WEBLOG WEBLOG About Me Best Iranian Weblogs Last Updated Weblogs MAIN WEBLOG

صفحه اصلی

 

وبلاگ

 

وبلاگهای به روز شده

 

بهترين وبلاگهای ايرانی

ذخيره آدرس اينجا
آخرين نوشته ها      آرشيو      مقاله  « من و هدف‌های وبلاگم |  کنسرت منصور در برلين »
عمومی یکشنبه، ۲۵ دی، ۱۳۸۴
حسين ما و دانشجوی نمونه

حسين دو ماه پيش گفت قراره دوازده ژانويه بهش جايزه بدند و خان باجی خواسته ازش مستند سازی کنم. از اونجا که برام جايزه گرفتن عادی شده، بدون اينکه بپرسم قضيه اين جايزه چيه قولش رو دادم که حتماً می‌آم. از دو هفته پيش هم هی يادآوری می‌کرد که اون موقع برنامه‌ای نگذارم. چند روز قبلش ديدم همه جا اعلاميه زده که پنج‌شنبه بعدازظهر [فيتيله] کل دانشگاه تعطيله. گفتم لابد قراره رئيس نهاد صدراعظمی بياد سخنرانی کنه و بعدش به دانشجويان نمونه نفری يک جلد کلام‌الله انجيل يا ديوان گوته با يه تقديرنامه بده!
پنج‌شنبه ظهر اومدم خونه و ناهار خوردم. ديدم از اين موقعيت‌ها که ظهر خونه باشم و بتونم به ياد ايران يه چرتی بزنم ديگه نصيبم نمی‌شه. تا چشم‌هامو گذاشتم رو هم يکی از همکارهام زنگ زد که چهار سال پيش که فلان پروژه رو انجام دادی چه جوری بوده! منم که همش يادم رفته بود و هيچ گزارشی ازش تو خونه نداشتم، هی می‌گفتم برو فلان جا رو نگاه کن يا فلان کار رو انجام بده ببينيم اينجوری می‌شه يا نه! خلاصه يک ساعت تمام پشت تلفن از برنامه نصب کردن گرفته تا خوندن مقاله، رو انجام دادیم. بيست دقيقه به شروع برنامه بود که حسين اومد دم در که حاضری بريم. گفتم تو برو من با دوچرخه می‌آم. از خونه تا دانشگاه، پياده پنج دقيقه هم راه نيست. رفتن حسين همانا و به خواب رفتن من هم همانا! داشتم هفت آسمون رو خواب می‌ديدم که يهو يادم افتاد اون پايين مايينا قول و قرار داشتم و تلپی افتادم پايين. با چشم‌های پف کرده و از خواب پريده، سريع لباس‌های هميشگی (عملگی)ام رو پوشيدم و دم و دستگاه رو ريختم تو کوله‌ام و مثل هميشه دِ بدو. چند بار نزديک بود تو راه جنگلی دم خونه که حسابی يخ زده، زمين بخورم ولی جون سالم بدر بردم.
اينقدر عجله داشتم که کاپشنم رو تحويل جالباسی ندادم و دويدم سمت سالن. با کلی التماس و من بميرم و تو بميری، گذاشتند برم تو سالن. تو سالن جای سوزن انداختن نبود و رئيس دانشگاه داشت سخنرانی می‌کرد. چشمم اينور اونور می‌گشت تا حسين رو پيدا کنم. آخه قرار بود يکی از دوستانش چهار پايه دوربين رو بياره. از اونجا که در ورودی سالن وسط بود، من فقط چهره‌های کسانی که بالای سالن نشسته بودند می‌ديدم که همه پرفسور و استاد بودند. از پشت سر، حسين رو شناختم که رديف سوم نشسته بود. با کلی بدبختی و له کردن پای ملت، خودم رو رسوندم بهش و ضمن عرض معذرت بخاطر تاخير چهل دقيقه‌ای ازش رخصت گرفتم. شانس من از چهار پايه خبری نبود. کنار رديف دوم يه جا واسه ايستادن بود. با خوشحالی رفتم اونجا. کم‌کم از حالت خواب پريدگی بيرون اومده بودم که يهو متوجه شدم تمام کسانيکه رديف اول و دوم نشستند همه تو تلوزيون هم بودند و من با اون لباس‌ها و ته‌ريش و کله سياه وسط محافظ‌های وزيرها و وکيل‌ها وايسادم. با کلی صلوات و آيت‌الکرسی زيپ کوله‌ام رو باز کردم تا دوربين رو در بيارم. خيلی تابلو نفس همه تو سينه‌شون حبس بود و منتظر بودند تا چند ثانيه ديگه من منفجر بشم. خودم هم شکم برد قراره فيلم بگيرم يا بترکم!
