WEBLOG WEBLOG About Me Best Iranian Weblogs Last Updated Weblogs MAIN WEBLOG

صفحه اصلی

 

وبلاگ

 

وبلاگهای به روز شده

 

بهترين وبلاگهای ايرانی

ذخيره آدرس اينجا
آخرين نوشته ها      آرشيو      مقاله  « من و وبلاگم |  ابی در برلين »
اجتماعی سه شنبه، ۱ دی، ۱۳۸۳
شروع يه زمستون ديگه

پارسال شب يلدا حسابی مريض بودم، ولی با اينحال تو وبلاگم يه چند خطی نوشتم که تا اون موقع بی‌سابقه بود، سعيد حاتمی قصه حسين کرد نگه. اون چند خط رو خيلی دوست دارم:

«دلم تنگ شده واسه آجيل شب چله، دلم تنگ شده واسه اون دونه‌های قرمز و زلال که دل سفيدشون تو اون زلالی معلومه، انارهايی که مادرم با دست‌های مهربونش، دونه‌دونه‌شون کرده بود. دلم تنگ شده واسه بوی هندونه‌هايی که بابام شب چله که از سر کار می‌اومد زير بغلش بود. دلم تنگ شده واسه قصه‌های مادربزرگ که سرم رو بگذارم رو پاش و اون از پهلوونی‌های رستم قصه بگه، از حسن کچل که هميشه آخر قصه‌اش با دختر شاه عروسی می‌کرد و هفت شبانه روز جشن می‌گرفتند. دلم تنگ شده واسه اون صفا، واسه اون يک رنگی، واسه پاکی، واسه آخر قشنگ قصه‌ها.»

تو اين چند خط خيلی حرف‌ها زدم که هيچ کدوم از دوستان بهش توجه نکردند، حتی کاوه نوری که بچه محلمونه، کلی بهم توپيده بود که دل خوش سيری چنده!!!؟؟؟ وقتی تو ايران ملت دنبال يه لقمه نون [منظورش حلال بود] صبح تا شب می‌دوند، اونوقت تو هوس انار و هندونه و قصه رستم و سهراب و حسن کچل کردی؟

چند هفته است که حسابی درس و مشق و امتحان ولم نمی‌کنه. حالا تو اين گير و دار همزمان دو تا پروژه بهم دادند که يکيش از اوناست که عمراً بشه به اين راحتی انجامش داد. برای پروژه دومی که آسون‌تره و فقط برنامه‌نويسيه، تا اولی رو به يه جايی نرسونم، دستم به کار نمی‌ره. از اونور هم همه رئيس‌هام رفتند مرخصی و اين هفته بايد خودم تنهايی تو شرکت يه راه حلی پيدا کنم. البته باز جای شکرش باقيه که اينجوری دو ماه کرايه خونه‌ام در می‌آد و دو ماه ديرتر صاحبخونه اثاثم رو می‌ريزه بيرون. بيخيال همه اينها هم بشم عين اون موقع‌ها که پيک نوروز درنيومده بود و بايد بعد از سيزده بدر يه گونی مشق با خودمون می‌برديم مدرسه تا خانوم معلم خط بزنه، واسه بعد از تعطيلات مشق دارم! خلاصه دو هفته تعطيلات کريسمس و سال نو پر...

