WEBLOG WEBLOG About Me Best Iranian Weblogs Last Updated Weblogs MAIN WEBLOG

صفحه اصلی

 

وبلاگ

 

وبلاگهای به روز شده

 

بهترين وبلاگهای ايرانی

ذخيره آدرس اينجا
آخرين نوشته ها      آرشيو      مقاله  « کنسرت منصور در برلين |  هيأت مديره باشگاه فرهنگی ورزشی استقلال »
روزمره جمعه، ۷ بهمن، ۱۳۸۴
سرمای خيلی سرد و مشق خيلی سخت

خيلی گرمايی هستم. سال‌هاست زمستون و تابستون تو خونه غير از تی‌شرت و شلوارک لباسی تنم نکردم. معتقدم اگر هوا سرد باشه می‌شه لباس بيشتر پوشيد، ولی وقتی هوا گرمه حتی اگر لخت هم باشی، چاره‌ساز نيست! اين رفتار من حتی برای اين آلمانی‌ها که ربع عمرشون رو تو دمای انجماد می‌گذرونند، عجيبه.
تو ارتفاعات سرماهای شديدی رو تجربه کردم. حتی يک شب با رفيق لرمون تو دمای منفی ده درجه بدون چادر، تو کيسه‌خواب، خوابيديم و جز صدای غرش سقوط بهمن، چيز ديگه‌ای اذيتمون نکرد! پايين‌ترين دمايی که ديدم منفی چهل درجه بوده. مسلمه وقتی می‌خوای دو سه روز بری کوهی، قطبی، چيزی پی همه اينها رو به تنت می‌مالی و لباس کافی می‌پوشی.
شنبه هفته پيش بعد از مدت‌ها بارش برف، هوا مطلوب‌تر شده بود و نم‌نمک بارون می‌اومد. شب که بعد از صله ارحام خواستيم برگرديم سر خونه زندگی، ديديم تمام اون بارون‌ها و برف‌های آب شده، حالا تبديل به يخ شدند و تمام کوچه و خيابون شده زمين پاتيناژ و ملت و ماشين‌ها در حال سرخوردنند! ما هم که با دوچرخه بوديم با سلام و صلوات و آيت‌الکرسی بدون زمين خوردن خودمون رو رسونديم خونه.
تو هفته‌ای که گذشت دمای هوا بين ده درجه زير صفر (گرمترين زمان) تا منفی بيست و چهار درجه (نصف شب) بود. حالا فکرش رو کنيد دوشنبه که گرمترين دماش منفی چهارده بود، علاوه بر دانشگاه، اينور و اونور کلی کار اداری داشتم. در ضمن تنها وسيله‌ای که می‌تونست منو سروقت به همه جا برسونه دوچرخه‌ام بود. جالب اينجاست همچين آفتابی بود که به قول آرمين گيله‌مرد ملت مونده بودند عينک آفتابی بزنند يا شال گردن!
برای اولين بار بود که تو عمرم آب بينی‌ام همون تو يخ زد! وقتی نفس می‌کشيدم سرما تا روده‌ام هم می‌رفت (فکر بد نکنيد، تا تهش نمی‌رفت، اونجا خودش يخ بسته بود!) دو سه روز اول با لات‌بازی گذشت ولی ديگه طاقت نياوردم و از ديروز يه جيکه سرما خوردم و دماغم مثل ابرهای پاييزی می‌باره!

