<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?>
<feed xmlns="http://www.w3.org/2005/Atom">
   <title>سعید حاتمی</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://blog.1saeed.com/" />
   <link rel="self" type="application/atom+xml" href="http://blog.1saeed.com/atom.xml" />
   <id>tag:blog.1saeed.com,2008://1</id>
   <updated>2008-10-02T12:43:08Z</updated>
   
   <generator uri="http://www.sixapart.com/movabletype/">Movable Type 3.35</generator>

<entry>
   <title>هواپيما‌ها دست از سرمان برنمی‌دارند</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://blog.1saeed.com/2008/10/post_197.php" />
   <id>tag:blog.1saeed.com,2008://1.1213</id>
   
   <published>2008-10-02T12:31:06Z</published>
   <updated>2008-10-02T12:43:08Z</updated>
   
   <summary>سه-چهار هفته پيش، يک يکشنبه‌ی آفتابی، با پدر و مادرم که مهمان ما بودند، رفتيم اطراف قدم بزنيم.نزديکی‌ها پارک بزرگ و زيبايی است که توسط مرحوم لورکوزن ساخته شده. ما هم وسط چمن‌ها، يک نيمکت بکر پيدا کرديم و داشتيم...</summary>
   <author>
      <name>سعيد حاتمی</name>
      
   </author>
         <category term="روزمره" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
   
   <category term="142" label="لورکوزن" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
   <category term="165" label="نمايش هوايی" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
   <category term="163" label="هواپيما" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
   <category term="28" label="تولد" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
   <category term="157" label="سقوط" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
   
   <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://blog.1saeed.com/">
      <![CDATA[سه-چهار هفته پيش، يک يکشنبه‌ی آفتابی، با پدر و مادرم که مهمان ما بودند، رفتيم اطراف قدم بزنيم.<br />نزديکی‌ها پارک بزرگ و زيبايی است که توسط مرحوم لورکوزن ساخته شده. ما هم وسط چمن‌ها، يک نيمکت بکر پيدا کرديم و داشتيم از هوا لذت می‌برديم.<br /><br />يک دفعه صدای هواپيمايی که دور سرمان می‌چرخيد، ما را به خود جلب کرد. هواپيما در حال اوج گرفتن بود که يک دفعه دود سفيدی از آن خارج شد. من هم به شوخی گفتم، نگاه کنيد، هواپيما آتش گرفته. تا اين را گفتم شروع به سقوط کرد. از آنجا که بارها نمايش هواپيماها را ديده بودم، متوجه نمايشی بودن سقوط آزاد آن شدم ولی شروع کرد به دور خود چرخيدن و به سمت ما آمدن، انگار که دقيقاً همان نيمکت ما را هدف قرار داده باشد. مادرم واويلا-واويلا کنان از جای خود بلند شد تا فرار کند. من هم که بعد از پنج-شش چرخ در حال سقوط، مطمئن شدم اگر اين نمايش هم بوده باشد حتماً سر خلبان گيج رفته و هواپيما قابل کنترل نیست، دنبال او بلند شدم تا فرار کنيم. مادرِ بچه‌ها هم به دنبال من. پدرم هم که به اعتراف خودش از ترس روی نيمکت ميخکوب شده بود.<br /><br />همه‌ی اين اتفاق‌ها در چند ثانيه بود و تقريباً امکان فراری نداشتيم. من که داشتم غزل را می‌خواندم، مخصوصاً اينکه فردای روز تولدم هم بود و داشتم جوانمرگ می‌شدم که در فاصله‌ی کمی با ما (صد متر هم نمی‌شد) هواپيما دوباره اوج گرفت.<br />حالِ آن لحظه‌ی ما توصيف کردنی نيست. مخصوصاً اينکه در دور دست چند نفری شاهد واکنش ما بودند و يحتمل در دلشان سير به فرار ما خنديدند.<br />بله هواپيما در حال نمايش بود و خلبان با آن چرخيدن دور خود و سقوط آزاد، حتماً خر کيف هم می‌شد. عکس زير يکی از سقوط‌های اين هواپيماست که در فاصله‌ای دورتر همان نمايش را انجام داد.<p align="center"><img src="http://blog.1saeed.com/webpic/flugzeug/airplane.jpg" border="0"></p>ساعت‌ها داشتيم به واکنش‌مان می‌خنديديم و هنوز هم که يادش می‌افتيم، خنده‌مان می‌گيرد. حالا پدرم شروع به راهنمايی می‌کند که فرار کار درستی نبود، بلکه بايد می‌خوابيديد روی زمين! فکرش را بکنيد، اگر می‌خوابيديم روی زمين ديگران چقدر شادتر می‌شدند.]]>
      
   </content>
</entry>
<entry>
   <title>هم شاه منی هم ماه منی</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://blog.1saeed.com/2008/09/post_196.php" />
   <id>tag:blog.1saeed.com,2008://1.1170</id>
   
   <published>2008-09-02T08:59:21Z</published>
   <updated>2008-10-13T17:02:52Z</updated>
   
