WEBLOG WEBLOG About Me Best Iranian Weblogs Last Updated Weblogs MAIN WEBLOG

صفحه اصلی

 

وبلاگ

 

وبلاگهای به روز شده

 

بهترين وبلاگهای ايرانی

ذخيره آدرس اينجا
آخرين نوشته ها      آرشيو      مقاله  « انتخابات ۲۰۰۵ آلمان (۲) |  پائيز طلايی »
اجتماعی چهارشنبه، ۱۳ مهر، ۱۳۸۴
ما و دموکراسی ديگران

اين دو هفته که در مورد انتخابات آلمان و مسائل سياسی پيرامون اون نوشتم، برخوردهايی ديدم که اول شوکه شدم، ولی بعد منو به فکر برد و تازه يادم اومد، اکثر ما حتی در برابر شنيدن يا خوندن واقعيتی (اتفاق افتاده و واقع شده) که برخلاف دانش يا خواسته ماست، مقاومت می‌کنيم، چه برسه به پذيرفتن اون.
اولين نکته‌ای که به چشم می‌اومد، در بحث شرکت نکردن اکثر دوستانی بود که هميشه نسبت به من و نوشته‌هام لطف دارند. اول فکر کردم شايد بخاطر شروع فصل پائيز گرفتار هستند، ولی بالاخره دوستی حرف دلش رو زد:
«فکر کنم این برای یک مقیم کشور آلمان جالبتر مي‌تونه باشه تا من...»
از اونجا که تازه با اين دوست آشنا شدم، فکر کردم بد نباشه توضيحی تو وبلاگش بدم:
«...بايد يه نکته رو اشاره کنم؛ مسلماً کسيکه مقيم يه کشوری هست و اتفاق بزرگی مثل انتخابات توش می‌افته، حتماً در جريانش هست و هرجا بره بحث و گفتگو در اين زمينه برپاست. پس احتياجی به توضيح مختصر من در مورد کل قضيه نداره.
من احساس می‌کنم مردم کشورم بدون اينکه بخواند يا بتونند از وضعيت سياسی کشورهای ديگه جهان و مخصوصاً اون‌ها که در دموکراسی پيشرو هستند و اونو به وجود آوردند، اطلاعی کسب کنند، می‌خواند دنباله‌رو اون‌ها باشند!
وقتی ما در مورد يک مسئله شناخت و آگاهی نداشته باشيم، چطور می‌تونيم از اون استفاده کنيم؟ متأسفانه تعريفی که بين حتی روشنفکرهای ما برای دموکراسی هست، با اون چيزی که تو غرب وجود داره، کاملاً متفاوته و اين نشات گرفته از عدم مطالعه اونهاست...»

متأسفانه خود اين دوست هيچ اظهار نظر ديگه‌ای نکرد ولی يکی از دوستانشون زير پيام من نوشتند:

SALAM , DAR JAVAB BAYAD BEGAM KE YEK KALAM KOTAH INKEH DIGARAN CHE MOSHGELI BA KHODESHON DARAN YA MOSHGELATI KE DARAN DAR EDAREH HOKOMAT YA DASHTAN DOMOKRASI YA TARZE FEKER ONHA MOSHGEL MA NIST . AZIZ DEL ABRDAR MA TO MASEL BESIAR EBTEDAEI GHIRIM , KHILI EBTEDAEI AMA JALEBEH INKEH AZ LAHAZ ZEHNI FEKER MIKONIM KE KE INJOR NIST , ROSHANFEKER MA MOSHGEL DAREH , JAMEH GHARB MOSHGEL DAREH , MAN GHAETEH MIGAM AGAHR ROSHNFEKER MOSHGEL DAREH YANI INKEH MANO SHOMA MOSHGEL DARIM VAGRANAH ON MOSHGEL MA NEMISHOD YA AGAHR JAMEH GHARB MOSHGEL DAREH DAREH DAR RABTEH BA DEMOCRASI VA ALAN SHOMA EHSAS MIKONI MOSHGEL SHOMA HAM HAST YANI INKEH SHOMA YA MAN MOSHGEL DARIM , RORAST BODAN BA KHOD NEMATI HAST KE HADEGHAL ADAM MIDONEH KOJA VAISADEH .

