردم بيا و نظر تو بنويس . قربانت پيمان


نويسنده: محمد

سه شنبه، ۱۶ تیر، ۱۳۸۳ ساعت ۱۶:۲۴

سلام.
آقا سعيد:
اين ميتونه يه تجربه مفيد باشه که هميشه زود قضاوت نکنيم.ما مردم اشکالات زيادی در رفتارمون داريم.هر وقت تصميم داريم يکی از اونا رو درست کنيم٬به اشتباه يکی ديگه رو بدتر ميکنيم.چه خوبه که هميشه همه چيز رو در تمام موارد در نظر بگيريم.
شايد بر خلاف هميشه جامعه ما يه پيشرفت محسوسی داشته باشه.
انتقاد پذيری خوبه.ولی بايد به شنيدن بسنده نکنيم.به انتقادات با ديد باز بنگريم و اونا رو سبک و سنگين کنيم.سعی کنيم درستش رو تشخيص بديم و به اونا عمل کنيم.
برای شما و همه عزيزای ايرانی آرزوی يک ايران موفق و با مردمی بافرهنگ دارم.به اين اميد دعا ميکنم.
موفق باشيد.


نويسنده: rozz

سه شنبه، ۱۶ تیر، ۱۳۸۳ ساعت ۱۴:۴۰

راستی برای هزارومين بار همون حرف محمد..بياييد اينجا رو جدی نگيريم DDDD:


نويسنده: rozz

سه شنبه، ۱۶ تیر، ۱۳۸۳ ساعت ۱۴:۳۹

يه جورايی همه هم ديگه رو گرفتن ..انقدر تو زندگي واقعیمون مشکلات داريم که ديگه اگه اينجا هم بخواهيم اعصاب همو خورد کنيم...برای همين بود که نظر ندادم نمی خوام وارد بحث ها شم چون ۱۰۰۰ تا وبلاگ ميان از سياست انتقاد می کنن..اخرش که چی؟؟چيزی که فايده نداره؟؟؟راستی اين حرفها رو از ته دلت گفتی يا گفتی که صلح بشه؟DDDD:


نويسنده: "yek ba "y

سه شنبه، ۱۶ تیر، ۱۳۸۳ ساعت ۱۲:۰۴

salam saeed, az inke tunesti ba neweshte-at yek bahs-e waghe-i rah biandazi bayad koli tabrik goft. Nokte jalebtar ine ke tunesti hatta nazar khahi ro az yek had-e nazari be yek had-e amali beresuni (yani inke har khanande mokhalefi ba tarz-e nazar dadanash in ro neshun dade ke che tor ba digar-andishan raftar mikone wa hatta kelas-e tamrin-e demokrasi baray-e khodat wa digaran baz kardi.) Amma motaesfane engar in kar koli energi az to gerefteast ke in matn-e dowom ro neweshti. Albate ozr khahi kardan chiz-e badi nist, amma neweshtan-e in onwan ke "raftar-e man hamishe irad darad" yek khorde ghelzat-ash ziyad ast . etefaghan man fekr milkonam ke to kheyli tawaniyi dar neweshtan-e matlab dashti ke in hame bahs-angiz bude. Man aksar-e comment-hayat ro khundam. blog-e kasani ke jawabiye tu blog khodeshun neweshte budand ham khundam. Ba anke baray-e man ham neweshte ghabliyat yek khorde nachasb bud, wali man ham nafhmidam in jawabiye wa naghd-ha che rabti be newesht to dasht!!! alan ke baz neweshte ghablat ro khundam, didam ziyad ham az lahaz-e did-e siyasi-ejtemaii dur az did-e man nist. Wali chizi darun un hast ke martabe awal ke khunde mishe yek tor bani-adam-e irani ro asabani mikone wa shayad in asabaniyat baes mishe ke matlabat "filter" shode az cheshm-e khanande-hayat dide beshe. fekr mikonam in chiz ta hadi baazi jomle-haye ba lahn-e amuzeshi ast : "midunid ke dar chand saal-e awal . .". miduni yek khorde lahn-e aghajuni-e. lahni ke ma (una=khanandehat) modam agar az pedar-o madar nashnawim darim az moalem-o radio television eslami mishnawim. wa in lahn adam-e ro begi nagi asabani mikone (akhe mage nemiduni ma hame dar sen-e bulughim mashalla!) wa baad baes mishe ke neweshtat ro yeki dar miyun bekhunand. shayad forsati shod ke kameltar nazaram ro bedam. kholase baz ham tabrik baray-e in tawanayi ke kargah-e tamrin-e demokrasi rah andahkti.