   <summary><![CDATA[سـلطان منـی سـلطان منــی&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;و انــدر دل و جـان ایـمـان منیدر مـن بدمـی من زنـده شـوم&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;یک جان چه بود صد جان منینان بـی‌تو مرا زهرسـت نه نان&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;هـم آب منـی هم نـــــان منیزهـر از تـــو مــرا پازهــر شـــود&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;قـــنــد و شــــــکــــر ارزان منیباغ...]]></summary>
   <author>
      <name>سعيد حاتمی</name>
      
   </author>
         <category term="عمومی" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
   
   <category term="159" label="ماه" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
   <category term="161" label="هلال" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
   <category term="162" label="رمضان" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
   <category term="160" label="رؤیت" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
   
   <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://blog.1saeed.com/">
      <![CDATA[<p align="center">سـلطان منـی سـلطان منــی&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;و انــدر دل و جـان ایـمـان منی<br />در مـن بدمـی من زنـده شـوم&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;یک جان چه بود صد جان منی<br />نان بـی‌تو مرا زهرسـت نه نان&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;هـم آب منـی هم نـــــان منی<br />زهـر از تـــو مــرا پازهــر شـــود&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;قـــنــد و شــــــکــــر ارزان منی<br />باغ و چـــمـن و فردوس منـــی&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;ســـــرو و ســـمن خنـدان منی<br />هم شـاه منـی هم ماه منـی&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;هم لعل منــی هم کــــان منی<br />خاموش شدم شرحش تو بگو&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;زیرا به سخــــن برهـــــان منی<br />ديوان شمس، مولوی</p><p align="center"><img src="http://blog.1saeed.com/webpic/ramezan/388939.jpg" border="0"><br /><font size="1">خبرگزاری مهر، عکس توسط مهدی بلوريان</font></p>اگر فکر کرديد افراد اين عکس در حال خواندن اين شعر يا چيزی شبيه‌ش برای شاه و سلطان هستند، اشتباه می‌کنيد؛ چون سال‌هاست ديگه بجای اينها، مقام معظم رهبری داريم.<br /><br />البته شايد بگيد چون اينها در کوه‌های اطراف مشهد هستند، رفتند زيارت و از دور که گنبد طلا رو ديدند، دارند نوحه می‌خونند.<br /><br />نچ! اين حدس هم اشتباه بود.<br /><br />شايد عکس پايين کمکی کنه:<p align="center"><img src="http://blog.1saeed.com/webpic/ramezan/388942.jpg" border="0"><br /><font size="1">خبرگزاری مهر، عکس توسط مهدی بلوريان</font></p>لابد می‌گيد، اونور کوه دارند مدح اون حاج آقا بالايی رو می‌کنند که اينطور متفکر (دست به ريش) لبخند رضايت رو لباش شکوفا شده!<br />اون حاج آقا پايينی‌ها هم دارند سر دوربين دعوا می‌کنند تا ببينند اون سر کوه چه خبره!<br /><br />اين هم اشتباه بود.<br /><br />اگه از عکس پايين نفهميد که بالای کوه چه خبر بوده، فکر کنم بايد تو ضريب هوشی‌تون تجديد نظر کنيد.<p align="center"><img src="http://blog.1saeed.com/webpic/ramezan/388940.jpg" border="0"><br /><font size="1">خبرگزاری مهر، عکس توسط مهدی بلوريان</font></p>چی؟ سيد داره از بالای کوه با دوربين نگاه می‌کنه تا اگه ضعيفه‌ای تبرج کرده باشه، گراشو به برادرا بده تا نخود روش بريزند؟<br /><br />خب اين چه ربطی به عکس اولی داره؟<br /><br />اين ديگه راهنمايی آخره:<p align="center"><img src="http://blog.1saeed.com/webpic/ramezan/t388939.jpg" border="0"></p>سيد (نفر سمت چپ): حاجی! والا من هر چی می‌خونم، اينجا نوشته تو همين مايه‌هاست ها.<br />حاجی لباس شخصی (راست): نه بابا! اين نيست! اين اينجوری سيخونکی رفته بالا، پايينش هم يه نمه اومده اينور!<br /><p align="center"><img src="http://blog.1saeed.com/webpic/ramezan/t388942.jpg" border="0"></p>حاجی لباس شخصی (بالا، سمت راست): حاج آقا! شما چشمتون خوب نمی‌بينه، بديد من دوربين رو!<br />حاج آقا صفر کيلومتر (پايين، چپ): حاج آقا! راست می‌گه بنده‌ی خدا. بديد بهش، شايد اين ببينه زودتر بريم خونه.<br />حاج آقا (پايين، راست): دستتو بکش، من خودم خوب می‌دونم چه جوريه، شما بايد از رو کتاب نگاه کنيد.<br />حاج آقا (بالا، چپ) با خودش: چه حالی می‌ده بتونيم زودتر ببينيمش. يحتمل حاج خانوم کلی زولبيا باميه می‌خره واسه افطار!<br />سيد (بالا، وسط) ايضاً با خودش: آش رشته رو بگو. فکرش دهن آدم رو آب می‌اندازه.<p align="center"><img src="http://blog.1saeed.com/webpic/ramezan/t388940.jpg" border="0"></p>حاجی لباس شخصی (چپ): جمع کنيد دوربين موربينتون رو! ماه به اون گندگی رو اونجا وسط آسمون نمی‌بينيد؟<br />مهندس (وسطی): کو؟ کجاست؟<br />همون حاجی لباس شخصی: اوناها بابا، اونجا!<br />حاج آقا (راست): اِ اِ اِ! راست می‌گه‌ها! ماه اينجوری بود؟ فتبرک الله!!!]]>
      