اين وبلاگ چيز خوبيه [نه بابا!!!؟؟؟] بهترين حسنش اينه که می‌شه يه موج بين مردم ايجاد کرد؛ يعنی بعضی وقت‌ها حتی بهتر از راديو و تلويزيون می‌تونه فرهنگ‌سازی کنه، البته به شرطی که بين دوستان وبلاگ‌نويس فارغ از وابستگی‌های سياسی و اجتماعی، اتحاد وجود داشته باشه.
بيشتر از يک ماه هست که خبرگزاری دانشجويان ايران (ايسنا) هر روز گزارش‌ها و مصاحبه‌هايی در مورد پديده کارتن‌خوابی و تبعات اجتماعی اون، منتشر می‌کنه. دردآورترينش آماری هست که هر روز از مرگ و مير کارتن‌خواب‌ها تو تهران، می‌ده. خوشبختانه چند هفته‌يی می‌شه که دولت هم به اين مسئله اهميت داده و حداقل عنوان کرده که طرح ساماندهی کارتن‌خواب‌ها تو وزارت رفاه در دست بررسی هست. حالا نمی‌دونم اين مدت دوستان وبلاگ‌نويس اخبار داخل ايران رو دنبال نمی‌کردند يا اينکه هنوز تو وبلاگ‌های پرخواننده بهش اشاره‌يی نشده بود، که هيچ‌کس به اين مسئله توجهی نمی‌کرد، ولی اين طلسم با دعوت دوست خوبم علی (نويسنده وبلاگ هزار حرف نگفته) شکسته شد و تو وبلاگ‌های بزرگ هم بازتاب داشت و اميدوارم با کمک شما اين موج گسترده‌تر بشه تا ديد صرفاً بزهکار بودن کارتن‌خواب‌ها، تو جامعه ما عوض بشه.
درسته که اغلب اون‌ها معتاد هستند و تنها راه برای ادامه حياتشون، دزدی و اعمال خلاف قانون و عرف جامعه هست، ولی تک‌تک اون‌ها انسان هستند و قربانی خانواده و جامعه‌يی که اون‌ها رو طرد کرده‌اند.
تا زمانی که ايران بودم، با تعداد زيادی از کسانيکه خانواده‌شون رو ترک کرده بودند و شبها در پارک‌ها می‌خوابيدند، آشنا و حتی دوست صميمی بودم. به غير از تعداد کمی که از شهرستان‌ها به تهران اومده بودند، اکثر اونها از خانواده‌های متمول و حتی تحصيل کرده بودند؛ يعنی کسانی مثل خواهر و برادر يا فرزندان ما.
من و شما هم در برابر اونها مسئوليم. نه اينکه از فردا به هر کارتن‌خوابی رسيديم، پولی هديه کنيم يا سعی کنيم اعتيادش رو ترک کنه؛ چون اين کار وظيفه ما نيست. وظيفه ما می‌تونه اين باشه که نزديکانمون و مشکلاتشون رو درک کنيم.

اين حرکت و حرکت‌های قبلی وبلاگ‌نويسان، چند تا نکته مثبت و منفی رو نمايان می‌کنه. نکته مثبتش، همراهی و هم عقيدگی در اين مسئله با همون کسانی هست که به عنوان گروه فشار می‌شناسيم و اون‌هايی که عاطفه‌ها رو اعدام و حاجيه‌ها رو سنگسار می‌کنند. نکته منفيش عدم اطلاع وبلاگ‌نويسان از اخبار داخل ايران هست، اينجور که مشخصه اکثر دوستان بيشتر به اخبار غير موثق (منظورم شايعه اصلاً نيست!!!) تمايل دارند تا خبرهايی که خبرگزاری‌های رسمی به تمام دنيا مخابره می‌کنند. اينکه حتی ندونيم سخنگوی دولت (منتخب بيست ميليونی) جمهوری اسلامی ايران، تو کنفرانس خبری هفتگی خودش چی می‌گه، يا اشکال از حکومته يا از ما. ولی بد نيست که يه کم به مسائل روز آگاه باشيم.

چند روز ديگه يک سال از زلزله بم می‌گذره. جواد دوست خوبم، گزارشی از سرنوشت کمک‌های مردمی به بم نوشته، ولی کسانی هستند که هنوز تمام نيرو و توانشون رو گذاشتند برای کمک به هموطنانمون.

آی آدمها
که بر ساحل نشسته
شاد و خندانيد
يک نفر در آب دارد می‌سپارد جان
...
من چهره ام گرفته
من قايقم نشسته به خشکی
مقصود من زحرفم معلوم بر شماست:
يک دست بی‌صداست
من، دست من کمک ز دست شما می‌کند طلب،
فرياد من شکسته اگر در گلو، و گر
فرياد من رسا
من از برای راه خلاص خود و شما
فرياد می‌زنم.
فرياد می‌زنم!

«نيما يوشيج»


نوشته شده توسط سعيد حاتمی در ساعت ۰۲:۴۹

بالای صفحه (UP)  
دوستان به اين نوشته لينک داده‌اند:


پيام‌هاى زير براى اين يادداشت نوشته شده:

نويسنده: سميرا

سه شنبه، ۸ دی، ۱۳۸۳ ساعت ۱۳:۳۹

سلام! ... يادداشت شب يلدای پارسالت رو يادمه..... راستش نميدونم الان چی بگم.. از شب يلدا بگم... از کارتن خوابها بگم.. يا از اين بگم که نمیدونم اقا سعيد خيلی وقته خيلی ها رو به کل فراموش کردن يا نه.. وقتشون تنگه...... به هر حال... سلام .


