WEBLOG WEBLOG About Me Best Iranian Weblogs Last Updated Weblogs MAIN WEBLOG

صفحه اصلی

 

وبلاگ

 

وبلاگهای به روز شده

 

بهترين وبلاگهای ايرانی

ذخيره آدرس اينجا
آخرين نوشته ها      آرشيو      مقاله  « من و تو |  من و خرس و دوچرخه و جام‌جهانی »
خودم جمعه، ۱۵ اردیبهشت، ۱۳۸۵
داستان سامان گرفتن من

هيوده-هيژده سالم که بود، سر لات‌بازی چند روزی بازداشت بودم. يه روز عموم با يه پرس چلوکباب اومد ملاقاتم [برعکس همه که سيگار و کمپوت می‌برند!]. از حرفاش فهميدم، بزرگان فاميل نشستند و به اين نتيجه رسيدند که برای آدم کردنم، برام زن بگيرند! منم می‌دونستم به اين زودی‌ها آدم نمی‌شم؛ واسه همين زير بار نرفتم!

از بچگی برنامه‌ام اين بود که بيام اينور آب، ولی کمتر کسی اين قضيه رو جدی می‌گرفت. وقتی بزرگ شدم و دنبال کارهای خارجه رفتنم افتادم، تازه ننه بابامون دوزاريشون افتاد که پسر ارشدشون داره می‌پره. باز هم نشستند و به اين نتيجه رسيدند که بهترين کار واسه اينکه دست منو دور و بر خودشون بند کنند، پيدا کردن يه زن خوشگل و پولداره!!! اين يکی پيشنهاد بدی نبود، ولی کو زن خوشگل؟ [پولداريش که همه ماشالا پول دارند!] تازه به اعتراف خودشون، از اين عرضه‌ها هم نداشتند که راه بيافتند تو روضه‌خونی‌ها و جلسات و در و همسايه که يه دختر خوشگل برام پيدا کنند [نجيب و با خانواده و اين حرفا که همش حرفه].

خلاصه اومدم اينجا و از رو ناچاری جورابامو خودم شستم، از گشنگی خودم باقالی‌پلو و فسنجون پختم، بازم از اجبار هفته‌ای يک‌بار ظرف‌هامو شستم و همينطور کم‌کمک وقتش داشت می‌شد، فقط مونده بود ديپلم گلدوزی و خياطی! ولی حالا به هر کی می‌گفتم بيا زنم بشو، يه پا قرض می‌کرد و دِ فرار! تا اينکه از قضا با «مادر بچه‌ها» آشنا شدم. هر چی می‌گذشت بيشتر به اين رابطه شکم می‌برد [هنوز هم شک دارم!] آخه نه جر و بحثی داشتيم نه دعوا و بزن بزنی! [هنوز هم نداريم!] برام عجيبه که چطور يکی می‌تونه بيشتر از بيست و چهار ساعت منو تحمل کنه، که مادر بچه‌ها تا حالا تونسته [خدا بقيه‌اش رو بخير کنه!]. گفتيم شايد دليلش همون دوری و دوستيه و اگر زير يک سقف زندگی کنيم، بالاخره سر نمکدونی، چيزی، دعوامون می‌شه، که بازم نشد. گفتيم شايد اگر رسمی زن و شوهر بشيم، اوضاع فرق کنه و اين خوارشوورها و مادرشوور بجای تحويل گرفتن عروس، يه کم تو زندگيمون دخالت کنند تا باعث اختلاف بشه.

از اونجا که جفتمون عيد ايران بوديم، قرار شد همونجا بريم خودمونو بنام بزنيم و يه جشنی هم بگيريم تا هی ملت نگند چرا به ما پلوی عروسی‌تو ندادی. جای همتون رو چند تن از بلاگرهای هميشه در صحنه پر کردند [مخصوصاً اونها که چند پرس چند پرس خوردند!]
همينجا، بنده و مادر بچه‌ها از همه اونها که اومدند و اونها که نيومدند، و همينطور تمام دوستانی که حضوری، تلفنی، ايميلی، کامنتی و غيره تبريک گفتند، تشکر می‌کنيم. ايشالا عروسی بچه‌هامون! نه! ببخشيد! عروسی خودتون و بچه‌هاتون.


بنده در حين آماده شدن دومادی (توسط: مداد سياه)

جشن ما پنجشنبه بيست و چهار فروردين بود و يکشنبه بعدش برای ماه عسل اومديم خارجه [شهر زيبای پوتسدام]!!! البته ماه عسل کماکان ادامه خواهد داشت و ما در اين ماه در مقدار معتنابهی از عسل غوطه‌ور هستيم. دليلش هم نه مادرزنه، نه خوار، مادرشوور، بلکه شروع درس و کار از بدو وروده. از طرفی ساختمون‌مون رو دارند بازسازی می‌کنند و فعلاً تو يه اتاق که نه آب داره نه برق با کلی سر و صدا و از همه فاجعه‌تر بدون اينترنت، زندگی شيرين خودمون رو دنبال می‌کنيم.


