WEBLOG WEBLOG About Me Best Iranian Weblogs Last Updated Weblogs MAIN WEBLOG

صفحه اصلی

 

وبلاگ

 

وبلاگهای به روز شده

 

بهترين وبلاگهای ايرانی

ذخيره آدرس اينجا
آخرين نوشته ها      آرشيو      مقاله  « آيا می‌دانيد، درد باتوم بيشتر است يا کمربند؟ |  سال تحويل روی چهارپايه، مته به دست »
روزمره سه شنبه، ۲۳ اسفند، ۱۳۸۴
چهارشنبه‌سوری بی‌بخار

پريشب که رسيدم، تازه فهميدم دو روز بعدش چهارشنبه‌سوريه. خداوکيلی اصلاً آمادگی روحيش رو نداشتم. تو دو روز که نمی‌شد کيارش شيرازی و احمد آقايی رو پيدا کرد. به هر کی هم می‌گفتيم چهارشنبه‌سوری کجا بريم، می‌گفت امسال اصلاً حرفشو نزن، همسايه پسرخاله عمه‌ام اينا گفته نوه دايی‌اش اينا می‌گه امسال بگير بگيره (!!!) و مأمورها حکم تير دارند و امسال قراره همه جا بترکه و از اين حرفا. خلاصه به هرکی گفتيم بيا بريم بيرون گفت تو هم اگه جونتو دوست داری نرو! آخرش هم مجبوری با کاوه نوری قرار گذاشتم!
صبح فهميدم همه مدرسه‌ها تعطيل هستند؛ چون نمی‌تونستند امنيت جانی بچه‌ها رو تأمين کنند! عصری هم که رفته بودم جمهوری، همه پاساژها رو تعطيل کرده بودند! هر دو دقيقه هم يه آمبولانس يا ماشين پليس (البته از نوع بنز) با آژير بلند و سرعت زياد اينور و اونور می‌رفت. البته تا اونجا که من می‌دونم اگر جايی اتفاقی افتاده باشه ماشين‌های امدادرسانی همه بايد به اون جهت برند، ولی امروز آمبولانس می‌رفت شرق، آتش‌نشانی می‌رفت غرب، يه ماشين پليس هم شمال و اون يکی جنوب!
خيابون‌ها هم همه خلوت. با کاوه و امير کوشکی رفتيم کوشک ولی فقط دو سه تا فنجول داشتند ترقه‌بازی می‌کردند. با تيم خبری رويتر راهی گيشا شديم که حتماً اونجا سوژه وجود داره. گويا واقعاً قلق مردم اومده دستشون؛ چون گيشايی که با وجود هزار تا مأموربازی و حمله برادران مخلص بسيجی، اونقدر شلوغ می‌شد که تو پياده رو اصلاً جای رد شدن نبود، تک و توک اهالی محترم غیر گيشا ايستاده بودند و حرکت‌های خارج استاندارد نشون می‌دادند! هرچی چشممون گشت يه آشنا و بچه محل پيدا کنيم، دريغ از يک نفر. ديگه خسته شده بودم. می‌خواستم برگردم خونه، ولی خب نذر دارم هر سال تو اين شب عزيز، يه باتوم بخورم و نمی‌شد بدون ادای نذر صحنه رو ترک کنم. دو ساعت دنبال يه مأمور زحمتکش انتظامی گشتم که اين نذر ما رو برآورده کنه، ولی دريغ از يک نفر.
خلاصه جاتون خالی برای اولين‌بار يه چهارشنبه‌سوری کسالت‌آور و فطيری رو بدون هيچگونه باتوم، بدون فرار، بدون زخم سنگ‌های نارنجک، بدون سوختن لباس و مو و از همه مهمتر بدون کيارش رو گذروندم. البته هنوز که ساعت دوازده شب نشده صدای نارنجک و ترقه می‌آد، ولی چهارشنبه‌سوری به اين بی‌بخاری نديده بودم.