   </content>
</entry>
<entry>
   <title>هواپيما در حياط</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://blog.1saeed.com/2008/08/post_194.php" />
   <id>tag:blog.1saeed.com,2008://1.1158</id>
   
   <published>2008-08-25T17:45:17Z</published>
   <updated>2008-08-25T18:23:33Z</updated>
   
   <summary>بيشتر هواپيما‌هايی که می‌خوان تو فرودگاه کلن-بن بشينند از نزديکی خونه‌ی ما فرمون رو کج می‌کنند. ما همش می‌ترسيديم تسمه فرمون يکيشون ببره و مستقيم بياد اينورا!حالا امروز اين ترسمون به واقعيت پيوست! ظهر که داشتم مشق‌هامو می‌نوشتم، يهو صدای...</summary>
   <author>
      <name>سعيد حاتمی</name>
      
   </author>
         <category term="روزمره" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
   
   <category term="155" label="هواپيما‌" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
   <category term="156" label="ترس" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
   <category term="157" label="سقوط" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
   <category term="158" label="سانحه" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
   
   <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://blog.1saeed.com/">
      <![CDATA[بيشتر هواپيما‌هايی که می‌خوان تو فرودگاه کلن-بن بشينند از نزديکی خونه‌ی ما فرمون رو کج می‌کنند. ما همش می‌ترسيديم تسمه فرمون يکيشون ببره و مستقيم بياد اينورا!<br /><br />حالا امروز اين ترسمون به واقعيت پيوست! ظهر که داشتم مشق‌هامو می‌نوشتم، يهو صدای انفجار اومد و وقتی به بيرون نگاه کردم ديدم از آسمون داره خرت و پرت می‌ريزه پايين و پشت سرش يه هواپيمای تک موتوره! البته اين هواپيما‌های کوچيک واسه خودشون چتر نجات دارند و نزديک زمين چترش باز شد و فرتی افتاد همين پشت تو حياط همسايه!<p align="center"><img src="http://blog.1saeed.com/webpic/flugzeug/9673742598.jpg" border="0"></p>شانسی که آورد (آوردیم؟ آوردند؟) رو خونه نيفتاد و از همه مهمتر بخاطر بارندگی کسی تو حياط نبود. در ضمن تو بيست متری جايی که سقوط کرده يه مهد کودک هست. جالب‌تر اينکه تا بخودم بيام و دست به تلفن ببرم و شماره‌ی ۱۱۰ رو بگيرم، به سه دقيقه نکشيد که پليس و بعدش آتش‌نشانی و آمبولانس اومدند. البته خلبان سطحی مجروح شده بود، ولی تا چند ساعت پليس خيابون‌های اطراف رو بسته بود و همينطور هلی‌کوپتر (بالگرد فعلی) بالا سرمون می‌چرخيد.<p align="center"><img src="http://blog.1saeed.com/webpic/flugzeug/9673742603.jpg" border="0"></p>با اينکه تلفات سانحه‌های هوايی در برابر زمينی (مثلاً تصادف ماشين) واقعاً ناچيز هست، ولی خيلی‌ها از پرواز با هواپيما می‌ترسند. منم با اينکه زياد (مخصوصاً اين چند ماه) با هواپيما سفر می‌کنم، يکی از کابوس‌هام سقوط هواپيماست. آخريش همين چند وقت پيش بود که خواب ديدم يه هواپيمای مسافربری جلو چشمام آتيش گرفت و افتاد پايين. البته اخبار سقوط هواپيما (همين اواخر تو اسپانيا و قرقيزستان) و برنامه‌های تلويزيونی کم تأثير نيستند.<br />حادثه هيچگاه خبر نمی‌کنه، مهم اينه که تا وقتی نفس می‌کشيم، قلب‌ها و چشم‌هامون رو پاک نگه داريم و بجای کينه و دورويی پشت نقاب تعارف، دل‌هامون رو بشوييم.]]>
      
   </content>
</entry>
<entry>
   <title>هشت، هشت، هشت - افتتاح المپيک</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://blog.1saeed.com/2008/08/post_193.php" />
   <id>tag:blog.1saeed.com,2008://1.1135</id>
   
   <published>2008-08-08T21:00:54Z</published>
   <updated>2008-08-09T08:08:59Z</updated>
   
   <summary>بيش از يک قرن است که المپيک بزرگترين و زيباترين رويداد جهان شده؛ زمانی که انسان‌هايی از نژاد‌ها و سرزمين‌های مختلف، کنار هم به رقابت ورزشی می‌پردازند. محلی که توانايی‌های فکری و جسمی افراد سالم و حتی معلول باعث برتری...</summary>
   <author>
      <name>سعيد حاتمی</name>
      
   </author>
         <category term="اجتماعی" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
   
   <category term="152" label="نژادپرستی" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
   <category term="154" label="ناسيوناليست" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
   <category term="151" label="پکن" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
   <category term="150" label="المپيک" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
   <category term="153" label="تبعيض" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
   
