WEBLOG WEBLOG About Me Best Iranian Weblogs Last Updated Weblogs MAIN WEBLOG

صفحه اصلی

 

وبلاگ

 

وبلاگهای به روز شده

 

بهترين وبلاگهای ايرانی

ذخيره آدرس اينجا
آخرين نوشته ها      آرشيو      مقاله  « المپيک آتن |  المپيک هم تموم شد »
گزارش دوشنبه، ۲ شهریور، ۱۳۸۳
شمعی برای کودک مرده

ماهيانه حدود يک ميليون کودک در سرتاسر دنيا بخاطر فقر و بيماری و جنگ و خيلی چيزای ديگه، از زندگی محروم می‌شند. تا حالا شده لحظه‌يی به اين قضيه فکر کنيم؟
اولين بار محمد (ميشا) بلوری هنرمند ايرانی، ساکن برلين، در سال ۱۹۹۶، جلوی کليسای بزرگ شهر کلن، ايده يکصد هزار شمع، يادبودِ يکصدهزار کودکی که روزانه جان خودشون رو از دست می‌دهند، رو عملی کرد.

از سال ۱۹۹۸ بدنبال تحقق پروژه «يک ميليون شمع برای کودکان» بود تا اينکه جمعه هفته گذشته (سی‌ام مرداد) در يکی از ميادين بزرگ برلين، مزد زحمات اين چند سال خودش رو گرفت و يکی از زيباترين و به يادماندنی‌ترين شبهای برلين رو به‌وجود آورد.
تقريباً از وقتی اومدم آلمان با ميشا آشنا شدم. از حرف زدنش ميشه خيلی راحت به هنرمند بودنش پی برد. وقتی خبردار شدم که بالاخره بعد از شش سال، موفق شده ايده‌اش رو عملی کنه، مطمئن بودم يک کار بی‌نظير می‌شه. برای همين تصميم گرفتم هر جور شده جمعه شب خودم رو به ميدون Siegessaeule (زيگِس زويله) برسونم و اين صحنه‌های زيبا رو ثبت کنم. (برای ديدن عکس‌ها در اندازه بزرگتر روی اونها کليک کنيد)

اين ميدون که معنای اون برج پيروزيه، يادمان يکی از جنگهای آلمان و فرانسه است. تو يکی از بزرگترين خيابونهای برلين به اسم 17 Juli (يه چيز تو مايه‌های همون هيفده شهريور خودمون) قرار داره. جالب اينجا بود که اين خيابون و خيابونهای اطراف ميدون رو کاملاً بسته بودند.
حدود پنج هزار دانش‌آموز برلينی روشن کردن شمع‌ها رو برعهده داشتند.

برنامه از ساعت شش و نيم شروع شده بود، و طبق محاسبه هر شمع پنج ساعت روشن می‌موند.

شمع‌ها اطراف ميدون قرار داشتند و بچه‌ها اونها رو به دور ميدون می آوردند و روشن می‌کردند.

برنامه همراه با موزيک بود ولی همه با جديت مشغول روشن کردن شمع‌ها بودند.

بچه‌های معلول هم سعی می‌کردند همکاری کنند.

برنامه‌های جانبی زيادی بود، از جمله به پرواز در آوردن يه بادکنک بزرگ (به شکل سِپِلين) که روش نوشته بود: «چراغ‌هايی برای کودکان»

هر چقدر هوا تاريکتر می‌شد به تعداد شمع‌ها و همينطور زيبايی ميدون اضافه می‌شد.

مردم عادی هم از فرصت استفاده می‌کردند و برای خودشون با شمع‌ها شکل‌های مختلف درست ميکردند.

بيشترين شکل‌ها، قلب و علامت صلح بود.

بعضی‌ها هم هنر به خرج می‌دادند و شکل‌های مختلف و بعضاً هنرمندانه درست می‌کردند.

حضور دانش‌آموزان با مليت‌های مختلف قابل توجه بود. دخترهای ترکيه‌يی معمولاً حجاب رو کامل رعايت می‌کنند.

کودکان زيادی با اينکه ساعت از ده هم گذشته بود (اينجا بچه‌ها ساعت هشت بايد خواب باشند)، کماکان مشغول روشن کردن شمع بودند.

چند تا از جوونها که تقريباً پانک بودند، با شيشه مشروبشون و سيگار برگ، مشغول بودند!

تمام مدتيکه برنامه در حال اجرا بود، ميشا يک لحظه هم آروم و قرار نداشت. سعی کردم چند تا عکس ازش بگيرم ولی ماشالا اينقدر در حال حرکت بود که هيچ کدوم از عکس‌ها خوب در نيومدند. تو مدت کوتاهی هم که باهاش حرف زدم، نگران بارون بود، ولی خوشبختانه بارونی نيومد، ولی بعضی وقتها باد شمع‌ها رو خاموش می‌کرد، و اين يعنی به هدر رفتن زحمتها.

