WEBLOG WEBLOG About Me Best Iranian Weblogs Last Updated Weblogs MAIN WEBLOG

صفحه اصلی

 

وبلاگ

 

وبلاگهای به روز شده

 

بهترين وبلاگهای ايرانی

ذخيره آدرس اينجا
آخرين نوشته ها      آرشيو      مقاله  « المپيک هم تموم شد |  من و وبلاگم »
اجتماعی دوشنبه، ۱۶ شهریور، ۱۳۸۳
ما و جون بقيه

بيشتر از يک ماه قبل، وقتی خبر اعدام يه دختر شونزده (!؟) ساله رو تو چند تا سايت خبری خارج از ايران خوندم، بجای اينکه بشينم غصه بخورم که چرا يه دختر شونزده (!؟) ساله بايد بخاطر مثلاً خودفروشی اعدام بشه، يا فکر کردن به اينکه چطور يه دختر مجرد می‌تونه زنای محصنه کنه، يا فوقش هم با محارمش زنا کرده باشه، چطور برخلاف قانون جزايی جمهوری اسلامی، دادگاه شهرستان می‌تونه حکم اعدام بده، سؤال‌های ديگه‌يی به ذهنم رسيد.
اين فکرها هم تو دلم موند تا اينکه چند وقته می‌بينم نه‌تنها وبلاگ‌نويسان بعضاً روشن‌فکر و آزادی‌خواه هم از اعدام يه دختر شونزده (!؟) ساله، به هيجان اومدند و چه شعرها و چه مرثيه‌سرايی‌ها که براش نمی‌سرايند، بلکه روزنامه‌های داخلی هم از اينکه يه دختر شونزده ساله، اعدام شده، غصه‌دار شدند و بعضی‌هاشون هم ميخوان ثابت کنند که دختر بيست و دو ساله (!؟) اگر زنای محصنه کنه برای جامعه مضره ولی نبايد اعدام بشه. خلاصه تصميم گرفتم فکرامو تو وبلاگم بنويسم، هر چند که شايد اصلاً ربطی به اعدام دختر شونزده يا بيست و دو ساله، يا زنای محصنه يا غيرمحصنه نداشته باشه.
از اونجا که تو جامعه امروز ما هر کی به حکومت فحش نده و شعر فروغ بلد نباشه، يعنی روشن فکر نيست، من همين الان رابطه خودم رو با هر چيز روشن، تکذيب می‌کنم. ولی خيلی فکر کردم ببينم کِی شده بشينيم راجع‌به يه اتفاق و داشته‌های خودمون فکر کنيم و خدايی نکرده از نتيجه اين مقايسه درس بگيريم و سعی کنيم تو زندگيمون بجای شعار دادن يه کم هم عمل کنيم. از من بی‌سواد گرفته، تا اون کسيکه تمام شعرهای شاملو رو حفظه، هر وقت يه اتفاق بد می‌افته، نه‌تنها خودمون فقط برانگيخته می‌شيم، بلکه سعی می کنيم احساسات اطرافيانمون رو هم برانگيخته کنيم، بدون اينکه به ماهيت قضيه پی ببريم. دقيقاً اين کار رو هم ملا يا نوحه‌خون می‌کنه، و ملت بدون اينکه بدونند علی کی بود، حسين کی بود، اصغر کی بود... فقط براشون اشک می‌ريزند، ولی دو ساعت بعدش می‌رند کاری می‌کنند که حسن و حسين و تقی، عمراً از اون کارها نمی‌کردند؛ يعنی بجای اينکه بيايم از مثلاً دو تا آدم چيز ياد بگيريم، می‌آیيم انرژی‌های خودمون رو تخليه می‌کنيم و روز از نو و روزی از نو.
حالا همه اين مرثيه‌ها رو گفتم که بيايم اينبار بشينيم خودمون رو بسنجيم، ببينيم چقدر جون آدمای ديگه برامون ارزش داره. مثلاً فکر کنيد شما اصلاً يه روستايی نيستيد که از سَرِ زمين و چراگاه رفتيد جنگ و جبهه و هر کی رنگ لباسش فرق داشته يعنی دشمن بوده و بايد می‌کشتيدش، حالا بعد از هشت سال که رفيقاتون جلوتون تيکه تيکه شدند، زنده مونديد و اومديد شهر بهتون يه قلم و مهر دادند که بشينيد قضاوت کنيد که کی برای جامعه زياديه يا کی نيست. شما الان يه روشن فکر هستيد که کلی شعر بلديد و وبلاگ می‌نويسيد و ديگران کلی هم براتون نظر می‌دند، اونوقت مثلاً خدايی نکرده يه نفر بياد عزيزيتون رو بکشه، و طبق شريعت دين مبين! اسلام، دادگاه حکم قصاص اون قاتل رو می‌ده و حالا اين شما هستيد که بايد برای مرگ و زندگی اون قاتل تصميم بگيريد.
البته شايد اين وضعيت برای دوستانی که سالها خارج از ايران زندگی می‌کنند، کاملاً روشن باشه و اکثر اونها قاتل رو می‌بخشند، ولی بيشتر طرف حرفم با دوستانی که تو ايران زندگی می‌کنند، هست. واقعاً چه تصميمی برای اون قاتل می‌گيريد؟ اگر تنفر و خصومت قلبی رو کنار بگذاريد و بخوايد يه کم راجع به اين موضوع فکر کنيد؛ آيا نگاه نمی‌کنيد ببينيد که طرف مثلاً پشيمون شده يا نه؟ يا مثلاً اگر ببخشيدش و برگشت تو جامعه، ديگه آدم سر به راهی می‌شه و کسی رو نمی‌کشه؟
يعنی خود شما هم با اينکه کلی شعر حفظيد، ولی بدون دانش قضايی يا جامعه شناختی، به خودتون اجازه می‌ديد که در مورد مرگ و زندگی يک انسان ديگه (هر چند خطا کار و مضر و مخل امنيت جامعه) تصميم بگيريد. اينطور نيست؟
به نظر من، عادل‌ترين و با تجربه‌ترين قاضی دنيا هم نمی‌تونه در مورد مرگ و زندگی انسان ديگه‌يی تصميم بگيره، چه برسه به من نوعی. وقتی من و شما، به سختی می‌تونيم با ساده‌ترين اصل حقوق بشر کنار بيايم، چطور می‌تونيم از يه قاضی که دين و حکومتش بهش اين اجازه رو داده که از هر کی خوشش نيومد به عنوان مفسد فی الارض جونش رو بگيره، انتظار داشته باشيم که عاطفه‌ها رو اعدام نکنه؟
باز می‌خوام برسم به حرف هميشگيم؛ بيايم اول خودمون عوض بشيم و به شعارهامون عمل کنيم، بعد از قدرت و حکومت توقع داشته باشيم که اون هم به شعارهای ما احترام بگذاره.

