WEBLOG WEBLOG About Me Best Iranian Weblogs Last Updated Weblogs MAIN WEBLOG

صفحه اصلی

 

وبلاگ

 

وبلاگهای به روز شده

 

بهترين وبلاگهای ايرانی

ذخيره آدرس اينجا
آخرين نوشته ها      آرشيو      مقاله  « شروع يه زمستون ديگه |  دغدغه‌های شب سال نو کفار »
گزارش سه شنبه، ۸ دی، ۱۳۸۳
ابی در برلين

هر کدوم از خواننده‌های لس‌آنجلسی (و جديداً وطنی) سالی يک‌بار هم که شده، قدم رنجه می‌کنند و تشريف می‌آورند وسط اروپا (برلين درست وسط اروپاست). ايرانيان جلای وطن کرده هم فرصت رو غنيمت می‌شمارند و ضمن خريد بيليت‌های خداتومانی، يک شب رو هم به ياد بچگی‌ها و جوونی‌هاشون، حال می‌کنند. من هم از وقتی بچه ناف اروپا شدم، هر وقت دَخلم بيشتر از خَرجم می‌شد، خدمت يکی از اين هنرمندان می‌رسيدم تا ضمن خالی کردن عقده‌های گذشته، وقتی به وطن مسافرت می‌کنم و دوستان می‌پرسند: «خب، خارجه چه می‌کنی؟» با پز براشون از کنسرت« اصغر» و «هوشنگ» و «اوس‌حشمت» تعريف کنم تا اون‌ها هم برند واسه بچه محل‌هاشون پز بدند که يه رفيق دارند که تو خارجه رفته زيارت «اصغر» و «هوشنگ» و ...
يکی دو سالی می‌شه که دَخلی ندارم که بخواد بيشتر از خرجم بشه. واسه همين قيد برنامه‌های خارج از برنامه رو زدم، ولی چهار هفته پيش که آقای ابی برلين برنامه داشتند، به عنوان هديه تولد، من و روزبه (پسر خواهرم) به کنسرت ايشون دعوت شديم. البته سه سال پيش هم با روزبه خدمت آقای ابی رسيده بودم، ولی اون موقع‌ها پولدار بودم و رديف جلو کنار علی دايی نشسته بودم و کلی سر به سر ابی و علی دايی گذاشتم. ابی هم خودش رو موظف می‌دونست جواب تک‌تک تيکه‌هام رو بده، ولی اينبار عين شاگرد تنبل‌ها ته سالن نشسته بوديم و هر تيکه که می‌انداختم، جوابش فقط غرغر و هيس‌هيس اطرافيان بود! چند باری هم که برای عکس گرفتن رفتم جلو همه يه نفس راحت کشيدند!!!

Ebi, December 2004 Berlin Haus der Kulturen

من که از دنيای ستاره‌های هنری بی‌خبرم، ولی اگه نمی‌دونستيد، بدونيد که ابی باز معتاد شده! آخه دفعه قبل کلی چاق شده بود، و در جواب يکی از تيکه‌های من گفت، از وقتی ترک کرده، چاق شده، ولی دوباره لاغر شده، پس نتيجه می‌گيريم که معتاد شده! (هم از لحاظ منطقی و هم رياضی و هم پزشکی قابل اثباته!!!) نکته ديگه‌يی هم که به چشم می‌اومد، بالا رفتن قيمت بليتش و پايين اومدن زمان برنامه‌اش بود. معنی و مفهوم آن اينست که علاوه بر معتاد شدن، پير هم شده! تازه بجای اون چايی معروفش که هميشه به سلامتی می‌نوشيد، يه شيشه آب گذاشته بود و هر پنج دقيقه يکبار يک ليوان می‌نوشيد.

