WEBLOG WEBLOG About Me Best Iranian Weblogs Last Updated Weblogs MAIN WEBLOG

صفحه اصلی

 

وبلاگ

 

وبلاگهای به روز شده

 

بهترين وبلاگهای ايرانی

ذخيره آدرس اينجا
آخرين نوشته ها      آرشيو      مقاله  « گزارش مصور از قرعه‌کشی جام‌جهانی ۲۰۰۶ آلمان |  راز مدال‌های اتمی انيشتین »
خودم جمعه، ۲۵ آذر، ۱۳۸۴
نظم و برنامه من و اينا

در مقايسه با اکثر هم سن و سال‌ها و دوستانم، زندگی‌ام تو ايران نظم داشت و همه چيز سرجای خودش و با برنامه بود. ولی وقتی اومدم اينجا ديدم خيلی بيشتر از اونچه که فکر می‌کردم بی‌نظم و بی‌برنامه و شلخته هستم. خيلی (بيشتر از چند سال) طول کشيد تا يه کم به آهنگ زندگی تو يه کشور صنعتی عادت کنم. هنوز هم مشکلات زياده، از جمله ديررسيدن‌هام. البته برای اينکه تاخيرم از چهار پنج ساعت به چهار پنج دقيقه (و اخيراً ثانيه) برسه عذاب‌های اليم بسياری کشيدم.
مثلاً اون موقع‌ها که با امير مقيم و بقيه بچه‌های دانشگاه تو ايستگاه اتوبوس انقلاب-دپو برای شيش صبح قرار می‌گذاشتيم، می‌دونستند که من زودتر از هفت نمی‌آم. البته تاکيد می‌کردم که اگر تا ده نيومدم يه کم ديگه وايسيد بعد بريد!
نمی‌دونم اين چه کرمی بود که هميشه بايد تاخير می‌داشتم، حتی اگر همون بغل می‌بودم. يه بار که اتفاقی (شايد هم اشتباهی) قبل از استاد محترم وارد کلاس شده بودم، وقتی خواست بياد تو و چشمش به من افتاد فکر کرد اشتباه اومده و برگشت رفت؛ چون انتظار نداشت من قبل اون سر کلاس باشم.
اين دير اومدن‌ها اينقدر برام جاافتاده بود که مثلاً وقتی با کامران جمی ساعت چهار بعدازظهر قرار گذاشتم و شيش رسيدم، نيم ساعت هم منتظرش شدم (!) تازه کلی از دستش شاکی بودم که چرا منو کاشته! در صورتيکه بنده خدا تا پنج منتظرم بود! بعد از اون هروقت همديگر رو می‌بينيم يا تلفنی حرف می‌زنيم، ياد اون روز می‌افتيم که من چقدر بهش فحش دادم (احتمالاً فردا که می‌خوای بيای برلين باز يادی از اون روز می‌کنيم.)
تو اين مملکت که هيچ يهودی توش سوزونده نشده (!) ديررسيدن بدتر از بوق‌زدنه و بوق‌زدن بدتر از فحش خوار مادر! با اينحال اوايل با پررويی تمام دير می‌رسيدم. بعضی وقتا هم که علت رو جويا می‌شدند، يادم می‌رفت مترو ترافيک نداره و هر پنج دقيقه هم می‌آد! البته پنچری دوچرخه هم خوب بهونه‌ای بود، ولی هيچی به پای ترافيک و گير نيومدن تاکسی نمی‌رسه! اينقدر با اعتماد به نفس تاخير می‌کردم که يکی از استادها کلاس رو بخاطر من يک ربع عقب انداخت (يعنی کم آورد) ولی گويا نذر کرده بودم که باز دير برسم!
با همه اين توصيفات، کلی انرژی گذاشتم که الان وقتی دير می‌رسم نادم و پشيمون و شرمنده می‌شم. تازه اين فقط يه چشمه از بی‌نظمی‌های منه.

