
يک کم بيشتر از دوهزار و خوردهيی سال پيش، تو اونجايی که الان اسمش يونانه، هر شهر برای خودش قدرتی تشکيل داده بود و ارتشی داشت. اين ارتشها هم برای اين بودند که هی با هم جنگ کنند و هر کی زورش بيشتر باشه، نهتنها خونه برادرشوناينها، بلکه خونه خود اون يکیهارو رو سرشون خراب کنه و بابا و مامان اون يکیها رو بکشه. اون موقعها نه موشک شهاب سه بود، نه ماهواره جاسوسی، نه بمب اتم و نه امريکا! اينا همينطور که تو چشمهای هم نگاه میکردند شمشير رو میکردند تو شيکم هم و نهتنها برادراشونرو، بلکه خود اون يکیها رو میکشتند. مسلماً هيچ کدوم از اونها هم همديگر رو به رسميت نمیشناختند، نه ظالمه، نه مظلومه. اگه غير اين بود که اصلاً جنگی نميشد.
ولی همينا چون آسمونشون يه رنگ بود، و هنوز وبلاگ و نظر دادن و تعداد نظرات، کشف نشده بود، هر چند سال يک بار اينها دور هم جمع ميشدند و بجای اينکه شمشير کنند تو دل همديگه (و بعضی وقتها تو دل برادراشون) وزنه بلند میکردند تا ببينند کی قویتره، میدويدند تا ببينند کی سريعتره، پرت میکردند که ببينند کی پریتره!!! خلاصه بعضی وقتا میشد اون مظلومه که معمولاً برادراش رو اون ظالمه میکشته، قویتر و سريعتر و پریتر از اون ظالمه بود که همين چند وقت قبلش، همينطور که تو چشمای مظلومه زل زدهبود، خونهشون رو رو سرشون خراب کرده بود.

اين داستان بالايی، فقط افسانه نبود و واقعيت داشت. يعنی اون آدمای وحشی دو هزار و خوردهيی سال پيش هم که گفتگو تمدنها نداشتند، وقتی اسم صلح و شاخه زيتون میاومد، دست از سر کچل هم و برادراشون بر میداشتند و تو ميدون ورزش و با قدرت جسمی و فکرشون برتریهاشون رو به هم نشون میدادند. صد و چهار سال پيش هم که اون آقاهه اومد المپيک رو اختراع کرد، فکر میکرد آدمای قرن بيستم هم می تونند مثل آدمای قرن منفی چندم باشند!

خلاصه ديشب المپيک هم با تمام زشت و زيبايیها و اشک و لبخندهاش تموم شد و شيطان بزرگ مثل هميشه با پول نفت ما! بيشترين مدال طلا رو مستکبرانه تصرف! کرد. چين هم جای جد بزرگوارش (شوروی سابق) رو حفظ کرد، تا بقيه کشورها پشت سر غرب و شرق باشند و جمهوری اسلامی ايران هم پيشاپيش جهان اسلام همراه با اسلواکی بعد از اتيوپی! در جايگاه بيست و نهم ايستاد. البته ترکهای لائیکِ سکولار که از اسلام فقط گوشت خوک نخوردن و بقيه چيزای اسلامی رو ياد گرفتن! رو جزو کشورهای مسلمون نشمردم! خلاصه از نظر تعداد مدال (دو طلا، دو نقره و دو برنز که میشه شيش تا) بعد از المپيک سال ۱۹۵۲ در هلسينکی (سه نقره و چهار تا برنز که میشه هفت تا) بيشترين مدالرو داشتيم و از نظر تعداد مدال طلا هم بعد از المپيک سيدنی (سه طلا و يک برنز) باز هم بيشترين بوده، و اين خودش جای اميدواری و خوشحالی داره (به خدا منظورم اين نبود که خدايی نکرده تو ورزش پيشرفتی کرديم؛ محض اطلاع گفتم!)