نويسنده: محمد (حرف هایی از دل زمان)

سه شنبه، ۱۶ تیر، ۱۳۸۳ ساعت ۱۱:۳۸

سلام :) با حرفای زوربا موافقم و يک چيزی رو از سر تجربه ميگم که زياد هم نبايد اين فضای مجازی رو جدی گرفت ....


نويسنده: مهرنوش

سه شنبه، ۱۶ تیر، ۱۳۸۳ ساعت ۰۱:۵۶

يهوئی همه کاهها کوه ميشه .يهوئی آدم پاشو ميذاره يه جائی و تا يه جائی ميره که خوشم خوب ميدونه کجاست ولی انگاری اجنتناب ناپذيره !! منم به سهم خودم معذرت ميخوام . خيلی خيلی خيلی !! اما به سهم من کاری نداشته باش . بذار خودش التيام پيدا کنه . ما هر چی زخم ميخوريم از عزيز ترينامونه ...


نويسنده: مهرنوش

سه شنبه، ۱۶ تیر، ۱۳۸۳ ساعت ۰۱:۵۲

مجبورم بگم خيلی ممنون .مجبورم بگم خواهش ميکنم . مجبورم بگم منم معذرت ميخوام . مجبورم نشون بدم خيلی بزرگوارم و خيلی شرمنده و خيلی خوشحال !! اما فقط مجبورم . مجبورم که ادب رو بجا آورده باشم . همين !! اينا هيچکدوم حرفای دلم نيست . دلم اونقدر رنجيده که .... چرا اين پستو نوشتی ؟؟ چه فرقی ميکرد ؟؟ تازه دوست عزيزت يه دلتنگ هم ناراضی شد !!! مسخره اس . همه واسه ما اينجا يه پا چرچيلن !!


نويسنده: ساده

سه شنبه، ۱۶ تیر، ۱۳۸۳ ساعت ۰۱:۱۶

سلام . همیشه میگم مشکل اینترنت همینه ! میدونی چرا؟ چون نوشتن با حرف زدن خیلی فرق میکنه لحن ادم در حرف زدن آنقدر مهمه که در نوشتن نمیشه بیان کرد برای همین پیش امدن سوء تفاهم ها ! تقریبا عادیه!
راستی فکرمیکنم اگر خود ادم راحت بتونه دیگران رو ببخشه دیگران هم میتونند ببخشند


نويسنده: تانژانت ايکس

سه شنبه، ۱۶ تیر، ۱۳۸۳ ساعت ۰۰:۵۳

ولی مهرنوشم درست گفته بودن...


نويسنده: تانژانت ايکس

سه شنبه، ۱۶ تیر، ۱۳۸۳ ساعت ۰۰:۵۲

البته نمی‌دونم چی‌شده و چی‌به چيه؛ ولی نوشته‌ی قبليتون که تقريباً(نه همش) درست بوده....


نويسنده: غريبه

دوشنبه، ۱۵ تیر، ۱۳۸۳ ساعت ۲۳:۵۷

به یه دلتنگ! نه انگار اشتباه متوجه منظورم شديد٬ منظورم عقب نشينی سعيد از حرفاش نبود٬ کاری به اون بحث ندارم تو پست قبلی هم گفتم اين اخرين نظرم در اون مرده گفتم٬ فرداشم تو يه پست تو بلاگ خودم يکی از پراگرفهايه متنش رو معنی کردم. منظورم تموم شدنه بحث بين مداد سياه و سعيد بود که بالاخره يکی کوتاه امد٬ نه اينکه بيخيال عقايدش شده باشه.
خوش باشی


نويسنده: اسد

دوشنبه، ۱۵ تیر، ۱۳۸۳ ساعت ۲۰:۳۲

با سلام، تصمیم نداری یه مرخصی کوتاه به خودت بدی. راستش سعید جان ما نسل پنچر شده باید خیلی چیزا از شما یاد بگیریم.