نوشته شده توسط سعيد حاتمی در ساعت ۱۵:۴۶

بالای صفحه (UP)  
دوستان به اين نوشته لينک داده‌اند:


پيام‌هاى زير براى اين يادداشت نوشته شده:

نويسنده: zohreh

یکشنبه، ۴ تیر، ۱۳۸۵ ساعت ۱۷:۰۸

ba kolllllllllllllllllllllllllllllllllllliiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiii ta'khir mobaarake

age maam biaaim aalmaan bemun cheloo kabaab midin
?


نويسنده: لوحی

پنجشنبه، ۱۸ خرداد، ۱۳۸۵ ساعت ۱۶:۰۹

سلام گلم
امید وارم که موفق باشی
همیشه سبز و دریایی


نويسنده: سيما

چهارشنبه، ۱۷ خرداد، ۱۳۸۵ ساعت ۲۱:۲۵

صدمیشم من میذارم! انگار خونه تون جدا با کمبود اینترنت مواجه شده!!! اونجایی یه خبر از جام جهانی بده اگه بازی اولو بردن شیرینیشو تنهایی نخوریا!!


نويسنده: پریسا

چهارشنبه، ۱۷ خرداد، ۱۳۸۵ ساعت ۰۱:۴۶

سلام دایی سعید! نمی دونم چرا هر کی اومده اینجا از خداوند برای خانومت توانایی تحمل و صبر خواسته! :دی

به هر حال چون ما فامیل دامادیم بهتره این گونه موارد رو نادیده بگیریم!
راستی یادته همش می گفتم موهاتو کوتاه کن ریشاتو بزن که ناناز بشی حرف گوش نمی کردی؟! ببین چه خوشگل شدی! حتما یه چی می دونستم که میگفتم دیگه!
باز هم مبارک! بی نهایت خوشحالمون کردی با سر و سامون گرفتنت! من هم برای پانته آ آرزوی صبر و تحمل می کنم!
شوخی کردم بابا!!!! بای


نويسنده: رامین

چهارشنبه، ۱۷ خرداد، ۱۳۸۵ ساعت ۰۱:۳۱

آقای سعید ،شما باید کافکایی چیزی میشدید.
معلومه که حقتونو خوردن.
امیدوارم موفق باشید


نويسنده: مریم

دوشنبه، ۱۵ خرداد، ۱۳۸۵ ساعت ۲۳:۰۱

سلام.میارک باشه.منتظر دیدار سبزتان هستم.


نويسنده: شهره

دوشنبه، ۱۵ خرداد، ۱۳۸۵ ساعت ۱۲:۵۱

عالیه انشا الله روز به روز به عشقتون افزوده بشه وچشمم نخورید. خوشبخت باشید.


نويسنده: همفری بوگارت

یکشنبه، ۱۴ خرداد، ۱۳۸۵ ساعت ۲۳:۲۱

آقا مبارکه .بزرگترین حسن اینه که از خوار شوهر و مادر زن دوری .خوش باشی و پاینده


نويسنده: عبدا...

یکشنبه، ۱۴ خرداد، ۱۳۸۵ ساعت ۱۶:۱۷

انشا ا... به پای هم پیر شین.
خییییییییییللللللللللللللیییییییییییی با حالی.


نويسنده: س گل

یکشنبه، ۱۴ خرداد، ۱۳۸۵ ساعت ۰۳:۳۴

www.tanoori.com


نويسنده: mohsen

یکشنبه، ۱۴ خرداد، ۱۳۸۵ ساعت ۰۲:۴۰

salam be ma ham sar bezan .age khasti tabadol link konim , bye


نويسنده: سید مجید

شنبه، ۱۳ خرداد، ۱۳۸۵ ساعت ۱۶:۳۶

به نام حبیب و محبوب
سلام من که تازه واردم. فقط اینقدری فهمیدم که ادما تا دستشون نره تو حنا به خیلی جدیات زندگی فکر نمی کنن. موفق و خوشبخت باشید
التماس دعا


نويسنده: سمیرا

جمعه، ۱۲ خرداد، ۱۳۸۵ ساعت ۲۱:۳۹

ای بابا! میبینم که شدی مرد زندگی و خانواده و دیگه اینورا سر نمیزنی برادر جان! یا سرت به روزهای نزدیک جام جهانی بنده؟! .. / خلاصه که اومدیم عرض سلامی کنیم خدمت شما و بانو! بچه ها رو هم ببوسین!


