|
تولد در تولد
عجب روزيه امروز. حدود هيوده-هيژده سال پيش خودم به دنيا اومدم. همين پارسال-پيارسالا بود که وبلاگم منتشر شد. پارسال هم بلاگ نيوز و امروز انجمن بلاگ نيوز.
اونقدرها هم آدم خودخواهی نيستم که بخوام سالگرد همه چيز روز تولدم باشه! از شما چه پنهون من تو زمينه حفظيات عجيب بیاستعداد هستم، مخصوصاً تاريخ و اسمها! از فراموش کردن اسم خودم که بگذريم، هنوز مطمئن نيستم امسال هيوده سالم میشه يا هيژده! ولی از وقتی اومدم غربت، چپ و راست بجای اسم پدر، تاريخ تولد آدم رو میخوان. راستش خيلی زشته يواشکی کارت شناسايیات رو نگاه کنی بعد جواب بدی! به همين خاطر با کلی زحمت اين تاريخ رو حفظ کردم تا بيشتر از اين آبروم نره. از اونجا هم که فقط همين يه تاريخ تو ذهنم مونده و تازه اگر هم يادم بره ديگران يادم میاندازند، شده مبدا تاريخ من! تازه چه اشکالی داره آدم به خودش هديه بده؟ منم چند ساله نتيجه زحمتهام رو روز تولدم، به خودم و به شما هديه میدم. عيبی داره؟
از اين حرفا گذشته، يک سال ديگه هم پير شدم. البته باور بفرماييد بنده هيچ تغييری نيافتم. همون سعيدی هستم که بودم. گواهش عکسهای زير.  تاريخش يادم نيست، ولی قبلنا بود - زنجان - حياط پدر بزرگ مادری
 اينم دقيق تاريخش يادم نيست (!!!) ولی همين امسال بود - تهران - دم در خونه سابق پدری
میبينيد؟ بعد از اينهمه سال بنده از موتور رکس نه پايين اومدم، نه بالاتر رفتم. در عکس دوم «اون لباس زيبا همی نشان آدميت نيست!!» بلکه نشان دوماديه. البته پشت پرده همين عکس دوم نشان از تغييرات بسياری دارد و به مبارکی و ميمنت بنده رو به نام مادر محترم بچهها زدند، ولی باور بفرماييد هيچ توفيری با اون عکس اوليه نکردم، فقط حالا يه همسر مهربون و فهميده دارم که با هيچی تو دنيا عوضش نمیکنم. از همه عزيزانی که لطف داشتند و خواهند داشت، از صميم قلب تشکر میکنم.
|