نويسنده: aftabparast

سه شنبه، ۸ دی، ۱۳۸۳ ساعت ۰۰:۴۶

آی سعيد! می بينم که تيریپ احساسات رقيق ميزنی! چيه؟ من نمی دونم اين شب چله چرا همه رو می بره تو آلفا و بتا؟!...بابا يه قاچ هندونه و يه مشت آجيل و چن تا دونه انار که ديگه اين همه فلسفه بافی نداره!!!....هاهاها... جدی نگير!... اين شعار بم هنوز زنده ست هم داره منو خفه می کنه! آی ايها الناس هر کی ميگه بم هنوز زنده ست بياد خودم خفه ش کنم! بم زنده نيست بايد زنده ش کنيم! دست برو بچز هم درد نکنه. الحق و والانصاف که دارن زحمت می کشن. تا باشه دعای خير شما جوونا پشت سرشون باشه!...خداييش من ربط قضيه شب يلدا رو با بم نفهميدم!...مشقاتو بنويس. امتحاناتو هم خوب بده! بعد بيا وبلاگ من. آخه: وبلاگ قشنگی دارين به ما هم سر بزنين!...


نويسنده: ميترا

یکشنبه، ۶ دی، ۱۳۸۳ ساعت ۱۷:۱۱

تولد حضرت مسيح بر شما مبارک. فکر می‌کنم پارسال همين حدودا بود که با وبلاگ شما آشنا شدم. يادمه يه نوشته در مورد کريسمس و خريد سال نو نوشته بوديد، چقدر زمان زود می‌گذره... بگذريم، مردم ما مردم خوبی اند، يعنی همه آدم‌ها خوبند. خوبی اونا رو وقتی که حادثه‌ای رخ می‌ده می‌شه ديد. درست مثل همون شعری که می‌گه چو عضوی به درد آورد روزگار... اما نمی‌دونم چرا تو ايران تو اين چند سال اخير اين خصلت خوب داره کم کم از بين می‌ره. اونايی که بزرگ‌ترند خودشون به ياد می‌آرند و کوچکترها هم حتما از بزرگ‌ترها شنيدند که اون اوايل انقلاب چه قدر مردم به هم کمک می‌کردند. چی شده که ديگه اون جوشش و صميميت ديگه به ندرت (شايد در حوادث تلخی مثل زلزله بم) در مردم ديده می‌شه. ديگه آدم‌ها نمی‌تونند به هم اعتماد کنند! چی شد که اين بی‌اعتمادی لعنتی در بين مردم ما ريشه داده و نتيجه اين که کارهای خوب کم‌تر و کم‌تر می‌شه. حرف و درددل زياده و اهل عمل کم. شاد و پيروز باشيد.


نويسنده: شازده کوچولو

یکشنبه، ۶ دی، ۱۳۸۳ ساعت ۱۴:۴۸

سلام به همه من اجبارا اسبابکشی کردم!
بهم سربزنيد تا جايی که ميتونم اطلاع رسانی ميکنم.
فعلا!


نويسنده: ماهی دودی

شنبه، ۵ دی، ۱۳۸۳ ساعت ۱۶:۳۳

بله بله مال شما هم مبارک باشه!


نويسنده: محسن

جمعه، ۴ دی، ۱۳۸۳ ساعت ۰۲:۳۶

سلام/ اينجا چه با حاله/ برات موفقيت آرزومندم/ ه منم سر بزن


نويسنده: alemeh

پنجشنبه، ۳ دی، ۱۳۸۳ ساعت ۱۹:۰۴

سلام امید وارم همیشه موفق باشید........


نويسنده: احمد

پنجشنبه، ۳ دی، ۱۳۸۳ ساعت ۰۰:۴۸

با سلام خدمت سعید آقا امیدوارم همیشه تو کارت موفق باشی...