نويسنده: فواد

جمعه، ۱۲ خرداد، ۱۳۸۵ ساعت ۰۳:۰۱

سلام اقا سعید
.........اخر پائیز میشمارندو...........شب درازه
خودت زحمت جای خالیشو بکش


نويسنده: فرزاد

پنجشنبه، ۱۱ خرداد، ۱۳۸۵ ساعت ۱۸:۵۳


سلام بلاگت قشنگه
بلاگ منو ببين
اگه تمايل به تبادل لينک داري منو لينک کن و به من خبر بده
باي باي


نويسنده: علی

پنجشنبه، ۱۱ خرداد، ۱۳۸۵ ساعت ۱۷:۰۵

سلام دوست عزیز کار شما خیلی جالب است ومن دوست دارم که نظر شما را در مورد وبلاگ خودم بدانم لطفا حتما دیدن کنید با سپاس


نويسنده: مریم بانو

پنجشنبه، ۱۱ خرداد، ۱۳۸۵ ساعت ۱۴:۳۳

سلام . تبریک .. وبلاگ من تو لینکستان شما به نام مریم بانو هست آدرس وبلاگم عوض کنه نتونستم از اونجا تغییر بدم گفتم به شما اطلاع بدم


نويسنده: هانی

چهارشنبه، ۱۰ خرداد، ۱۳۸۵ ساعت ۱۱:۳۶

سلام.مبارکه.همیشه شاد باشین.


نويسنده: ولگرد

سه شنبه، ۹ خرداد، ۱۳۸۵ ساعت ۱۹:۵۰

امیدوارم بتونه تحملت کنه.


نويسنده: لرستاني

شنبه، ۶ خرداد، ۱۳۸۵ ساعت ۰۹:۵۰

با سلام اميد وارم هميشه شاد نورانی باشی از اين که در باره مادر مهربان گفتگو ميکنی و ارزش مادران مهربان بالا مي بری با يد به شما احسنت گفت به وبلاگ مــــــــــــادر مهــــــــــربان هم دعوت شدید حتما سری بزنيد خوشحال می شويم http://mother20.blogfa.com[قلب] حاضر به تبادل لنيک هم هستيم


نويسنده: مریم

شنبه، ۶ خرداد، ۱۳۸۵ ساعت ۰۷:۲۹

سلام....آپم دوست داشتی یه سر بیا


نويسنده: 

شنبه، ۶ خرداد، ۱۳۸۵ ساعت ۰۱:۰۰

سلام . پس رفتی قاطی مرغا ؟ ( دو نقطه دی )


نويسنده: رامیز

پنجشنبه، ۴ خرداد، ۱۳۸۵ ساعت ۲۳:۲۴

چوخ پوخ ادام سان فارسا کره خرن


نويسنده: رامیز

پنجشنبه، ۴ خرداد، ۱۳۸۵ ساعت ۲۳:۲۲

خیلی ادم ضایعی هستی


نويسنده: وحيد زرکوب - مصباح

پنجشنبه، ۴ خرداد، ۱۳۸۵ ساعت ۲۲:۰۶

خیلی خیلی خیلی عجیبه


نويسنده: سارا

پنجشنبه، ۴ خرداد، ۱۳۸۵ ساعت ۱۷:۴۲

من نمی دونم کی به تو زن داده


نويسنده: علی روحی

پنجشنبه، ۴ خرداد، ۱۳۸۵ ساعت ۱۳:۲۴

دوست عزیز پیوندت مبارک مباد آغاز زندگی جدید را تبریک می گویم لطفا با پاسخ دادن به این سوال مرا شرمنده خود سازید
خوشبختی چیست به نظر شما افراد خوشبخت چه معیارهایی باید داشته باشند آیا خوشبختی تعریف شدنی است یا نه
متشکرم


نويسنده: بال

چهارشنبه، ۳ خرداد، ۱۳۸۵ ساعت ۱۳:۱۰

مبارکا باشه


نويسنده: علی کوچیکه علی بونه گیر

چهارشنبه، ۳ خرداد، ۱۳۸۵ ساعت ۰۰:۵۱

سلام سعید.حالت خوبه؟تبریکات صمیمانه منو بپذیر و به خاطره تاخیرعذرم رو هم.راستش وقتی مهرنوش گفت اصلا باورم نشد.امیدوارم همیشه خوش و خرم و شاد و امیدوارو سالم کنار مامان بچه ها به زندگی خوشبختتون ادامه بدین.درست گفتم؟ چه رسمی ! برات آرزوی روزهای خوب دارم.


نويسنده: 

سه شنبه، ۲ خرداد، ۱۳۸۵ ساعت ۲۰:۲۴

ساهف صخ ذهد هزا یش لثمشدبیثف؟


نويسنده: متين

سه شنبه، ۲ خرداد، ۱۳۸۵ ساعت ۱۲:۲۱

سلام چطوری؟؟
يه عالمه تبريک ميگم. از قيافت پيداس که چقده خوشحالی وقتی ديدم منم خوشحال شدم . ايشالا هميشه همين قدر خوشحال باشی.
راستی تو هميشه منو ياد تنها داييم که آلمان زندگی ميکنه ميندازی! هم اخلاقت هم قيافت هم آلمان زندگی کردنت!!!!
مواظب خودت باش.
خوش بگذره.
راستی خانومت چند سالشه؟؟ اونم مث تو در جا ميزنه؟؟!! سعی کنين با هم پير شين اگه ديدی اون هر سال يه سال بزرگتر ميشه تو هم سعی کن بزرگ بشی !!!


