|
از چی بگم؟ از هسته؟ از کار؟ از سفر؟
الان بعد از مدتها يکی دو ساعت وقت آزاد دارم، گفتم راجع به مسائل روز اظهار نظر کنم. ولی چه نظری؟ چه کشکی؟ گفتم از کارم بنويسم، وقتی ياد اين چند روز میافتم مو به تنم سيخ میشه! گفتم از دردسر جديد تو آلمان که همانا حملات انتحاری است بنويسم، ياد تاخيرهای قطارها میافتم.
گفتيم بعد از اينهمه سردواندن اروپايیها امروز دکتر جواد يه پاسخ دندونشکن میده که ما میخواهيم هسته داشته باشيم! ولی حيف که بعد از اينهمه بررسی تازه پيشنهاد مذاکره داده! بابا قال قضيه رو بکنيد، يا هسته داريد يا نه! مذاکره و بررسی کيلو چنده؟
از کار هم نگم بهتره. يک هفته فقط نقطه گذاشتم! شدم عين چارلی چاپلين تو فيلم عصر جديد. برای تست سيستم شبيهسازی شده «در» ماشين بايد حالتهای مختلف تعريف میکرديم که روی هم صد و بيست حالت بود و هر کدوم دست کم بيست تا مرحله داشت. اين سيستم خودش صد و سه تا ورودی داره که برای تعريف حالتهای مختلف، بايد تو برنامه مخصوص جلوی هر ورودی يه نقطه میگذاشتم. حالا فکرش رو کنيد دويست و چهل هزار نقطه گذاشتم. الان همتون رو نقطه نقطه میبينم (منظورم کامنتهاست)! آخه بابا جان باز و بسته کردن در ماشين اينهمه قر و فر نداره! از ايران خودرو ياد بگيرند که در ماشينهاش وقتی باز میشه ديگه بسته نمیشه! اول قرار بود تا جمعه تمام تستها رو تحويل بدم، ولی بغير از وارد کردن دادهها، خود تست کردن اينقدر بازی در آورد که مجبور شدم آخر هفته رو هم برم سر کار. ولی باز کفايت نکرد و با من بميرم و تو بميری تحويل پروژه رو انداختم به امروز. ديشب تا ساعت يک نصفه شب موندم سر کار تا تمومش کردم. البته فکر نکنم آخرش اين «در» واسه ماشينه «در» بشه!
بمب و سفر هم باشه واسه دفعه بعد. البته الان تو اخبار ديدم که يکی از مظنونین رو شناسايی کردند. حيف باشه پنجاه هزار يورو مژدگانی (!!!) از دستم پريد!
حالا تو اينهمه گرفتاریهای کاری و بلاگ نيوزی يکشنبه بايد اسباب کشی کنيم. دلم واسه اين خونه تنگ میشه!
|