راستش يه کم خوندن اين متن برای من مشگل بود، ولی نفهميدم چرا اين بلاگر عزيز (که حدود دو سال و نيمی می‌شه، وبلاگشون رو می‌شناسم) ترجيح داده بجای خوندن يادداشت من و اظهار نظر در مورد اون، در جای ديگری من رو به روراستی با خودم تشويق کنه! احتمالاً منظور ايشون اينه که اگر روشنفکر ما مشگل داره و دوموکراسی غرب مشگل داره، دليلش اينه که من با خودم رو راست نيستم!!!
با اينکه اين انتقاد (!؟) و نحوه بيان اون جالب بود، ولی می‌شد به عنوان يک نظر متفاوت با موضوع يادداشتم بهش نگاه کرد؛ ولی با انتشار قسمت دوم به طور متوسط هر روز يک ايميل تهديدآميز يا همراه با فحش‌های با مزه (!) به دستم رسيده. البته بعضی از اين عزيزان که هنوز نمی‌دونند آدرس آی‌پی چيه و به چه کار می‌آد، طبق روال گذشته تو وبلاگ، من رو مورد لطف خودشون قرار دادند.
البته فقط افراد ناشناس (!؟) نبودند که از اين يادداشت به خشم اومدند. مثلاً يکی از دوستان اديب که از گرسنگی و مشغله‌های زياد و احساس ناسيوناليستی فقط به شعر و ادبيات می‌پردازند، نوشتند:
«افرین بر شما / انقدر بی کار و شکم سیر هستید که دارید راجب انتخابات ۲۰۰۵ آلمان می نویسید / حتما احساس شدید ناسیونالیستی هم نسبت به ایران دارید و موفق باشید !!!!!!»
تا اينجا نمی‌دونستم ايراد نوشته من چيه که اينقدر حساس برانگيز شده، تا اينکه يکی از دوستان ايميلی نوشت و می‌شه گفت حرف دل بقيه رو زد. چون اين ايميل پينگيليش بود با حفظ ماهيت جملات و رعايت نکات دستوری به فارسی تبديلش کردم. اولش که تعارفات معمول و آخرش هم که دعای آخر برنامه بود حذف کردم. تا وقتيکه خود اين دوست نخواد اسمی هم ازش نمی‌برم؛ چون اگر می‌خواست ديگران هم بدونند اين نظر اونه، به عنوان کامنت می‌نوشتش:
«... وقتی تو داری مسائل و مشکلات دموکراسی غرب رو مطرح می‌کنی؛ معنيش اينه که اگر رژيم جمهوری اسلامی دموکرات نيست، اشکالی نداره. تو داری به اين طريق از اين رژيم حمايت می‌کنی...»
خيلی با خودم کلنجار رفتم که لااقل پاسخ اين دوست رو با ايميل بدم، ولی از حجم بالای مخالفت‌ها متوجه شدم اين دغدغه خيلی‌هاست که زودتر جاسوس‌ها رو شناسايی کنند!!! حتی يه ايميل گرفتم که بدون هيچ کم و کاستی اينگونه بود:
«عضو چه سازمانی هستی و سوابق خودت رو بفرست!»
يا اين يکی بعد از سلام و احوال‌پرسی و دعا برای رهبری با امضاء «بخش عمليات خارجی وزارت اطلاعات» (!!!؟؟؟) نوشته:
«هر چه زودتر با من تماس بگير تا در مورد يک عمليات خيلی مهم با هم همکاری کنيم.»
باور کنيد از اين ايميل‌ها و کامنت‌های دو هفته اخير می‌شه يه کتاب طنز نوشت، ولی شايد اين دوستان فکر کنند: «ديدی طرف واقعاً اين کاره بود و خودش رو به کوچه علی چپ زد!»