کاپشنم از ايناست که خر توش تب می‌کنه، سگ سينه پهلو. با اينحال نمی‌شد درش بيارم؛ آخه جا واسه تکون خوردن نبود و ممکن بود موقع در آوردنش چشم و چال ملت هم در بياد. بعد از چند دقيقه ديدم نه تنها عرق دويدنم خشک نشده، بلکه دارم مثل آسمون بهاری عرق می‌ريزم! نگو چسبيدم به يکی از دو رادياتور بزرگ سالن! رسالت خبرنگاری هم اجازه نمی‌داد وسط حرف‌های وزيره محترمه آموزش و تحقيقات، فيلم رو قطع کنم و يه جوری خودم رو از شر کاپشن خلاص کنم.
از وقتی دولت‌های ايالتی برخلاف نص صريح قانون اساسی (آموزش رايگان) و با تائيد شورای نگهبان تصميم گرفتند خون باباشون رو روی شهريه دانشگاه‌ها اضافه کنند، اين وزيرها هرجا می‌رسند زمين و زمون رو به هم می‌بافند که اين کار درسته! واسه همين خانوم وزير يک ساعت فک زد و من بيچاره دوربين به دست يک ساعت عرق ريختم. البته بعدش يکی از اين آبجی دانشجوهای انجمن اسلامی (ببخشيد مسيحی، نه بازم نشد، انجمن چپی) رفت پشت تريبون و تو پنج دقيقه خانوم وزير رو رنگی کرد تا ملت نيم ساعت تشويقش کنند.
بعدش نوبت جايزه دادن شد. وقتی رييسه اداره خارجه دانشگاه رفت پشت تريبون و شروع کرد از حسين تعريف کردن، من از فرط دايی بودن و تهرانی بودن در حال ذوق مرگ بودم. واسه اين «تهرانی بودن» که طرف يه بار نگفت حسين ايرانيه و همش می‌گفت تهرانيه تا احتمالاً ملت فکر نکنند دانشگاه پوتسدام با گروه‌های تروريستی و بمب اتم همکاری می‌کنه و تازه بهشون جايزه کلون هم می‌ده!
اين جايزه نه فقط بخاطر درس و مشق خوب اين حسين ما بهش تعلق گرفته، بلکه پی‌گيری و جديت علمی، فعاليت‌های جنبی، موفقيت‌های کاری، رابطه با دانشجوهای ديگه و کمک به اون‌ها نقش مهمی تو اين انتخاب داشته. البته به نظر من اين جايزه بايد زودتر به حسين ما (به ماش توجه کنيد) تعلق می‌گرفت؛ چون به معنای واقعی کلمه دانش‌جوی نمونه است. دانشجوهای خارجی معمولاً تحصيل‌شون چند ترم بيشتر از حد معمول طول می‌کشه. خيلی‌هاشون هم هستند که همون دو سه ترم اول تحصيل رو ول می‌کنند. چندتا ايرانی می‌شناسم که سر دو ماه ديدند دانشگاه اينجا با ايران زمين تا آسمون فرق می‌کنه و اينجا نمی‌شه تو دانشگاه دانش‌آموز بود و بايد دانش‌جو باشی تا موفق بشی. مثلاً پيمان (خيلی مخلصيم) که هم رشته‌ام هست، بعد از دو سال حتی يک درس رو هم پاس نکرده، جالب اينجاست که شب‌ها هم جاشو تو کتابخونه می‌اندازه و تلاشش حتی چند برابر دانشجوهای آلمانی هست، ولی چون نتونسته خوش رو با سيستم اينجا وفق بده و بعد از دو سال تصميم گرفته رشته‌اش رو عوض کنه. با اين تفاصيل وقتی حسين داره زودتر از زمان معمول درسش رو تموم می‌کنه نشون می‌ده که دانشجوی موفقی هست. حالا در کنار اينها هم کار می‌کنه و خرج خودشو در می‌آره و هم تو بخش‌های مختلف مثل انجمن صنفی فعاليت زيادی داره.
البته توضيح بدم که دو نوع دانشجو خارجی داريم، دسته اول مثل من و حسين و پيمان و بقيه، خودمون با خواهش و التماس تونستيم وارد دانشگاه بشيم و از اول همه چيز رو شروع کنيم، که داستان اين گروه ذکر شد. دسته بعدی دانشجوهای نمونه دانشگاه‌های دولتی هستند که همه جای دنيا رو دست می‌برندشون و معمولاً برای دوره‌های فوق‌ليسانس يا دکترا می‌آيند اينجا و خب معلومه اينها با ما فرق دارند. اون‌هايی که هميشه پزشون رو می‌ديم و می‌گيم مغز و هوش ايرانی و اين حرفا همينها هستند که درصدشون نسبت به ما مثل درصد هزار نفر اول کنکور به بقيه است.