کنسرت ابی، خانه فرهنگ های ملل، برلين، دسامبر ۲۰۰۴

معمولاً بعد از هر کنسرت، هر کی آدم رو می‌بينه، می‌پرسه «طرف چی خوند؟» من هم جوابی ندارم جز اينکه بگم «خب ترانه‌هاش رو خوند ديگه»!!! جدا از اينکه من هنوز نفهميدم فرق داريوش و گوگوش و ابی و اصغر و هوشنگ و تقی و ... چيه (مگه همشون خواننده نيستند؟) هر کدوم از اينها تو کنسرت‌هاشون فقط يک سری خاص از ترانه‌هاشون رو تکرار می‌کنند، حالا يکی رو يه بار اول می‌خونند، يه بار آخر. اينبار ابی سومين آهنگش رو اختصاص داد به «خليج هميشه تا ابدالدهر پارس» (فارس سابق) تا مشت محکمی بزنه بر دهان اعراب سوسمارخور، مخصوصاً دبی‌ایها و هر کی دبی می‌ره!!!

Ebi, December 2004 Berlin Haus der Kulturen
قربون همتون برم که اينقدر با صفاييد... چقدر باحاله اين آهنگ... آماشلااااا، يه بار ديگه!

برای من حاشيه کنسرت جالب‌تر از خودشه. مثلاً اين فاميل ما (که اينجا رو هم می‌خونه) فقط دو بار رفت بالای سن و ابی رو ماچ کرد! و ما هم هی پز داديم، اينی که دو بار لباش ابی‌يی شده، فاميل ماست! آخه يه قلندری وايساده بود کنار سن تا هر کی بياد بره بالا پرتش کنه اونور، ولی اين فاميل ما همينجوری سرش رو می انداخت پايين و می‌رفت بالا که هيچ کاری از اون قلندره برنمی‌اومد!

کنسرت ابی، خانه فرهنگ های ملل، برلين، دسامبر ۲۰۰۴

وقتی ابی داشت ترانه «شب تولد عشق» رو اجرا می‌کرد، اين آقا پسری که تو عکس می‌بينيد، اومد بره بالای سن تا حرکات موزون انجام بده، که اون آقا موداره اومد و پرتش کرد پايين، ولی ابی که تا حالا کسی اينقدر بهش حال نداده بود، در طی يک حرکت جوانمردانه، ازش خواست بياد رو سن تا مجلس رو گرم‌تر کنه!

Ebi, December 2004 Berlin Haus der Kulturen

خداييش کلی انرژی گذاشت و هر چی هنر داشت پاشيد رو مشتاقان! البته ماشالا اينقدر انرژی داشت که حواسش به زيپ شلوارش نبود.

کنسرت ابی، خانه فرهنگ های ملل، برلين، دسامبر ۲۰۰۴

آخرش هم که ابی بغلش کرد، همچين باهاش پسر خاله شده بود که عين رفيق‌های گرمابه و گلستان می‌زد پشت ابی. (تو عکس با فلش قرمز معلوم شده)

Ebi, December 2004 Berlin Haus der Kulturen

ماريو از دوستای خارجکيم که برای اولين بار تو محفل وطنی ما شرکت کرده بود، کلی حال کرده بود. چون عکس‌هايی رو که اون انداخته بود، بهتر از عکس‌های من شده، ازش گرفتم تا اينجا بگذارم.
از نکاتی که خيلی به چشم می اومد، سر و وضع شرکت‌کنندگان بود، که انگار اومدند جايزه اسکارشون رو بگيرند! بعدش اين که از قديم گفتند «مفت باشه، کوفت باشه»، گويا فقط واسه خودمون صدق می‌کنه. آخه بعد از کنسرت يه جا ديگه يه ديسکو بود که ورودش برای اونايی که کنسرت بودند، مجانی بود. طرف با شيش تا بچه قد و نيم قد ساعت دوازده نصفه شب اومده بود ديسکو تا يه موقع چيزی رو از دست نده! فقط هم نشسته بود يه گوشه و با بچه‌هاش سر و کله می‌زد. البته من هم که حالم زياد خوب نبود همون گوشه نشسته بودم و فضولی مردم رو می‌کردم!
اگه خيلی ابی رو دوست داريد، يک سری عکس و فيلم از کنسرتش رو هم اينجا می‌تونيد ببينيد.