بارها يادداشت خودم رو مرور کردم که ببينم چرا اين دوستان اين برداشت‌ها رو از اين يادداشت می‌کنند. هر چی بيشتر خوندم بيشتر گيج شدم که اينها چه ربطی به يادداشت من داره. ولی گويا ملت ما استاد پيدا کردن ربط هر چيز به چيزهای نامربوط هستند! هيچ‌جا در نوشته‌ام نامی از ايران و سيستم حکومت ايران برده نشده. تا جايی که سعی کردم فقط اطلاع‌رسانی بوده و از اظهارنظر شخصی پرهيز کردم. تقريباً تمام اونها چکيده اخبار و مطالبی بوده که در اين دو هفته تو هر روزنامه و شبکه تلويزيونی اروپايی وجود داشته.
شايد شما هم بتونيد همفکری کنيد تا بدونم اشکال کار از کجاست. تا اونجا که عقل ناقص خودم نتيجه‌گيری کرده یادم اومد برای رسيدن به اهدافمون بايد اخبار روز رو هم سانسور و تحريف کنيم! غير از اين باشه يعنی هدفت چيز ديگه است!
سالهاست داريم به مردم ايران می‌گيم شما دموکراسی لازم داريد و بدون اون نمی‌تونيد زندگی کنيد! ولی يکبار هم نيومديم بگيم اين دموکراسی چيه و چه شکليه. وقتی کسی رأی نمی‌ده، می‌گيم دموکراسی يعنی رأی دادن و به همين دليل تو ايران دموکراسی نيست! وقتی مردم می‌رند رأی می‌دند، می‌گيم دموکراسی يعنی اينکه نامزد‌های مخالف حکومت هم حق انتخاب شدن داشته باشند! و چون تو ايران اينطور نيست پس دموکراسی نيست. يا چون تو ايران سياستمدارها عاشق قدرت و پول هستند می‌گيم اين مخالف دموکراسیه.
ولی هيچکس نمی‌خواد ببينه آيا اين تعريف‌ها تو کشورهايی که دموکراسی رو راه انداختند و تعريف کردند و دارند اجرا می‌کنند هم هست يا نه؟ اگر هم کسی واقعيت رو بگه، می‌شه مزدور! اگر قرار هست ما دنباله‌رو غرب باشيم، بايد اول بدونيم که دنبال چی هستيم و درموردش اطلاعات کسب کنيم و اونها رو در اختيار ديگران قرار بديم. ولی اگر می‌خواهيم خودمون يک چيز جديد اختراع کنيم، خب چرا رودروايسی می‌کنيم؛ مثل حکومت فعلی ايران بگيد ما دموکراسی خودمون رو داريم و همينيه که هست. هرکی می‌خواد، بخواد، هر کی هم نمی‌خواد اينجا نمونه!!! ديگه واسه چی سر خودمون شيره بماليم که «آی مردم، من آزاد انديش هستم و به همه فکرها (که شبيهه خواسته دل من هستند) احترام می‌گذارم و برای دموکراسی حاضرم جونم (يا همون وقتم) رو فدا کنم.»
به قول اون دوستمون يه کم با خودمون رو راست باشيم. يه کم چشمامون رو به جهان اطراف باز کنيم، يه کم مطالعه کنيم، يه کم بدونيم، اونوقته که هيچ کس نمی‌تونه به ما زور بگه. تا وقتيکه هر کدوم از ما يه ديکتاتور کوچک هستيم، ديکتاتورهای بزرگ به خودشون اجازه می‌دند به ما زور بگند. تا وقتی ما تو تمام عمرمون دنبال پيدا کردن دشمن و نابودی اونها هستيم، خودبخود داريم زمينه ديکتاتوری رو فراهم می‌کنيم.


