WEBLOG WEBLOG About Me Best Iranian Weblogs Last Updated Weblogs MAIN WEBLOG

صفحه اصلی

 

وبلاگ

 

وبلاگهای به روز شده

 

بهترين وبلاگهای ايرانی

ذخيره آدرس اينجا
آخرين نوشته ها      آرشيو      مقاله  « درخواست کمک برای تغيير قالب بلاگ نيوز |  از چی بگم؟ از هسته؟ از کار؟ از سفر؟ »
روزمره دوشنبه، ۱۶ مرداد، ۱۳۸۵
دوچرخه‌ی بی‌چرخ من

از اونجا که بابای ما تو بچگی (هفتاد سال پيش) آرزوی دوچرخه داشت، فکر می‌کرد قاعدتاً ما هم همين آرزو رو داريم. گوشش هم بدهکار نبود که بابا! از زمان شما تا زمان ما دنيا تغيير کرده! الان رفيقام از موتور کمتر سوار نمی‌شند!
تا ده دوازده سالگی به آرزو‌های بابامون تن داديم، ولی بعدش ديگه اوضاع فرق می‌کرد؛ آخه پشت لبمون داشت سبز می‌شد. تازه هر روز تو خيابون‌ها ماشين‌ها بيشتر می‌شدند و جا واسه دوچرخه سواری نبود. از طرفی کی حال داشت تو سربالايی‌های گيشا پا بزنه؟
گذشت تا اومديم خارجه. نشستيم حساب کرديم اگه بخوايم با اتوبوس و مترو اينور اونور بريم، با پول بليتشون می‌شه سر ماه يه دوچرخه خريد. تازه زودتر از اتوبوس هم می‌شد به مقصد رسيد. مقدار جر خوردن هم از تهران کمتره؛ چون ديگه از سر بالايی خبری نيست!
از الطاف فک و فاميل زياد داشتن اينه که هميشه يه دوچرخه پيدا می‌شد تا يه مدت رفيق گرمابه و گلستانم باشه؛ آخه ديگه تا سر کوچه هم با دوچرخه می‌رفتم. خوشبختانه اينجا تو مترو و قطار و حتی بعضی از اتوبوس‌ها جای دوچرخه داره و اگر جای دوری می‌خواهيم بريم دوچرخه رو هم با خودمون می‌بريم.
عرضم به حضورتون که پارسال تصميم گرفتيم برای اولين بار يه دوچرخه مشتی و درست حسابی بخريم تا نصف عمر مفيدمون (!؟) بابت تعمير و پنچرگيری تلف نشه!
خلاصه تو گرما و سرما (زير منفی بيست درجه) کلی با دوچرخه جديد حال کرديم (شايد هم اون با ما حال کرد!) تا اينکه يه روز صبح که با شادمانی می‌خواستم برم دانشگاه، چشمتون روز بد نبينه، با صحنه شوک‌برانگيز پايين مواجه شدم.

دزد نامرد، به جفت چرخ‌ها هم رحم نکرده بود. از يه طرف غصه‌مند بودم که حالا چی کار کنم!؟ از طرفی خوشحال (!!) که آخ جون به کلاسم نمی‌رسم و مدرسه تعطيله!!
از اون روز (دو ماهی می‌شه) تا حالا نه وقتشو دارم، نه ديگه پولشو که برم دو تا چرخ جديد بخرم. لامصب بايد هم‌قيمت خودش واسه چرخ‌هاش پول بدم که عمراً! ديگه بايد واسه دو تا ايستگاه سوار اتوبوس بشم (اگه به موقع برسم!) در صورتی‌که با دوچرخه پنج دقيقه راهه.
چند هفته اول با دوچرخه مادر بچه‌ها می‌رفتم که اونم بعد دو هفته پنچر شد! البته بين خودمون باشه، خيلی ضايع بود من با اين سيبيل‌هام (آرزو بر جوانان عيب نيست) سوار دوچرخه زنونه بشم! به همين خاطر (و البته گشادی مفرط) تا حالا پنچری‌اش رو نگرفتم و موندم دربدر! احساس چلاقی دارم! می‌گيد چی کار کنم؟