نوشته شده توسط سعيد حاتمی در ساعت ۲۰:۴۴

بالای صفحه (UP)  
دوستان به اين نوشته لينک داده‌اند:


پيام‌هاى زير براى اين يادداشت نوشته شده:

نويسنده: محمدرضا

دوشنبه، ۱۳ شهریور، ۱۳۸۵ ساعت ۱۶:۴۵

من دوست دارم


نويسنده: مصطفی

چهارشنبه، ۱۴ تیر، ۱۳۸۵ ساعت ۰۲:۱۸

۱۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰يورو هم ميدم


نويسنده: 

سه شنبه، ۶ تیر، ۱۳۸۵ ساعت ۰۷:۲۸

۶۶۵۵۶۵۶


نويسنده: امير

دوشنبه، ۲۵ اردیبهشت، ۱۳۸۵ ساعت ۱۱:۲۹

من حاضرم تموم زندگیمو بدم تا ابی رو ببینم.


نويسنده: رضا

چهارشنبه، ۹ فروردین، ۱۳۸۵ ساعت ۰۰:۳۲

ابی یعنی:سلطان بی رغیب صدای ایران. کیرشم نمیده بخورین


نويسنده: محمد

چهارشنبه، ۹ فروردین، ۱۳۸۵ ساعت ۰۰:۱۵

کیر ابی توی دهن همه دخترای مخالفش. لاشیهای بی خاصیت همون باید ازکیر کونی هایی مثل افشین بخورین.


نويسنده: حسين

دوشنبه، ۲۹ اسفند، ۱۳۸۴ ساعت ۰۳:۰۰

در کل کيرم تو کس خواهر مادر کسی که به ابی توهين می کنه


نويسنده: حسين

دوشنبه، ۲۹ اسفند، ۱۳۸۴ ساعت ۰۲:۵۶

تا آخر عمر تل لحظه ای که ابی زنده است از پشت پنجره دل ابی فرياد ميزنم : ابی دوستت دارم. اين را بدانيد ابی تنها کسی است که قابل دوست داشتن است.


نويسنده: حسين

دوشنبه، ۲۹ اسفند، ۱۳۸۴ ساعت ۰۲:۵۲

شما ديگه کی هستين. شما ميخواهيد عشق به ابی رو با پول مقايسه کنيد. متاسفم برای شما. در جواب دوست عزيزمون که ميگه ابی معتاد شده بايد بگم که به تو چه کی چی ميکشه؟


نويسنده: قـباد

شنبه، ۲۷ اسفند، ۱۳۸۴ ساعت ۲۱:۰۹

با هر نگاه
بر آسمان آبی اين خاک
هزار بوسه ميزنم
و نفسم را ....


نويسنده: قـباد

شنبه، ۲۷ اسفند، ۱۳۸۴ ساعت ۲۱:۰۷

ابی تا ابد آقای صدا خواهد بود
ابی تا ابد مرد حنجره طلايی خواهد بود
EBi is the mastter of Voice


نويسنده: 

شنبه، ۶ اسفند، ۱۳۸۴ ساعت ۱۸:۳۳

تو بی سواد ترين وبلاگ نويسی هستی که ديدم خاک تو سرت تو هيچی از موسيقی نميفهمی نفهم


نويسنده: فافا

سه شنبه، ۲۵ بهمن، ۱۳۸۴ ساعت ۱۰:۲۲

خیلی با حاله................


نويسنده: ام

دوشنبه، ۲۴ بهمن، ۱۳۸۴ ساعت ۱۶:۲۰

بی شعور عوضی معتاد خودتی با هفت جدت. تو که از ترانه نوین ایران سر در نمیاری و وقتی صدای به اون بی همتایی رو می شنوی اما نمی فهمی اگه او معتاد بود اینطور نمیتونست فریاد بزنه, چرا علکی ادعا می کنی؟


نويسنده: علی حامدی

دوشنبه، ۲۱ آذر، ۱۳۸۴ ساعت ۲۲:۲۵

ابی هيچ وقت تمام شدنی نيست ژس کاری نکنيد ايشون ناراحت بشن اميدوارم بفهميد همينجوری همه چيز رو استدلال نکنيد چون ابی اگر معتاد بود که اين صدا رو نمی تونست در بياره مثل آقای Xکه نمی تونه يه آهنگ ساده رو خوب بخونه باز هم بهتون نصيحت می کنم که از آقای ابی که من الهی خودم تنهايی قوربونش برم درست صحبت کندی و هر وقت خواستيد اسمشون و ببريد دهنتون رو آب بکشيد