نويسنده: محمد

پنجشنبه، ۳ دی، ۱۳۸۳ ساعت ۰۰:۲۴

سلام آقا سعید ... خیلی اینجا با حال می نویسی ایشالا شب یلدا رو به خوبی سپری کرده باشی ... راستی هر چی گشتم لینک یا لوگوی من تو وبلاگت نبود ... انگاری شما به وب من نمیای !!! میشه بزاری ؟ و یه چیز دیگه اینکه من وقتی آپدیت کردم لینک من تو سایت شما هیچ تغییری نکرد حتی تا ساعاتی بعد و حتی روز بعد !!!!‌ به هر حال موفق باشی و بابت کدی که برام فرستادی خیلی خیلی ممنونم .. بای بای


نويسنده: شازده کوچولو

چهارشنبه، ۲ دی، ۱۳۸۳ ساعت ۱۶:۵۴

اول شب يلدات مبارک
منم امسال اولين سالی بود که خونه نبودم وما يک شب يلدای سرد داشتيم تو خونه بدون بخاری ومن بهتر از هر کسی حال اون کارتون خوابا وزلزله زده های بم رو درک ميکنم.


نويسنده: آلوچه

چهارشنبه، ۲ دی، ۱۳۸۳ ساعت ۱۴:۲۲

به قول خودت وجود وبلاگ باعث شد که خيلی از خبرها در طيف وسيع پخش بشه...شعر !! اونم تو وبلگ تو!!! اونم به اين قشنگی !!!!


نويسنده: قصه شاه پريون

چهارشنبه، ۲ دی، ۱۳۸۳ ساعت ۱۰:۰۶

سلام اميدوارم زمستان را به خوبی به بهار ختم کنيد


نويسنده: شهلا

سه شنبه، ۱ دی، ۱۳۸۳ ساعت ۲۳:۲۳

به به اینجا چه با حال شد برای پیام گزاشتن سعید جان........ در مورد نوشته های بالا هم فقط میتونم بگم خیلی درد آور است ....... به امید روزی که ایرانمان آباد و آزاد باشد......


نويسنده: سيما

سه شنبه، ۱ دی، ۱۳۸۳ ساعت ۲۱:۰۶

سلام. همه ی حرفهای شما قبول و منطقی. نظر لازم نداره که! شب يلدا هم خوش بگذره(يعنی ايشالا خوش گذشته باشه...) ///فقط.... بابا نيما يوشيج! گمونم اين دومين شعريه که تو وبلاگت ميخونم! موفق باشی.


نويسنده: زوربا

سه شنبه، ۱ دی، ۱۳۸۳ ساعت ۲۰:۱۹

شرمنده که حواسم با تايپ شدن اسمم با حروف فارسی نبودم....


نويسنده: زوربا

سه شنبه، ۱ دی، ۱۳۸۳ ساعت ۲۰:۱۸

من با نظر کاوه عزيز زياد موافق نيستم... هر چند ميدونم که فقر اقتصادی همه چيز ادم رو ازش ميگيره اما من عقيده دارم که درصد زیادی از نسل امروزی ما هيچ تعصب و علاقه ای به ايران ندارن..حتی اونهايی که متمول هستن.. اينها رو اول عرض کردم که اينها رو دليلی بر برپا نکردن مراسم شب چله ندونيم....//..پايدار باشيد


نويسنده: نسيم

سه شنبه، ۱ دی، ۱۳۸۳ ساعت ۱۹:۱۵

سلام سعيد از طريق وبلاگ بچه ها خصوصا شهلا باهات اشنا شدم اميدوارم هميشه خوش باشی


نويسنده: خدابيامرز

سه شنبه، ۱ دی، ۱۳۸۳ ساعت ۱۷:۵۲

سعيد جان! اين کامنت پايينی برای شما نبود! منتها چون کامنت دونی ايشون فارسی نمی نويسه و منم امکان فارسی نويسی ندارم، اينجا نوشتم که بعد کپی کنم و اشتباها تکمه ارسال رو زدم! ببخشيد و لطفا پاکش کن!


نويسنده: خدابيامرز

سه شنبه، ۱ دی، ۱۳۸۳ ساعت ۱۶:۵۰

سلام عليکم / خوش و خرم باشيد سعيد آقا / و ممنون از تبريک تولدت / منظورت از مردم يک عده محدود که به اينترنت دسترسی دارن و عده محدود تر وبلاگ خونه ديگه؟ / به قول خواهر خانم بنی يعقوب مردم حتی اسم روزنامه ها(ی دوم خردادی) رو فراموش کردند چه برسه به روزنامه نگار و چه برسه به وبلاگ! /بگذريم! که من خودم به وبلاگ و اثرات مثبت اون اميدوار و معتقدم / اما اينها نه همه مردم هستند و نه حتی همه کسانی که به نت دسترسی دارند!