نوشته شده توسط سعيد حاتمی در ساعت ۱۷:۳۷

بالای صفحه (UP)  
دوستان به اين نوشته لينک داده‌اند:


پيام‌هاى زير براى اين يادداشت نوشته شده:

نويسنده: سيما

سه شنبه، ۱۹ مهر، ۱۳۸۴ ساعت ۰۱:۲۹

سلام. فقط نوشتم که بگم خوندم. چون نظری ندارم راجع به این موضوع:)


نويسنده: نامه‌هایی‌ به همسر نادیده‌ام !

دوشنبه، ۱۸ مهر، ۱۳۸۴ ساعت ۱۸:۴۶

یکی از ویژگیهای ملموس انسان آگاه و خردپیشه و به تبع اون جامعه اندیشه مدار اینه که هیچ گاه نسبت به اونچه در پیرامونش میگذره بی توجه نیست و از هر مجالی برای درس پذیری بهره می بره ؛ به همین سبب بررسی ماوقع حادث شده در کشورهای دیگه هم نباید از دید نافذ ما دور بمونه ؛ وانگهی اونچه در کنار این دیگرپژوهی اهمیت داره بومی سازی اطلاعات و رویکردها و متدها در هر موضوع و محوریه . نباید از یاد ببریم که هر جامعه ای ساختار اجتماعی و فرهنگی و سیاسی و حتی اقتصادی منحصر بفردی داره که در نظر گرفتن این پارامترها قرص مکمل همه مطالعات و تحقیقهاست ... پایدار باشی دوست تازه شناخته ام...


نويسنده: gomnam

یکشنبه، ۱۷ مهر، ۱۳۸۴ ساعت ۲۱:۳۸

chetori saeed jan,kheily vaght bood nayomade bodAM bloget;)movafagh bashi


نويسنده: نیکی

یکشنبه، ۱۷ مهر، ۱۳۸۴ ساعت ۲۱:۳۰

راستش خیلی وقته سعی میکنم مطالع نکنم و ندونم دنیا چه خبره چون وقتی بیشتر می فهمم چه خبره بیشتر دلم میسوزه؟؟؟


نويسنده: آفتاب پرست

جمعه، ۱۵ مهر، ۱۳۸۴ ساعت ۲۲:۵۷

عجب! دو روز من رفتم سفر باز بزرگتر بالا سرتون نبود افتادین به جون هم! سعید جان تو که تجربه فهمیده نشدن رو از قبل داشتی دیگه چرا؟!! اصلن همون بهتر که تو همیشه امتحان داشته باشی، من همیشه درگیر گرفتاری باشم و بقیه هم سرشون به لاک خودشون! طبیعتمونه و کاریش هم نمیشه کرد! ... راستی اینا رو ولش اصل حالت چطوره؟!


نويسنده: خاله خورشید

جمعه، ۱۵ مهر، ۱۳۸۴ ساعت ۲۱:۵۵

سلام خاله جان، چطوری ؟!


نويسنده: لادن

پنجشنبه، ۱۴ مهر، ۱۳۸۴ ساعت ۰۷:۳۴

با سلام
اتفاقاْ من از خوندن وبلاگهائی که مدام از مسائل شخصی مينويسند و سفره دلشون رو باز ميکنن زياد خوشم نمی ياد و اونها رو به ندرت ميخونم . به نظر من وبلاگ ميتونه از حد ( دفتر خاطرات ) خارج بشه و چهار تا چيز به مردم ياد بده .