نوشته شده توسط سعيد حاتمی در ساعت ۲۲:۰۰

بالای صفحه (UP)  
دوستان به اين نوشته لينک داده‌اند:


پيام‌هاى زير براى اين يادداشت نوشته شده:

نويسنده: من

یکشنبه، ۱۲ شهریور، ۱۳۸۵ ساعت ۱۷:۱۶

چقدر لطف داری تو عزیزم...!!!


نويسنده: باران

جمعه، ۳ شهریور، ۱۳۸۵ ساعت ۲۳:۵۵

شاید بهتر بود دچرخت را با خود به خانه ببری....


نويسنده: علی چی

دوشنبه، ۳۰ مرداد، ۱۳۸۵ ساعت ۲۳:۴۰

سلام دوباره. ای میل زده بودید که سه قلمدار رفته توی لیست تشکر هم کردم(که کمترین وظیفه‌ام بود چون کار دیگری در برابر محبت‌های شما از دستم برنمی‌آید) بعد اولین پستی که اضافه کردم قبل از 5 دقیقه پینگ کردم ولی پونگ نشد! یعنی نرفت توی لیست. شاید مهلت 5 ثانیه بوده! لطفاً راهنمائی بفرمائید. ممنون


نويسنده: عبدالله رضایی

یکشنبه، ۲۹ مرداد، ۱۳۸۵ ساعت ۰۱:۰۱

سلام آقا سعید
من آپم
سلام ما رو هم به مادر بچه ها برسون
با اجازه


نويسنده: هانیه

شنبه، ۲۸ مرداد، ۱۳۸۵ ساعت ۲۳:۲۰

یادمه اولین باری که سوار دوچرخه شدم واسه امتحان پامو بردم وسطه پره های دوچرخه و با مغز افتادم دستم در رفت بینیم شکست و ... ترجیح میدم همه ی سر بالایی ها رو پیباده برم ولی سوار اون وسیله ی نفرت انگیز نشم


نويسنده: ساناز

شنبه، ۲۸ مرداد، ۱۳۸۵ ساعت ۲۰:۱۷

سلام
خیلی زیبا می نویسین . در ضمن اگه قراره هم قیمت یه دوچرخه پول لاستیکشو بدین یه نوشو بخرین آقا چه کاریه ! اوون قبلیه رو هم توی یه نمایشگاهه مجسمه مدرن مثلا سبک سورئال شرکت بدین کلی روی فهم هنری تون حساب باز می کنن ملت .
شاد باشین


نويسنده: نسرین

شنبه، ۲۸ مرداد، ۱۳۸۵ ساعت ۱۵:۲۴

سلام
ممنون از حضورتون راستش من لوگوی وبلاگتون را خیلی وقته دارم فکر کردم کافیه اما خوب لینک وبلاگتون هم اضافه کردم و فرم را هم مجددا پر کدم ممنون میشم وبلاگم در لیست قرار بدید


نويسنده: مسحر

جمعه، ۲۷ مرداد، ۱۳۸۵ ساعت ۲۰:۴۴

متشکر از همکاری ات


نويسنده: شهرام

جمعه، ۲۷ مرداد، ۱۳۸۵ ساعت ۱۶:۴۵

سلام و تشکر بخاطر ای‌میل شما و اضافه کردن جاودانان به لیست وبلاگ‌های بروز شده و بقیه قضایا. موفق باشید.