هرچی فکر کردم چطور می‌شه من آريايی که داريوش و کوروش و اينا از سرزمين من هستند و ناسا رو انگشت ما پارس‌ها می‌چرخه و حل کردن رازهای فيزيکی برای هموطن‌هام مثل آب خوردنه، اينهمه بی‌نظم باشم، اونوقت اينها که اصلاً معلوم نيست آريايی هستند يا نه، اينقدر با نظم! تا اينکه يادم اومد مدرسه که می‌رفتيم، يه دفتر يادداشت داشتيم که خانوم معلم مشق‌های فردا رو که می‌گفت، تو اون می‌نوشتيم؛ يعنی فقط تکليف فردا رو می‌دونستيم چيه، ولی اين از خدا بی‌خبرها از اون مهدکودک به بچه‌ها ياد می‌دند يه تقويم تو جيبشون بگذارند و برنامه دو ماه قبل و بعدشون رو توش بنويسند. البته تفاوت فقط تو همين يه دفترچه نيست، ولی فکر می‌کنم همين رو هم ياد بگيرم خيلی مفيده.
خلاصه هرکی فکر کرده من شخص بانظم و مرتب (با ناخن‌های کوتاه و موی شونه کرده و دست و صورت شسته و اصلاح کرده) هستم، کاملاً غرق در اشتباهه. هرچند کار و درس و زندگی تو يه کشور صنعتی خودبخود به گذر زمان ريتم می‌ده، ولی خيلی طول می‌کشه تا با اين ريتم کنار بيام. البته مشکل اصلی زمانی پيش می‌آد که آدمی مثل من که از نظم و برنامه چيزی ياد نگرفته برای اوقات فراغتش هم برنامه‌ريزی می‌کنه و به هزار نفر قول می‌ده و نهصد و نود و نه تا مسؤوليت به گردن می‌گيره، غافل از اينکه همين دو سه ساعت در روز و يک روز آخر هفته، زمان استراحت و تجديد قواست. اينجاست که نه تنها کارهام دچار بی‌نظمی می‌شند، بلکه هيچ کاری تمام و کمال انجام نمی‌شه و می‌مونه يه سعيد حاتمی خسته با هزار تا کار عقب افتاده که بايد تو زمان استراحتش انجام بده.


نوشته شده توسط سعيد حاتمی در ساعت ۱۸:۴۳

بالای صفحه (UP)  
دوستان به اين نوشته لينک داده‌اند:


پيام‌هاى زير براى اين يادداشت نوشته شده:

نويسنده: bita

یکشنبه، ۴ تیر، ۱۳۸۵ ساعت ۱۲:۴۴

تحصیل کرده ها میگن : دربینظمی نظمی وجود دارد که افراد عادی درک درستی از آن ندارد.


نويسنده: سعيد رضا

پنجشنبه، ۱ دی، ۱۳۸۴ ساعت ۲۰:۰۶

سلام به همه دوستان
امیدوارم همیشه در همه کارهاتان موفق و سربلند باشین


نويسنده: سعيد رضا

پنجشنبه، ۱ دی، ۱۳۸۴ ساعت ۲۰:۰۱

سلام به همه دوستان
امیدوارم همیشه خوش و سلامت باشین
خداوند هیچ گاه نعمت سلامتی را از شما نگیرد


نويسنده: داوود

سه شنبه، ۲۹ آذر، ۱۳۸۴ ساعت ۲۳:۵۹

من موندم این استاد دیگه چه کسی بوده که باورشم می شده
یا حق


نويسنده: احسان

سه شنبه، ۲۹ آذر، ۱۳۸۴ ساعت ۲۲:۱۳

بسیار افتاده حال هستید.در مورد اون سررسید و هشتاد سال بعد هم باید عرض کنم که این دوره زمونه که کارش معلومی نیست شاید فردا ماهم تو راه ولایتمون می نی بوسمون اتش گرفت... پس الان خاطره نویسی کنم اون دنیا افسوس نمی خورم.اگه لینک ماهم ردیفه که دیگر عرضی نیست.


نويسنده: احسان

سه شنبه، ۲۹ آذر، ۱۳۸۴ ساعت ۲۰:۵۳

سلام سعیدخان تصوری که ازتو دارم اینه که یه مرد با موهای مجعد و قد بلند (و با استفاده از مطلب بالا )بسیار آشفته که مدام با استین دماغش را پاک می کند.اگه درسته لینک منو ردیف کن.


نويسنده: سوسن جعفري

سه شنبه، ۲۹ آذر، ۱۳۸۴ ساعت ۲۰:۰۷

آره خب! برمی داشتی از اون عکس های اون دفه ای می ذاشتی که اتاقت .. نگم؟! باشه ... خوبی سعید؟! بابا آقای حاتمی شما که این قدر سرسنگین نبودین! ... آهای! من ... هیچی ... فراموشش کن!


نويسنده: کریمی

سه شنبه، ۲۹ آذر، ۱۳۸۴ ساعت ۰۴:۴۱

خوش باشی


نويسنده: آینا

سه شنبه، ۲۹ آذر، ۱۳۸۴ ساعت ۰۱:۱۱

سلام و عرض ارادت همسایه !


نويسنده: توتیا

دوشنبه، ۲۸ آذر، ۱۳۸۴ ساعت ۲۳:۱۱

سعید جان بی نظمی مال زمانی است که ادم تکلیفش روشن نباشه ان هم درست میشه در ضمن من خیلی دلم می خواهد از فیلتر بلاگرولینگ استفاده کنم ولی از این چیزها سر در نیاوردم میشه بگی سایت بلاگ رولینگ
چطور با فیلتر شکن باز میشه


نويسنده: Saeid

دوشنبه، ۲۸ آذر، ۱۳۸۴ ساعت ۱۹:۲۵

روسفید شدم که!