نويسنده: webcharkh

دوشنبه، ۱۵ تیر، ۱۳۸۳ ساعت ۱۹:۵۹

سلام..سعيد عزيز ...کارت خيلی قشنگه..هيچ اشکالی هم نداره ..بخاطره اينکه بانی شکل گيری يه بحث زيباشدی..اين از همه قشنگ تره..ارزش زيادی هم داره .اين همه نظر همه راجع به يه مطلب خيلی خوبه باعث ميشه تا نحوه فکر کردن بچه ها رو در يه مورد ببينی ..دقت نظر بچه ها رو بسنجی..و چه بسيار مطالبه ريز و مهمی در اين نظرات بچه ها عنوان ميشه که باعث روشن شدن و باز شدن افق فکری ميشه.. من خودم از خوندن نظرات بچه ها در وبلاگت خيلی خوشم اومد.. هر چند بعضيا بصورت سياسی صرف مطالبشون رو بيان کردن ولی همه اين بحثها باعث بالندگی فکر ميشه که از همه چيز مهمتره..همه اينا باعث ميشه تا بهتر اطرافمون رو ببينيم . و نگاه موشکافانه تر نسبت به جامعه و اتفاقات اون داشته باشيم.. من هميشه دوست دارم تويه اين بحثها شرکت کنم نظرم رو بگم و بيشتر از اين، از نظرات باقی بچه ها استفاده کنم...موفق و پيروز باشی..


نويسنده: آفتاب پرست

دوشنبه، ۱۵ تیر، ۱۳۸۳ ساعت ۱۹:۱۲

والا از قديم گفتن : برادران جنگ کنند،ابلهان باور کنند!!
آخی!


نويسنده: خاله خورشید

دوشنبه، ۱۵ تیر، ۱۳۸۳ ساعت ۱۴:۲۴

نه، رفتار شما هميشه ايراد ندارد ! اين سوء تفاهم ها هميشه ممکنه پيش بياد ... دو تا آدم هميشه يه تفاوتهايی باهم دارند و بقول شما بايد ديد که ما چطور با مخالفينمون برخورد می کنيم .اين مهمه !


نويسنده: خاله خورشید

دوشنبه، ۱۵ تیر، ۱۳۸۳ ساعت ۱۴:۲۰

خيلی خوبه که آدم خودش رو بخوبی بشناسه و نقاط ضعف و قوتش رو بدونه و از همه مهمتر اينکه انتقاد پذير باشه .


نويسنده: محمّد

دوشنبه، ۱۵ تیر، ۱۳۸۳ ساعت ۱۲:۴۳

والا چي بگم ؟!؟! باشه و ايندفعه رو مي بخشم (خوش باشي و سلامت ...)


نويسنده: آفتاب پرست

دوشنبه، ۱۵ تیر، ۱۳۸۳ ساعت ۱۱:۵۵

عجب!که اينطور!


نويسنده: زوربا

دوشنبه، ۱۵ تیر، ۱۳۸۳ ساعت ۰۷:۵۸

سلام سعيد جان...خيلی وقتها برداشت دو نفر از يه کلمه ميتونه دوتا برداشت جداگانه باشه و اين بستگی به موقعيت و شاريط اون افراد داره... اين نوع تضادها در زندگی روزمره به وفور ديده ميشه..اميدوارم که هنوز هم چشمهای نقاد و تيربين و هوشيار در انتاظر روزهای شيرين و پر فروغ اين مرزو و بوم روشن و شفاف باقی بمونه.... پايدار باشی


نويسنده: ali

دوشنبه، ۱۵ تیر، ۱۳۸۳ ساعت ۰۶:۳۰

بسم الله الرحمن الرحيم

ما می توانيم

خوانندگان عزيز!