نويسنده: هیوا

جمعه، ۲۷ مرداد، ۱۳۸۵ ساعت ۱۲:۲۶

سلام
خوبی
با عرض تشکر از اینکه وبلاگم را به لیست اضافه کردید
براتون آرزوی توفیق میکنم
موفق باشید
به امید دیدار


نويسنده: سید مهدی توکل

جمعه، ۲۷ مرداد، ۱۳۸۵ ساعت ۱۱:۴۹

با عرض تشکر از اینکه وبلاگم را به لیست اضافه کردید هدف من از اینجاد وبلاگ مزبور آموزش زبان انگلیسی است به گونه ای که کمبودهای موجود در سر راه زبان آموزان برطرف شود.
امیدوارم همیشه موفق و پیروز باشید.


نويسنده: هدیه

جمعه، ۲۷ مرداد، ۱۳۸۵ ساعت ۱۰:۰۹

سلام
ولی من هم سایت(update.1irani) و هم لوگو شما رو در وبلاگم گذاشته بودم لطفا دوباره بررسی کنین براتون mail هم زدم
ممنون


نويسنده: ا.ا

جمعه، ۲۷ مرداد، ۱۳۸۵ ساعت ۰۴:۵۶

ّهنوز از غم دوچرخه دپرس تشریف دارید قربان؟...چرا نمی نویسی؟


نويسنده: سيمين روزگرد

پنجشنبه، ۲۶ مرداد، ۱۳۸۵ ساعت ۱۱:۵۲

سلام...
والا به نظر من اگه شما قرار که برای ۲ تا لاستیک پول یه دوچرخه ی کامل رو بدین خوب به صرفه تر و با کلاس تره که برین یه نوشو بگیرین!!!!بهتر نیست؟!!!در ضمن به نظر من اگه هر روز پیاده هم برین سر کلاس و یا اصلا نرین(!)خیلی بهتر و آبرومندانه تر از اینه که به قول خودتون با دوچرخه ی زنونه برین!!!
قربانت:سیمین


نويسنده: خاله خورشید

چهارشنبه، ۲۵ مرداد، ۱۳۸۵ ساعت ۱۱:۵۴

عزیزم همت کن!


نويسنده: علی چی

چهارشنبه، ۲۵ مرداد، ۱۳۸۵ ساعت ۰۹:۱۳

ی راه خوب بنظرم رسید: اگه می خوای دوچرخه ات صاحب دوتا چرخ بشه و کسی هم ندزددش دوتا چرخ چهارگوش مثل چرخ چاه واسه ش جور کن. خوب. می دونی حسنش چیه؟ ۱- چون بدرد کسی نمی خوره دزدیه نمی شه ۲- اگه تو سربالائی نکشیدی به عقب بر نمی گردی! ۳- هروقت خواستی بفروشیش دوتا چرخشو می تونی بفروشی به پیمانکارهای متروی شیراز چون مثل عهد دقیانوس دارن گل ها رو از پائین با چرخ های چهار گوش می دن بالا! به ما هم سربزن واگه دلت خواست ماروهم بذار تو برنامه ات.


نويسنده: عبدالله رضایی

چهارشنبه، ۲۵ مرداد، ۱۳۸۵ ساعت ۰۲:۳۶

سلام آقا سعید
آپم
منتظرتم


نويسنده: اشکان

سه شنبه، ۲۴ مرداد، ۱۳۸۵ ساعت ۲۰:۲۱

سلام، ببخشید این اتفاق در خارجه!! افتاده یا در گیشا؟
این صحنه ها فقط در ایران ایجاد میشود.
در مورد قالب بلاگ نیوز اگر مطمئن بودم طرح انتخاب می‌شود انجام میدادم.
اگر کماکان نیاز مرتفع نشده، تماس بگیرید. سعی میکنم طرحی ایجاد کنم
پاینده باشید


نويسنده: فریاد

سه شنبه، ۲۴ مرداد، ۱۳۸۵ ساعت ۰۱:۴۳

سلام
ایشالا ادم خیر خواهی پیدا شه مشکل دوچرخه شمارو حل کنه
به وبلاگ من سر بزن اگه قابل دونستی لینک بده