شب که داشتم می‌اومدم خونه، تو تلويزيون‌های مترو نوشته بود که کشته‌های ماجرای گروگان‌گيری تو جنوب روسيه به پونصد نفر رسيده. از کار احمقانه و وحشتناک ارتش روسيه که با حمايت حکومتهای غربی، صورت گرفت و باعث کشته شدن اينهمه کودک و انسان بی‌گناه شد، که بگذريم، اين نوع گروگان‌گيری (به قول غربی‌ها تروريستی) يه موج وحشت بين مردم غرب ايجاد کرده که مثل عمليات يازده سپتامبر، سالها روی زندگی غربی‌ها اثر می گذاره؛ چون سه تا آدم کله پوک با سه تا اسلحه و چند کيلو بمب، خيلی راحت می‌تونند برند يه مدرسه و بچه‌ها رو گروگان بگيرند و...

نمی‌دونم چرا، ولی من يه جورايی خيلی زياد با اين ميکائيل حال می‌کنم. خداييش جزو معدود بلاگرهاييه که هرجا نظر می‌ده، اول نوشته طرف رو می‌خونه و بعد نظر خودش رو می‌گه. ماشالا اينقدر که اين پسر تو وبلاگهای ديگران نظر می‌ده، يک صدمش رو هم تو وبلاگ خودش نمی‌نويسه.


نوشته شده توسط سعيد حاتمی در ساعت ۰۴:۳۰

بالای صفحه (UP)  
دوستان به اين نوشته لينک داده‌اند:


پيام‌هاى زير براى اين يادداشت نوشته شده:

نويسنده: میثم

سه شنبه، ۱۱ بهمن، ۱۳۸۴ ساعت ۱۴:۵۴

کاملاً با نظر شما موافقم بلوغ های متعددی وجود دارد که از همه مهمتر بلوغ جنسیه


نويسنده: يك فنجان قهوه تلخ

دوشنبه، ۲۳ شهریور، ۱۳۸۳ ساعت ۰۳:۱۶

سلام سعيد جان ... با يه بخش عمده ای از حرفات مخالفم ولی يکی دو جمله اش رو قبول دارم و خيلی دوست دارم راجع بهشون بحث کنم ولی فعلا بی خيال اين حرفا ... اومدم بگم تولدت مبارک ...


نويسنده: متين

شنبه، ۲۱ شهریور، ۱۳۸۳ ساعت ۲۰:۳۹

فلذا خدانگهدار !!


نويسنده: hamideh

شنبه، ۲۱ شهریور، ۱۳۸۳ ساعت ۱۵:۱۳

salam ..khondam va moteasef shodam..........


نويسنده: يک خيالباف!

شنبه، ۲۱ شهریور، ۱۳۸۳ ساعت ۰۳:۵۲

به جمع خيالی! ما دانشجويان بپيونديد تا...


نويسنده: مهسا

جمعه، ۲۰ شهریور، ۱۳۸۳ ساعت ۱۸:۳۷

نمی شد اين پستت رو بدون تعريف و تمجيد و مدح و ثنا و از اين قبيل از اين ميکاييل چش سفيد پايان بدی؟؟؟؟مهرنوش جان تو از ساعت ۱۹:۵۳ تا ۲۰:۰۴ داشتی فکر می کردی از اون بالا بيا پايين يعنی چی؟؟؟؟


نويسنده: گل هيچ

جمعه، ۲۰ شهریور، ۱۳۸۳ ساعت ۱۷:۳۱

سلام سعيد جان..مدتها بود که ازتون خبری نداشتم..مطلب جالب و خواندنی بود


نويسنده: پونه

پنجشنبه، ۱۹ شهریور، ۱۳۸۳ ساعت ۲۲:۰۳

فقط اينو يادت باشه که بلوغ چندين مرحله داره که يکيش بلوغ جنسيه !..... بلوغ فکری ، بلوغ اجتماعی ، بلوغ فرهنگی و همه اينها ملزومات يک آدم بالغه ... حالا اگر کسی يکی از اين موارد را کم داشته باشه عملاً به بلوغ نرسيده ... ولی قوانين جزايی کشور ما ميگه که آدم بالغ ( از نظر جنسی) اگر خطا کنه حکمش چنين و چنان است ، ولی عملاً آدمی که فکرش به بلوغ نرسيده يک کودک بيشتر نيست.


نويسنده: پونه

پنجشنبه، ۱۹ شهریور، ۱۳۸۳ ساعت ۲۲:۰۲

فقط اينو يادت باشه که بلوغ چندين مرحله داره که يکيش بلوغ جنسيه !..... بلوغ فکری ، بلوغ اجتماعی ، بلوغ فرهنگی و همه اينها ملزومات يک آدم بالغه ... حالا اگر کسی يکی از اين موارد را کم داشته باشه عملاً به بلوغ نرسيده ... ولی قوانين جزايی کشور ما ميگه که آدم بالغ ( از نظر جنسی) اگر خطا کنه حکمش چنين و چنان است ، ولی عملاً آدمی که فکرش به بلوغ نرسيده يک کودک بيشتر نيست.