نويسنده: تین تین

پنجشنبه، ۱۴ مهر، ۱۳۸۴ ساعت ۰۰:۵۵

ایرانی همینه دیگه دوست داره از هر چیزی یه سناریو ببافه!خودت رو ناراحت نکن رفیق


نويسنده: امين

پنجشنبه، ۱۴ مهر، ۱۳۸۴ ساعت ۰۰:۲۸

با سلام
دوست عزيز من فکر می کنم دمکراسی و... در کشور های جهان سوم وبويژه تو کشور عزيز ما معنی نداره چرا که اصلا تعريفی که خودشون بهش معتقد باشن از اون ندارن.وفکر می کنن که اگه برای اب خوردن فولانی هم بيان و رای گيری راه بندازن که ملت قهرمان ما بيان ورای شونا بدن به اين نه ۱ دموکراسی بلکه بينهايت دموکراسی.وفرداشم به خودشون جرات می دن می گن ما برای اب خودنمونم از ملت اجازه می گيريم. در صورتی که اسم اين دموکراسی نيست واصلا معنی نداره.من فکر می کنم کار مسو لين ما مثل زدن ی تيکه کاغذ پشت ملته که روش نوشته اين خر به فروش می رسه و بعدم دارن بهش می خندن.بيچاره ملتم فکر می کنه اره خبريه. بهر حال اکثر ايرانيا عادت کردن تا صاحاب خونه اثاث شونا بيرون نريخته به فکر خونه نباشن .يعنی اينکه بی خيال اتفاقاتي هستن که کنارشون ميافته.حتما جريان گرون شدن نون تو يکی از کشوررای عربی نزديکمونو که چندين سال پيش منجر به يک انقلاب شد می دونی . حالا عربا را با ما ايرانيای به اصطلاح اريايی مقايسه کن که چی به سر ما و کشورمون اومده..... خوب ديکه ببخش اگه زياد لاف زدم موفق باشی .....


نويسنده: کورش

چهارشنبه، ۱۳ مهر، ۱۳۸۴ ساعت ۲۱:۵۶

راستش متن راجع به انتخابات آلمان رو خوندم و هیچ چیزی که سزاوار اون ای میلها باشه ندیدم . وقتی کسانی پیدا میشند که از قضا زیاد هم هستند و این بیماری عمومی و واگیرداره که به جای نوشتت خودتتو نقد کنند کلاهتو قاضی کن و بهشون حق بده. تعداد زیادی از ماها چه در داخل و چه در خارج دچار مشکل شخصیتی هستیم . آدمهائی که از اونچه هستیم راضی نیستیم و جای درستی هم برای ابراز وجود سالم نداریم و وقتی جائی بی خطر و ریسک پیدا میشه که به شکلی بتونیم بگیم که ما متفاوتیم دیگه این مهم نیست که مطلبت چیه بلکه دنبال پیدا کردن یک دستاویز هستیم تا ابراز وجود کنیم.پس از اون کامنتها و ای میلها به دل نگیر و گیج هم نشو که طبیعیه.
این حق توئه که هر جور دلت میخواد بنویسی و اجازه نده که این مخالفتها روت تاثیر بذاره و محتاطت کنه.


نويسنده: zita

چهارشنبه، ۱۳ مهر، ۱۳۸۴ ساعت ۲۱:۱۷

سلام.ما ایرانیها٫خیلی رمانتیک و حساس هستیم و بنابراین زودرنج.ولی خوش قلب و مهربان هم هستیم.به همین دلیل به محض آشنایی با کسی٫میخواهیم که همه چیزش از آن ما باشد و شبیه ما٫حتی باور و ایمانش.نگاه کن چطور میخواهیم٫که همه کشورها جمهوری اسلامی باشند!در عشق در دوستی در همکاری در همسایگی٫یا باید مانند ما باشند با دشمن هستند.اما شاید همین بلاگها و اتنترنت جای هوبی باشد برای تمرین دموکراسی.آمین.