وقتی ازش پرسيدم کمکی ازم بر می‌آد، گفت بهترين کمک روشن کردن شمع‌هاست. منم نامردی نکردم و به ياد اينجا، شمع‌ها رو روشن کردم.


در حاشيه:
وقتی خواستم شروع کنم به عکاسی، ديدم دوربين برای حتی يک عکس هم باتری نداره، و از اونجا که باتری مخصوص خودش رو می‌خواست و وقت برای شارژ کردنش نبود، مجبور شدم برم از کس ديگه‌يی دوربين قرض کنم و دوباره بيام، رفتن و اومدنم يک ساعتی طول کشيد.
وقتی داشتم می‌نوشتم يک سعيد، همه مييومدند بالا سرم و سعی می‌کردند چيزی که دارم می‌نويسم رو بخونند، و ازش عکس می‌گرفتند. راستش يه کم خجالت کشيدم که دارم سوء‌استفاده می‌کنم. واسه همین بی‌خيال دات کامش شدم و عوضش يه قلب بالاش درست کردم.

در حين اين کار هنری، انگشتم سوخت و حسابی تاول زده. خلاصه نمرديم و در راه خدا جانباز شديم!
عکس زياد گرفتم، ولی چون هوا گرم بود و اکثر اونها به قول عزيزی «شنيع» بود، به هميناش کفايت کنيد!
البته شنيع‌ترينشون اين عکس بود! خب قرار نبود که ملت پنج ساعت فقط شمع روشن کنند، بعضی وقتها هم احتياج به (روم به ديوار) دستشويی داشتند!

پی نوشت: اين برنامه با همکاری گروه‌ها و سازمان‌های خيريه انجام شده بود و در کنار اون به جمع‌آوری کمک‌های بشردوستانه پرداخته‌شده‌ بود. يکی از حاميان اصلی اين برنامه WORLD VISION بود که به حمايت و کمک و آموزش کودکان نيازمند در همه دنيا می‌پردازه.
مسلماً برای جلب توجه و کمک‌های مردم، بايد تبليغات و کارهای منحصربفرد انجام داد؛ چون خيلی از ما تا به‌حال به اين مسائل فکر هم نکرده بوديم، چه برسه به اينکه بخواهيم کمکی در اين راه بکنيم. پس اين حرکت فقط روشن کردن شمع و زيبايی ناشی از اون نبوده، بلکه حرکتی بزرگ و در عين حال زيبا برای تلنگر و بيداری ما بوده.
در پاسخ به دوست خوبم شهلا که سؤالی رو مطرح کردند و در اين ارتباط مطلبی رو هم در وبلاگشون نوشتند، بايد بگم، مسلماً آموزش و پيشگيری جلوی خيلی از ناگواريهای زندگی رو ميگيره و سازمان‌های حامی کودکان، بيشترين سعی‌شون آموزش والدين هست. البته تعداد کمی از کودکانی که روزانه جان خودشون رو از دست می‌دهند، بدليل بيماری‌های مادرزادی هست و اکثر اونها بخاطر فقر و جنگ از زندگی محروم ميشند. ولی آيا واقعاً ما ميتونيم برای کودکی که هنوز طمع زندگی رو نچيشيده، صرف ناتوانی جسمی، مرگ رو تجويز کنيم؟ چه بسا خيلی از کودکانی که مادرزادی فلج هستند يا مشکلات ديگه‌يی دارند، از زندگی بيشتر از ما لذت می‌برند. بارها خودم شاهد شادی اينچنين کودکانی بودم و از خودم خجالت کشيدم که چرا با وجود سلامتی که دارم، اينقدر از زندگی گلايه می‌کنم.
آيا واقعاً ميشه يه روزی دنيا خالی از جنگ و فقر و بيماری باشه؟ شايد اونموقع ديگه نشه اسمش رو دنيا گذاشت، ولی کاش می‌شد لااقل برای کودکانی که هنوز حتی از خودشون اختياری ندارند تا خوب باشند يا بد، يه روزی اينطور باشه.


نوشته شده توسط سعيد حاتمی در ساعت ۰۶:۰۹

بالای صفحه (UP)  
دوستان به اين نوشته لينک داده‌اند:


پيام‌هاى زير براى اين يادداشت نوشته شده:

نويسنده: آليوس ماکسيموس

دوشنبه، ۲۳ شهریور، ۱۳۸۳ ساعت ۰۲:۲۴

آقا دم شما گرم! خيلی عالی بود!