خلاصه خان باجی خانوم بهت تبريک می‌گم که خان داداشی مثل من داری که خان خواهرزاده‌اش در حضور وزير و وکيل جايزه دانشجوی نمونه رو می‌گيره.


نوشته شده توسط سعيد حاتمی در ساعت ۱۶:۵۲

بالای صفحه (UP)  
دوستان به اين نوشته لينک داده‌اند:


پيام‌هاى زير براى اين يادداشت نوشته شده:

نويسنده: نيکی

یکشنبه، ۲ بهمن، ۱۳۸۴ ساعت ۰۸:۲۴

خیلی وقته فقط وب لاگها رو می خونم و کامنت نمیدم به دلایلی اما الان با خوندن مطلبت دیدم کامنت نزارم دل درد میگیرم تبریک میگم
خان داداشی مثل من داری که خان خواهرزاده‌اش در حضور وزير و وکيل جايزه دانشجوی نمونه رو می‌گيره.
اما این خط اخر یک جوراییم کرد که دیدم بهتره کاممنت بزارم بگم ....


نويسنده: فريد

یکشنبه، ۲ بهمن، ۱۳۸۴ ساعت ۰۲:۰۴

بسیار زیبا بود دست شما درد نگنه موفق باشید


نويسنده: مهسا

شنبه، ۱ بهمن، ۱۳۸۴ ساعت ۲۱:۲۹

بهتون تبریک میگم


نويسنده: مهران

شنبه، ۱ بهمن، ۱۳۸۴ ساعت ۱۸:۲۰

سلام آقا سعید
اولا تبریک به تو و حسین
دوما به " ماش " خیلی توجه کردم ولی نفهمیدم
سوما همۀ شما عزیزان فرزندان ما و فرزندان ایران زمین هستید
موفق و پایدار باشی


نويسنده: احسان

شنبه، ۱ بهمن، ۱۳۸۴ ساعت ۰۸:۲۸

ممنونم از لطفت.


نويسنده: اشتباه بود

شنبه، ۱ بهمن، ۱۳۸۴ ساعت ۰۶:۰۶

سلام
ممنونم که وبلاگم رو خوندی .
وبلاگ قشنگی داری .
خوشحال میشم به وبلاگم سر بزنی و دوست دارم نظر خوبت رو در مورد نوشته هام بدونم .
موفق باشی


نويسنده: نا خدا با خدا

شنبه، ۱ بهمن، ۱۳۸۴ ساعت ۰۳:۲۰

با سلام و عرض تبریک به شما دوست با صفا.

خیلی خوشحال شدم بهم سر زدی.

امیدوارم بتونم جبران کنم.

مرسی از خدمات.


نويسنده: محبوبه

جمعه، ۳۰ دی، ۱۳۸۴ ساعت ۱۹:۵۰

تبریکات صمیمانه ما را پذیرا باشید


نويسنده: محبوبه

جمعه، ۳۰ دی، ۱۳۸۴ ساعت ۱۹:۴۷

تبریک اقا تبریکککککککک


نويسنده: عليرضا

جمعه، ۳۰ دی، ۱۳۸۴ ساعت ۱۷:۳۷

بياي ايران مادرت گاييدست كس كش عوضي . خايه داري پاتو بزار اينجا


نويسنده: علی کوچیکه علی بونه گیر

جمعه، ۳۰ دی، ۱۳۸۴ ساعت ۰۱:۴۶

ما کلا به دانشجوی نمونه دانشگامون سلام نمیکنیم ! اما به ایشون سلام میکنیم ! سلام!