نويسنده: سینا

دوشنبه، ۱ خرداد، ۱۳۸۵ ساعت ۱۷:۵۹

شبيه افسانه ها شده اي!
ديگر همه تو را مي شناسند!
تو هم مرا از پيراهن روشن آن سالها بشناس!
چه خطوط ِ تاري
كه در گذر گريه ها بر چهره ام نشست!
چه رشته هاي سياهي
كه در انتظار ِ آمدنت سفيد شد!
چه زخمهايي كه ... بگذريم!
بگذريم!
مرا از آستين خيس ِ همان پيراهن آشنا بشناس!
****اگه قابل دونستي به من هم سر بزن ... آپديت اين دفعه با 60 ! پوستر جديد و درخواستي + افشاگری از یک متقلب /پوسترهاي درخواستي از هنرمندان - خوانندگان - ورزشکاران - مذهبي - عاشقانه - رومانتيک - مناسبتي و ... / اگه سفارش داشتي بگو تا ديزاين کنم/ نظر يادت نره


نويسنده: saeed hatami boura

یکشنبه، ۳۱ اردیبهشت، ۱۳۸۵ ساعت ۱۸:۳۵

i am saeed hatami too.


نويسنده: مینو بدیعی

یکشنبه، ۳۱ اردیبهشت، ۱۳۸۵ ساعت ۱۶:۵۴

سلام
افرین که راه زندگی خودتان را به خوبی پیدا کردید و گرفتار حرفهای خاله خانباجی ها نشدید . همیشه پیروز و موفق باشید


نويسنده: احمد

شنبه، ۳۰ اردیبهشت، ۱۳۸۵ ساعت ۱۳:۳۷

دردبرشما که دراین دیار هستید


نويسنده: مریم

جمعه، ۲۹ اردیبهشت، ۱۳۸۵ ساعت ۰۷:۳۰

همین الان دنبال عکس بهاری می گشتم یکی از عکس هات رو توی گوگول دیدم...چه جوری گذاشتی می شه بگی


نويسنده: مریم

جمعه، ۲۹ اردیبهشت، ۱۳۸۵ ساعت ۰۶:۴۹

سلامممممممممممممم..صبح جمعه بود ...گفتم یه صله ارحامی هم انجام بدم.......وقت کردی یه کم آپ کن..به خانومت سلام برسون ...خوش باشید فعلا


نويسنده: سمیرا

پنجشنبه، ۲۸ اردیبهشت، ۱۳۸۵ ساعت ۲۰:۲۷

باز دوباره تو اومدی بنویسی اولش با بازداشت شروع شد؟! .. والا من که فکر میکنم این بزرگتر های فامیل شما خیال خامی دارند که میشه تو رو...!!/ الهی بمیرم برای اون مظلوم عروس! .. سلام منو بهش برسون خیلی زیاد!/ و بگو امیدوارم همیشه همینقدر صبر و تحمل داشته باشه!!! / راستی تو توی خونه هم همینقدر حرف میزنی که اینجا؟ و اون شب عروسی؟ / جیگرم کبابه برای مادر بچه ها!!! :دی!!!/ راستی این مادر بچه هاتون به ما گفته بودن که از دوستای شما.. فقط من اون جوری نبودم که فکر میکرده... جان مادرت ازش بپرس مگه چی فکر میکرده!!!! البته باس ببخشی که این خونه شما شده تنها راه تمس ما با مادر بچه ها! تقصیر خودشه که ادرسی به ما نداد!!!!


نويسنده: zorba

پنجشنبه، ۲۸ اردیبهشت، ۱۳۸۵ ساعت ۱۸:۴۴

....................سلام..


نويسنده: خان عمو

پنجشنبه، ۲۸ اردیبهشت، ۱۳۸۵ ساعت ۱۵:۰۷

تو حتما داری خواب میبینی ، وگر نه ممکن نیست تا حالا با طرف دعوات نشده باشه ، عموت که چهل ساله این کنده رو به دوزخ میبره روز خوش هم ندیده .


نويسنده: حميدرضا كريمي

دوشنبه، ۲۵ اردیبهشت، ۱۳۸۵ ساعت ۱۲:۳۰

سلام
خوشحال شدم که وبلاگ و در اصل سایتتون را دیدم اما از همه جالبتر لیست وبلاگهایی بود که میخوندید:))
این همه وبلاگ!!!!