طبق عادت لای مشق امروز رو ديشب باز کردم، ولی چشمتون روز بد نبينه، اينقدر سخت بود که يک هفته وقت می‌برد و من می‌خواستم يک شبه تمومش کنم. نمی‌دونم اين خانوم پرفسور ما راجع به من چی فکر کرده بود که تا حالا هيچکس حتی مشابه اين مشق رو ننوشته بود. خلاصه تا صبح پشت کامپيوتر بقول آلمانی‌ها گوگلن (googeln) کردم تا شايد کسی به يه زبونی راجع به اين مشق فکر کرده باشه، که هيچ خبری نبود. از طرفی نمی‌شد تمرکز کرد؛ چون هر پنج دقيقه آب دماغم می‌اومد و می‌رفتم دستشويی فين می‌کردم. خلاصه صبح با روی به سرخی خورشيد سحرگاهان(!)، مشقم رو به سپيدی سپيده‌دمان تحويل استاده عزيز دادم تا مثل گذشته يادم باشد که اولاً وقتی هوا سرده لات‌بازی رو بايد کنار گذاشت و شال و کلاه کرد و ثانياً لای مشق‌ها رو به موقع باز کنم!


نوشته شده توسط سعيد حاتمی در ساعت ۲۰:۵۳

بالای صفحه (UP)  
دوستان به اين نوشته لينک داده‌اند:


پيام‌هاى زير براى اين يادداشت نوشته شده:

نويسنده: نامه های باز نشده

شنبه، ۸ بهمن، ۱۳۸۴ ساعت ۱۴:۰۹

سعید جان ممنون
مشکل مرتفع شد.


نويسنده: نامه های باز نشده

شنبه، ۸ بهمن، ۱۳۸۴ ساعت ۱۲:۱۵

عدم نمایش لینکدانی بلاگرولینگ به خاطر چیست؟ در ضمن من از کد ضد فیلتر شما استفاده کردم؟
اگر توضیح بدهید ممنون می شوم


نويسنده: نسیم

شنبه، ۸ بهمن، ۱۳۸۴ ساعت ۱۱:۰۴

حالا واحدت را میفتی


نويسنده: هادی

شنبه، ۸ بهمن، ۱۳۸۴ ساعت ۰۲:۱۸

گرمای دست از گرمای دل مهمتره


نويسنده: یرقان

شنبه، ۸ بهمن، ۱۳۸۴ ساعت ۰۰:۵۸

تو کجبوری همیشه با دوچرخه بری بیای؟اینجور مواقع پیاده معقولتره ها


نويسنده: دختر پاییز

شنبه، ۸ بهمن، ۱۳۸۴ ساعت ۰۰:۲۷

سلام آقا سعید
اميدوارم كه حالتون خوب باشه
شرمنده بابت تاخير و مرسي
كه به من سر زدين و مرسی لینک
منو هم تو وبلاگ گذاشتین.
خوشحالم میشم اگه هر وقت فرصت
کردین به من سر بزنین.
موفق باشین.


نويسنده: farghaneh

جمعه، ۷ بهمن، ۱۳۸۴ ساعت ۲۳:۲۹

salam,shokkeh shodam vaqti jomle ye khodam o az
zaboon e ye adam e dige shenidam:
(معتقدم اگر هوا سرد باشه می‌شه لباس بيشتر پوشيد، ولی وقتی هوا گرمه حتی اگر لخت هم باشی، چاره‌ساز نيست)!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! man ham garmaii am .


نويسنده: شهلا

جمعه، ۷ بهمن، ۱۳۸۴ ساعت ۲۲:۵۶

الان یادم افتاد که تو هر سال این وقت که میشه اینچنین گریپی را دچار میشوی...
درست میگم یا درست میگم؟!


نويسنده: شهلا

جمعه، ۷ بهمن، ۱۳۸۴ ساعت ۲۲:۵۰

مگر هنوز خوب نشدی سعید جان؟!


نويسنده: seteegh

جمعه، ۷ بهمن، ۱۳۸۴ ساعت ۲۱:۰۸

گفتی سرد یاد ارتفاعات علم کوه افتادم...یکی از بهترین دوستامو اونجا از دست دادم..


نويسنده: علی

جمعه، ۷ بهمن، ۱۳۸۴ ساعت ۲۱:۰۷

میگن آدم دست و پاش که سرد باشه قلبش خیلی گرمه.




Copyright © 2003-2005, Saeed Hatami. All rights reserved.
Designed by 1saeed.com.