نويسنده: علي

چهارشنبه، ۱۳ مهر، ۱۳۸۴ ساعت ۲۱:۰۵

من نمی دانم حرف حساب شما چیه؟ / وقتی این آلمان های وحشی همدیگه را می خوردند، ما خودمون دموکراسی داشتیم / ما اولین ملت دنیاییم که اتم را شکافتیم / حقوق بشر را ما درست کردیم / اصلا شما چرا بدون اجازه ی من وبلاگ می نویسی؟ / این دموکراسی که هرکس هرچی دوست داره می نویسه / به درد همون بچه های هیتلر میخوره. / اصلن لینکت را بگیر / لینکم را پس بده / دیگه هم دم خونه مون نیا!


نويسنده: حامین

چهارشنبه، ۱۳ مهر، ۱۳۸۴ ساعت ۲۰:۱۹

یه چیزی بگم؟! هه هه همشو بی خیال! مشگل را با مشگل جواب میدهند!!! آخ حالی داد!!


نويسنده: علی و ...

چهارشنبه، ۱۳ مهر، ۱۳۸۴ ساعت ۲۰:۱۶

به نظرم با ارسال این پست کمی نقض غرض کردی . این نظرات انقدر پرت بودند که نه تنها ارزش پاسخ دادن در حد یک پست رو نداشتند .که با این کارت یه جورایی اونایی که اومدند و خوندند و استفاده کردند و لذت بردند ولی نظر ندادند رو پیش اونایی که این نظرات چرند و ابراز کردن بی اهمیت کردی . این چرند گویان با این کار تو در وبلاگ تو که پر خواننده هم هست به خاطر چرند پرانی مطرح میشوند و بر چرند پراکنی استوار....


نويسنده: هاله

چهارشنبه، ۱۳ مهر، ۱۳۸۴ ساعت ۱۹:۴۵

حالا بگذریم ... با تبادل لینک میونه‌ات چه طوره؟ :))


نويسنده: هاله

چهارشنبه، ۱۳ مهر، ۱۳۸۴ ساعت ۱۹:۴۵

سعید جان - یکی از مسائلی که همیشه مورد تحیر من هست اینه که ملت وقتی از کسی، حرفی، چیزی خوش‌شون نمی‌آد چرا براشون انقدر سخته که هیچی نگند و بگذرند. من البته هیچ منظورم به نیکی نیست که دوست گل خودم هم هست و اتفاقا در این مورد باهاش هم‌عقیده بودم (خیلی بی‌رودربایستی مسئله برای من‌هم جذابیتی نداشت). منظورم به کسانی هست که نامه پرخاش‌گرانه می‌فرستند. که چه؟ خوب دوست نداری نخوان، باید حتما این همه نفرت رو در وجود هم‌دیگه خالی کنیم و با کلفت بار یک‌دیگر کردن خودمون رو تخلیه کنیم؟ خوب یک چیزی رو دوست نداری خیلی ساده از کنارش بگذر! براستی تعجب می‌کنم از برخورد بعضی آدم‌ها.


نويسنده: نرگس

چهارشنبه، ۱۳ مهر، ۱۳۸۴ ساعت ۱۹:۳۳

والا رییس! دروغ چرا. سیاست برام جذابیتی نداره.ولی از سر اطلاعات عمومی هم که شده کمیشو میخوندم و فکر میکرد نظر ندم با علم ناقصم بهتره!وقتی میگی نوه آخوند جماعت میره بالا منبر خب آدم جریت نظر دادنم از دست میده دیگه!


نويسنده: Saeid

چهارشنبه، ۱۳ مهر، ۱۳۸۴ ساعت ۱۸:۲۹

:)


نويسنده: امیر

چهارشنبه، ۱۳ مهر، ۱۳۸۴ ساعت ۱۷:۴۳

سلام دوست عزیز وبلاگ زیبا و جالبی دارید می خواستم بگم اگر موافقید با وبلاگ شخصی من تبادل لینک کنید لطفا خبرم بدید
با تشکر
بای
امیر
www.nazerhazrat.mihanblog.com




Copyright © 2003-2005, Saeed Hatami. All rights reserved.
Designed by 1saeed.com.