نويسنده: پونه

پنجشنبه، ۱۹ شهریور، ۱۳۸۳ ساعت ۲۱:۵۱

همونطور که خودت گفتی به نظرم، ما تو مقامی نيستيم که بتوانيم نظر بديم و رای صادر کنیم حتی يادمه يک موضوع انشا داشتيم که ايا مجازات اعدام خوبه يا نه ؟. انصافاً هر چی advantage وdisadvantage نوشتم براش، باز هم دست آخر نتوانستم نتيجه بگيرم که خوبه يا بد. البته هر کس مختاره که عقيده شو اقلاً تو ۴ ديواری وبلاگش بگه و من کاری ندارم که مردم تحت تاثير روشن فکری اينکار را کردند و يا زير بار افکار عمومی و برچسب بی سوادی به اين نتيجه رسیدند يا نه! ( بقيه در کامنت بعدی)


نويسنده: نوشين

پنجشنبه، ۱۹ شهریور، ۱۳۸۳ ساعت ۱۹:۴۷

من هروقت اين جريانات را می بينم ياد گوژپشت نتردام ويکتورهوگو می افتم.


نويسنده: سيما

پنجشنبه، ۱۹ شهریور، ۱۳۸۳ ساعت ۱۴:۱۶

ميگم يواش يواش داری.....پير ميشيا!!! ؛)


نويسنده: نخودسياه

پنجشنبه، ۱۹ شهریور، ۱۳۸۳ ساعت ۱۱:۲۳

چه عرض کنم. اين روزا رسم اينه که تو ايران تنها چيزی که براش ارزشی قائل نيستن جون انسان و هر چيز ديگه که به انسان مربوط ميشه شدهو مث کرامت انسان. مث آسايش انسان. اينم مث بقيه چيزا. اما از اون گروگان گيری نوشتی . منم متاثر کرد اما يه چيزی که خيلی توجهمو جلب کرد اينه که گروگان گير ها رو هيچوقت تو تلويزيون ايران اعلام نکردن که از مبارزان مسلمان چچن {فقط تلويزيون ما اينطور خطابشون می کنه. بقيه ميگن شورشيان چچن} بودند. همونا که تا ۱ سال تلويزيون ما برای اينکه بگه خيلی مسلمونن< به رئيسشون ـآفای روسلان ماسخادوفـ ميگفت روسلان مشهدف!!!!


نويسنده: منا

پنجشنبه، ۱۹ شهریور، ۱۳۸۳ ساعت ۰۶:۱۸

سلام داستان دردناکيست.البته عاطفه اولين دختر ۱۶ ساله نيست که اعدام شده با اين تفاوت که عاطفه گناهی برای اعدام شدن داشت.گروهی از دختران ما تنها به جرم اعتقاد به حق اما با داشتن دينی غير از اسلام با توجه به احترامشان به همه اديان اعدام شدند.


نويسنده: آرتميس

چهارشنبه، ۱۸ شهریور، ۱۳۸۳ ساعت ۱۷:۳۶

سلام سعيد جان .... من هميشه گفتم و می گم که اگه يک دين بخواد راهنمای قانون گذاری باشه به بيراهه می ريم قانون بايد مطابق با احتياجات روز انسان تعيين بشه . ولی خوب بعضی ها دارن با وضع قانون دينی نون می خورن اشتهاشون هم زياده کاريش نمی شه کرد . هر دينی در زمان خودش شايد بهترين قانون بوده باشه ولی امروز بدترينه چون از زمان ما خيلی دوره ...


نويسنده: ساده

چهارشنبه، ۱۸ شهریور، ۱۳۸۳ ساعت ۱۲:۵۲

یه چیز دیگه... با نظر عسل کاملا موافقم.برای کسی که به عمد یه انسان دیگه رو میکشه قصاص خیلی هم کمه .قصاص باید باشه ولی تشخیص و شناخت گناهکار خیلی مهمه تشخیص عمد یا غیر عمد بودن قتل...
و خیلی چیزای دیگه


نويسنده: ساده

چهارشنبه، ۱۸ شهریور، ۱۳۸۳ ساعت ۱۱:۴۳

سلام. در این زمینه حرف خیلی زیاد هست مخصوصا که در مورد موضوعات مختلف نوشتی که گرچه همه به هم ربط دارند ولی هرکدوم بحث خودشون رو دارند. راستش من خیلی وحشتناک با مرگ سایر آدم ها مخصوصا کسانی که میشناسم مشکل دارم در مورد کسانی که نمیشناسم هم به خاطر بازماندگانشون حالم بد میشه... حالا هرکی میخواد باشه بالاخره هر کس کسانی رو داره که خیلی دوستش دارند....
از این که گفتی هرکس شعر فروغ بلد نباشه و به حکومت فحش نده... خیلی باحال بود به این دو مورد خیلی چیزای دیگه هم گاهی اضافه میشه لازمه بگم چی؟ راستی چرا اینطوریه؟ (این چرا، مهمتره) گرچه نفهمیدم چرا فروغ و شاملو رو مثال زدی....
معمولا کسانی که در مورد این آدم ها قضاوت میکنند هیچ وقت از خودشون نمی پرسند چرا به این راه کشیده شدند! برای مثال ایا چنین دختری با میال خودش به این راه کشیده شده... نمیدونم چرا ما قبل اینکه سعی کنیم دیگران رو درک کنیم در موردشون قضاوت میکنیم.
حرف خیلی زیاده...ولی فعلا حالم گرفته شد دیگه نمیتونم ادامه بدم


نويسنده: عسل

چهارشنبه، ۱۸ شهریور، ۱۳۸۳ ساعت ۱۰:۵۵

سلام.ببین سعید جان تو با یه چیزی شروع کردی(دختر 16 ساله) و به یه چیز دیگه ختمش کردی(تصمیم آدم در مورد قاتل یکی از عزیزاش) این دو تا بحث جدان.من مخالف اعدام اون دختر 16 ساله ام چون به نظرم تنها خطاش ممکنه این باشه که دخترای دور و برش رو هم تشویق به اینکار کرده باشه(که بازم زیاد خطا نیست چون هرکسی خودش عقل داره) و در هیچ صورتی نباید اعدام شه ولی تو چطور می گی هیچکس در هیچ موقعیتی حق تصمیم گیری برای مرگ دیگران رو نداره؟تو از خفاش شب که یکی از دوستای من رو هم کشت خبر داری؟ چنین فردی چرا باید زنده بمونه؟ ممکنه یکی بگه زندانی بشه.زندانی بهرحال امکان بیرون رفتنش هست امکان مسموم کردن افکار دیگران رو هم داره..