   <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://blog.1saeed.com/">
      <![CDATA[<p align="center"><img src="http://blog.1saeed.com/webpic/olympic/Olympic_Rings.png" border="0"></p>بيش از يک قرن است که المپيک بزرگترين و زيباترين رويداد جهان شده؛ زمانی که انسان‌هايی از نژاد‌ها و سرزمين‌های مختلف، کنار هم به رقابت ورزشی می‌پردازند. محلی که توانايی‌های فکری و جسمی افراد سالم و حتی معلول باعث برتری آنها می‌شود، نه نژاد و قوم و زبان و مرزهای جغرافيايی و تاريخ‌شان.<p align="center"><img src="http://blog.1saeed.com/webpic/olympic/08_slogan.jpg" border="0"></p>امروز مسابقات <a href="http://en.beijing2008.cn/" target="_blank">المپيک ۲۰۰۸ پکن</a> با شعار «يک دنيا، يک رويا» رسماً افتتاح شد. مسابقاتی که قرار است ورزشکاران در کنار رقابت، صلح و دوستی را به نمايش بگذارند؛ رويايی که جهان امروز در سر دارد.<p align="center" dir="ltr"><img src="http://blog.1saeed.com/webpic/olympic/Img214516771.jpg" border="0"><br /><font size="1">Photo credit: Clive Rose/Getty Images</font></p>جالب است بدانيد، رويای اوليه‌ی المپيک امروزی، رفع تبعيض و نژادپرستی بوده. ایده‌ی المپيک زمانی شکل گرفت که در آمريکا و حتی اروپا، سياهان و سرخ و زردپوستان، از پيش پاافتاده‌ترين حقوق اجتماعی محروم بودند و کسی چشم ديدن آنها را نداشت. چه تعداد انسان‌هايی که فقط بخاطر رنگ پوست و نژادشان، در ايالات متحده آمريکا به دار آويخته شدند. اينان نه تنها اجازه‌ی ورزش کردن و مسابقه دادن را نداشتند، بلکه از تماشای مسابقات ورزشی هم محروم بودند.<br /><br />با شروع جنگ جهانی دوم، آلمان‌ها و ايتاليايی‌ها و اسپانيايی‌ها به عشق سرزمین‌شان تحت تأثير شعار‌های ناسيوناليستی و فاشيستی حکومت‌ها، دست به قتل‌عام ميليون‌ها انسان از نژاد‌های ديگر زدند. نژادپرستان که با افتخار خود را ناسيوناليست می‌ناميدند، مخالفان خود را با اتهام آنتی ناسيوناليست سرکوب کردند و با کتابهايشان سوزاندند.<br /><br /><a href="http://blog.1saeed.com/webpic/holocaust4.jpg" target="_blank">جنايات و کشتار انسان‌های بی‌گناه</a>، به دست نازی‌ها (ناسيونال-سوسیاليست‌ها) و فاشيست‌ها آنقدر دردناک بود، که هيچ انسان آگاه و فهميده‌ای حتی به خود اجازه نمی‌دهد، آن شعار‌ها به ذهنش خطور کنند، چه برسد به تکرار و انجام آنها.<br /><br />در حالی که دنيا برای تحقق آرمان «بنی آدم اعضای يکديگرند...» تلاش می‌کند، متأسفانه می‌بينيم و می‌شنويم، هم‌وطنان ناآگاه که بازيچه‌ی سياستمداران هستند، چگونه به رفتار تبعيض‌آميز و برتری نژاد خود مباهت می‌کنند و آنرا باعث افتخار سرزمين‌شان می‌دانند. چه آنکه زير پرچم ملی (ناسيوناليستی) ايران، از مسابقه‌ی ورزشی با انسانی ديگر خودداری می‌کند و چه آنکه زير پرچم سی سال قبل کشورمان چشم ديدن انسان‌های ديگر را بخاطر نژاد و زبانشان ندارد. متأسفانه افکار هر دوی آنها یه يک اندازه متأثر از قدرت‌مداران است، و در آستانه‌ی رويداد بزرگی مانند المپيک مايه‌ی شرمساری.<br /><br /><strong>پی‌نوشت</strong><br />وقتی کسی از مسابقه‌ی ورزشی با ديگری، بخاطر شهروند کشور ديگر بودن، طفره می‌رود؛ يعنی قبل از اينکه ارزش‌های انسانی حریف برایش مهم باشد، مليت و قوميت او اهميت دارد که جايش نه تنها در المپيک نيست، بلکه در دنيای امروزی زشت و مايه‌ی شرمساری است. اين همان تعريف نژادپرستی و تبعيض نژادی است.]]>
      
   </content>
</entry>
<entry>
   <title>باير لورکوزنی شدن ما</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://blog.1saeed.com/2008/06/post_192.php" />
   <id>tag:blog.1saeed.com,2008://1.1050</id>
   
   <published>2008-06-22T10:51:44Z</published>
   <updated>2008-10-03T09:13:12Z</updated>
   