نويسنده: عليرضا فرمد

یکشنبه، ۲۲ شهریور، ۱۳۸۳ ساعت ۰۳:۴۳

مرگ 100 كودك در روز
خبرگزاري مهر به نقل از روزنامه «زمان» چاپ تركيه گزارش داد، طي يك ماه گذشته سه هزار كودك در عراق كشته شدند، كه به طور متوسط هر روز 100 كودك است.
اين روزنامه افزود: هرچند بسياري از اين قربانيان بي گناه در درگيري ها و حملات نظامي نيروهاي خارجي كشته شده اند، ولي افراد بسيار بيشتري نيز در اثر سوءتغذيه و زندگي در شرايط غيربهداشتي جان خود را از دست داده اند. گزارش رسمي وزارت بهداشت عراق حاكي است برخي از بيماري هاي مزمن كودكان از بعضي تسليحات آمريكايي نشأت مي گيرد.


نويسنده: رويا

سه شنبه، ۱۷ شهریور، ۱۳۸۳ ساعت ۱۱:۳۷

سلام سعيد جان ممنون ايميل زدی منهم شمعی روشن می کنم هر چند اين روشن کردن شمع دردی رو دوا نمی کنه ..... واقعا اين همدردی زيبا بود... بخصوص اون شمعايی که خودت با اسم خودت روشن کردی (چشمک)


نويسنده: رويا

سه شنبه، ۱۷ شهریور، ۱۳۸۳ ساعت ۱۱:۳۶

سلام سعيد جان ممنون ايميل زدی منهم شمعی روشن می کنم هر چند اين روشن کردن شمع دردی رو دوا نمی کنه ..... واقعا اين همدردی زيبا بود... بخصوص اون شمعايی که خودت با اسم خودت روشن کردی (چشمک)


نويسنده: يوسف

شنبه، ۱۴ شهریور، ۱۳۸۳ ساعت ۱۰:۴۸

سعيد برقه سرت بکه فيد


نويسنده: فرشاد

پنجشنبه، ۱۲ شهریور، ۱۳۸۳ ساعت ۱۵:۱۱

سلام سعيد ممنون که برام ايميل زدی گزارش قشنگی تهيه کردی بزم ممنون ...موفق باشی ..اگه وقط کردی سری هم به ما بزن...فعلا بای


نويسنده: الف نون مدير وبلاگ نگرشهای پيچيده

چهارشنبه، ۱۱ شهریور، ۱۳۸۳ ساعت ۱۵:۲۴

سلام دوست من . از اينکه با ايميل از داشتن چنين صفحه زيبا و پرباری منو خبردار کردی ممنونم. اما با اين عکسها و فلسفه ايجادشون چی ميشه گفت ؟!! اما واقعا بعضی از کودکان قربانی فقر مثل بعضی از همين شمعها هستند که با نسيم کوچکی از پا در ميان و فقط از اونها خاموشی به يادگار ميمونه . شمع بايد تا آخر بسوزه . هميشه . موفق و انديشمند باشی


نويسنده: فرهاد

سه شنبه، ۱۰ شهریور، ۱۳۸۳ ساعت ۱۸:۲۱

منم براي آخرين كودكي كه در شهر خودم در وطن خودم از گرسنگي در دامن سرد مادرش جان داد شمعي روشن كردم ، باشد به ياد تمام انسان هاي فقيري كه به ظلم رژيم هاي مستبد لقمه نانشان را از حلقوم بيرون مي كشند .باشد به ياد تمام شمع هاي نيمه سوخته وطنم ايران


نويسنده: Artin Band

سه شنبه، ۱۰ شهریور، ۱۳۸۳ ساعت ۱۰:۲۶

مطالب زيبای شما رو خوندم ..... کار جالبی می کنی ! بای بای


نويسنده: SITA

سه شنبه، ۱۰ شهریور، ۱۳۸۳ ساعت ۰۰:۴۲

نمی دونم چرا گريه ام می گيره ...... . نمی دونم چرا فکر ميکنم قشنگ ها هميشه هم مفيد نيستند .... نمی دونم چرا .....