نويسنده: مهرنوش

سه شنبه، ۱۷ شهریور، ۱۳۸۳ ساعت ۱۳:۳۲

باز تو مردمو گذاشتی سر کار ؟؟


نويسنده: سيما

سه شنبه، ۱۷ شهریور، ۱۳۸۳ ساعت ۱۱:۳۵

برای رز: من نگفتم که عاطفه اونقدر جرم بزرگی کرده که ديگه لايق زندگی کردن نیست. توی حرفهام هم گفتم که بزرگترين مساله ای که آدمو ناراحت ميکنه اينه که چرا اون مرد رو به اندازه ی عاطفه مجازات نکردن. کاملا هم موافقم که توی ايران رای هايی که صادر ميشه بيشتر از اينکه عادلانه باشه از روی احساسات مذهبی يا سياست مدارانه ست. اگه گفتم بايد مجازات باشه منظوزم فقط با عاطفه يا امثال اون نبود. چون همونطور که خودتم گفتی روزانه اينقدر ميشه فاحشه های کوچيک و بزرگ رو توی خيابون ديد که عاطفه توش گمه!! منظورم کلا آدمهايی بود که خلاف ميکنن. خيلی جرمهای بزرگتر و بدتر از فاحشگی توی ايران اتفاق ميافته و هيچج اقدامی هم برای جلوگيری ازشون نميشه. من منظورم از قصاص اين جور آدمها بود.


نويسنده: aluche

سه شنبه، ۱۷ شهریور، ۱۳۸۳ ساعت ۱۱:۰۹

مگه روشن فکری به شعر گفتنه ؟!!! موضوع اعدام رو هم ميشه از دو موضع بررسی کرد يکی اينکه کلا اعدام درسته يا غلط اون يکيش هم اينه که بيام ببينيم اين حکم اعدام که داده شده موثر هست يا نه ؟ کشتن آدما به هر دليلی که باشه غير انسانيه...من نوعی شايد بگم که چه خوب شد فلان قاتل رو اعدام کردند ولی به قول خودت اگه من خودم جزو فاميل همون قاتل باشم نگام به ای حکم يه نگاه انسانی ميشه، نه يه نگاه قانونی...شايد يکی از دلايلی که خيليا شعار ميدن بعد در عمل يه جور ديگه رفتار ميکنند همون تفاوتی هست که در نگاهشون موقع حرف زدن و عمل کردن وجود داره.


نويسنده: مسافر

سه شنبه، ۱۷ شهریور، ۱۳۸۳ ساعت ۰۴:۲۵

سلام همشو خوندم يعنی تو ميگی از ماست که بر ماست؟! اما من هيچی نميگم .در حالی که خيلی بهش فکر کردم.


نويسنده: آفتاب پرست

سه شنبه، ۱۷ شهریور، ۱۳۸۳ ساعت ۰۰:۱۳

نميدونم چی بگم! ميدونی خيلی بده که آدم لال بشه!


نويسنده: مهرناز

سه شنبه، ۱۷ شهریور، ۱۳۸۳ ساعت ۰۰:۰۹

سلام... مثل همیشه سعی کردی خیلی چیزها را یادآوری کنی... یه جورهایی حرف دل من را زدی... ولی اگه به واقعیتش فکر کنیم ، اکثر ما فقط بلدیم بخونیم و دوره کنیم حالا کی وقتش میرسه به دانسته هامون فکر کنیم و به یه نظم منطقی تو فکرهامون برسیم خدامیدونه... چند تا از نوشته های مربوط به عاطفه را خوندم، و فقط نظر شخصی ام را میگم: بودن عاطفه برای این جامعه یک درده و نبودنش هزار درد، چون اون موقع است که با دیدن زخمهایی که سر باز کرده میفهمیم تو چه جامعه ای داریم زندگی میکنیم...


نويسنده: اسد

سه شنبه، ۱۷ شهریور، ۱۳۸۳ ساعت ۰۰:۰۳

سلام، قرار شد سئوالهای سخت سخت نکنی، راستش بظاهر بنده هم طرفدار حقوق بشرم و هم مخالف سرسخت اعدام، اما در موقعیتی قرار نگرفته ام که بدانم تا چه اندازه به آنچه معتقدم پای بندم، فرض کنید یه آدم لندهور به دختر من تجاوز بکنه و بعد اونو بکشه، طرف هم دستگیر میشه و قاضی به من میگه تو هم حق داری به دختر ایشان تجاوز کنی واگه اجازه بدی طرف را هم به درک واصل می کنیم . من الان نمی توانم بگویم چه می کنم. ساده و راحتش این است که شما هم دلخور نشید بگویم خوب، چون آدم متمدنی هستم اینکار را نمی کنم. ولی اگر در آن موقعیت قرار گرفتم و گفتم نه معلوم می شود که به اعتقاداتم عمیقأ باور دارم و این در مورد خیلی از گفتار و رفتار آدمی صادق است، شما چرا راه دور می روی، فردا در همین وبلاگ بنویس و بپرس دروغ گفتن خوبه یا بد، نود درصد پاسخ می دهند بد است و خیلی هم بد است، چرا هم پرسش شماایده آلیستی است و هم پاسخ خوانندگان. باید دچار حادثه شد تا فهمید چند مرده حلاجیم. موفق باشی


نويسنده: مهرنوش

دوشنبه، ۱۶ شهریور، ۱۳۸۳ ساعت ۲۰:۰۴

آهان . بالای تريبون ؟؟ بذار يه چند تا هم مرگ بر امپرياليسم هم بگم بعد ميام .