   <summary>ديگه برای همه عادی شده که هر چند ماه يکبار بيام و بگم مشق و کارم زياده و وقت سر خاروندن ندارم و شرمنده که رو وبلاگم يه وجب خاک نشسته. ولی اينبار فقط مشکل گرفتاری‌های درسی و کاری نيست.گرفتاری...</summary>
   <author>
      <name>سعيد حاتمی</name>
      
   </author>
         <category term="روزمره" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
   
   <category term="142" label="لورکوزن" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
   <category term="146" label="مادر بچه‌ها" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
   <category term="144" label="کلن" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
   <category term="149" label="کار" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
   <category term="147" label="پوتسدام" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
   <category term="148" label="اسباب‌کشی" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
   <category term="143" label="باير" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
   <category term="141" label="زندگی" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
   
   <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://blog.1saeed.com/">
      <![CDATA[ديگه برای همه عادی شده که هر چند ماه يکبار بيام و بگم مشق و کارم زياده و وقت سر خاروندن ندارم و شرمنده که رو وبلاگم يه وجب خاک نشسته. ولی اينبار فقط مشکل گرفتاری‌های درسی و کاری نيست.<br />گرفتاری بزرگ اين روزهای ما، اينه که باير لورکوزنی شديم. منظورم طرفدار و اين حرفا نيست؛ چون تا وقتی پرسپوليس و من‌سيتی و بارسا و ميلان هستند باير لورکوزن بايد جلوشون لنگ بندازه. از باير لورکوزنی شدن، منظورم اينه که نون خورش شديم.<p align="center"><a target="_blank" href="http://www.bayer.com/"><img title="Bayer AG" src="http://www.bayer.com/img/system/bayerlogo.gif" border="0"></a></p>مادر بچه‌ها قبل از «دکتر مادر بچه‌ها» شدنش (نه از اونا که آمپول می‌زنن)، دنبال کار می‌گشت. متأسفانه شرکت‌های بزرگ اکثراً تو غرب آلمان هستند و برلين (دهات ما) درست در شرق. از اونجا که من هنوز که هنوزه بايد مشق بنويسم و مادر بچه‌ها هم بين جاهايی که خواسته بودنش تصميم نگرفته بود کدوم رو انتخاب کنه، اين ترم رو همينجا شروع کردم.<br />آخرش هم شرکت <a target="_blank" href="http://en.wikipedia.org/wiki/Bayer">باير</a> تو <a target="_blank" href="http://en.wikipedia.org/wiki/Leverkusen">لورکوزن</a> رو انتخاب کرد. با اينکه حقوقش سال اول از جاهای ديگه کمی کمتر بود؛ ولی بخاطر جو خوبش و موضوع کارش و همينطور نزديکی به شهر <a target="_blank" href="http://en.wikipedia.org/wiki/Cologne">کلن</a>، تصميم خودش رو گرفت.<br /><br />اين شرکت باير با <a target="_blank" href="http://www.aspirin.com/index_en.html">قرص آسپرينش</a> تو دنيا معروفه و تو ايران هم تيم فوتبال <a target="_blank" href="http://en.wikipedia.org/wiki/Bayer_04_Leverkusen">باير ۰۴ لورکوزن (Bayer 04 Leverkusen)</a> برای ملت شناخته شده است. البته باير فقط دارو توليد نمی‌کنه و انواع محصولات شيميايی و فرآورده‌های پلی‌مری هم تو کارشه. مادر بچه‌ها هم قراره يه چيزی تو مايه‌های رنگ و روکش (آخر اطلاعات کامل!!!) اختراع کنه تا بعداً تو اسپانيا توليد بشه.