نويسنده: SITA

سه شنبه، ۱۰ شهریور، ۱۳۸۳ ساعت ۰۰:۳۹

خيلی خوب بود. هم گزارش، هم عکسها،FAGHAT BEGU MANA DUST DARE MAN KE SHOMA RA KHEILE DUSTDARAM

نمی دونم چرا گريه ام می گيره ...... . نمی دونم چرا فکر ميکنم قشنگ ها هميشه هم مفيد نيستند .... نمی دونم چرا .....
BE MAN MIGE CHERA


نويسنده: SITA

سه شنبه، ۱۰ شهریور، ۱۳۸۳ ساعت ۰۰:۳۷

خيلی خوب بود. هم گزارش، هم عکسها،FAGHAT BEGU MANA DUST DARE MAN KE SHOMA RA KHEILE DUSTDARAM

نمی دونم چرا گريه ام می گيره ...... . نمی دونم چرا فکر ميکنم قشنگ ها هميشه هم مفيد نيستند .... نمی دونم چرا .....
BE MAN MIGE CHERA


نويسنده: من هديه ۵۸

دوشنبه، ۹ شهریور، ۱۳۸۳ ساعت ۱۲:۳۰

سلام ...
خسته نباشيد.
گزارش خیلی جالبی بود .و عکسای قشنگی داشت .حتما ساعات خیلی خوبی داشتین .
جای همه ما خالی!!!
موفق باشيد


نويسنده: مسافر

دوشنبه، ۹ شهریور، ۱۳۸۳ ساعت ۰۸:۲۱

من به اونائی که متولد ميشن بيشتر فکر ميکنم!شعع هم خيلی دوست دارم خيلی .


نويسنده: مهدی

دوشنبه، ۹ شهریور، ۱۳۸۳ ساعت ۰۳:۰۵

با سلام و عرض تبریک به مناسبت سالروز ولادت مولی الموحدین قطب تمامی عوالم هستی شاه ولایت شیر خدا حیدر کرار علی مرتضی را به شما و همهء برو بچه های عزیز تبریک می گویم.
با امید فراوان برای پیروزی و سر بلندی شمادوستان عزیز
خدانگهدار


نويسنده: آفتاب پرست

یکشنبه، ۸ شهریور، ۱۳۸۳ ساعت ۲۳:۵۳

سلام! نمی دونم چرا انشام نمياد! نمي دونم چی بگم! اگر شمع اختراع نميشد نسل بشر واسه ماستمالی کردن گندايی که به بار می آورد چيکار می خواست بکنه؟!...البته منظورم ناديده گرفتن حرکت قشنگی که کردين نبود!فکر کنم خودت فهميدی چی گفتم!...خوبه با شمعا يه خودت لينک ندادی!


نويسنده: صبورا(سنجاب)

یکشنبه، ۸ شهریور، ۱۳۸۳ ساعت ۲۲:۵۷

سلام.حالتون خوبه؟ خيلی گزارش جالبی بود...جدا که از عکسها لذت بردم...سالم وسربلند باشين...خدانگهدار


نويسنده: نورمحمدي

یکشنبه، ۸ شهریور، ۱۳۸۳ ساعت ۲۰:۵۴

سعيدجان سلام.از ابتكارت ممنونم.موفق باشي


نويسنده: امين

یکشنبه، ۸ شهریور، ۱۳۸۳ ساعت ۱۸:۲۷

سلام ... چه کار زيبايی ... موفق باشين بای بای باي


نويسنده: امين

یکشنبه، ۸ شهریور، ۱۳۸۳ ساعت ۱۸:۲۷

سلام ... چزيبايی ... موفق باشين بای بای بای


نويسنده: امين

یکشنبه، ۸ شهریور، ۱۳۸۳ ساعت ۱۸:۲۶

سلام... چه کار زيبايی ... موفق باشين بای بای بای


نويسنده: سرمه

یکشنبه، ۸ شهریور، ۱۳۸۳ ساعت ۱۸:۱۸

سلام دوست عزيز عکسهای جالبی بود ممنونم/موفق باشی/


نويسنده: يکی از چند نفر

یکشنبه، ۸ شهریور، ۱۳۸۳ ساعت ۱۶:۳۸

درود رفيق. شرمنده از اينکه در اين مدت اصلا برات کامنت نذاشتم، می بخشی. از اين پستت خيلی خوشم اومد، واقعا که مراسم زيبايی بوده. از اينکه عکس ها رو هم در اينجا قرار دادی ممنونم، خيلی زيبان. راستی سعيد خان، يه سری به من بزن و کامنت بذار. شايد آخرين کامنتی باشه که برام می نويسی. ممنونم ازت. شاد باشی.


نويسنده: يکی از چند نفر

یکشنبه، ۸ شهریور، ۱۳۸۳ ساعت ۱۶:۳۷

درود رفيق. شرمنده از اينکه در اين مدت اصلا برات کامنت نذاشتم، می بخشی. از اين پستت خيلی خوشم اومد، واقعا که مراسم زيبايی بوده. از اينکه عکس ها رو هم در اينجا قرار دادی ممنونم، خيلی زيبان. راستی سعيد خان، يه سری به من بزن و کامنت بذار. شايد آخرين کامنتی باشه که برام می نويسی. ممنونم ازت. شاد باشی.