نويسنده: علی حامدی

دوشنبه، ۲۱ آذر، ۱۳۸۴ ساعت ۲۲:۱۷

من از اينکه برا ديگران حرف در مياريد واقعا خجالت می کشم بگم هموطن شما هستم آقا جون من که از نزديک ايشون و می شناسم تا حالا نشده ببينم که چيزی مصرف می کنه خجالت بکشيد سلطان صدا رو بی ارزش نکنيد


نويسنده: معلوم ال

سه شنبه، ۲۴ آبان، ۱۳۸۴ ساعت ۱۴:۰۰

كيرم تو دهنت


نويسنده: سهیلا

سه شنبه، ۱۲ مهر، ۱۳۸۴ ساعت ۱۵:۵۰

ابی جون خیلی دوستت دارم.
من صدای شما رو دوست دارم ولی از معتادها بدم میاد
الگوی خوبی برای جونا نیستی


نويسنده: حسام

شنبه، ۲۲ مرداد، ۱۳۸۴ ساعت ۲۳:۵۱

سلام آقای ابی خیلی دوستت دارم


نويسنده: یعقوب-ب

یکشنبه، ۸ خرداد، ۱۳۸۴ ساعت ۰۰:۵۳

حتما این کار رومیکنم


نويسنده:  مرجان

پنجشنبه، ۱۵ اردیبهشت، ۱۳۸۴ ساعت ۱۴:۴۷

اگر شماهم کمی وجدان داشتید به خاطر دیدن یک آدمی که ارزشش رو نداره اینقدر پول حرام نمیکردید کمی چشمتان را باز کنید و ببینید اطرافتان چه خبر است بعضی ها با سه بچه درآمد ماهانه اشان از پول مفت شما که به خاطر دیدن آنچه نادیدنی است می پردازید کمتر است آخه احمقها دیدن ابی چه ارزشی دارد بی عقلها مفت نمی ارزد .


نويسنده: روزبه

چهارشنبه، ۳۱ فروردین، ۱۳۸۴ ساعت ۰۷:۵۱

معتاد خودتی چلغوض


نويسنده: علیرضا نام دژ

جمعه، ۲۳ بهمن، ۱۳۸۳ ساعت ۱۳:۲۹

من حاضرم برای دیدن حضرت ابی تمام زندگی مو فدا کنم!!!...آقای صدای ایران حضرت ابی


نويسنده: پاتريشيا

یکشنبه، ۱۱ بهمن، ۱۳۸۳ ساعت ۰۹:۰۰

بله....


نويسنده: سارا

شنبه، ۱۰ بهمن، ۱۳۸۳ ساعت ۲۱:۵۰

کلی خنديدم...بابا شما که کلی طنزپردازی


نويسنده: مجتبی

شنبه، ۱۰ بهمن، ۱۳۸۳ ساعت ۰۲:۰۰

۲۵ يورو که سهله.
من حتی حاظرم تمام زندگيمو بدم تا يک لحظه ابی رو ببينمو بهش بگم دوست دارم.
من اگه يک شب صدای ابی رو نشنوم خوابم نميبره.
اقا سعيد متنت خيلی باحال بود.


