WEBLOG WEBLOG About Me Best Iranian Weblogs Last Updated Weblogs MAIN WEBLOG

صفحه اصلی

 

وبلاگ

 

وبلاگهای به روز شده

 

بهترين وبلاگهای ايرانی

ذخيره آدرس اينجا
آخرين نوشته ها      آرشيو      مقاله  « موج پيشرو |  هفت، هفت، پنج »
اجتماعی سه شنبه، ۱۴ تیر، ۱۳۸۴
Live 8

يکی از افتخارات من اينه که هم تو قرن بيستم ميلادی زندگی کردم هم تو بيست و يکم! می‌تونم زندگی بدون برق و تلفن و ماشين و هواپيما و کامپيوتر رو تجسم کنم. می‌دونم گاوآهن چيه. بدون تلفن و موبايل و اينترنت زندگی کردم. نداشتن برق و يخچال و نفت (چيزی برای سوزوندن) رو تجربه کردم؛ يعنی با اينکه الان نقصان هرکدوم از اين‌ها مسلماً زندگی رو فلج می‌کنه، ولی برام فاجعه نيست. اما خيلی‌ها هستند يا يادشون رفته يا از اول همه اين چيزها رو داشتند. بچه‌هامون هم که عمراً بتونن اين مسائل رو درک کنند و فکر می‌کنن اينا همش تو کتاب‌ها و فيلم‌هاست.
ولی تو همين قرن بيست و يکم، تو همين دنيای ما، روی همين کره خاکی ما، بيشتر از يک ميليارد انسان هستند که در فقر مطلق زندگی می‌کنند. يعنی اينترنت و تلفن و تلويزيون و ماشين و ... که هيچی، به نون شبشون هم محتاج هستند. می‌دونيد تو آفريقا روزانه سيزده هزار کودک فقط بر اثر نيش حشرات و نداشتن داروی درمان اون می‌ميرند؟ يادتونه پارسال برای يادبود يک ميليون کودکی که هر ماه بخاطر فقر و بيماری‌های ناشی از اون می‌ميرند، تو برلين يک ميليون شمع روشن کرديم؟ می‌دونيد امسال از اين آمار هيچی کم نشده؟ می‌دونيد هر چی کشورهای صنعتی پولدارتر و مردمشون مرفه‌تر می‌شند، همونقدر هم مردم آفريقا و کشورهای جهان سوم گرسنه‌تر و فقيرتر؟
فردا اجلاس سران گروه هشت در اسکاتلند برگزار می‌شه. اين گروه شامل هشت کشور صنعتی (و ثروتمند) آمريکا، آلمان، انگليس، فرانسه، ايتاليا، روسيه، ژاپن و کاناداست که می‌شه گفت تمام سياست‌های کلی دنيا رو اين کشورها تنظيم می‌کنند. مسلماً سران اين کشورها هميشه منافع خودشون (حکومت و حزبشون) رو در نظر می‌گيرند که اون هم فقط با پول تأمين می‌شه. اين پول‌ها هم فقط از طريق تجارت با کشورهای ديگه دنيا بدست می‌آد. روشنه که وقتی تو اين داد و ستد يک طرف از همه لحاظ (سياسی و اقتصادی و ...) قوی‌تر باشه، عدالتی وجود نخواهد داشت و در خيلی از موارد به زورگويی شبيه هست. مثال ملموس اون اکثر قراردادهای تجاری (نفتی، خودروسازی و ...) که اروپايی‌ها با ايران بسته‌اند.
پس تو اين تجارت يک طرف فقط سود می‌کنه و ثروتمندتر می‌شه و طرف ديگه فقيرتر و نيازمندتر.
بر عکس سياستمداران اين کشورها که فقط و فقط به فکر پول هستند تا حمايت‌های سرمايه‌داران از حزبشون رو جبران کنند، اغلب مردمشون هنوز انسانيت رو فراموش نکردند. خيلی از اون‌ها می‌دونند تو کشورهای فقير چی می‌گذره و بدون هيچ چشمداشتی زندگی‌شون رو وقف اين مردم کردند. سالانه ميليون‌ها دلار از طرف سازمان‌های مردمی خيرخواهانه صرف کارهای بشردوستانه در کشورهای جهان سوم می‌شه. خيلی از پزشکان و معلمان اروپايی هستند که بدون توجه به مسائل مالی به کشورهای فقير می‌رند و به مردم کمک می‌کنند. با تمام اينها فقط تونستند درصد خيلی کمی جلوی فقر و بدبختی رو بگيرند؛ چون واقعاً قدرت کمی دارند. ولی می‌شه با فشار آوردن به حکومت‌های ثروتمند کمی از کمک‌های اونها هم استفاده کرد.
يکی از بزرگترين کمک‌هايی که سران اين کشورها می‌تونند بکنند، بخشيدن بدهی‌های کشورهای فقير (که اکثراً افريقايی‌اند) هست. ولی با اينکه خيلی‌ها در اين مورد گفتند و تو روزنامه‌ها و تلويزيون بحث‌های زيادی در اين‌باره شده، هنوز اين حکومت‌ها زير بار بخشش طلب‌هاشون نرفتند. تا اينکه اين‌بار خوانندگان موسيقی دست بکار شدند تا با يک کار جالب مردم رو با خودشون متحد کنند تا شايد سران اين حکومت‌ها به خواست عمومی مردمشون تن بدند.
روز شنبه، در شهرهای بزرگ يا پايتخت‌های اين هشت کشور، به علاوه در ژوهانسبورگ (پايتخت آفريقای جنوبی) به طور همزمان کنسرت‌های موسيقی مجانی توسط گروه‌های محبوب برگزار شد. استقبال از اين کار به حدی بود که خود برگزارکنندگان هم شگفت‌زده شده بودند، مثلاً در برلين بيشتر از دويست‌هزار نفر از اين برنامه استقبال کردند. از اونجا که عکس‌هايی که از تلويزيون انداختم گوياتر هست، اونها رو اينجا می‌گذارم.