نويسنده: مهرنوش

دوشنبه، ۱۶ شهریور، ۱۳۸۳ ساعت ۱۹:۵۳

يعنی چی آقای ميکاييل ؟؟


نويسنده: رز

دوشنبه، ۱۶ شهریور، ۱۳۸۳ ساعت ۱۹:۱۰

خوب همه يه لحظه بلندگو رو بديد به من....ميدونی سعيد جان بعضی وقتها يه مسائلی پيش مياد که انقدر به نظر مردم زشت مياد که حتی تو کشورهايی که اعدام غير قانونی هست هم مردم خواستار اعدام اون فرد می شن اما در مورد عاطفه وقتی مجازات اونو با مجازات اون مرد مقايسه ميکنم ميبينيم که اصولی که در اين محاکمه به کار برده شده بر ميگرده به جهالتهای ساليان سال در ایران... پس اون قاضی و البته هيچ قاضی هنوز قادر نيست يک حکم عادلانه صادر کنه چون قانون های موجود در کشور ما بر اساس مرد سالاری ايرانو اسلام عربو ... است ۲- اگه واقعا عاطفه رو به خاطر فحشا اعدام کردند پس چرا اين همه فاحشه های کوچيکو بزرگو نمی بينند تو خيابونها؟؟ ۳- ميگن هر جهالتی رو ميشه به اسم دين به مردم ياد داد چون عذاب وجدان رو از اونها گرفتی حالا قاضی مملکت ما با اين همه علم اينه حکمش حالا از اون ادم عادی که بيش تر از احساسات خودش چيزی نداره که بر مبناش حکم صادر کنه و اين احساسات هم از دينو جامعش گرفته شده چه انتظاری داری؟؟؟...اون تنها راه حل رو تلافی ميدونه .......راستی سيما جان به نظرت عاطفه اين قدر گناه کرده بود که ديگه لايق زندگی نباشه؟


نويسنده: ميکايیـــــــــــــل

دوشنبه، ۱۶ شهریور، ۱۳۸۳ ساعت ۱۸:۲۱

خانوم مهرنوش!لطفاً از اون بالا بيايد پايين!


نويسنده: مهرنوش

دوشنبه، ۱۶ شهریور، ۱۳۸۳ ساعت ۱۸:۱۹

ببخشيد يه جا اشتباه نوشتم . که گفتم تابوها . ميخواستم بگم شدت شرق از غرب خيلی بيشتره که گفتم نه به شدت غرب .


نويسنده: مهرنوش

دوشنبه، ۱۶ شهریور، ۱۳۸۳ ساعت ۱۸:۰۴

مشکلات ما امروزه اينه که توی هر چيزی . هر شاخه ای که در نهايت مي بايد در خدمت همه و کل قرار بگيره داريم خرد عمل ميکنيم . اين با ساختن فرد فرق داره . منظورم دستاوردهای فرهنگ و تمدنمونه .هر چيزی شده برای خودش . اقتصاد برای اقتصاد . سياست برای سياست .هنر برای هنر . وقتی تقاضا محدود باشه . تقاضا برای استفادهء علمی نه فقط برای رفع نياز عرضه هم محدود ميشه . وظيفهء جامعه آموزش استفادهء‌ علميه . که در حد بسيار ضعيف داره بد عمل ميکنه . وفتی مردم فقط به فکر رفع نيازهاشون باشن چون چاره ای ندارن همهء‌ ارزشها به هم ميريزه .اونوقت اميد به استثناها و اقليتها ميره که اين در جای خودش يه فاجعه ....... ميخوام اينو بگم که درسته که فرد بايد از خودش شروع کنه و اجتماعی رو بسازه که متشکل از فردهای زياده اما وقتی جامعه نتونه حداقل تو رشد نصفه مردمش کمک مفيد داشته باشه آيا اقليت توان عوض کردن فرهنگ رو دارن ؟؟؟


نويسنده: مهرنوش

دوشنبه، ۱۶ شهریور، ۱۳۸۳ ساعت ۱۷:۴۹

از زمان بربر ها تا به حال جهان خيلی تغيير کرده اما هنوز مدينهء‌ فاضله نشده . ممکن هم هست هيچوقت نشه . حالا قضيه اينه که فرهنگ و سنتی که در طول هزاران سال پايدار مونده چطور بايد اصلاح بشه .توی مشرق زمين تابوها هنوز مستقيم يا غير مستقيم حاکم زندگی بشر هستن .منظورم اينه که نه به شدت غرب . همين ها باعث شده زندگی مردم دست پدر سالارها باقی بمونه .که نتيجه اش بسته نگه داشتن فکر مردم و رشد نکردنشونه .که اين يه دور تسلسل داره .بر ميگرده به فرديت .فرديتی که برميگرده به جمعيت !!! اصلاح فردی لازمهء‌ رشد جمعيه . اما وقتی بستر رشد مناسب نباشه و جامعه رشد رو بيش تر از حدی در نظفه خفه کنه برای حفظ بقای خودش رشد فردی در مقياس زياد و افراد زياد غير ممکن ميشه . چيزيه که بايد آرام آرام راه نفوذشو پيدا کنه .


نويسنده: مهرنوش

دوشنبه، ۱۶ شهریور، ۱۳۸۳ ساعت ۱۷:۳۸

من اين حرفتو کامل قبول دارم که بايد از خودمون شروع کنيم . دم از روشنفکری و آزادی زدن در حالی که تو مسائل خيلی جزئی و ريز تيک ميزنيم و ميلنگيم . در حاليکه ظرفيت و لياقت و آگاهی لازم رو نداريم فکر مسخره ايه چه برسه به عمل . و به بهتر زيستن رسيدن اول تغيرات و تکامل نسبی حتی تو زندگی فرديمون داره . اين هيچ . من فکر ميکنم چيزی که به عنوان مجازات اجرا ميشه ايجاد سادهء‌ ترسه برای نظم دان به اجتماع . خودتم ميدونی اونچه که تمدن و ايجاد خلاقيت فرهنگی رو ميسازه وجود نظم در جوامع انسانيه . اينکه يه مجازاتی مثل اعدام برای هر جرمی صلاج دونسته ميشه هم يه سنته . از خيلی قديم از زمان شکل گيری تمدنهای کهن چيزی که بهترين قربانی و شديد ترين مجازات رو شامل ميشده برگشت ناپذير ترين شکل اون بوده . مرگ . خيلی چيزا تغير کرده اما قربانيها گرچه قربانی خدايان نميشن اما هنوز قربانی جهل يا سياست پايداری عده ای به راحتی ميشن .