نويسنده: سعيد

یکشنبه، ۸ شهریور، ۱۳۸۳ ساعت ۱۵:۱۰

سعيد عزيزم سلام ../ بسيار کار زيبايی بود / دست تو مهربون هم درد نکنه از شمع هايی که روشن کردی / ارادتمند


نويسنده: سيدرضا

یکشنبه، ۸ شهریور، ۱۳۸۳ ساعت ۱۴:۲۵

فروش و خدمات انواع سيستم خانگی و نوت بوک
فروش دامين و هاستيگ روی سرور های پر قدرت
فروش کارتهای اينترنت پر سرعت و ارزان
فیلمبرداری از مجالس شما . خدمات میکس و مونتاژ
و....................

لطفا شفارشات خود را به ما بدهيد
http://www.yahooha.blogsky.com


نويسنده: شيما

یکشنبه، ۸ شهریور، ۱۳۸۳ ساعت ۱۳:۲۵

سلام.....خيلی جالب بود.......ممنون..


نويسنده: حميد حاجی اسمعيلی اردکانی

یکشنبه، ۸ شهریور، ۱۳۸۳ ساعت ۱۲:۵۱

ممنونم حاجی سعيد ولی ليست وبلاگهای به روز شده کار نميکنه
بازم از اين کارهای خوب بکن


نويسنده: سپيده

یکشنبه، ۸ شهریور، ۱۳۸۳ ساعت ۱۲:۵۰

سلام دوست خوب!

وب جالبی داری...ممنونم از اين که اين ميل را فرستادی!

موفق باشی!!


نويسنده: آبنوس

یکشنبه، ۸ شهریور، ۱۳۸۳ ساعت ۰۹:۱۶

عالی بود و ممنون از فرستادن این میل..................


نويسنده: .: درد دلهای یک ایرانی :.

یکشنبه، ۸ شهریور، ۱۳۸۳ ساعت ۰۲:۴۶

درود بر شما ...... نميتونيم شمعی روشن کنيم ولی ميتونيم به شمعهايی که روشن ميشن و ميسوزن و باد هم بی تفاوت از کنارشان ميگذرد فکر کنيم ........ پاينده باشيد ... يا حق


نويسنده: پويا

یکشنبه، ۸ شهریور، ۱۳۸۳ ساعت ۰۱:۴۶

سلام عزيزم از ميلی که دادی متشکرم/وب جالبی داری برات آرزوی موفقيت ميکنم.شاد باشی/بای


نويسنده: علي

یکشنبه، ۸ شهریور، ۱۳۸۳ ساعت ۰۱:۲۸

سعيد عزيزم سلام
کارت خيلی قشنگ است . دستت درد نکند.


نويسنده: ٌٌٌمحسن

یکشنبه، ۸ شهریور، ۱۳۸۳ ساعت ۰۰:۲۰

وبلاگ خوبی دارید. امیدوارم موفق باشید.

www.isfahan.us


نويسنده: نازنين

شنبه، ۷ شهریور، ۱۳۸۳ ساعت ۲۰:۴۰

خلاقيت قشنگی بود. دست آقای بلوری درد نکنه که همچين پيشنهادی دادند. حتی به ياد بودن می تونه باعث دلگرمی بشه. جاری باشيد.........


نويسنده: گلهاي آفتابگردان

شنبه، ۷ شهریور، ۱۳۸۳ ساعت ۱۰:۴۰

جای خودم خالی که عاشق شمع بازيم


نويسنده: shaar

جمعه، ۶ شهریور، ۱۳۸۳ ساعت ۲۲:۴۹

اگر از خودسانسوري عکسها بگذريم . . . مطلب خوبي هست . . . :)


نويسنده: آلوچه

جمعه، ۶ شهریور، ۱۳۸۳ ساعت ۱۶:۳۳

هر کار نوعی در هر جهتی باشه قشنگه...ولی اين يکی ديگه خيلی خيلی قشنگ بود .


نويسنده: يه نگران

جمعه، ۶ شهریور، ۱۳۸۳ ساعت ۰۸:۰۸

کلام اخر . جناب اقای سعيد خان اينجا يه عده ادم فقط خودنما مثل خود جنابعالی تشريف ميارن يکی از مدرکش حرف ميزنه يکی ميخواد بگه اره منم به فکر اين و اونم . خود شما هم که اخر خودنما ئی. ۲۰۰تا عکس از خودت اينجا گذاشتی من اين جوريو من اون جوريو بسه خودنمائی . من از شما جوابيه نخواستم فقط خواستم بقيه حواسشون باشه به زندگيشون برسن وگوله اين برنامه ها رو نخورن ادمها اينقدر خاکی ميرن که خاک جلوی چشمهاشو نو گرفته . ختم کلام.. صحت کلامه من رو فقط زمان ميتونه مشخص کنه پس موقعی که متوجه شديد (همه رو ميگم) که با اين وضع ميتونه طولانی هم باشه .ياد من بيافتيد که يک روزی يکی يه حرفی زده بود . ببخشيد خدا حافظ.......