نويسنده: بهروز

یکشنبه، ۴ بهمن، ۱۳۸۳ ساعت ۱۸:۲۲

من متن تو رو نخوندم داداش


نويسنده: خسرو از تهران

یکشنبه، ۴ بهمن، ۱۳۸۳ ساعت ۱۷:۴۷

خيلی عالی بود هم طنزت هم عکسا.از نتيجه معتادشدن ابی و زيپ اون پسره کلی خنديدم :)) ولی نفهميدم اين کسانيکه بهت فحش دادند مشکلشون چی بود؟شايد تا حالا طنز نخوندند . من از تو گوگل پيدات کردم.خودم از طرفدارهای ابی هستم و دنبال عکسای جديدش بودم که پرت شدم اينجا.خاستم خسته نباشيد بگم و بدونی تا حالا قلم به اين خوبی نديده بودم.حيفه که طنزپردازای خوبی مثل تو اين کارو جدی دنبال نميکنند.حالا برم بقيه نوشتهاتو بخونم


نويسنده: ثريا

یکشنبه، ۴ بهمن، ۱۳۸۳ ساعت ۱۲:۴۷

بستگی داره ۲۵ يورو به کی بدم !


نويسنده: رضا

دوشنبه، ۲۸ دی، ۱۳۸۳ ساعت ۱۱:۴۲

من حاضرم برای دیدن ابی همه ی دارایی ام رو بدم .در ضمن خودت معتادی مرتیکه.


نويسنده: مسعود

دوشنبه، ۲۸ دی، ۱۳۸۳ ساعت ۰۲:۱۵

من ۵ سال پیش ۵۰ دلار دادم و برای دیدن ابی از تهران به دبی رفتم. حالا هم حاضرم ۱۰ برابر این مبلغ رو بدم و از نزدیک ابی رو ببینم. به خدا راست می گم.


نويسنده: یک خیالباف

چهارشنبه، ۱۶ دی، ۱۳۸۳ ساعت ۱۲:۲۴

با تشکر از تمام خوانندگانی که انتخاب اين وبلاگ http://mobahesat.persianblog.com را به عنوان اولين مورد معرفی شده در مسابقه جهانی « چرا وبلاگ می نويسم؟ » تبريک گفته اند؛ فهرست مطالب جديد :
جلسه چهارم ( حلقه مفقوده ) بخش۴ : عقايد زوری؟! ــ يورکا! يورکا! ــ تعصب مثبت! ــ داروی اعتراف کردن! ــ «... يدخلون فی دين الله افواجا » ــ اختلاف علماء يا قرائت های مختلف؟ ــ رؤيت هلال و فرش نجس! ــ بوعلی و علامتها! ــ ناز شست!
جلسه چهارم ( حلقه مفقوده ) بخش۳ : اختلاف انبياء ــ محدوديتهای علمی؛ مضر يا مفيد؟ ــ قضيه فيثاغورس و طلسم! ــ طلبه يا معجون؟ ــ نان قرضی و خانه در آتش! ــ نظرات غير مرتبط؛ فروبحثی؛ فرا بحثی
جلسه چهارم ( حلقه مفقوده ) بخش۲ : حرف شنو يا نفهم ولجباز؟ ــ ماهی گيری از آب گل آلود! ــ اينطرفی يا اونطرفی؟ ــ رای به شعارهای خاتمی يا ...؟! ــ لبخند و گريه و سينماگران! ــ همه اش کشک بود؟!


نويسنده: ونوس

سه شنبه، ۱۵ دی، ۱۳۸۳ ساعت ۱۵:۰۹

گفتی يک بار هم از من تو وبلاگت مینويسی؟! چی شد؟ ولی اگر شهامت نوشتن پیدا کردی لطفا ادای ادم های خوب و در نيار و همونی که بودی بنويس. همون کارايی که کردی....


نويسنده: سيما

دوشنبه، ۱۴ دی، ۱۳۸۳ ساعت ۱۹:۲۳

راستی سال نو مبارک. واسه ما که نيست حالا با تاخيرم شد عيبی نداره!


نويسنده: سيما

دوشنبه، ۱۴ دی، ۱۳۸۳ ساعت ۱۹:۲۲

خدا رو شکر که خوش گذشته!! واسه ابی نه٬ ولی اگه يکی ديگه ( احتمالا نميشناسيش!) بود٬ ۲۵ يورو که هيچی ۲۵۰ يورو هم بود واسه ديدنش ميدادم. عين همون فاميل شما هم همينجوری سرمو مينداختم پايين و ميرفتم روی سن اونقدر ماچش ميکردم که نفس خودش بند بياد!!!!!دی:


نويسنده: پرهام

دوشنبه، ۱۴ دی، ۱۳۸۳ ساعت ۱۹:۰۰

:) جالب بود


نويسنده: گلهای آفتابگردان

دوشنبه، ۱۴ دی، ۱۳۸۳ ساعت ۱۱:۴۴

سلام ... نيو يرتون هپی باشه ... خداييش خيلی باحالی ...در مقابل عکسهای زیپ اون پسره نتونستم جلوی خنده ام رو توی شرکت بگيرم و الان همه دارند زير چشمی منو می پان... اگه اخراج شدم پول نون شبمو ندارم تا چه برسه به کنسرت ابی ...


نويسنده: رنگین کمان عشق

دوشنبه، ۱۴ دی، ۱۳۸۳ ساعت ۱۰:۰۲

آقا عمراْ. من اينقدر سوراخ سمبه دارم که واسه ديدن يه نفر نمی تونم ۲۵ يورو بدم. تازه اگه هم بخوام بدم واسه يکی می دم که قيافش را که ديدم روحم تازه بشه. البته شايان بذکر است صداش حرف نداره هااا. ضمناْ اومدم بگم دوست خوب دستتان درد نکنه. خيلی زود دوستی تونو به اسدالله خان و ما ثابت کرديد. والله دروغ چرا ما خودمان در شهر يه دومين داريم داديم برايمان طراحی کنند والا نصف سال رفت و خبری نشده. کارتون قابل تحسينه. شاد و سلامت و موفق باشيد.


نويسنده: گرگ بارون ديده

یکشنبه، ۱۳ دی، ۱۳۸۳ ساعت ۲۱:۳۰

عمرا !
من ۱۰۰۰ تا بيشتر از ابی حاليمه! اگه اون دو تومن و پن هزار بده به حرفهای من گوش بده شاید اون موقع يه عمله رو ۲۵ يورو بهش بدم بره کنسرت رو نگاه کنه و بياد برام تعريف کنه.


نويسنده: داروگ82

یکشنبه، ۱۳ دی، ۱۳۸۳ ساعت ۱۸:۱۳

با درود مدت زيادی بود که وبلاگتان را نديده بودم خوشحال شدم والا من که دستم دوره وگرنه حاضر بودم ۱۰۰۰۰۰ دلار هم برای کنست ابی بدم


نويسنده: بیلی و من

یکشنبه، ۱۳ دی، ۱۳۸۳ ساعت ۱۵:۱۶

سلام، پرشین بلاگ وبلاگم را مسدود کرد لطفأ به این آدرس مراجعه فرمایید.www.baily1.blogspot.com این هم ایمیل ظاهرأ اعتراضی ما به پرشین بلاگ/13 دی 1383 مسئولین و دست اندر کاران پرشین بلاگ سلام شما وبلاگ "اسدالله علیمحمدی" را در تاریخ 12 دی 1383 با یک توضیح کلی و نسبتا گنگ، مسدود کرده اید. امیدوارم آنقدر به قوانین پای بند باشید که لطف کنید و دقیقا توضیح بدهید که من از کدام مفاد قرارداد عدول کرده ام. از آنجا که آرشیو کاملی از یادداشت هایی که در شش ماه گذشته در وبلاگ گذاشته ام، در دسترسم نیست، خواهش می کنم به هر صورتی که برای شما امکان دارد، ترتیبی بدهید که بتوانم به این یادداشت ها دسترسی داشته باشم. با احترام اسدالله علیمحمدی


نويسنده: deyr

یکشنبه، ۱۳ دی، ۱۳۸۳ ساعت ۱۲:۵۴

سلام >لينک وبلاگهاي به روز شده رو ره وبلاگم اضافه کردم اما وبلاگم به ليست اضافه نشده


نويسنده: ساده

یکشنبه، ۱۳ دی، ۱۳۸۳ ساعت ۱۲:۴۹

فکر نکنم حاضر باشم برای اين چيزا پول بدم!