نويسنده: اشک مهتاب

دوشنبه، ۱۶ شهریور، ۱۳۸۳ ساعت ۱۵:۰۰

درمورد اون قضيه گروگانگيری هم بايد بگم که حتی اگه قرار بود که گروگانگيرها ميخواستند در مورد گروگانها عکس العمل نشون بدن نمی تونستند تااين تعداد از اونها رو بکشن که اينها خودشون دست گل به آب دادند و اين دومين موردی هست که بعد از اون قضيه تئاتر ..... ولی هرچی باشه و هرنتيجه ای که الان روس ها بخوان از اين عکس العمل داشته باشند نبايد از دست دادن جان اين افراد را از نظر دور بدارند ...


نويسنده: اشک مهتاب

دوشنبه، ۱۶ شهریور، ۱۳۸۳ ساعت ۱۴:۵۷

سعيد جان سلام ... راستش در مورد اعدام اون دختر من بعداْ که شنيدم هر جايی گشتم نتونستم يه توضيح کامل بخونم ... آخه روزنامه ها که نوشتن ۲۲ ساله و وبلاگ ها هم که از وی با ۱۶ سالگی ياد می کنن ... ولی هرچی که باشه به نظر من با اين همه فسادی که الان تو جامعه هست و همه هم به اون يقين دارند حکم اعدام برای اين دختر شانزده ساله فکر نمی کنم معقول به نظر برسه ... ولی تا جايی که خاطرم هست قبل تا ۱۸ سالگی که هيچ حکمی صادر نميشد ولی الان ديگه تا اعدام هم ميشه در موردش صادر کرد ....


نويسنده: پيمان

دوشنبه، ۱۶ شهریور، ۱۳۸۳ ساعت ۱۳:۴۹

سعيد عزيزم سلام . آگاهی از آنچه ما را بر انگيخته و يا گاه خمود ميکنه ، نقطه سر آغاز ، آگاهی از وجود خويشتن است ، که بقول استاد ی عزيز گه گر به خود آيی به خدايی رسی و در پی اين حد اقل آگاهی است که ميبينی که اعمال جامعه تو جهان تو ، بازتاب رفتارهای فردی ، اعضاء خود است . پس برای يک جهان خوشبخت نياز به رشد همگون جوامع بشری در ارتقاء سطح شعور جمعی است و فاصله طبقاتی کشورها هيچگاه برای يک کشور پيشرفته خوشبختی نمی آورد . چرا که فرانسه و امریکا و ... از اتيوپی و عراق و روسيه جدا نخواهد بود .


نويسنده: سيما

دوشنبه، ۱۶ شهریور، ۱۳۸۳ ساعت ۱۲:۳۲

رشد صعودی رو حال ميکنی؟؟؟!!!!!دی:


نويسنده: سيما

دوشنبه، ۱۶ شهریور، ۱۳۸۳ ساعت ۱۲:۳۰

بازم ميگم ريشه جای ديگه ست... فرهنگمونو بايد درست کنيم تا ديگه نه نيازی به زور باشه نه اعدام....


نويسنده: سيما

دوشنبه، ۱۶ شهریور، ۱۳۸۳ ساعت ۱۲:۲۸

man nemigam koshtan va edaam kardan va ghesas kardan ya nakardan moshkeli ro hal mikone. ini ke migi jaahaye dige edaam nemikonan va moshkeli ham bevojod nemiad vali toye Iran inahem edaam mikonan va bazam hamishe ghatl o dava o chagho keshi ziade, in barmigarde be farhang va tafakkori ke alan toye Iran hakem hast. in doroste ke ba vojode inke inhame khalafkar ha ro edaaam mikonan bazam jorm hast, vali hala be ghole to bian ghesas nakonan.... be ghole to bian eyne keshvarhaye dige edaam ro bardaran, az koja maloom ke dige kesi jorm nakard?? mardomi ke ba vojode ghesaas bazam jorm mikonan va hame yeki ye chagho toye jibeshon hast dige age ghesas nabashe ke hichi.... hamin yename amniate ham ke monde dige nakhahad bood....!!


نويسنده: ميکايیـــــــــــــل

دوشنبه، ۱۶ شهریور، ۱۳۸۳ ساعت ۱۲:۱۱

جالبه ها٬يه بار ميزنه بعداً try کن٬بعداً که چيز می کنيم٬ميبينيم دوبار چيز شده٬می خواستم راجع به شعار و حکومت و اين چيزا هم بگم٬ديدم ديگه پر حرفی ميشه!ايشالا بقيهء دوستان نظر خواهند داد٬در نهايت اينکه وبلاگ خوبی داری٬آيا می دونی گذاشتن عکس تو پرشن بلاگ چقذه سخت می باشد؟؟؟؟؟!!!!!!!


نويسنده: ميکايیـــــــــــــل

دوشنبه، ۱۶ شهریور، ۱۳۸۳ ساعت ۱۲:۰۷

و امّا بعد:عرض کنم که مرام و عقيدهء من٬ هم ايضاً مخالف اعدامه..حتّی صحنهء اعدام رو هم نمی تونم ببينم.معتقدم يه قاتل اگه بزنه يه مقتول رو عمداً٬سهواً يا شبهتاً متعمداً٬چيز کنه٬صرفاً بايستی متناسب با نوع قتل از جامعه برای مدتی دور نگه داشته شه٬ و جواب مقتول محترم رو اون دنيا بده٬مطمئناً مقتول هم اين جوری راضی تره٬راجع به جرمهای غير قتل هم که مجازات اعدام براشون تعيين ميشه٬ايضاً به همان ترتيب بالا..کاملاً موافقم که هيچ کس در مقام قضاوت٬ حاکم خون ديگری نيست؛البته از طرفی وقتی همين نظر رو به پدرم هم گفتم٬فرمايشی کردند که در مورد اون هم بايد تأمل کرد.ايشون فرمودند که:پس تکليف اولياء دم٬يا صاحبان حق٬چی ميشه..وقتی جرم باعث فروپاشی يه خونواده ميشه٬اون وقت چی؟؟ايشون اضافه کردند:دور از جون٬خودت بايد در چنين موقعيّتی قرار بگيری٬و بعد ببينی آيا نظرت وارو نميشه؟!!!!آيا برای کسی که به حقّت تجاوز کرده٬حقّی قائل میشی؟؟