نويسنده: ویروس

جمعه، ۳۰ دی، ۱۳۸۴ ساعت ۰۰:۵۰

احساسی که از آن می ترسیم و وقتی از دلمان عبور می کند ، رعشه بر انداممان می اندازد ، قانون طبیعت است ، همان قانونی که ماه را به دور زمین هدایت می کند و خورشید را به دور خدا طواف می دهد == ج.ب.ج


نويسنده: فرشاد

پنجشنبه، ۲۹ دی، ۱۳۸۴ ساعت ۱۷:۳۴

سلام
۱)سعید جان اینکه کارت خیلی درستِ حرفی نیست و بر منکرش لعنت، ولی قبول داری خیلی مطالب طولانی و خسته کننده هست؛ انصافآ من یکی تا حالا هیچکدام از پست هات رو تا آخر دوام نیاوردم... .
۲) یه ریز ردیف می کنی می آی پایین، حداقل یه چند تا فاصله بین متن ها بنداز.
۳)نکته آخر هم این که خار و مادر فعل و فاعل رو صلوات دادی یک کمی رعایت کن
هم این ها رو گفتم که بگم خیلی دوست دارم.


نويسنده: مهرنوش

سه شنبه، ۲۷ دی، ۱۳۸۴ ساعت ۲۳:۳۴

ای ول ! من عاشق جایزه ام مخصوصأ .....


نويسنده: محبوب

سه شنبه، ۲۷ دی، ۱۳۸۴ ساعت ۱۹:۰۸

سلام... اولا که مبارکه. بعد هم یه سوال دارم که روم نمیشه بپرسم! آقا توی متن چه جوری به نوشته ی کسی لینک میدن؟ ( خیلی ضایع بید؟) بلد نیستم خب!
همينجا برام بنويسيد لطفا برميگردم ميخونم. خدا خيرتون بده الهي!


نويسنده: نسیم

دوشنبه، ۲۶ دی، ۱۳۸۴ ساعت ۱۰:۰۴

مبارکه هم واسه حسین هم شما


نويسنده: مجید زندی

دوشنبه، ۲۶ دی، ۱۳۸۴ ساعت ۰۸:۲۵

آقا تبریک میگم این موفقیت حسین ما خان رو


نويسنده: عمو اروند

دوشنبه، ۲۶ دی، ۱۳۸۴ ساعت ۰۱:۲۹

خوشا به حال حسین خان و دائی‌اش! ولله چرا دروغ. هر وقت مدرسه پدر را خواست یا شهریه دیر شده بود یا شکایت بود از شلوغ کردن. روی این اصلم بود که بحمدلله و لمنه مالی نشدیم. دست مریزاد! بلوچ حق داره.


نويسنده: آفتاب پرست

یکشنبه، ۲۵ دی، ۱۳۸۴ ساعت ۲۳:۱۳

من شیش ساعت نشستم خوندم که ببینم خوب حالا قضیه اصلی چی هست، نگو فقط حسین جایزه گرفته!! مبارکه خان دایی!!


نويسنده: شهلا

یکشنبه، ۲۵ دی، ۱۳۸۴ ساعت ۲۳:۱۱

به به این حسین جان نه تنها باعث افتخار خان داییش است بلکه ما هم میهنان ایرانی هم به داشتن چنین دانشجوی نمونه و با همتی، افتخار می کنیم.


نويسنده: یرقان

یکشنبه، ۲۵ دی، ۱۳۸۴ ساعت ۲۳:۰۲

من خیلی به ماش توجه کردم .یه ماچ طلبم


نويسنده: دنیا

یکشنبه، ۲۵ دی، ۱۳۸۴ ساعت ۲۱:۴۸

تبریک خان دایی جان


نويسنده: محمد

یکشنبه، ۲۵ دی، ۱۳۸۴ ساعت ۲۰:۵۴

خوب این که باعث افتخار مملکت ما میشه.
حسین خودتون رو ماچ کن.نه ببوسش.
خوبی آقا سعید؟
خوش باشی.




Copyright © 2003-2005, Saeed Hatami. All rights reserved.
Designed by 1saeed.com.