Live8 Berlin 2. July 2005
Live8 Berlin 2. July 2005

اين برنامه در يکی از خيابان‌های برلين برگزار شد که از يک طرف به ميدان برج پيروزی و از طرف ديگر به دروازه معروف برلين منتهی می‌شه که مملو از مردم بود.

Live8 Berlin 2. July 2005

با شکوه ترين اين کنسرت ها در هايد پارک لندن بود که با استقبال زيادی همراه شد.

Live8 London 2. July 2005
Live8 London 2. July 2005

با اينکه آمار رسمی فقر در ايران نسبت به اکثر کشورهای جهان سوم وضع بهتری داره و نسبت به سی سال گذشته اين آمار کمتر از نصف شده، ولی همين تعداد هم برای کشوری مثل ايران با اينهمه ذخاير جای تأسف داره. تأسف من وقتی عميق‌تر می‌شه که حتی خود ما به اين مسائل بی‌اهميتيم. اگر بخواهيم از حکومت ايرادی بگيريم، اولين چيزی که به ذهنمون می‌رسه، بی‌توجهی به وضعيت فقراست، ولی وقتی ازمون می‌خوان که يه کمک کوچيک در اين راه بکنيم، بیشترمون پا پس می‌کشيم. البته جا داره همينجا باز هم از دوستانی که با «موج پيشرو» همراه شدند تا شايد کودکان بی‌سرپرست آسيب‌ديده از زلزله فقط يک روز رو شاد باشند، تشکر کنم. ولی دلخورم از کسانی که هميشه نه‌تنها در کارهای جمعی [نه حرفی] شرکت نمی‌کنند، بلکه سعی می‌کنند فعاليت‌های ديگران رو هم زير سؤال ببرند.
از اونجا که برای يکی از دوستان و خوانندگان بی‌شمارشون بدون تحقيق در مورد فعاليت‌های موج پيشرو سؤالاتی پيش اومده بود، وظيفه دونستم به عنوان کسيکه به اين گروه اعتماد دارم به اين دوستان توضيحاتی بدم.
من هم مثل شما با اين گروه فقط از طريق سايت و وبلاگشون و نوشته‌ها و عکس‌هايی که در اونجا هست، آشنا شدم. ولی وقتی ايران رفتم، با مهندس سعيدی بنيانگذار اين گروه ديدار کردم. با اينکه قبل از اون اعتمادم به اين گروه جلب شده بود، ولی ايشون تمام مدارک مربوط به تحويل هدايا به بچه‌ها رو نشونم دادند. به مقدار کافی هم فيلم و عکس ثبت کردند. مطمئنم در منزل ايشون به روی تمام کسانی که می‌خواهند اين مدارک رو ببينند باز هست، در ضمن اگر باز هم با ديدن اون مدارک نتونستيد اعتماد کنيد، مطمئنم ايشون از داشتن همسفر خوشحال می‌شند، می‌تونيد برای هماهنگی با ايميل ايشون ( mojepishro@gmail.com ) تماس بگيريد. باز هم از دوستانی که همراهی کردند سپاسگذارم.