نويسنده: ميکايیـــــــــــــل

دوشنبه، ۱۶ شهریور، ۱۳۸۳ ساعت ۱۲:۰۶


و امّا بعد:عرض کنم که مرام و عقيدهء من٬ هم ايضاً مخالف اعدامه..حتّی صحنهء اعدام رو هم نمی تونم ببينم.معتقدم يه قاتل اگه بزنه يه مقتول رو عمداً٬سهواً يا شبهتاً متعمداً٬چيز کنه٬صرفاً بايستی متناسب با نوع قتل از جامعه برای مدتی دور نگه داشته شه٬ و جواب مقتول محترم رو اون دنيا بده٬مطمئناً مقتول هم اين جوری راضی تره٬راجع به جرمهای غير قتل هم که مجازات اعدام براشون تعيين ميشه٬ايضاً به همان ترتيب بالا..کاملاً موافقم که هيچ کس در مقام قضاوت٬ حاکم خون ديگری نيست؛البته از طرفی وقتی همين نظر رو به پدرم هم گفتم٬فرمايشی کردند که در مورد اون هم بايد تأمل کرد.ايشون فرمودند که:پس تکليف اولياء دم٬يا صاحبان حق٬چی ميشه..وقتی جرم باعث فروپاشی يه خونواده ميشه٬اون وقت چی؟؟ايشون اضافه کردند:دور از جون٬خودت بايد در چنين موقعيّتی قرار بگيری٬و بعد ببينی آيا نظرت وارو نميشه؟!!!!آيا برای کسی که به حقّت تجاوز کرده٬حقّی قائل میشی؟؟


نويسنده: ميکايیـــــــــــــل

دوشنبه، ۱۶ شهریور، ۱۳۸۳ ساعت ۱۲:۰۶

مديريت محترم وبلاگ یک سعيد٬آقای سعيد حاتمی(زيّد عزه)..با اهداء سلام و تحيّات..بر خود فرض می دانم از اينکه با من بندهء حقير حال می فرماييد قدردانی کنم و اعلام کنم که اين جانب متعلّق به همه می باشم؛و اشارهء لازم اينکه افتخاریست برای من که مجاناً از معلومات دوستانی چون خانوم شهلا٬آقازاده شون سپنتا٬و از هنر و فکر بانو مهرنوش٬ نوشته های پر نوسان آزاده٬ یادداشتهای بابا محمّد٬شبهه فکنی و تشویش اذهان و خودزنی های شراگیم زند٬ و دیگر اهالی معزز وبلاگستان و به ویژه خودت که انصافاً٬ با علاقه می نویسی٬ و برای یک سعید خیلی زحمت می کشی٬ همه روزه مستفيد شوم.در پايان از واحد حمل و نقل٬امپکس٬نودال٬واحد پرتابل٬حراست٬زنجير دم در٬ و بالاخص خانواده های محترم محموتی و احمدی سپاسگزارم(!)/سعادت همگان را از درگاه خداوند متعال خواستارم..والسلام علیکم والامر الیکم..میکاییـــل باد و باران زاده ۲۰ رجب المرجّب ۱۴۲۵


نويسنده: سيما

دوشنبه، ۱۶ شهریور، ۱۳۸۳ ساعت ۱۱:۲۰

راستی من دوم شدم ديگه نه؟!!!دي:


نويسنده: سيما

دوشنبه، ۱۶ شهریور، ۱۳۸۳ ساعت ۱۱:۲۰

راستی ببخشيد که غلط املايی زياد شد. الان دانشگاهم تایپ فارسی يه کم مشکله....


نويسنده: سيما

دوشنبه، ۱۶ شهریور، ۱۳۸۳ ساعت ۱۱:۱۸

در کل منم با اين جمله ی نوشته ت کاملا موافقم: بيايم اول خودمون عوض بشيم و به شعارهامون عمل کنيم٫ بعد از قدرت و حکومت توقع داشته باشيم که به حرفهامون گوش بده.... من واقعا به اين حرف اعتقاد دارم که هرکس به شخصه يه انسانه٫ انسان عقل داره و بهتر از هرکس ديگه ای ميتونه خوب و بد رو تشخيص بده. اگه هر کس به اندازه خودش (فقط به اندازه ی يک نفر) عرف جامعه رو رعايت کنه ديگه اين مشکلات بوجود نمياد که حالا کار به جاييی برسه که ديگران(مثلا یه قاضی) بخواد درباره ی جون ما تصميم بگيره.


نويسنده: روزبه

دوشنبه، ۱۶ شهریور، ۱۳۸۳ ساعت ۱۱:۱۵

با سيما خيلی موافقم ..و در مطلب آخرم هم در اين رابطه نوشتم ..دوست بسيار بسيار بزرگوار


نويسنده: سيما

دوشنبه، ۱۶ شهریور، ۱۳۸۳ ساعت ۱۱:۰۸

در مورد قسمت بعدی نوشته ت که جون آدمها در ايران مهم نيست راستش با اين اوضاعی که اخيرا توی روسيه اتفاق افتاده دارم به اين نتيحه ميرسم که جون آدمها هيچ جای دنيا با ارزش نيست!! راستش هميشه فکر ميکنم اونايی که هشت سال رفتن چنگيدن و کشته شدن اگه ببينن الان جامعه مون به کجا رسيده ار کارشون پشيمون ميشن.... اونا رفتن جنگيدن و کشته شدن واسه اينکه ايران درست بشه ولی درست که نشده هيچ روز به روز هم داره بدتر ميشه.... اين وسط فقط جون اونا انگار زيادی کرده بود....