نويسنده: ساده

یکشنبه، ۱۳ دی، ۱۳۸۳ ساعت ۱۲:۴۶

سلام....ميگم ستاره های سربی رو هم خوند!!!!؟


نويسنده: مهرنوش

یکشنبه، ۱۳ دی، ۱۳۸۳ ساعت ۰۴:۰۴

تعريف يعنی .هول شدم ميدونی که .


نويسنده: مهرنوش

یکشنبه، ۱۳ دی، ۱۳۸۳ ساعت ۰۴:۰۳

نه !‌چون تو ميری ميبينی ميای واسه ما تعريب ميکنی ما هم ميريم پز ميديم دوستمون رفته ديده !


نويسنده: مهرنوش

یکشنبه، ۱۳ دی، ۱۳۸۳ ساعت ۰۳:۵۴

يادت رفت يکی ديگه از تيکه های ابی اينه که اونايی که اون عقب نشستن حال ميکنن ــ ببين چقدر به فکرتون بوده .حالا حال کردين شما که اون عقب نشسته بودين ؟؟


نويسنده: من

یکشنبه، ۱۳ دی، ۱۳۸۳ ساعت ۰۱:۱۱

داش سعيد فکر ميکنم ديگه حتمآ بايد اين دومين را برای عمو اسد جورکنی .اين پرشين بلاگ رسمآ عمو را فيلتره کرد


نويسنده: سميرا

یکشنبه، ۱۳ دی، ۱۳۸۳ ساعت ۰۰:۱۸

سلام! اوووووووووووووووووووووووه! ۲۵ يورو!!!!! خيليه ها!!! گفتی ايرونيش ميشه چقده؟!... گزارشت خوب بود.. اما عکسا.. ما بايد ۱ سعيدشو ميديم و اسم عکاسو و ارم و لگوی اينجا رو؟ يا عکسه ابی رو... ولی باور کن اگه يه روز بشه که اينا بيان ايران کنسرت بذارن.. فکر کنم مردم طلا هاشون رو هم بفروشن برن ببينن!!!!!!!!!!!:)) عقده ای بار اومديم ديگه! چه کنيم!:دی!


نويسنده: علی

شنبه، ۱۲ دی، ۱۳۸۳ ساعت ۲۱:۲۸

سلام / آیا خبر دارید که وبلاگ "اسدالله علیمحمدی" توسط پرسین بلاگ مسدود شده؟


نويسنده: سوسن

شنبه، ۱۲ دی، ۱۳۸۳ ساعت ۱۳:۰۳

سلام سعيد جان ... خوبی؟؟؟ ... ابی کی هست اصلا؟؟؟ ... يورو مال کجا بود؟؟؟ دوست دختر جديدته؟نه!!! ... پسر خوب حالی از سوسن نمی پرسی آ... اينجوری نبودی ... سال نوی مسيحی مبارکت!


نويسنده: شقايق

شنبه، ۱۲ دی، ۱۳۸۳ ساعت ۱۱:۲۳

من ۲۵ يورو رو ميفروشم باهاش ميرم خارج!...آخه پسر خوب تو که حال نداشتی چرا رفتی ديسکو؟!....ميبينی که زياد هم با اون بابايی که با ۶ تا بچه پاشده اومده فرق نداريا :)


نويسنده: aftabparast

پنجشنبه، ۱۰ دی، ۱۳۸۳ ساعت ۰۱:۲۲

والا من اگه ۲۵ يورو داشتم که اينجا نبودم!...کنسرت ابی هم نبودم!...نمی دونم کجا بودم! شايد می رفتم خارج!!! يا مثلاْ باهاش ميرفتم لايه ی ازنو می دوختم!...يا از قطب جنوب يه خط مترو به قطب شمال می کشيدم که .... کلاْ اگه ۲۵يورو داشتم حالم خيلی از الان بهتر بود!ح داقل قرصامو ميشستم و می خوردم که اند پرت و پلا نگم!...راستی سعيد چرا داد نزدی بگی: ابی بخون!ابی بخون!؟!...درضمن گزارش خيلی خوبی بود. يه کم وقت زیپشو بيشتر کنين!