<br /><br />يه ماه اول در به در دنبال خونه تو کلن يا لورکوزن بوديم. آخرش هم پيدا نکرديم و مادر بچه‌ها مجبور شد چند هفته‌ی اول کارش تو هتل باشه. ولی از اونجا که جوينده يابنده است، يه خونه‌ی خوب تو کلن و نزديک کارخونه‌ی باير پيدا کرديم که با دوچرخه تا سر کار مادر بچه‌ها فقط ده دقيقه راهه. از طرفی خونه تقريباً همه چيز داره، وگرنه بايد يک ماه هم دور می‌افتاديم برای خريد مبلمان و وسايل آشپزخونه؛ آخه اينجا چون خونه‌ها رو برای ساليان سال اجاره ميدن و مثل ايران اگه سر سال اجاره رو دو برابر نکنيم، صاحبخونه وسايل آدمو نمی‌ريزه تو خيابون، معمولاً وسايل آشپزخونه (کابينت و اجاق و يخچال و ...) رو مستاجر با خرج و سليقه خودش نصب می‌کنه.<br />خوشبختانه اين خونه تقريباً همه چيز داره، طوريکه بعد از يکماه که هنوز اسباب‌ها رو از پوتسدام نبرديم کلن، هيچ مشکلی نبوده. اين اسباب‌کشی ما هم برای خودش داستانی داره. ما همون يک‌ماه پيش همه چيز رو تو کارتن جمع کرديم و آماده برای حمل گذاشتيم تا خونه پيدا بشه. بعد فهميديم خود باير همه‌ی هزينه‌های اسباب‌کشی (جمع کردن وسايل و حمل به مقصد و پخش کردن وسايل) رو می‌ده و با چند تا شرکت هم طرف قرارداده. از اونجا که ما می‌خواستيم اسباب‌ها فقط حمل بشه و پول اون هم کم نمی‌شد، طمع کرديم و گفتيم خودشون اسباب‌ها رو ببرند. ولی امان از کاغذ بازی که همه جای دنيا کم و زيادش هست. اول رئيس بزرگ که يا خارجه يا جلسه و سمينار بايد کاغذ رو امضاء می‌کرد و می‌داد به بخش مربوطه. بعد اون بخش درخواست رو به سه تا شرکت طرف قرارداد فرستاد. بعد اونا با ما تماس گرفتند که چند تا کمد داريد و خونتون چند تا پله داره و ليست پر کنيد و از اين فضولی‌ها. البته چون همه چيز آماده‌ی حمل بود، اين بررسی‌ها کمتر طول کشيد. بعد اين شرکت‌ها هزينه‌ی اسباب کشی رو به بخش مربوطه اعلام کردند و بخش مربوطه هم ارزونترين اونها رو انتخاب کرد و فرستاد واسه رئيس بزرگ که هنوز هم کماکان یا خارجه یا جلسه و سمينار داره، امضاء کنه.<br />بعد از يک ماه تازه هفته‌ی پيش زنگ زدند که ما فردا سه شنبه داريم می‌آيم اسباب‌کشی. از اونجا که خودم دوشنبه عصر می‌رفتم کلن، با بدبختی يه نفر رو پيدا کردم که کليد خونه رو بدم بهش تا در رو برای اونها باز کنه. ولی بعدازظهر دوشنبه زنگ زدند که اين هفته نشد، هفته‌ی ديگه! حالا ببينيم فردا بالاخره وسايل ما رو می‌برند کلن يا نه.<br /><br />قد اين يکی دو ماهی که ننوشته بودم، نوشتم. خلاصه که هم من و هم مادر بچه‌ها تو خط پوتسدام-کلن کار می‌کنيم. با قطار سريع (تا سيصد کيلومتر در ساعت) شش ساعت و با هواپيما يک ساعت که با ملزوماتش ميشه چهار ساعت، تو راهيم. همش هم در رفت و آمد؛ مثلاً همين دوشنبه بعد از کلاسم اون سر پوتسدام يه راست رفتم فرودگاه تگل (Tegel) برلين. شانس من هم هواپيما دو ساعت تأخير داشت؛ چيزی که تقريباً اينجا نادره. پنجشنبه هم کله‌ی سحر (چهار صبح) برگشتم تا به کلاس ساعت نه برسم. مادر بچه‌ها هم معمولاً جمعه‌ها عصر می‌آد پوتسدام و يکشنبه بعدازظهر برمی‌گرده.<br />خدا پدر مخترع موبايل‌های هر چی بخوای حرف بزنی (Flat Rate) رو بيامرزه که وقتی دوريم، بيست و چهار ساعته ارتباط مستقيم داريم. يه کاربرد ديگه هم اينه که چون هنوز تلوزيونمون اينجاست، مسابقات فوتبال رو برای مادر بچه‌ها گزارش زنده می‌کنم. حتی ديشب يه سريال (<a target="_blank" href="http://en.wikipedia.org/wiki/The_Tudors">The Tudors</a>) رو هم تعريف مستقيم کردم!<br /><br />ببينيم کی می‌شه زندگی‌مون به روال آدميزادی برگرده.]]>
      