نويسنده: سيما

دوشنبه، ۱۶ شهریور، ۱۳۸۳ ساعت ۱۱:۰۰

اين وسط يه چيز واضحه اونم اينکه عاطفه مقصر بوده درست. هيچ شکی درش نيست چون من به شخصه معتقدم اگه کسی خودش نخواد و خودش بتونه کارها و رفتار خودش رو کنترل کنه هبچکس و هيچ چيز نميتونه اونو به کار خلافی وادار کنه. ولی اونور قضيه هم هست که اگر قاضی حکم به محکومیت عاطفه داده چرا اون مرد رو فقط به چند ضربه شلاق محکوم کرده؟؟ اگه خلاف کردن هر دوتاشون کردن چرا يکی بايد اعدام بشه و اون يکی خيلی راحت بعد از خوردن چند ضزبه شلاق به زندکی عاديش برگرده؟؟ /// منم به هيچ وجه با اين وبلاگها و روزنامه هايی که کاسه ی داغتر از آش شدن موافق نيستم. ولی يه چيز ديگه هم هست.... تو ميگی اگه کسی خلافی کرد بببخشيمش... بعضيا ممکنه با بخشش اصلاح بشن ولی اگه اصلاح نشدن و برگشتن به جامعه و اونوقت جرم پشت جرم چی...؟؟


نويسنده: سيما

دوشنبه، ۱۶ شهریور، ۱۳۸۳ ساعت ۱۰:۴۹

salam, in doroste ke hichkes too in donya salahiate ino nadare ke dar morede joone adamha tasmim begire, vali inam bayad dar nazar begiri ke ma adamha darim besoorate ejtemai zendegi mikonim, ejtemai zendegi kardan ghavanine khase khodesh ro mitalabe, age jazaai baraye khalafkar nabashe har kas mitone har amale khalafi ro anjam bede, onvaght amniati baraye mardom nemimone. dar morede edaaame afradi mesle Atefe man aghbl az inke in chizai ke gofti be zehnam biad az khodam porsidam aslan chera bayad Atefehai bashan ke hala intori bahashn barkhord beshe va harkes ham yejoor ghezavat kone. rastesh hich nazari nemitonam dar morede edaame Atefe bedam, harchi ham fekr mikonam mibinam in vasat 1 ya 2 nafar moghassser nistan, kheyliha mogahseran ke afradi mesle Atefe be in rooz biofte.


نويسنده: سارا

دوشنبه، ۱۶ شهریور، ۱۳۸۳ ساعت ۱۰:۴۷

نميدونم چی بگم.. اعتقاد دارم که مرگ يه حقيقت محض.. وقتی می شنوم کسی مرد.. زياد تو حس نميرم چون ميدونم حقيقه.. ولی علت مرگ برام مهم.. وقتی فهميدم اين دختر ۱۶ ساله بخاطر يه سری مسائل چرت اعدام شد افسوس خوردم برای خودم .. جوانانمون. ايرانم ومملکتم.. که به کجا کشيده شده..!


نويسنده: متين

دوشنبه، ۱۶ شهریور، ۱۳۸۳ ساعت ۰۹:۰۷

ميل من بهت رسيد ؟


نويسنده: متين

دوشنبه، ۱۶ شهریور، ۱۳۸۳ ساعت ۰۹:۰۶

سلام . راستش يه سری مسايلی هست که من هيچ وقت نتونستم برا خودم حلش کنم ! يکيش همين اعدامه . هنوز هم نمی تونم بفهمم درسته يا غلط يا بايد باشه يا نبايد باشه . البته اگه دست من باشه با آدم کشی تحت هر شرايطی مخالفم اما واقعا نميدونم که درستش چيه . من همش فکر ميکنم بدترين آدمها هم ميتونن يا ميتونستن خوب باشن پس بايد بهشون فرصت خوب بودن بديم ولی در واقع بعضی ها هم هستن که هيچ جور خوب نميشن و اصلا انگار ادامه زندگيشون واسه ضرر رسوندنه و بر فرض اگه کشته نشن چن نفر رو ميکشن و ... اصلا گيريم تحت تاثير يه شرايط ناهنجار اين جوری شدن ولی الان مساله اينه که اين جوری شدن . خب يا بايد از اين حالت درشون آورد که وقت و هزينه و پشتکار ميخواد . يا بايد محوشون کرد که نه وقت زيادی ميخواد و نه هزينه خاصی .
ولی در کل . من نميدونم ! هنوز برا خودم حل نشده اين مطلب .
سر همون ۱۱ سپتامبر که اون همه مردن من نميدونم چرا حال خاصی نشدم . سر اين گروگان گيريه هم همين جور . حتی وقتی زلزله بم رو شنيدم هم جوريم نشد . ولی زن داييم که اين جا بود ۱۱ سپتامبر و مرگ آدما رو که از ديد خودش توضيح داد و به تاثيرات بعديش تو جامعه و تو خونواده های داغدار که اشاره کرد من يه جوريم شد !! سر بم هم فقط وقتی که مرده رو در ارتباط با يکی از آشنايان زندش ميديدم حالم بد ميشد . کلا يعنی وقتی يه غريبه ميميره اگه نتونم يه تعريف براش پيدا کنم و تو ذهنم يه جايگزين براش بذارم زياد متاثر نميشم و خيلی بی تفاوتم . شايد من آدم بدی باشم چون تا حدود بيش از ۵۰ درصد / وقايع زندگی رو تا جايی که به شخص من مربوط بشه ميبينم و غير اون زياد به چشمم نمياد يا اين که اصلا تاثيری روم نميذاره . فردام اگه به من باشه که واسه قتل کسی تصميم بگيرم و نظريه صادر کنم با اين که آدم کشی رو دوست ندارم نميدونم چی کار ميکنم ! ولی چيزی که ميدونم اينه که اگه اين قتل برای دفاع از خودم باشه انجامش ميدم اما اگه برای قصاص باشه نميدونم !!
چه قده قر و قاطی نوشتم من !!


نويسنده: متين

دوشنبه، ۱۶ شهریور، ۱۳۸۳ ساعت ۰۸:۳۹

اول... آف!!




Copyright © 2003-2005, Saeed Hatami. All rights reserved.
Designed by 1saeed.com.