نويسنده: خاله خورشید

دوشنبه، ۲۵ اردیبهشت، ۱۳۸۵ ساعت ۰۰:۰۹

خاله جان مبارکه


نويسنده: میثم

یکشنبه، ۲۴ اردیبهشت، ۱۳۸۵ ساعت ۲۳:۲۹

موجججججججججججج


نويسنده: علی

یکشنبه، ۲۴ اردیبهشت، ۱۳۸۵ ساعت ۰۹:۴۸

عروس خانم‌ات رو از طرف من خیلی ببوس.


نويسنده: علی

یکشنبه، ۲۴ اردیبهشت، ۱۳۸۵ ساعت ۰۹:۴۶

امید وارم همیشه خوشبخت باشی


نويسنده: امير حسين

یکشنبه، ۲۴ اردیبهشت، ۱۳۸۵ ساعت ۰۱:۵۴

اول از همه مبارک باشه....... بعد سعید جان هنوز برای بلاگ نیوز یه ایینه درست نکردی؟


نويسنده: سیمین

یکشنبه، ۲۴ اردیبهشت، ۱۳۸۵ ساعت ۰۰:۲۰

به هر دو تبریک میگم و امیدوارم تا آخرش نفهمید چیکار کردید و در عسل شناور بمونید


نويسنده: زهره حاتمی

شنبه، ۲۳ اردیبهشت، ۱۳۸۵ ساعت ۱۵:۳۶

با تفاصیل ارزشمندی که از خودت دادی آبروی هر چی حاتمی بود بردی.به هر حال با آرزوی آدم شدنت برای خانمت آرزوی صبر مسئلت دارم.


نويسنده: امیر

شنبه، ۲۳ اردیبهشت، ۱۳۸۵ ساعت ۱۰:۱۴

هميشه دلخوش باشی مرد.


نويسنده: گلنار

جمعه، ۲۲ اردیبهشت، ۱۳۸۵ ساعت ۱۶:۲۲

آقا یه دنیا تبریک !!!


نويسنده: حافظ

جمعه، ۲۲ اردیبهشت، ۱۳۸۵ ساعت ۱۶:۰۳

سلام دوستان .خسته نباشید وبلاگ های همه قشنگ بود
يک سايت کاملا ايرانی با زبان شيرين فارسی برای کسب درامد عالی در هر دقيقه ۶۰۰ ريال پرداخت داره دريافت کار کر د شما دراخر هر ماه به حساب خودتان درداخل ايران واريز می شود
بر روی ادرس کليک کنيد
در ضمن در روز تولدتان نيز از طرف سايت به شما هدايايی پرداخت ميشود
عضو شوید این سایت کاملا تضمینی است ودارای شماره ثبت در داخل ایران است
تمام تبلغ ها ایرانی است ضرر نخواهید دید


نويسنده: مریم

جمعه، ۲۲ اردیبهشت، ۱۳۸۵ ساعت ۱۵:۲۵

سعید شکوفه هام یه ساله شدند خوشحال می شم به جشن یک سالگی شکوفه هام وبیست ویک سالگی خودم بیای ...بیایی ها!!!منتظرتم ...جون پانته آ بیا


نويسنده: نرگس

جمعه، ۲۲ اردیبهشت، ۱۳۸۵ ساعت ۰۰:۲۶

سعيد جان بااجازه بزرگترا رسوا شدی!


نويسنده: محمد

پنجشنبه، ۲۱ اردیبهشت، ۱۳۸۵ ساعت ۱۵:۲۹

سلام یک ضد فیلتر برام ارسال میکنی


نويسنده: شراگیم

پنجشنبه، ۲۱ اردیبهشت، ۱۳۸۵ ساعت ۰۹:۵۳

آقا با یه کم تاخیر تبریک...ما که نفهمیدیم چی شد...!


نويسنده: سردار غم

پنجشنبه، ۲۱ اردیبهشت، ۱۳۸۵ ساعت ۰۱:۰۱

مبارکت باشه. ولی...؟!


نويسنده: zorba

چهارشنبه، ۲۰ اردیبهشت، ۱۳۸۵ ساعت ۲۱:۵۴

تبریک و شادباش... ارزو میکنم همیشه سلامت و شاداب زندگی پر رونقی رو داشته باشید...//خوشحالم از اینکه حس خوبی رو این تحول برات به ارمغان اورده...


نويسنده: علی

چهارشنبه، ۲۰ اردیبهشت، ۱۳۸۵ ساعت ۱۹:۵۱

دیگه حالا باید بچه دار هم شده باشین نه؟ / بابا سه چهار هفته است من \ پینگ نشده ام / این چه وضعشه؟


نويسنده: نیکی

چهارشنبه، ۲۰ اردیبهشت، ۱۳۸۵ ساعت ۱۱:۴۸

مبارکه .خیلی زیاد .....راست می گی چرا عکس خودت رو گذاشتی لااقل یک عکس خوشگل میذاشتی مثلا عکس عروس رو میذاشتی ......