   </content>
</entry>
<entry>
   <title>آدرس جديد ليست وبلاگ‌های به روز شده</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://blog.1saeed.com/2008/05/post_191.php" />
   <id>tag:blog.1saeed.com,2008://1.1035</id>
   
   <published>2008-05-31T07:40:01Z</published>
   <updated>2008-05-31T07:44:56Z</updated>
   
   <summary>وقتی ديگه سايت مفيدی نمونده که فيلتر نشده باشه، از فيلتر شدن «ليست وبلاگ‌های به روز شده» و صفحه‌ی «پينگ» نبايد تعجب کرد. اتفاقاً به قول دوستان بيشتر باعث افتخاره.از اونجا که تعداد استفاده‌کنندگان ليست به نصف رسيده، مشخص می‌کنه...</summary>
   <author>
      <name>سعيد حاتمی</name>
      
   </author>
         <category term="وبلاگ" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
   
   <category term="140" label="فيلتر" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
   <category term="125" label="ليست وبلاگ‌های به روز شده" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
   <category term="2" label="پينگ" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
   <category term="139" label="آدرس جديد" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
   
   <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://blog.1saeed.com/">
      <![CDATA[وقتی ديگه سايت مفيدی نمونده که فيلتر نشده باشه، از فيلتر شدن «<a href="http://update.1bn.eu/" target="_blank">ليست وبلاگ‌های به روز شده</a>» و صفحه‌ی «<a href="http://ping.1bn.eu/" target="_blank">پينگ</a>» نبايد تعجب کرد. اتفاقاً به قول دوستان بيشتر باعث افتخاره.<br />از اونجا که تعداد استفاده‌کنندگان ليست به نصف رسيده، مشخص می‌کنه فيلترکنندگان به هدف اصلی‌شون که محدود کردن دسترسی کاربران هست، رسيدند. ولی خب اگه قرار بود به همين سادگی ميدون خالی کنم که همون پنج سال پيش می‌کردم. پس آی ملت، آگاه باشيد که آدرس جديد <a href="http://update.1bn.eu/" target="_blank">ليست</a> و <a href="http://ping.1bn.eu/" target="_blank">پينگ</a> هنوز فيلتر نيست و اگر هم فيلتر بشه، آدرس‌های جديدتری هم خواهد بود:<br />پس لطفاً <a href="http://update.1bn.eu/" target="_blank">آدرس جديد ليست</a> رو جايگزين <a href="http://update.1irani.com/" target="_blank">قبلی</a> کنيد تا دوستان داخل ايران هم بتونند از اون استفاده کنند. البته اگر اين <a href="http://update.1bn.eu/" target="_blank">ليست و دو هزار وبلاگ موجود در اون</a> رو قابل می‌دونيد.<h1 align="center" dir="ltr"><a href="http://update.1bn.eu/" target="_blank">http://update.1bn.eu/</a><br /><br /><a href="http://ping.1bn.eu/" target="_blank">http://ping.1bn.eu/</a></h1>]]>
      
   </content>
</entry>
<entry>
   <title>شرع و ملی‌گرايی مردم تهران</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://blog.1saeed.com/2008/04/post_190.php" />
   <id>tag:blog.1saeed.com,2008://1.1011</id>
   
   <published>2008-04-28T08:10:54Z</published>
   <updated>2008-11-11T14:25:35Z</updated>
   
   <summary>فکر می‌کردم تضاد انتخاب و وظيفه آنقدر واضح باشد که کسی در آن شک نکند. ولی دوستی پای يادداشت «انتخاب قانون‌گذار يا ...؟» کامنتی گذاشته و همان حرف‌های صدا و سيما و مسؤولين حکومتی را تکرار کرده که تصور می‌کنند...</summary>
   <author>
      <name>سعيد حاتمی</name>
      
   </author>
         <category term="اجتماعی" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
   
   <category term="135" label="وظيفه" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
   <category term="134" label="انتخاب" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
   <category term="128" label="انتخابات" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
   <category term="65" label="ايران" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
   <category term="136" label="تبليغات" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
   <category term="137" label="حکومت" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
   
   <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://blog.1saeed.com/">
      <![CDATA[فکر می‌کردم تضاد انتخاب و وظيفه آنقدر واضح باشد که کسی در آن شک نکند. ولی دوستی پای يادداشت «<a href="http://blog.1saeed.com/2008/03/post_188.php#52706" target="_blank">انتخاب قانون‌گذار يا ...؟</a>» کامنتی گذاشته و همان حرف‌های صدا و سيما و مسؤولين حکومتی را تکرار کرده که تصور می‌کنند مشروعيتشان فقط از طريق انتخابات و حضور گسترده مردم ثابت می‌شود و با هر ترفندی بدنبال جلب رأی هستند.<br />اينکه کسی بدون هيچ تفکری بی‌کم و کاست تبليغات حکومت را بپذيرد قابل درک است؛ چون در واقع کاربرد رسانه‌ها جاانداختن نظرات حکومت بين مردم است. برعکس اين دوست که فکر می‌کنند از جامعه ايران شناختی ندارم، اتفاقاً افراد زيادی را می‌شناسم که با همين شعار وظيفه شرعی و ملی به پای صندوق رأی می‌روند. ولی مسأله اصلی اينجاست که همان شرع بارها تاکيد کرده سخنی را بدون تفکر نپذيريم. کافيست کمی به معنی اين عبارت توجه کنيد. يکی وظيفه است آن يکی انتخاب؛ دو عمل کاملاً متضاد و متناقض. وظيفه بودن شرکت در انتخابات همانقدر بی‌معنی است که بگوييم انتخابی بودن خدمت وظيفه!<br /><br />اگر از تناقض مفهومی «وظيفه شرعی و ملی شرکت در انتخابات» بگذريم، آنجا جالب می‌شود که همين شعار بعد از روشن شدن ميزان حضور مردم فراموش می‌شود. مسلم است وقتی در تهران (ام‌القری اسلام و پايتخت ايران زمين) طبق اعلام رسمی خود شعاردهندگان، فقط بيست و سه درصد مردم (بالا و پايين و حاشيه‌ی شهر) به وظايف شرعی و ملی خود عمل می‌کنند، ديگر نبايد حرف از امت اسلام زد.<br />اگر فرض کنيم همه هفتصدهزار نفری که جمعه در انتخابات تهران شرکت کردند، تنها دليلشان وظيفه‌ی شرعی و ملی شرکت بوده، پس بايد نتيجه گرفت بقيه مردم تهران ذره‌ای به شرع و مملکت اهميتی نمی‌دهند؛ چون ساده‌ترين وظايف آن مثل شرکت در انتخابات را انجام نمی‌دهند.<br /><br />لطفاً اگر من اشتباه می‌کنم به من توضيح دهيد که وقتی همه جا می‌گويند و همه می‌شنوند که شرکت در انتخابات وظيفه است، چرا بيش از هفتاد درصد عاقلان و بالغان تهرانی به اين وظيفه‌ی خطير و الهی‌شان عمل نکردند؟<br />همه‌ی دو ميليون نفر تهرانی که حق رأی داشتند و رأی ندادند به طور تصادفی هم در دور اول و هم دور دوم، بيمار بودند؟ مشکلات شخصی داشتند!؟ يا عقلشان تشخيص داده شرکت در انتخابات وظيفه‌ی شرعی و ملی نيست و کسانی که اين شعار را می‌دهند به عقل و شعور مردم توهين می‌کنند؟<br /><br />حرف ما که به گوش شعاردهندگان نمی‌رسد، ولی لااقل شما که همان حرف‌ها را تکرار می‌کنيد لطفاً پاسخ دهيد بهتر نيست بجای چند صد رأيی که با اين شعارها جذب می‌شوند، اينچنين با زير سؤال بردن شرع و ملی‌گرايی مردم که قاعدتاً پشتوانه‌ی حکومت هستند باعث رسوايی حکومت اسلامی نشويد؟]]>
      