نوشته شده توسط سعيد حاتمی در ساعت ۱۷:۴۴

بالای صفحه (UP)  
دوستان به اين نوشته لينک داده‌اند:


پيام‌هاى زير براى اين يادداشت نوشته شده:

نويسنده: الدوز و دوستان

یکشنبه، ۳۱ اردیبهشت، ۱۳۸۵ ساعت ۱۹:۵۹

سلام آمو. بنده زياد سوات نداشت ولی فهميدم که کارت کار خير است. ايشالله بسلامتی. خدا قوت دهد و پشت وپناهت شاهچراغوی شيراز. خدا نگهدار. راستی يادم باشه يکبار کليت کنم ای دکمه را که زياد مزاحم نباشم


نويسنده: بتول

جمعه، ۱۷ تیر، ۱۳۸۴ ساعت ۰۷:۰۴

سلام
این نوشته ومطلب قبلی ات رو کامل خوندم بهت که گفتم وقتی از حست مینویسی خیلی عالی میشه..... نوشته ات با اینکه هیچ کلمه رویایی و شاعرانه به کار نبردی ولی پر از عشق وزیبایی وایمان است میدونی یاد چی افتادم .....دوسال پیش وقتی پیش دانشگاهی بودیم تقریبا نزدیک عید بوددوستم مرضیه بهم گفت همسایه یکی از فامیلهای ما خیلی فقیر هستند ۶تابچه داره بیا به بچه های کلاس بگیم وبا هم پول جمع کنیم وبریم برای بچه هاشون عیدی بخریم من بهش گفتم ناراحت نمی شن گفت نه بابا خیلی هم خوشحال میشن .....وقتی به بچه ها گفتیم هیچ کس ما رو پشتیبانی نکرد ما هم واقعا خیلی پول نداشتیم که کمک کنیم .....شاید خیلی هاشون فکر کردن ما پولها رو برای خودمون میخواهیم


نويسنده: خاطره

پنجشنبه، ۱۶ تیر، ۱۳۸۴ ساعت ۱۴:۴۲

کار بزرگی میکنند


نويسنده: آفتاب پرست

پنجشنبه، ۱۶ تیر، ۱۳۸۴ ساعت ۱۳:۲۷

بعد از بوق سال لینکتو درست کردم!


نويسنده: آفتاب پرست

پنجشنبه، ۱۶ تیر، ۱۳۸۴ ساعت ۱۳:۲۶

من از طرف همه ی فقرای جهان از همه ی اونایی که میخوان فقر رو ریشه کن کنن از شما و دوستانتون تشکر میکنم! ... جدی گفتما!


نويسنده: نسیم

پنجشنبه، ۱۶ تیر، ۱۳۸۴ ساعت ۰۹:۳۹

اخه چرا پس عدالت کججا رفته البته میدونم اونا با کار به اینجا رسیدن اما


نويسنده: یلدا

پنجشنبه، ۱۶ تیر، ۱۳۸۴ ساعت ۰۰:۴۴

سلام آقا سعید من توی برلین نبودم که بدونم ۱ ملیون شمع روشن شده یا ۲ ملیون.اگه خیلی مردین بیاین یه یا علی بگین و بلند شین_ من اگر بر خیزم تو اگر بر خیزی همه برمیخیزند من اگر بنشینم تو اگر بنشینی چه کسی برخیزد؟چه کسی با دشمن ستیزد_.راستی برای من هم مهمه که بدونم چی شده که شما دیگه نوشته های من رو نمیخونی؟منظرم.یا حق....


نويسنده: سميرا

پنجشنبه، ۱۶ تیر، ۱۳۸۴ ساعت ۰۰:۲۱

سلام. توضیحاتت جالب بود.. اون برنامه رو هم مستقیم دیدم از تلویزیون( مسلما نه مال ایران!)..... امیدوارم مهندس سعیدی اینا هم مثل دفعات قبل با کوله بار پر راهی بشن. و امیدوارم روزی برسه که امثالشون اونقدر زیاد بشن که اگر بخواهی اسم همشون رو بیاری هزار صفحه جا بگیره!