نويسنده: امید

چهارشنبه، ۲۰ اردیبهشت، ۱۳۸۵ ساعت ۰۸:۰۰

سلام
مبارکه اما .... .... تا آخرپاییزصبر کن....جدی نگیر شوخی کردم
یا علی


نويسنده: پیمان / آرتمیس

سه شنبه، ۱۹ اردیبهشت، ۱۳۸۵ ساعت ۲۰:۱۹

ما هم تبریک / امیدواریم که همیشه شاد باشید .


نويسنده: عسل

سه شنبه، ۱۹ اردیبهشت، ۱۳۸۵ ساعت ۱۵:۴۶

سلام . مبارک باشه .


نويسنده: محسن

سه شنبه، ۱۹ اردیبهشت، ۱۳۸۵ ساعت ۱۴:۵۵

سلام من از آسمونیا مزاحم میشم وب لاگ زیبایی دارین اگه دوست داشتین به کلبه عشق ماهم یه سر بزنید
درد اگر درد تو باشد ای حیب بی وفا کافر عشقم اگر نام درمان آید به سراغم


نويسنده: سمیه

سه شنبه، ۱۹ اردیبهشت، ۱۳۸۵ ساعت ۱۳:۵۴

کاش عکس خانومتم می زدی تا ببینیم کدوم دختر فداکاریه که حاضر شده با تو ازدواج کنه


نويسنده: سوسن جعفري

سه شنبه، ۱۹ اردیبهشت، ۱۳۸۵ ساعت ۰۷:۱۴

سعيد ديوونه ... خوشگل شدي ...


نويسنده: حقگو

سه شنبه، ۱۹ اردیبهشت، ۱۳۸۵ ساعت ۰۰:۵۳

مبارک باشه !
انشاا... که به پای هم پیر شین.
ولی بی معرفت ما رو هم دعوت می کردی ۴ پرس غذا می خوردیم..............


نويسنده: اويد

دوشنبه، ۱۸ اردیبهشت، ۱۳۸۵ ساعت ۱۳:۴۵

سلام.تبريك ميگم ......اميدوارم خوشبخت بشي


نويسنده: شهلا

دوشنبه، ۱۸ اردیبهشت، ۱۳۸۵ ساعت ۰۲:۱۳

سعید جان درود بر تو و خانم گلت باد.
من امروز باز گشتم و تازه خوندم که چی... نوشتی.
شب عروسی شاد باشهایم را تقدیمتان کردم.
آرزو دارم ۸۵ سال در کنار یکدیگر، تندرست و شاد به سر ببرید.
هر دوتون را می بوسم.
تا درودی دگر بدرود.


نويسنده: نازخاتون

دوشنبه، ۱۸ اردیبهشت، ۱۳۸۵ ساعت ۰۰:۵۸

سعيد جان سلام. عروسی مبارک! خيلی خوشحال شدم و اميدوارم خوب و خوش و عاشق و معشوق بمونيد و اين ماه عسل ها همين طور پشت سر هم تکرار بشه و ادامه پيدا کنه. :)


نويسنده: احسان

یکشنبه، ۱۷ اردیبهشت، ۱۳۸۵ ساعت ۲۳:۱۷

سلام .بازم تبریک.منو هم لینک کن لطف میکنی.


نويسنده: هزار و یک روزنه

یکشنبه، ۱۷ اردیبهشت، ۱۳۸۵ ساعت ۱۴:۲۴

خودمونیم سعید اصلا بهت نمیاد شر بوده باشی داستان اون تیلور! بود که زده بودی بیکی!درست گفتم نه؟!!!/حالا اجازه هست منم اون عکستو بذارم کنار این عکست تو وبلاگم!همونیکه برات میل زدم/که مردم با چهره ی واقعیت آشنا بشن!؟؟؟\انته آ خانم وکیلم!!!؟


نويسنده: نسیم

یکشنبه، ۱۷ اردیبهشت، ۱۳۸۵ ساعت ۱۳:۲۴

مگه ازدواج اینقدر سخته که قیافت اینطوری شده


نويسنده: مریم

یکشنبه، ۱۷ اردیبهشت، ۱۳۸۵ ساعت ۰۷:۲۶

بیا دیگه ..


نويسنده: سعید

یکشنبه، ۱۷ اردیبهشت، ۱۳۸۵ ساعت ۰۴:۲۲

درود
آقا ضمن تبریکِمنتظر آینده میمونیم


نويسنده: mehrnoosh

شنبه، ۱۶ اردیبهشت، ۱۳۸۵ ساعت ۲۰:۱۱

سلام . خدائیش من اگه یه روز عکاس بشم یکی از عواملش تشویقهای تو بوده . یادم نمی ره این رو / و اینکه خدمت خانم سلام فراوون برسون و بگو من هر چی عکس گرفتم همون موقع ریختم رو کامپیوتر تو و بعد پاک کردم اگه چیزی اون وسطا گم شده تقصیر استکباره و شرمندگیش مونده واسه ما . خوش باشید و شاد .