نويسنده: يك فنجان قهوه تلخ

جمعه، ۶ شهریور، ۱۳۸۳ ساعت ۰۲:۱۹

ممنون از لطفت ... نه به تاريخ مسلمونا نه به تاريخ نامسلمونا اتفاق مهمی نيفتاده ... زياد جدی نگير ... فقط من به دنيا اومدم! ...


نويسنده: يك فنجان قهوه تلخ

جمعه، ۶ شهریور، ۱۳۸۳ ساعت ۰۲:۱۷

سلام سعيد جان ... به اميد روزی که ديگر اين دنيا اسمش دنيا نباشد ...!!!


نويسنده: يك فنجان قهوه تلخ

جمعه، ۶ شهریور، ۱۳۸۳ ساعت ۰۲:۱۵

و بدين گونه بود ، که سرود و زيبائی ، زمينی را که ديگر از آن انسان نيست ، بدرود کرد ، گوری ماند و نوحه ئی ، و انسان جاودانه پا دربند ، به زندان بندگی اندر ، بماند ... ( شاملو )


نويسنده: پونه

جمعه، ۶ شهریور، ۱۳۸۳ ساعت ۰۰:۰۲

بچه هايی که هر روز ميميرند و شمع به ياد اونها ، کار سمبوليک قشنگی بود ، اينکه چند لحظه تو زندگی فکر آدمهای معصومی باشی که به هر دليل می ميرند ارزش معنوی زيادی داره


نويسنده: ساده

پنجشنبه، ۵ شهریور، ۱۳۸۳ ساعت ۱۱:۳۶

سلام.خوب خیلی قشنگ بود دیگه ....


نويسنده: شازده کوچولو

پنجشنبه، ۵ شهریور، ۱۳۸۳ ساعت ۰۱:۲۷

يه عالمه شمع، واسه يه عالمه بچه.. چقدر قشنگ میشه با هم یکی شد میشه کنار هم بود بدون اینکه به این توجه کنی که کسی که کنارت داره شمع روشن میکنه کیه و از چه نژادیه شاید تا همین دیروز از کنارش رد میشدی وحتی رغبت نمیکردی که نگاش کنی ولی حالا داری کنارش، شونه به شونش باهاش یه کار مشترک انجام میدی.
این یعنی عشق. یعنی عشق واقعی. انگار که یکی باشی همه باهم یکی باشن مثل یه آدمی که توی دلش هیچی نیست بجز عشق ومحبت و امید به آینده.


نويسنده: عليرضا فرمد

پنجشنبه، ۵ شهریور، ۱۳۸۳ ساعت ۰۰:۴۹

سلام،
ببخشيد که کامنت من در لاگ قبلی يکمقدار حساسيتها رو بالا برد. خوب البته اين نمک قضيه است، وگرنه شما هی لاگ بنويسيد و ديگران هم تشويق کنند که لطفی نداره.
لاگ زيبا و قشنگی است ولی بنظرم بجای اينکه فقط به کودکانی هر روز می ميرند فکر کنيم، می توانيم به اين فکر کنيم که اين کودکان چرا می ميرند و متعاقب آن فکر کنيم که آيا می شود کارب کرد که نميرند يا حتی الامکان کمتر بميرند. و يا حالا که می ميرند و کاری هم نميشه کرد، آيا اين مردنشان چه پيامی برای ما بزرگترها دارد، حداقل پيامشان را بگيريم.


نويسنده: nasrin

پنجشنبه، ۵ شهریور، ۱۳۸۳ ساعت ۰۰:۴۵

سلام.........


نويسنده: مهرناز

چهارشنبه، ۴ شهریور، ۱۳۸۳ ساعت ۲۱:۳۳

سلام... خوب هستيد؟... ممنون از توجه شما... من از شما ياد ميکنم ...جاسوسهای وبلاگت که هستندو هربار مچم را ميگيرند... خوب من هم تو دلم کامنت ميگذارم... مثل کی؟... مشکلم را حل کردم ولی باز هم مزاحمتون ميشم... باز هم ممنونم


نويسنده: متين

چهارشنبه، ۴ شهریور، ۱۳۸۳ ساعت ۲۰:۵۲

من به ذهنيت تو موقع چيدن شمعها و حضورذهنت تبريک ميگم . و به عکاسيت . و يه سری نظرات قبلی رو هم آف کرده بودم اون موقع نشد بيام اين جا باز و من چه جمله بندی ای دارم !!