نويسنده: 

چهارشنبه، ۱۵ تیر، ۱۳۸۴ ساعت ۱۶:۵۰

خر


نويسنده: بتول

چهارشنبه، ۱۵ تیر، ۱۳۸۴ ساعت ۰۶:۴۷

امید وارم تو کاری که میخواهی بکنی موفق باشی وخدا هم کمکت بکنه


نويسنده: بتول

چهارشنبه، ۱۵ تیر، ۱۳۸۴ ساعت ۰۶:۴۷

ببین سعید تو زلزله بم خیلی ها کمک کردند ولی معلوم نشد کجا شد از یکی از فامیلهام شنیدم که یه گونی برنج از مغازه خریده وتوشیه کاغذ بوده که نوشته بوده کمک به زلزله زدگان بم
چطور میتونیم اعتماد کنیم


نويسنده: گلنار

چهارشنبه، ۱۵ تیر، ۱۳۸۴ ساعت ۰۰:۱۳

سلام سعید جون . خوبی ؟ ممنون به خاطر کامنتت . البته من نمی تونم ارکات رو باز کنم اما خیلی ممنون که به یادم بودی . همیشه شاد باشی و مهربان .


نويسنده: مهرنوش

سه شنبه، ۱۴ تیر، ۱۳۸۴ ساعت ۲۳:۲۰

این جمعیت در مقابل اونها که روز ۲۲ بهمن میرن تظاهرات چیزی نیست !! / کلی حرف میخوام راجع به این پست بنویسم اما همش تکرار مکرارات و بیهوده / حرف جدیدی ندارم و اینکه امیدوارم آقای سعیدی موفق باشند تو کاری که میخوان و دارن میکنن که کم کاری نیست


نويسنده: m&m's

سه شنبه، ۱۴ تیر، ۱۳۸۴ ساعت ۲۰:۲۸

یاد باد آن صحبت شبها که با نوشین لبان/بحث سر عشق و حلقه عشاق بود!


نويسنده: پیمان سعیدی

سه شنبه، ۱۴ تیر، ۱۳۸۴ ساعت ۲۰:۰۴

سلام سعید جان / مطلب فقر شما رو خوندم /خوشبختانه تو ایران چند روزی هست که در این مورد می نویسند و این خیلی خوبه / از عکسهای زیبات هم ممنون / در خصوص مطالب کامنتدونی وبلاگ ویولت عزیزم هم باید بگم که من تمامی کامنتها را می خوندم و شاید بی اغراق بگم یکی از بهترین نقد هایی که این چند وقت به نحوه عملکرد من شده بود تو این وبلاگ بود / هر چند گاهی نقد بی رحم و بی انصافی به نظر میرسید اما سعی کردم با تغییراتی تو سایت به قسمتی از این ابهام های ایجاد شده بر اثر ضعف اطلاع رسانی خودم پایان بدم / و تا چند روز آینده با معرفی مقالات و مراکزی که من به عنوان سخنران و یا مشاور و یا مدرس سرگرم فعالیت هستم به بقیه این ضعفها و سوء نظرات در خصوص شخصیت حقوقی خودم هم فائق بیام / در خصوص همسفر شدن هم باید بگم در صورتی که دوستان علاقه داشته باشن و هزینه سفر را خودشون متقبل شوند بسیار خوشحال می شوم / در آخر هم باید از تو برای آغاز گر این موج همراهی سپاسگذاری ویژه بکنم و دست مریزاد بگم / اجرت حاجی بقول مداد سیاه با خود خدا !!


نويسنده: آرمین گیله مرد

سه شنبه، ۱۴ تیر، ۱۳۸۴ ساعت ۱۹:۳۲

سلام ... تا وقتی که قدرت و ثروت تقسیم نشوند، تا وقتی که اکثرمان بیخیال فقط در پی وقتگزرانی روزانه خود هستیم (خیلی از این شرکت کنندگان هم جزو این گروه بودند)، بدتر ازین هم میشود ....


نويسنده: شهلا

سه شنبه، ۱۴ تیر، ۱۳۸۴ ساعت ۱۹:۲۹

درود بر تو سعید جون
توضیحاتت عالی بود.
با اینکه وقت زیادی ندارم و عازم مسافرت هستم ولی دل کندن از نوشته های تو خیلی سخته در نتیجه تا آخرش رو خوندم،
من نیز از این بی رحمی دوستان نیکمون در بلاگ ویولت خیلی ناراحت شدم ولی باید بدونند که باید کمی به خودشون زحمت بدهند و در مورد مهندس سعیدی اینقدر بی انصافانه نظر ندهند.
برگردم حتمن باهات تماس میگیرم، تا درودی دگر بدرود.


نويسنده: شهلا

سه شنبه، ۱۴ تیر، ۱۳۸۴ ساعت ۱۹:۱۱

اول ، اول بشم باز میام ............




Copyright © 2003-2005, Saeed Hatami. All rights reserved.
Designed by 1saeed.com.