نويسنده: پرج

دوشنبه، ۲۳ مرداد، ۱۳۸۵ ساعت ۱۳:۳۴

اگر مدیر وبلاگ یا وب سایت هستی در بابل قرار هست مسابقهای در همین زمینه بر کزار بشه از شما مدیر وبلاگ تقاظا دارم که ادرس و دقیق وبلاگ خود را در قسمت عضویت وبلاگ تبت کنید وبعد از ۲۴ ساعت مدیر جشنواره از وبلاگ شما دیدن خواهد کرد مدیر دومین جشنواره وبلاگ .حتما ثبت ميشه مدیر جشنواره (گروه مه میترا) ارزوی خوشی را برای شما و خانواده محترم ارزو مند هست .)عضویت يادت نره


نويسنده: نسیم

یکشنبه، ۲۲ مرداد، ۱۳۸۵ ساعت ۱۳:۲۴

سعید جان پرواز ۸ صبح نهران فرانکفورت است ۲۰اگوست هتل بهم میدهند


نويسنده: متین

یکشنبه، ۲۲ مرداد، ۱۳۸۵ ساعت ۱۲:۳۵

من میگم به همین هنر عکاسیت ادامه بده حتما موفق می شی. یکی از مشخصه های عکاس خوب اینه که تو بحران ها عوض غصه خوردن عکس بگیره! عین تو! الان که تندی عکس گرفتی احساس بهتری داری یا اگه مینشستی با بدبختی به دوچرخه زل میزدی؟ این دزدی هنر تو رو به دنبال داشت. در ضمن! دوچرخت خیلی خوشگله مطمینم بابات تو بچگی هاش همچین چیزی به خوابم نمی دیده.
خوش باشی.


نويسنده: مریم

شنبه، ۲۱ مرداد، ۱۳۸۵ ساعت ۰۷:۲۵

خیلی وقت بود نیومده بودم


نويسنده: arshan

جمعه، ۲۰ مرداد، ۱۳۸۵ ساعت ۱۱:۰۸

سلام،
ضمن تبريک برای وبلاگ خوبتون،
آیا با تبادل لینک موافق هستید؟؟؟


نويسنده: سوسن جعفري

جمعه، ۲۰ مرداد، ۱۳۸۵ ساعت ۰۰:۴۲

هاه!


نويسنده: غلامرضا خان

پنجشنبه، ۱۹ مرداد، ۱۳۸۵ ساعت ۱۸:۱۶

ما اگه توی ایران بخواهیم بر دوچرخه سوار شیم بلا نسبت شما ما را به تاب داشتن مغز وکمرو جاهای دیگر متهم می کنند.


نويسنده: اوشگول

پنجشنبه، ۱۹ مرداد، ۱۳۸۵ ساعت ۰۸:۵۵

سلام خوبی...
زیبا مینوسی...
میگما یارو آفتابه دزد بوده چرخ دوچرخه دزدیه...میگما حالا بزن تو خط پیاده روز گشادتر نشی.


نويسنده: خدابیامرز

چهارشنبه، ۱۸ مرداد، ۱۳۸۵ ساعت ۱۸:۴۳

سلام علیکم / اگه از من میپرسی/ چون چرخها گرون تر در میاد دوچرخه ات رو برعکس پارک کن!


نويسنده: نسیم

چهارشنبه، ۱۸ مرداد، ۱۳۸۵ ساعت ۱۳:۲۹

سلام میشه یک مرد یا زن ایرانی جویای کار واسه ده روزی برای کمک به من در برلین و.. پیدا کنی لطفا هزینش خیلی بالا نباشه از دوشنبه ۱۳ اگوست تلفنش را بده من باهاش تماس بگیرم


نويسنده: محمد

چهارشنبه، ۱۸ مرداد، ۱۳۸۵ ساعت ۰۱:۲۰

دویدن راه خوبیه.