بسياری از وبلاگ نويسان امروز ما کسانی هستند که از سر دلسوزی و با صرف وقت قابل توجه و سرمايه شخصی خويش در صدد بيان مشکلات جامعه و راه حل آنها هستند. آنان از اين که سيستم حکومتی جوابگوی توقعاتشان نيست به شدت رنج می برند. ما بايد اين سرمايه های ارزشمند را با نظرات و سليقه های مختلف ارج نهيم و از آنان تقدير کنيم. بسياری از اين انديشه های گرانبها به علت تضاد با منافع فرصت طلبان مورد بی مهری قرار می گيرند. اما بايد پذيرفت که اگر حکومت در دست خود ما هم بود ؛ نمی توانستيم همه ی اين توقعات را برآورده کنيم. پس بايد:

۱= در خواسته هايمان بر اساس منطق صحيح ؛ کاملا بينديشيم.

۲= آنها را در معرض نقد منصفانه ديگران قرار دهيم.

۳= با سنجش آراء به طور فراگير و مستمر؛ ميزان طرفداران نظرات را تعيين کنيم تا با آمارهای حقيقی؛ مانع هوچی گری و جنجال آفرينی شويم. ( کار علمی به جای سياسی کاری! )

۴= و بالاخره ثمره ارزشمند اين خواست جمعی را با روشهای صحيح مجدانه پی گيری نموده ؛ و کارمان را از مرحله سخن به ميدان عمل بکشانيم...

و برای تحقق اين همه ؛ جايگاهی لازم است که همه گرد هم آييم. ما تلاش می کنيم با طرح آزادانه و بررسی منطقی نظرات مختلف و رای گيری پيرامون آنها در اين وبلاگ ؛ چنين جايگاهی را فراهم آوريم. شما می توانيد با همکاری و همفکری و تبليغ اين پايگاه به همه ( يا معرفی پايگاهی بهتر) در وبلاگ خود ؛ زمينه چنين گردهمايی را فراهم آوريد. مطمئن باشيد در غير اين صورت تلاش های پراکنده مان راه به جايی نخواهد برد و فقط در حد حرف باقی می ماند.


نويسنده: یه دلتنگ

دوشنبه، ۱۵ تیر، ۱۳۸۳ ساعت ۰۴:۱۱

اينم به خودت سعيد جان: از اين پستت زياد راضی نيستم.دلايلش رو هم با خودت مطرح می کنم!


نويسنده: یه دلتنگ

دوشنبه، ۱۵ تیر، ۱۳۸۳ ساعت ۰۴:۰۶

در ضمن من فکر نمی کنم سعيد منظورش از اين پست اين بوده باشه که از حرفهايی که زده پشيمون شده. سعيد داره از اين حرف می زنه که طرز بيان همون حرفهاش شايد ايرادی داشته که موجب سوتفاهم شده! پس آش همون آش می شه ولی ظرفش عوض ميشه!


نويسنده: یه دلتنگ

دوشنبه، ۱۵ تیر، ۱۳۸۳ ساعت ۰۴:۰۵

به دوست عزيز آقا يا خانوم غريبه: عقب نشينی چيه دوست عزيز؟ مگه اين جا ميدون جنگه؟ ای بابا مثل اينکه يادمون می ره خيلی وقت ها وبلاگ برای چيه.برای ابراز عقايد و گاهی احساسات و ...است و اين که نظرات ديگران رو هم بدونيم چه موافق و چه مخالف.هيمن که کسی کامنت دونيشو باز ميذاره يعنی که آماده دريافت هر گونه نظر و عقيده ايه. من فکر می کنم بايد بحث منطقی راه بندازيم تا دعوا!


نويسنده: یه دلتنگ

دوشنبه، ۱۵ تیر، ۱۳۸۳ ساعت ۰۳:۵۵

کلمه اخلاق جمع خلق است پس اخلاقيات ... پارسی را پاس بداريم.خبر گزاری دو کلام از مادر عروس يا شايد هم وسط دعوا نرخ تعيين کن!!!


نويسنده: غريبه

دوشنبه، ۱۵ تیر، ۱۳۸۳ ساعت ۰۳:۵۴

يه چيز ديگه! اعتراف کردن به اشتباه هميشه اسون نيست همه ما هم نميتنيم به اين راحتی بگيم اشتباه کرديم!سختمونه!