نويسنده: بهروز

یکشنبه، ۲۷ آذر، ۱۳۸۴ ساعت ۱۷:۱۸

سلام به سعید آقای اند نظم. آقا حالا که داریاینقدر اوقات فراغتت رو به دوستان و مستضعفان اختصاص میدی یه لطفی هم در حق من بکن. من دهنم سرویس شده (البته از نوع آب هندوانه ایش) و این blogroling رو نتونستم رو براه كنم. ميتوني راهنماييم كني ؟ ممنونت ميشم.


نويسنده: صالح

یکشنبه، ۲۷ آذر، ۱۳۸۴ ساعت ۱۳:۳۷

ما ایرانیها همش داریم خودمونو دور می زنم
همش به جای اولمون برمیگردیم
هیچوقت به جلو نمی ریم
www.saleh.net.tf
www.salehfz.blogspot.com
www.salleh.co.sr
salsoft2005 id for chat
email : salleh@noavar.com


نويسنده: sara

یکشنبه، ۲۷ آذر، ۱۳۸۴ ساعت ۱۱:۴۶

سلام شاید ما ایرانیان در بعضی از گارها اول باشیم
ولی در مرام و مردونگی اخریم


نويسنده: سیما

یکشنبه، ۲۷ آذر، ۱۳۸۴ ساعت ۰۹:۴۲

یه کم تیکه پرونیهاشو هم کم میکردی بازم منظور میرسیدا...!! دیگه همه ی ایرانیها هم اینجوری نیستن وگرنه اینقدر پیشرفت نمیکردیم که!!! :دی


نويسنده: ستاره

یکشنبه، ۲۷ آذر، ۱۳۸۴ ساعت ۰۹:۲۹

سلاااااااااااام


نويسنده: خبرچین

شنبه، ۲۶ آذر، ۱۳۸۴ ساعت ۲۰:۰۵

سلام آقا سعید
ممنون از زحمات شما من لوگو شما رو در وبلاگم قرار دادم.


نويسنده: دو لیوان وودکای سرد

شنبه، ۲۶ آذر، ۱۳۸۴ ساعت ۱۹:۰۱

من به دنیا نیامده ام هنوز
شبی شاید در تهران
یا پای برج ایفل یا
شاید در میلان
متولد شوم


نويسنده: اریا

شنبه، ۲۶ آذر، ۱۳۸۴ ساعت ۱۸:۳۸

سعید جان از شما ممنونم
فکر نمیکنم تا این تاریخ کسی شلخته تر از من به دنیا امده باشد
اگر راهنمایی سین شین دوست عزیزم نبود حتی وبلوگ بنده الان چاله میدون شده بود
سعید جان مرسی
موفق باشی


نويسنده: مسافر سرزمین هیچکس

شنبه، ۲۶ آذر، ۱۳۸۴ ساعت ۱۷:۵۷

سلام ... این درد عمومیه ایرانی هاست .. به نوعی اگه اینطوری نباشه انگار استخوان های کوروش(اگه مونده باشه ) تو گور می لرزه ! ولی به هر حال یادت باشه که با برنامه ریزی میشه به همه کار ها رسید .. آلبرت انشتین - توماس ادیسون - باخ - مادام کوری هزاران نفر دیگه هم فقط ۲۴ ساعت در شبانه روز وقت داشتنند و با استفاده از آن ماندگار شدند ... شاد باشی .. راستی wie geht es ihnen


نويسنده: علی

شنبه، ۲۶ آذر، ۱۳۸۴ ساعت ۱۶:۱۶

اصلا اینطور هم که میگی نیست. این سعید آقایی که ما میشناسیم آب هم دستش باشه زمین میذاره و به کمک مردم و دوستان و بچه های ایرونی میاد. خیلی هم مهربونه.


نويسنده: دختر آفتاب

شنبه، ۲۶ آذر، ۱۳۸۴ ساعت ۱۲:۵۰

سلام ممنونم از لطفتون...
منم یه دوست دارم که قسم خورده همیشه دیر برسه ولی خداییش کار شما حرف نداره تو دیر رسیدن اون فقط ۱ ساعت تاخیر داره معمولا چون می دونه کسی منتظرش نمی شه !!! :دی


نويسنده: علي

شنبه، ۲۶ آذر، ۱۳۸۴ ساعت ۰۹:۵۶

سلام.
ببینید شما که خودتون رو اینمه بی نظم می دونید و یه همچین تشکیلاتی راه انداختین مردمی که میان اینجا و حتی بدون نشون دادن عکس العملی و به حالت خنثی این صفحه یا صفحات مشابه رو می خونن چقدر تنبل و بی نظم هستن (و خود من هم بیشتر!!!).
اجازه بدین به همتون بگم تنبل و بی نظم شاید به خودمون بیاییم(من که بعید می دونم ).اگه تونستید یه کتاب هست در مورد بی نظمی و علت های پزشکی اون که اسمش رانده شده به سوی آشفتگیه .کمکتون می کنه .