نويسنده: ناصر

چهارشنبه، ۹ دی، ۱۳۸۳ ساعت ۲۲:۲۳

راستی يادم رفت جواب سئوال رو بدم ! شاید برای یک بار اين کار رو بکنم البته با توجه به جيبم


نويسنده: ناصر

چهارشنبه، ۹ دی، ۱۳۸۳ ساعت ۲۲:۱۱

سلام سعيد جان حال و احوال چطور؟ بجز کنسرت ابی دیگه چه خبر خوش میگذره به همه سلام برسون برات ارزوی موفقیت می کنم


نويسنده: آلوچه

چهارشنبه، ۹ دی، ۱۳۸۳ ساعت ۱۶:۴۹

حاشيه کامل و خوبی بود!!!...اره حاضرم...نه حاضر نيستم...


نويسنده: ايليا

چهارشنبه، ۹ دی، ۱۳۸۳ ساعت ۱۱:۵۸

بابا سعيد ای پولدار ! ای واقع در ناف اروپا ! (ببينم از برلين پايين تر بری ميشه کجای اروپا؟؟) خب ميبينم اينجا بودی دربه در دنبال نوار ۱۰بار پر شده بودی و حالا ميری اروپا انگار اصلا هيچ خواننده ای رو نميشناختی ! سعيد من خيلی دوستت دارم اما يه شباهتهای بين تو و حسين درخشان ميبينم که تصميم ميگيرم اگه باز تو ايران ديدمت يه ويشگون گنده ازت بگيرم!


نويسنده: روزبه

چهارشنبه، ۹ دی، ۱۳۸۳ ساعت ۱۱:۴۷

من جاضرم سه برابر اين پول رو هم بدم راستش من از صدای ابی خيلی خيلی خوشم مياد معتادم نشده رژيم گرفته بنا به گفته خودش از طنز رووننت تو اين نوشته خيلی خوشم اومد


نويسنده: sara

چهارشنبه، ۹ دی، ۱۳۸۳ ساعت ۰۸:۴۸

اي بابا.. حالا که دل ملت ما به اين چيزها خوش پس بذاريد خوش باشه ديگه....!‌ گيري دادي به اين ملت ..


نويسنده: شهلا

سه شنبه، ۸ دی، ۱۳۸۳ ساعت ۲۲:۵۷

نـــــــه، من ۲۵ سنت هم نمیدم برم کنسرت این
تو هم این بچه بیچاره رو گیر آوردی ها......


نويسنده: بارانی

سه شنبه، ۸ دی، ۱۳۸۳ ساعت ۲۲:۲۸

سلام . شما که هم با کاريکلماتور آشنايين و هم کاريکامپياتور . شادمانيت آرزومه


نويسنده: ایران طنین

سه شنبه، ۸ دی، ۱۳۸۳ ساعت ۲۲:۱۳

سلام سعید جان . اقا مطلبت عالی بود من که وقتی رسیدم اون آخرش از خوندن و دیدن این مطلب که برای زیپ شلوار اون پسره نوشته بودی کلی خندیدم . سعید جان تو هم رفتی تو بلاد غربت کنسرت و دیسکو میری بعدش میایی اینجا دل ما رو آب می کنی .من هم بعضی از آهنگ های ابی رو دوست دارم . سعید جان برات آرزوی موفقیت می کنم.


نويسنده: یک اهری

سه شنبه، ۸ دی، ۱۳۸۳ ساعت ۲۱:۵۱

الان خوندم . سلام یادمان نبود ببخشین از ذوقه اول شدنمون بود.آقا سعید خیلی با حال بود . مثله طنز بود یا خودش طنز بود. ما که ترانه های قدیمیشو گوش میکنیم .خدا نکنه معتاد بشه .آخه براش خوب نیس .تو هم لاغر نشی یه موقع ! فکر بد میکنیما. من حاضر نیستم ۲۵ تومان بدم .(خودت حساب کن چن یورو)


نويسنده: یک اهری

سه شنبه، ۸ دی، ۱۳۸۳ ساعت ۲۱:۴۲

اومدم اول بشم . ميرم ميخونم




Copyright © 2003-2005, Saeed Hatami. All rights reserved.
Designed by 1saeed.com.