نويسنده: محمد

شنبه، ۱۶ اردیبهشت، ۱۳۸۵ ساعت ۱۹:۱۳

سلام.
فکر کنم تبریک گفته بودم یادم نیست.
خیلی خوشحال شدم و از صمیم قلب تبریک میگم.
امیدوارم که توانایی تحمل رو خدا به همسرتون اعطا کنه!!!و یک زندگی پایدار و خوشبخت داشته باشین.
به پای هم پیر بشین.


نويسنده: علی

شنبه، ۱۶ اردیبهشت، ۱۳۸۵ ساعت ۱۷:۰۸

آقا مبارک. پس کیک چی شد. منتظریم.


نويسنده: منیری

شنبه، ۱۶ اردیبهشت، ۱۳۸۵ ساعت ۱۶:۲۴

سعیدجان تبریک می‌گم به شما و خانمت، براتون آرزوی خوشبختی و سعادت در کنار همدیگه رو دارم. البته به تو خیلی بیشتر تبریک می‌گم، چون به نظرم تو بیشتر خوشبخت شدی تا خانمت :-)
بی‌خود و بی‌جهت خوشحال‌مون کردی، دمت گرم و شاد باشید هر دو!


نويسنده: فیروزه

شنبه، ۱۶ اردیبهشت، ۱۳۸۵ ساعت ۱۵:۲۶

امیدوارم همیشه خوشبخت باشین هیچ وقتم دعواتون نشه.


نويسنده: ALIََِ

شنبه، ۱۶ اردیبهشت، ۱۳۸۵ ساعت ۱۵:۰۴

روزگار غريبيست!!!!


نويسنده: ماهی دودی

شنبه، ۱۶ اردیبهشت، ۱۳۸۵ ساعت ۱۱:۱۶

تا باشه هی هی قسمتت بشه از این جور چیزا!


نويسنده: بچه مخفي

شنبه، ۱۶ اردیبهشت، ۱۳۸۵ ساعت ۱۰:۳۸

ايشالا خدا دوباره قسمتت کنه;)


نويسنده: شب نويس

شنبه، ۱۶ اردیبهشت، ۱۳۸۵ ساعت ۰۹:۱۱

خدائیی اونیکه من تو عروسی دیدم خیلی فرق داشت با اینی که زبونش زده بیرون. اون اقا بود. این دیگه کیه. خدائیش سعید تو خیلی نامردی. اون موقع که من میخواستم مختو بزنم تا زنت بشم تو رو از وبلاگت میشناختمو فکر میکردم همین ... هستی که الانم داریم میبینیم ولی وقتی واقعیت رو دیدم با اون کت شلوار و اینا فهمیدم چی نه ببخشد کیو از دست دادم. حیف شد مرغ از قفس پرید!!!! ( اگر میدونستم دو سال پیش که اومده بودی ایران برات استریپتیز میکردم تا گلو گیرت کنم... خاک به سرم بیناموسی شد! ) آقا بازم تبریک صمیمانه ی من رو از جنت آباد روستایی در شمال غرب تهران پذیار باشید. میدونم پوتسدام از قم قشنگ تره!!!!به مادر بچه ها هم سلام برسون و بهشون بگو عکسشون رو نشون والده دادم والده فرمودند این عروس خانوم احیانن خواهر ندارند؟! منهم میخواستم رد گم کنم گفتم برادر دارند!!!! و والده یا همون مارد به زبان لاتین هم دست از سر کچل من برداشتند....


نويسنده: هزار و یک روزنه

شنبه، ۱۶ اردیبهشت، ۱۳۸۵ ساعت ۰۸:۵۰

عجب عکسی مثل اینکه حسابی تو ذوق عسل بودی سعید!/ زندگیتون عسلی باشه به جای شیر و شکر!/ یعنی فکر میکنی تحملت میکنه یا نه!؟این جمله رو چند بار دیگه تکرار کن:))


نويسنده: مریم

شنبه، ۱۶ اردیبهشت، ۱۳۸۵ ساعت ۰۶:۵۴

سلام .چطوری؟...الهی که خوب باشی... آپم اگه بیای یه دنیا خوشحالم می کنی ....اگه اپ جدیدم رو ندیدی یهctrl+f5بگیر...خیلی بدی منو دعوت نکردی؟... ....یه سر بیا وبلگم ..بیایی ها!!


نويسنده: هامبورگی

شنبه، ۱۶ اردیبهشت، ۱۳۸۵ ساعت ۰۳:۰۹

تبریکات هامبورگی ما را بپذیرید. در ضمن تو تاریکی هم زیاد تو ایستگاه اتوبوس واینستین که اوضاع در پوستدام پسه!