نويسنده: pantea

سه شنبه، ۱ دی، ۱۳۸۳ ساعت ۱۶:۱۷

سلام سعيد جان. متن خيلي جالبي بود به خصوص شعر نيما... كاش همه ما ياد ميگرفتيم که چطور براي حال مشکلات واحد, با هم, فارغ از هر دسته بندي متحد بشيم. برايت زمستان قشنگي رو در کنار دوستانت آرزو ميکنم .


نويسنده: بیلی و من

سه شنبه، ۱ دی، ۱۳۸۳ ساعت ۱۵:۱۰

سلام، این یلدا که مریض نبودی؟ فکر می کنم وبلاگ نویسها در جریان اخبار باشند، من دیدم که خیلیها به کارتون خوابها پرداخته بودند. شعر قشنگی رو از نیما انتخاب کردی.


نويسنده: دنيا

سه شنبه، ۱ دی، ۱۳۸۳ ساعت ۱۳:۰۴

آی آدمها..


نويسنده: عسل

سه شنبه، ۱ دی، ۱۳۸۳ ساعت ۱۱:۱۶

سلام :) هردفه میام اینجا انقدر مطالب متنوع و جالب داری که نمی دونم راجع به کدوم بنویسم..راجه شب همیشه خوش یلدا..یا مشقات یا..یا یه کمک هرچند کوچیک به این موج مثبت مبارزه با مشکلات جامعه مون...اگه هر کس از حلقه نزدیک دورش شروع کنه خیلی از مشکلات حل میشه..


نويسنده: علی

سه شنبه، ۱ دی، ۱۳۸۳ ساعت ۱۱:۰۳

امیدوارم این آرزوت / که دوستان وبلاگ نویس اخبار ایران را بخوانند / زودتر از بقیه ی آرزوهات برآورده بشه / ما هم یک کم کمتر شعر آبکی عشقی بخونیم!


نويسنده: امير مقيم

سه شنبه، ۱ دی، ۱۳۸۳ ساعت ۱۰:۲۹

سعيد جان منم امدم
http://bb.1asphost.com/amir23


نويسنده: ميکاييل

سه شنبه، ۱ دی، ۱۳۸۳ ساعت ۱۰:۰۸

پاييز هم تموم شد...جوجه هاتو شمردی؟؟؟


نويسنده: سکوت مرگ

سه شنبه، ۱ دی، ۱۳۸۳ ساعت ۰۸:۵۶

سلام سعيد خان .... می بينم که اينجا حسابی تغيير کرده و ام تی نصب کرده .. مبارکه ... اما دير اومدم اما اميدوارم ديشب شبی خوبی حتما داشتيد ... موفق و شاد باشيد


نويسنده: یک اهری

سه شنبه، ۱ دی، ۱۳۸۳ ساعت ۰۸:۴۵

سلام . خوشحاليتونو به دارازای اين شب خواستارم .


نويسنده: امشاسپندان

سه شنبه، ۱ دی، ۱۳۸۳ ساعت ۰۸:۲۶

سعید عزيزم اول ممنون از تيريک تولد. خيلی لطف کردی. اميدوارم شب يلدا خوبی را گدرانده باشی. من که با اين سرما خوردگی بدی که گريبانگيرم شده است چيزی از شب يلدا نفهميدم. تنها قرص خورده و خوابیدم! شاد باشی.


نويسنده: پونه

سه شنبه، ۱ دی، ۱۳۸۳ ساعت ۰۶:۳۶

شب يلدای شما هم مبارک .


نويسنده: شهلا

سه شنبه، ۱ دی، ۱۳۸۳ ساعت ۰۴:۱۳

درود بر تو سعید گل خودم؛ خیلی دلم میخاست که تو امشب دست کم پیش ما بودی ....... هنوز نخوندم چی نموشتی ....... دوباره میام




Copyright © 2003-2005, Saeed Hatami. All rights reserved.
Designed by 1saeed.com.