نوشته شده توسط سعيد حاتمی در ساعت ۲۳:۳۲

بالای صفحه (UP)  
دوستان به اين نوشته لينک داده‌اند:


پيام‌هاى زير براى اين يادداشت نوشته شده:

نويسنده: ليلا

چهارشنبه، ۲۰ اردیبهشت، ۱۳۸۵ ساعت ۱۴:۲۰

چهارشنبه سوری يادش به خير که قاشق زنی بود آتيش بود و بته و بوی سوختگی آتش و چوب و بته و بعد چند تا فشفشه!
و بوی عيد - اما خيلی ساله که ديگه بوش نمياد اوايل فکر می کردم چون بزرگ شدم و به قولی عاقل زن شدم ديگه بوش رو حس نمی کنم نگو اصلا ديگه بويی وجود نداره
امسال برای اولين بار بيرون از تهران عزيزم در دبی بودم که البته از سر اجبار وطن را ترک کرديم
اما و اما اينجا جای مناسبی نيافتم هرچند دوستان رفته بودند و کلی مست بازی و آتش های بزرگ و در نهايت کار به چاقو کشی کشيده شده بود
حالا ؟؟؟؟؟
اما بوی بهار فقط تهران و ايران
بوی عيد و باران فروردين ماه که امسال از دستش دادم
موفق باشی


نويسنده: آينه

دوشنبه، ۲۹ اسفند، ۱۳۸۴ ساعت ۱۶:۴۰

عیدت مبارک!
:)


نويسنده: خدری

یکشنبه، ۲۸ اسفند، ۱۳۸۴ ساعت ۲۰:۵۰

با سلام امیدوارم نوروز برایتان میمون و مبارک باشد ارزوی بهروزی و کامیابی یرای شما دارم


نويسنده: محسن حسینیان

یکشنبه، ۲۸ اسفند، ۱۳۸۴ ساعت ۲۰:۴۹

ببخشید آدرس قبلی اشتباه بود.


نويسنده: محسن حسینیان

یکشنبه، ۲۸ اسفند، ۱۳۸۴ ساعت ۲۰:۴۸

سعید جان ممنون از اضافه کردن لینکهات. فقط لطف کن با توجه به اینکه دامین com ما فیلتر تشریف داره بعضی جاها تغییرش بده به info
ممنون میشم. موفق باشید.


نويسنده: حامین

یکشنبه، ۲۸ اسفند، ۱۳۸۴ ساعت ۱۱:۱۳

چطور تونستم اینکار رو بکنم؟ چرا؟ میدونم که من رو نمیبخشین که با یه کامنت کپی پیست برای تبریک نوروز اومدم...خودم هم شرم دارم از حرکت غیر انسانیم! ولی نوروز با تمام زیبایی هایش مبارک...سال خوب خوب خوبی داشته باشین...با آروزی موفقیت برای شما و همه اطرافیان شما...
(حامین)


نويسنده: abas

شنبه، ۲۷ اسفند، ۱۳۸۴ ساعت ۲۱:۲۰

ممنون از تو دوست عزيز امشا الله عيدي پر بركت داشته باشي
دوست تو عباس


نويسنده: محمد

شنبه، ۲۷ اسفند، ۱۳۸۴ ساعت ۲۰:۴۱

سعید اقا باسلام
قسمتی از نوشته های شما را با اجازه با ذکر منبع ان کپی کردم


نويسنده: اشیل

شنبه، ۲۷ اسفند، ۱۳۸۴ ساعت ۱۰:۴۶

سعید عزیز یوسف آباد که روی هوا بود . آمدنت نیک .


نويسنده: هادی

شنبه، ۲۷ اسفند، ۱۳۸۴ ساعت ۰۹:۱۸

با عرض تبریک و شادباش سال جدید مطالب و نوشته های فوق العاده من درباره تاریخچه نوروز و هر آنچه که درباره جشنهای نوروز و سال جدید باستانی هست را میتونید تو وبلاگ من با ارائه اطلاعات مفید و سودمندی مشاهده کنید.با آرزوی سال توام با موفقیت و بهروزی


نويسنده: روسپي

شنبه، ۲۷ اسفند، ۱۳۸۴ ساعت ۰۱:۰۳

ای باتومای مهربون
دوای دردمون...!


نويسنده: آفتاب پرست

شنبه، ۲۷ اسفند، ۱۳۸۴ ساعت ۰۰:۳۸

ما که بهمون خوش گذشت! ایشالا عروسیت خوش بگذره !!