نويسنده: محسن

شنبه، ۲۶ آذر، ۱۳۸۴ ساعت ۰۵:۵۵

سعید جان سلام
ببخشید که اگر اومدید و لینک خودتون را در وبلاگ ندید منظورم لیست اپدیت شده ها هست
ولی عزیز من لگو شما را قرار دادم و لی دیدم حدود ۱ ماهی گذشت خبری نشد بخاطر همین هم برشداشتم
به هر حال خوشحال میشم با هم رایطه داشته باشیم


نويسنده: نرگس

جمعه، ۲۵ آذر، ۱۳۸۴ ساعت ۲۳:۰۵

سعید جان دارم تصورت میکنم که اگه اصلاح نگکرده و مو شونه نزده و ناخن بلند باشی یکم شبیه غول لوبیای سحر آمیز میشی نه؟!!/دوستان صبوری داری چون من اعصاب چنین آدمای متاخریو ندارم!/ یه سیستمی ایران هست به نام دودراسیون اونجا چی بهش میگن؟!/راستی دیروز باآزاده می گفتیم که سعید چقدر سرش شلوغه!!


نويسنده: بیلی و من

جمعه، ۲۵ آذر، ۱۳۸۴ ساعت ۲۲:۱۰

سعید من درست نقطه مقابل توام، شگفتا که به تور هم خوردیم و باید یک کار عظیم را به سامان برسانیم.


نويسنده: دنیا

جمعه، ۲۵ آذر، ۱۳۸۴ ساعت ۲۱:۳۱

فكركردم خودم خيلی بی نظم هستم ولی خدا را شكر با این شدت و پافشاری دير نمی رسم به كلاسهام!


نويسنده: شهلا

جمعه، ۲۵ آذر، ۱۳۸۴ ساعت ۲۰:۰۰

درود بر تو
سعید جان راجب شکل ظاهریت و نظم و ترتیبت که خودم چاکر تمام دوستان هستم.
(آخه من این ترتیب را در کارهای سعید را از نزدیک دیدم، نمیدونی چقدر بچه کاراش رو سر وقت انجام میده...دی...)
ببخشید دارم میرم دورتموند و خیلی وقت ندارم.
آخر هفته خوبی داشته باشی.
فدای تو بدرود.


نويسنده: آرمین گیله مرد

جمعه، ۲۵ آذر، ۱۳۸۴ ساعت ۱۹:۵۳

سلام ... من هم نظم و برنامه ندارم اما هرگز دیر نمیایم (مگر واقعا یک اتفاق افتاده باشد) بلکه اکثرا خیلی زود هم میرسم و کسی را قال نمیگزارم ... مگر در خانه خود شخص یا جایی که مشغول هست باشد (مهمانی، و ...)، بعد برایم مسئله ای نیست که دیر کنم ....


نويسنده: آفتاب پرست

جمعه، ۲۵ آذر، ۱۳۸۴ ساعت ۱۹:۵۳

آجلا = آنجلا یا همون انگلا یا چمیدونم!


نويسنده: آفتاب پرست

جمعه، ۲۵ آذر، ۱۳۸۴ ساعت ۱۹:۴۶

واییییی! بابا منظم! بابا کشور صنعتی!! بابا توسعه یافته!!! من واقعن لذت می برم می بینم جوونامون از مملکت امام زمان می رن ممالک کفر و الحاد منظم میشن! خوب منم اگه همچین جایی زندگی می کردم منظم می شدم!! چرا نگفتی این همه منظمی یه عالمه هم کار و درس و مشق داری؟!! چرا نگفتی تو مملکتی زندگی میکنی که حتا جمعه ها هم ازتون امتحان میگیرن؟! هان؟! حالا عیب نداره تو هر سال یه بار میای اینجا و بر میگردی چشمت به محل مبارکتون روشن میشه هرچی نظم و ترتیبه از سرت میپره! طبیعیه خوب! خود خانوم آجلا مرکل هم یه سفر بیاد اینجا وبرگرده مسلمن آدم بی نظمی میشه، غضه نخور مهندس! ... راستی چون سرت خیلی شلوغه من دیگه واسه وبلاگم نمیام سراغت که بگم قابم رو چیکار کنم و فلان و بیسار! مخصوصن جمعه ها که امتحان داری، میگم بلکه امتحانتو بدی، که اگه زبونم لال فیل شدی نندازیش گردن ما!




Copyright © 2003-2005, Saeed Hatami. All rights reserved.
Designed by 1saeed.com.