جالبترين نکته، نگرفتن مدال طلا تو کشتی بود، که ورزش اول مملکته. بهترين نتيجه رو هم تيم تکواندو (ورزش اول کره!) داشت که با دو ورزشکار دو مدال (يک طلا و يک برنز) گرفت. البته ورزشکارهای رشتههای کشتی فرنگی، جودو، بکس، شنا، دوچرخهسواری و تيراندازيه (با «های» تأنيث) مقامهای اول تا چندم رو کسب کردند؛ منتها از آخر!
نکته خيلی خيلی جالبی که تو چشم ميزد! باختهای الکی قهرمانان جهان بود، که میشه با دو نگاه (خوشبين و بدبين) بهشون نگاه کرد. خوشبينانه است اگر بگيم حريفان ديگه برای الميپک آمادهتر بودند! و بدبينانه است اگر فکر کنيم که کنترل دوپينگ، چقدر جدی بود و تمام ورزشکارهای ايرانی قبل از اعزام به آتن، آزمايش دوپينگ داده بودند. البته نمیخوام بقول مامانم، ايمانم رو به باد بدم، ولی ماشالا تو ايران تو هر بقالی داروهای نيروزا پيدا میشه. استفاده از انواع قرصهای محرک تو اکثر ورزشها (از بدنسازی گرفته تا فوتبال) کاملاً عادی و طبيعی هست.
اينها رو نگفتم که يعنی کشورهای ديگه خيلی پاک و پاکيزه هستند، ولی خب استعمار که فقط اين نيست که تو کشورهای ديگه سرباز خالی کنند؛ همينکه بازار مصرف خوبی برای انواع مواد شيميايی مضر، باشيم؛ يعنی مستعمره کشوری مثل آلمان هستيم، که اگر تو خود آلمان دم مرگ هم باشی دکتره برات دارو تجويز نمیکنه.

از اينها که مدال گرفتند، يه جوری دلم واسه يوسف کرمی (تکواندو کار برنزی) سوخت و به نظرم مستحق طلا بود. من فقط مسابقه با حريف استراليايیاش که قهرمان المپيک سيدنی بود، رو ديدم و به نظرم سرعت پاهاش فوق العاده بود و حريفش رو کلافه کرده بود.

برنزی ديگه ايران، عليرضا حيدری بود که نسبت به بقيه کشتیگيرهای صاحبنام ايران خوب کشتی گرفته بود. با اينحال اگر تو بازی با حريف ازبکی (نيمه نهايی) اون سه امتياز، يک امتياز بود، بازم اون مسابقه رو میباخت.
رضايی و جوکار هم تو کشتی، دو تا نقره گرفتند که ضربهفنی شدن يه صد و بيست کيلويی تو فينال، يه جورايی تو ذوق میزد. از اونور طلای هادی ساعی تو تکواندو هم خيلی چسبيد.

با اينکه قهرمانی رضازاده از قبل قابل پيشبينی بود، ولی کلی کيف داشت که
باز يک ايرانی قويترين [مرد يا نامرد فرق نمیکنه] المپيکی باشه. میشه ادعا کرد خيلیها ايران رو با رضازاده میشناسند، نه با اسامهبنلادن و موشک شهاب سه و بمب اتم و محور شرارت!

موقع مسابقه چند تا عکس ازش گرفتم که
اينجا (کليک کنيد) میتونيد ببينيدشون. ولی جالبترينشون چهره مربيان رضازاده موقع بالا بردن وزنه ۲۶۳.۵ کيلويی بود.

علاوه بر ورزشکاران ايرانی که با اسم ايران مسابقه دادند، ايرانیهای ديگهيی تو تيم کشورهای ديگه بودند، مثل کامران پنجوی از تيم وزنهبرداری انگليس. يا انوشيروان نوريان که تو المپيک سيدنی برای تيم بکس ايران بازی میکرد و همون موقع به استرليا پناهنده شده بود، اينبار برای استرليا مسابقه داد.

خلاصه اين المپيک هم تموم شد و تا چهار سال ديگه تو پکن، کی زنده است کی مرده.
لطفاً از دادن همچين نظری اکيداً خودداری نمائيد:
نويسنده: آخر بلاگر | دوشنبه، ۳۲ شهریور، ۱۰۰۰ ساعت ۲۵:۶۷ |
همونطور که همه میدونيم، الميپک هم تموم شده و اصلاً احتياجی به اين نبود که اين مطلب رو سعید حاتمی بنویسه تا مظلوم نمايی کنه! در ضمن بهتر بود پولی که برای اين مسابقات خرج شده بود رو می دادند به مردم گرسنه ايران تا برند وبلاگ بسازند تا ما هم بريم واسشون نظر بديم که اونها هم بياند واسه ما نظر بدند. هر کی هم بيشتر از من تو وبلاگش نظر داره، اصلاً هيچی نمیفهمه و من خوشگلترين و پولدارترين و بهترين و خوبترين و با شعورترينم |
URL: http://akharesh.com |