نويسنده: اميد

جمعه، ۲۶ اسفند، ۱۳۸۴ ساعت ۲۰:۲۹

خوش به حالت كه رفتي ايران...خوش بگذره


نويسنده: عاطفه

جمعه، ۲۶ اسفند، ۱۳۸۴ ساعت ۱۹:۵۵

به به سعید آقا. رسیدن به خیر. بی سر و صدا میاین بی صدا میرین. خیلی سکرت کار می کنی بابا. ایشالا که خوش بگذره. والا چهارشنبه سوری طرف ما که خیلی پر سر و صدا بود.


نويسنده: فرنگیس

جمعه، ۲۶ اسفند، ۱۳۸۴ ساعت ۱۴:۱۹

بابا سوژه کم آوردی

مردم دیگه حال و حوصله مسخره بازی ندارند.


نويسنده: سارا

پنجشنبه، ۲۵ اسفند، ۱۳۸۴ ساعت ۰۰:۲۱

اگر تونستی آروم بگیری !


نويسنده: مهرنوش

چهارشنبه، ۲۴ اسفند، ۱۳۸۴ ساعت ۲۰:۰۳

بی بخاری حق بی لیاقتان است! « سید وبلاگ نویس قاسمی»


نويسنده: بدبین

چهارشنبه، ۲۴ اسفند، ۱۳۸۴ ساعت ۱۸:۰۴

عجب توهمی زدی بابا...


نويسنده: مانی

چهارشنبه، ۲۴ اسفند، ۱۳۸۴ ساعت ۱۱:۳۲

سلام. گفتم تا شما مشغول چهارشنبه سوری هستید، کار «روشنفکران و ما» زمین نماند! روزبخیر


نويسنده: نسیم

چهارشنبه، ۲۴ اسفند، ۱۳۸۴ ساعت ۱۱:۲۵

خوش امدی اینورا هم بیا


نويسنده: شب نويس

چهارشنبه، ۲۴ اسفند، ۱۳۸۴ ساعت ۰۹:۰۱

ما هم گیر دو تا پلیس الدنگ افتادیم که با دریات دوستان و پرداخت وجهی پول رومیزی و دریافتش به شکلی وقیحانه شبمون صبح شد. طرف نزدیک بزنه شل وپلمون کنه.


نويسنده: نسیم

چهارشنبه، ۲۴ اسفند، ۱۳۸۴ ساعت ۰۸:۲۴

به ایران خوش امدی دوست داشتی اینورا هم بیا


نويسنده: نسیم

چهارشنبه، ۲۴ اسفند، ۱۳۸۴ ساعت ۰۸:۱۷

به ایران خوش امدی دوست داشتی اینورا هم بیا


نويسنده: دنیا

چهارشنبه، ۲۴ اسفند، ۱۳۸۴ ساعت ۰۱:۵۲

اینجا که آدمهای باتوم بدست و نقاب دار به وفور دیده می شد!


نويسنده: Saeid

چهارشنبه، ۲۴ اسفند، ۱۳۸۴ ساعت ۰۰:۳۲

سلام، آقا میل ندادی که. قرارمون که این نشد!
چهارشنبه سوریت هم میگذرونی و بی خبر؟
بهرحال منتظرم ببینمت.


نويسنده: بیلی و من

چهارشنبه، ۲۴ اسفند، ۱۳۸۴ ساعت ۰۰:۱۷

سعیدجان به شما خوش بگذرد. عید هم مبارک!


نويسنده: امین

چهارشنبه، ۲۴ اسفند، ۱۳۸۴ ساعت ۰۰:۱۴

برعکس اینجا یعنی زاهدان خیلی شلوغ بود. در ضمن بگیر بگیر بود از نوع موتور گیری!


نويسنده: نرگس

سه شنبه، ۲۳ اسفند، ۱۳۸۴ ساعت ۲۳:۵۳

جاهای بی بخار بودی/ عصری که من جایی بودم که شیشه خونه از صدای ترقه شکست/تازشم بچه خای خواهرم بین دو گروه باتوم به دست گیر افتادن!بقیشو سانتسور کردی نه!!!/سعید جان رسیدنت بخیر/از برنامه های فرهنگی ورزشی روحی و روانی ما هم در 5 شنبه ها لذت ببرید!


نويسنده: علی

سه شنبه، ۲۳ اسفند، ۱۳۸۴ ساعت ۲۳:۴۳

اینم واسه اونا که میگن جو نظامیه و طرف فاشیسته و این حرفا....نه جونم از این خبرا نیست!




Copyright © 2003-2005, Saeed Hatami. All rights reserved.
Designed by 1saeed.com.