نويسنده: ميکايیــــــــــــــــل

چهارشنبه، ۴ شهریور، ۱۳۸۳ ساعت ۱۳:۰۵

ميگم سعيد خان شما آشنا ماشنا تو orkut نداری سفارش ما رو بکنی بگی اينقدر به sign up کردن ما گير ندن؟؟؟؟؟


نويسنده: پيمان

سه شنبه، ۳ شهریور، ۱۳۸۳ ساعت ۲۳:۲۶

جای من هم خالی .


نويسنده: دنیا

سه شنبه، ۳ شهریور، ۱۳۸۳ ساعت ۱۳:۳۷

زندگی در کنار مرگ.. زیبایی در کنار زشتی.. سلامت در کنار بیماری.. ثروت در کنار فقر.. صلح در کنار جنگ.. آرامش در کنار طوفان.. و... است که معنی می گیره.. جهان بدون هرکدوم از اینها معنی چیز دیگری را از دست می ده و این تناقضات و نقطه ی های تقابل ِ که به خیلی چیزها معنی می ده.. پس دنیای بدون فقر و بیماری شاید هیچ وقت وجود خارجی نداشته باشه..
ولی می تونیم دعا کنیم که هیچ کودکی بدون کودکی کردن بزرگ نشه و زندگی را بدون لمس زیبایی ها ترک نکنه.


نويسنده: اميرطلا

سه شنبه، ۳ شهریور، ۱۳۸۳ ساعت ۱۲:۰۷

کار قشنگيه :) می‌داريمشان دوست!‌ :)


نويسنده: تاريخ شفاهی

سه شنبه، ۳ شهریور، ۱۳۸۳ ساعت ۱۰:۴۸

مطلب باحالی بود . فقط يه سوال . عکسای المپيک رو شما گرفتی ؟


نويسنده: روزبه

سه شنبه، ۳ شهریور، ۱۳۸۳ ساعت ۰۹:۲۲

بی نظير بود...عالی ..خيلی زيبا و قابل تامل ..


نويسنده: ذهن سيال

سه شنبه، ۳ شهریور، ۱۳۸۳ ساعت ۰۳:۵۸

خيلی خوب بود. هم گزارش، هم عکسها، و هم کاری که برای کودکان کرديد(خودت هم شرکت کردی توش ديگه!)


نويسنده: مهرداد

سه شنبه، ۳ شهریور، ۱۳۸۳ ساعت ۰۱:۲۴

سلام........متن جالبی بود...خوشحالم که اومدم و خوندمش...موفق باشی....بدرود.


نويسنده: شهلا

دوشنبه، ۲ شهریور، ۱۳۸۳ ساعت ۲۳:۰۳

سعید جونم از کار من خوشت نیومد؟


نويسنده: آرمین گیله مرد

دوشنبه، ۲ شهریور، ۱۳۸۳ ساعت ۱۹:۱۲

سلام ... یک ملیون کودک بخاطر فقر و گرسنگی (۲۰ هزار روزانه) و از جنگ و بیماریهای ناشی از جنگ هر ماه میمیرند، مرگ طبیعی و بیماریهای موروثی و خیلی چیزهای دیگر حساب نشدند ...


نويسنده: شهلا

دوشنبه، ۲ شهریور، ۱۳۸۳ ساعت ۱۷:۲۱

درود بر تو پسر خوب که ما رو درجریان اینجور برنامه ها میگزاری .... راستش رو بخایی همونطور که بهت گفتم حال روحی زیاد خوبی ندارم در نتیجه نه زیاد پای پی سی بودم نه بیننده تلوزیون ولی دستت درد نکنه که یادی از این کودکان کردی ولی سعید حالا اینا( این بچه هایی که با انواع بیماری به دنیا میان و بی سر پناه هستند) بمیرند بهتره یا بمونند؟من میدونم ولی میخام شما ها جوابم رو بدید.....


نويسنده: pantea

دوشنبه، ۲ شهریور، ۱۳۸۳ ساعت ۱۵:۵۹

omre in bache ha be kootahie hamoon shamhast, be hamoon rahati ba vazidane yek bade namovafegh, ya yek baroone pishbini nashode, joone azizeshoono az dast midand, oona ehtiaj be moraghebat darand, be hamrahi, be saiebooni shaiad, ba roshan kardane sham va neveshtane yek saeed ya hatta keshidane yek ghalb, chi avaz mishe? aslan ma chio mitoonim avaz konim vaghti ke siasathaie taieen konnade ro kasani control mikonand ke dar omreshoon yek shab ya hatta yek saaat ham zire asemoone siah nakhabidand??