نويسنده: دنیا

شنبه، ۱۶ اردیبهشت، ۱۳۸۵ ساعت ۰۲:۰۹

شاد باشید همیشه در کنار هم.. بازم تبریک


نويسنده: افسانه

شنبه، ۱۶ اردیبهشت، ۱۳۸۵ ساعت ۰۱:۵۶

آقا سعید تبریک میگم جشن ازدواجتون رو و باید بگم که زوج خوشبختی هستید که روز تولد من جشن عروسیتون رو بر پا کردین .امیدوارم که من و شما ۱۰۰۰ ساله بشیم


نويسنده: سيما

شنبه، ۱۶ اردیبهشت، ۱۳۸۵ ساعت ۰۱:۲۲

سلام. میگم حالا درسته ما اینور دنیا غریب افتادیم ولی خبر میدادی یه گاو که میتونستیم برات بکشیم!! با فواد موافقم! ایمیلم نشد حاضرم هواپیمای اختصاصی بفرستم دم خونه تون پلو رو برام بفرستی! ولی خب بیشترین حسن این قضیه اینه که سعید حاتمی از ۱۸ سالگی دراومد!!! :دی// عروس خانم مبارک باشه به پای هم ۲۵۰ سال عمر کنین:-)


نويسنده: mr_mtc

شنبه، ۱۶ اردیبهشت، ۱۳۸۵ ساعت ۰۱:۱۹

مباركه

از قسمت ‹لينك‌گرد سايت من› به اين مطلب لينك داده شد.


نويسنده: احسان

شنبه، ۱۶ اردیبهشت، ۱۳۸۵ ساعت ۰۱:۱۸

تبريک اميدوارم که سالهای سال شاد باشيد.


نويسنده: سارا

شنبه، ۱۶ اردیبهشت، ۱۳۸۵ ساعت ۰۰:۲۰

مبارک باشه.. هميشگی باشيد در کنار هم...


نويسنده: رنگین کلام

جمعه، ۱۵ اردیبهشت، ۱۳۸۵ ساعت ۲۲:۲۳

مبارکا باشه!
به پای هم پیر شین!


نويسنده: مانی

جمعه، ۱۵ اردیبهشت، ۱۳۸۵ ساعت ۲۱:۱۸

سلام. با نمک بود. اما مهمتر این که این جور خاطره ها به رشد و اعتلای جنبش روشنفکری فایده زیادی می رساند. باید از بلاگ نیوز واقعا متشکر بود به خاطر این خدمت.


نويسنده: آرمین گیله مرد

جمعه، ۱۵ اردیبهشت، ۱۳۸۵ ساعت ۱۹:۲۲

سلام و تبریک .... امیدوارم که دویست و چهل سال تحملت کند :-)


نويسنده: آب و گل

جمعه، ۱۵ اردیبهشت، ۱۳۸۵ ساعت ۱۹:۱۳

آقا مبارک باشه، تبریک میگم، ماه عسل مستدام.


نويسنده: آشپزباشي

جمعه، ۱۵ اردیبهشت، ۱۳۸۵ ساعت ۱۹:۰۸

تبريکات صميمانه :)


نويسنده: انار

جمعه، ۱۵ اردیبهشت، ۱۳۸۵ ساعت ۱۸:۰۳

مبارک باشه. ایشالا همیشه به شادی.


نويسنده: گوشزد

جمعه، ۱۵ اردیبهشت، ۱۳۸۵ ساعت ۱۷:۳۵

بسيار مبارک باشه.
انشاءالله برای عروس خانوم ديگه بد پيش نياد تو زندگی!!


نويسنده: هاله

جمعه، ۱۵ اردیبهشت، ۱۳۸۵ ساعت ۱۶:۵۷

سعید جان یک دنیا تبریک و تهنیت به خودت و مادر بچه‌های آینده‌ات. امیدوارم که سال‌های سال در کنار هم روز به روز جوون‌تر بشید.

عروس خانم‌ات رو از طرف من خیلی ببوس.


نويسنده: هادی فرنود

جمعه، ۱۵ اردیبهشت، ۱۳۸۵ ساعت ۱۶:۱۶

تبریک تبریک....
راستی نگفتی حالا بالاخره آدم شدی؟؟ :D
راستی لینک منم عوض شده. http://hadi.rulex.net٫
موفق باشی.


نويسنده: فواد

جمعه، ۱۵ اردیبهشت، ۱۳۸۵ ساعت ۱۶:۱۴

ما که پرسی نچشیدیم از این پیوند مبارک! ولی مبارک باشه سهم منم برام با ای‌میل بفرست!!!




Copyright © 2003-2005, Saeed Hatami. All rights reserved.
Designed by 1saeed.com.