نويسنده: دنیا

چهارشنبه، ۱۸ مرداد، ۱۳۸۵ ساعت ۰۱:۱۶

منکه بی ماشین شدم خونه نشین شدم. تو هم می تونی همین کارو کنی!!


نويسنده: آرمین گیله مرد

سه شنبه، ۱۷ مرداد، ۱۳۸۵ ساعت ۲۲:۰۰

سلام .... تنها نیستی، منهم بی دوچرخه شدم. البته ندزدیدند، زدند خرابش کردند. چند هفته گذاشته بودم یک گوشه و دیروز رفتم سوار شدم دیدم هی میخواهد برود سمت راست
در ضمن وبلاگت و بلاگ نیوز وقتی دگمه های غیر از حروف هم میزنی بجای اینکه برود آخر یا اول یا چپ یا راست و یا ... هی حروف و علامت مینویسد مثال ٫¤٪گ،)


نويسنده: zohreh

سه شنبه، ۱۷ مرداد، ۱۳۸۵ ساعت ۱۸:۱۳

zamaani ke man aalmaan budam baraaie tanbalhaai mesle bande beliteotooboose majaani bd, haalaa dige nist?


نويسنده: محسن

سه شنبه، ۱۷ مرداد، ۱۳۸۵ ساعت ۰۹:۵۲

خان دایی سلام
واقعا زندگی تو هم کلی سر بالایی داشته ها!!! و تو از اول هم سواره بودی ها!!! سه چرخه - دوچرخه - وسپا!!!
یادت سه ترک با وسپا رفتیم تهران گردی؟ الان بعد از ۱۵ شاید هم ۱۶ سال از اون روز با کمال افتخار اعتراف می کنم که من بودن که زیرآبتو زدم و گفتم خان دایی هرچی چراغ قرمز بود رو رد می کرد و به ورود ممنوع ها هم رحم نمی کرد!!!( از این اعترافات بعد ها بیشتر خواهید دید).راستی سایز لاستیک هاتو بگو از گمرک برات بخرم بدم خاله بیار.


نويسنده: عبدالله رضایی

سه شنبه، ۱۷ مرداد، ۱۳۸۵ ساعت ۰۳:۰۷

سلام
این دوچرخه سواری هم حکایتی شده
بابا تو که وضعت خوبه الگانسو رو کن نترس بچه ها خودین چیزیش نمی شه آقا دزده هم هیچ غلطی نمی کنه
به مادر بچه ها سلام برسون
خودت که بی معرفتی سر نمی زنی
لا عقل به مادر بچه ها بگو شاید اون اومد
درهر صورت منتظرتونم با بچه ها باهم بیاین
برای شام
مامانم هم یه قورمه سبزی سفارشس در ست می کنه
حال کنین


نويسنده: علی

سه شنبه، ۱۷ مرداد، ۱۳۸۵ ساعت ۰۰:۰۵

ولی خودمونیم، دوچرخه هه چقدر شبیه صاحبش شده، به علی! / چقدر میخنده مادر بچه ها!


نويسنده: سيما

سه شنبه، ۱۷ مرداد، ۱۳۸۵ ساعت ۰۰:۰۱

بیچاره دوچرخه! یه کم پیاده روی کن واسه سلاممتی هم خوبه!


نويسنده: شهــــلا

دوشنبه، ۱۶ مرداد، ۱۳۸۵ ساعت ۲۲:۴۳

آخـــــــــــــــــــی

چقدر بد شانسیه ها !!!!


نويسنده: حامین

دوشنبه، ۱۶ مرداد، ۱۳۸۵ ساعت ۲۲:۴۱

چقدر لطف داری تو عزیزم...!!!


نويسنده: شهــــلا

دوشنبه، ۱۶ مرداد، ۱۳۸۵ ساعت ۲۲:۳۷

پس از ۸۵ سال اول شدم...دی...




Copyright © 2003-2005, Saeed Hatami. All rights reserved.
Designed by 1saeed.com.