نويسنده: غريبه

دوشنبه، ۱۵ تیر، ۱۳۸۳ ساعت ۰۳:۵۲

راستش چی بگم؟فکر نميکردم به اين زوديها عقب نشينی ببينم٬ ولی خب انگار بيخيال شدی. البته منظورم از عقب نشينی نشون دادنه نيست. اينکه قبول کردی کارت اشتباه بود و به اين رک و پست کنده ای بگی که اشتباه کردی و هدفت از نوشتنه اون پست يه چيزه ديگه بود خيلی خوبه.حداقل از اون پينوشت روشن تر بود!ولی فکر نکم به غير از مداد سياه کسی از دسته خودت ناراحت شده باشه٬يعنی از رفتاری که در مورده پی ام کردی چرا٬ ولی نه خوده شخصت.نميدونم ديگه چی بگم٬منم اگه جايی تند رفتم شرمنه!ديگه همين٬ببينم بقيه چی ميگند! شايد منم يه چيزی به فکرم رسيد!
خوش باشی


نويسنده: شهلا

دوشنبه، ۱۵ تیر، ۱۳۸۳ ساعت ۰۳:۵۱

و برای خاطر ناراحتی مهرنوش و فرهاد هم باید کمی تحمل کنید تا به مرور زمان یکدیگر را ببخشید از ته قلب البته چون همیشه ما انسانها با زمان کافی به مطلوب خود دست پیدا میکنیم... باز هم یاد آوری میکنم که من خیلی دوستتدارم ... اینرا همه و بخصوص خودت میدونی البته نه تنها من بلکه تمام دوستان در نت یا بلاگ که من میشناسمشون دوستتدارند و از دیدن این کار تو یئنی این پست تو ٬ شاید آگاه شوند که هیچ خصومتی از جانب تو در کار نبوده و فقط میخاستی هدف پاکت را به آگاهی شان برسانی ولی به دلایلی که حالا خوت بیان کردی جور دیگری استنباط شد که با آگاهی و روشنگری خودت این کماکان به همگی ما ثابت شد که در گل بودن تو هیچ شکی نیست بـــــــــوس ٬ مـــــــاچ و مهر مرا پذیرا باش.....در پناه ایزد یکتا تندرست شادو پیروز زیوی... تا درودی دیگر بدرود.


نويسنده: غريبه

دوشنبه، ۱۵ تیر، ۱۳۸۳ ساعت ۰۳:۴۴

الان بخونم٬ برميگردم.


نويسنده: شهلا

دوشنبه، ۱۵ تیر، ۱۳۸۳ ساعت ۰۳:۳۲

سعید درود بر فَََرَوَشی پاکت باد من از دیدن متن قبلی تو با کمال تعجب و نا باوری بر خورد کردم در اول راه ولی با اسرار زیاد خودت برای نظر دادن و با موافق بودن با سخنان سپنتا پیام ندادم ولی نوشتم که با او موافقم و در مورد >هم خیلی شرمنده ات شدم چون منظور بدی نداشتم و فقط از صرف کار ناراحت شده بودم چون از شخصیت تو به دور بود وبا شناختی ازت داشتم همش در حال تعجب بودم و میگفتم نه این سعید من نیست ... چی شده باهاش و خیلی نگرانت بودم ولی بهتر دیدم که با تلفن کردنم مزاحمت نشوم و احساس کردم به آرامش نیاز داری و در جواب بسیاری از دوستان هم همین را بیان کردم که من نمیدونم با سعید چی شده از شخصیت اجتماعی او بدور است این بر خورد.


نويسنده: شهلا

دوشنبه، ۱۵ تیر، ۱۳۸۳ ساعت ۰۳:۱۰

سعيد جون برم بخونم ميام دوباره.....


نويسنده: nasrin

دوشنبه، ۱۵ تیر، ۱۳۸۳ ساعت ۰۳:۱۰

حالا کامل بخونم نظر ميدم البته از نظر من که ایرادی نداشته و نداره ...
...اسمونی باشی و موفق باشيد


نويسنده: nasrin

دوشنبه، ۱۵ تیر، ۱۳۸۳ ساعت ۰۳:۰۷

اول..............




Copyright © 2003-2005, Saeed Hatami. All rights reserved.
Designed by 1saeed.com.