نويسنده: مهرنوش

دوشنبه، ۲ شهریور، ۱۳۸۳ ساعت ۱۴:۵۷

نمی دونم چرا گريه ام می گيره ...... . نمی دونم چرا فکر ميکنم قشنگ ها هميشه هم مفيد نيستند .... نمی دونم چرا .....


نويسنده: سپنتا

دوشنبه، ۲ شهریور، ۱۳۸۳ ساعت ۱۳:۳۶

حاجی من شرمنده...روم نميشه سرم رو بالا بيارم....والا به مولا قسم يه چند بار امدم اينجا باز نشد...الان امدم ميبينم با سرعت نور پست زدی...به هر حال شرمنده....حاجی به جای ما هم يه چند تا شمع ميزاشتی


نويسنده: ميکايیـــــــــــــــــل

دوشنبه، ۲ شهریور، ۱۳۸۳ ساعت ۱۳:۲۶

عرض شود که:از تلويزيون اين خبر رو شنيدم و ديدم...واقعاْ مايه تاسفه...چند سال پيش همين اتفاقاتی که الان در دارفور جمهوری اسلامی سودان داره ميفته در رواندا اتفاق افتاد..و تازه يکی دو سال پيش چندتا Ngo و غيره+ يونيسف و باز هم غيره(!) يادشون اومد که در رواندا چه اتفاقی افتاده...بايد ديد کی قراره ياد دارفور بيفتن...ضمناْ شمع روشن کردنت هم مثل وبلاگت خوبه...


نويسنده: متين

دوشنبه، ۲ شهریور، ۱۳۸۳ ساعت ۱۲:۱۲

آف!
سلام . چطوری خودت ؟‌


نويسنده: محمد (حرف هایی از دل زمان)

دوشنبه، ۲ شهریور، ۱۳۸۳ ساعت ۱۰:۲۹

سلام :) مطالب زيبا و عکس های قشنگی بود ممنوم از اينکه ما رو با اين انسانهای خوب آشنا ميکنی ... پاينده باشی .


نويسنده: علی

دوشنبه، ۲ شهریور، ۱۳۸۳ ساعت ۱۰:۲۲

سعید جان / کارت خیلی قشنگه / مثل فکرت / مثل روحت / مثل کلامت / مثل احساست / مرد بزرگی هستی / خوشحالم که می شناسمت


نويسنده: اسد

دوشنبه، ۲ شهریور، ۱۳۸۳ ساعت ۱۰:۱۵

سلام من اين مراسم را از تلويزيون دانمارک دیدم، بسیار زیبا و سمبلیک. بعد یک فکر لری کردم با خودم گفتم بهتر نبود پول این یک ملیون شمع رو برای بچه های بم می فرستادند.


نويسنده: حنا اهری

دوشنبه، ۲ شهریور، ۱۳۸۳ ساعت ۰۹:۰۵

سلام . من که خيلی اذيتت کردم با سوالهای ناشيانه و ساده(معذرت ميخوام) و تو با حوصله به همشون پاسخ دادی. تو هم نويسنده خوبی هستی و هم هنرمند و هم دوست مهربونی اميدوارم موفق باشی . عاليه اطلاعات جالبی بود من که تا الان نميدونستم همچی روزی هست.
۱ سوال ديگه
چرا عکس يا مطلبی که من مينويسم و ميفرستم گاه ۱ روز طول ميکشه. با اينحال در پرشين لاگ فقط ۲ ثانيه؟
لطفا رفع اشکال کنيين
موفق و پيروز باشيد


نويسنده: امير محمد

دوشنبه، ۲ شهریور، ۱۳۸۳ ساعت ۰۸:۲۲


اي نازنين " اي نازنين در آينه ما را ببين
از شرم اين صد چهره ها در آينه افتاده چين
سلام عزيز وبلاگر. وبلاگ جالب و زیبایی داری. همچیش خوب و عالیه من واسه وبلاگت میمیرم(.جدی نگیر) منم يه و بلاگ در پيت دارم يه سر بهم بزن. دیگه سفارش نظرم نکنم. در ضمن اگه مايلي به هم لينک ميديم. منتظرم. آرزومند آرزوهايت. امير


نويسنده: علی

دوشنبه، ۲ شهریور، ۱۳۸۳ ساعت ۰۶:۴۷

گهگاهی فکر میکردم.راستی بابا خودتم یه پا هنرمندی ها... قشنگ درست کرده بودی..




Copyright © 2003-2005, Saeed Hatami. All rights reserved.
Designed by 1saeed.com.