   </content>
</entry>
<entry>
   <title>اينجا وبلاگ است، نه سايت شريک جنسی‌يابی</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://blog.1saeed.com/2008/04/post_189.php" />
   <id>tag:blog.1saeed.com,2008://1.990</id>
   
   <published>2008-04-04T10:00:43Z</published>
   <updated>2008-04-04T11:04:43Z</updated>
   
   <summary>نمی‌دونم با چه رويی سال «نوآوری و شکوفايی» را خدمت دوستان عزيز تبريک بگم. در پايان «سال انسجام اسلامی و اتحاد ملی» و فناوری و آستانه‌ی سال «نوآوری و شکوفايی»، چهار هفته رفتيم مملکت اسلامی، توطئه‌گران استکبار جهانی و در...</summary>
   <author>
      <name>سعيد حاتمی</name>
      
   </author>
         <category term="وبلاگم" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
   
   <category term="133" label="کامنت" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
   <category term="65" label="ايران" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
   <category term="104" label="سال نو" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
   
   <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://blog.1saeed.com/">
      <![CDATA[نمی‌دونم با چه رويی سال «نوآوری و شکوفايی» را خدمت دوستان عزيز تبريک بگم. در پايان «سال انسجام اسلامی و اتحاد ملی» و فناوری و آستانه‌ی سال «نوآوری و شکوفايی»، چهار هفته رفتيم مملکت اسلامی، توطئه‌گران استکبار جهانی و در راس اون تهاجم فرهنگی <a href="http://google.com" target="_blank">گوگولی مگولی</a>، روزی صد نفر می‌فرسته وبلاگم تا با کامنت‌های نامربوط چهره‌ی جوانان رشيد و برومند ايران اسلامی را خدشه‌دار کنه.<br />باور کنيد جوانان مملکت اسلامی و به خصوص مردان غيور ما، اينطوری که اينجا کامنت می‌گذارند و اغلب دنبال يافتن شريک جنسی پسر و در بعضی مواقع نادر دختر می‌گردند، نيستند. اينها همش توطئه غربه که می‌خواد سخنان بجا و زیبای رئيس‌جمهور محبوب و مردميمون رو در دانشگاه کلمبيا، نقض کنه. وگرنه اون چند تا جوونی که من تو ايران ديدم يا دنبال کراک بودند يا شيشه. چندتايی هم که وضعشون بهتر بود دنبال گوشی موبايل نوکيا سری N بودند!!!<p align="center"><img src="http://blog.1saeed.com/webpics/lanat.jpg" border="0"></p>من مطمئنم که همه‌ی اين «فتنه»ها از زير سر دولت هلند بلند شده. آخه اينا که می‌آند اينجا و دنبال فلان باباشون (قبلاًها می‌گفتند فلان ننه‌شون) می‌گردند، حتی يه نگاه کوتاه به نوشته‌ها نمی‌کنند؟ آخه کجای اين وبلاگ به سايت شريک جنسی‌يابی می‌آد؟ واقعاً نمی‌فهمم چطور زير نوشته‌ی «<a href="http://blog.1saeed.com/2008/03/post_188.php" target="_blank">انتخاب قانون‌گذار يا...؟</a>» می‌تونه سی‌تا کامنت برای پيدا کردن هم‌بستر (اغلب از نوع هم‌نوع) باشه؟<br /><br />خلاصه که شرمنده که با خوندن پيام‌های شرم‌آور در وبلاگ من، ناراحت شديد. با اينکه يکی از افتخاراتم در اين چند وقت داشتن وبلاگ، حذف نکردن حتی يک کامنت بود، بعد از اين هرکی کامنت جنسی بگذاره، برخلاف ميل باطنی‌ام و به احترام خواننده‌های واقعی وبلاگم، حذفش می‌کنم.<br /><br />اينکه چرا تا حالا کامنت کسی رو پاک نکردم و چرا اصلاً اين وضعيت برای وبلاگ من پيش اومده، مفصل‌تر از اين حرفهاست که در آينده به اونها خواهم پرداخت.<br /><br />بازم معذرت و با تأخير سال نوی همگی مبارک.]]>
      
   </content>
</entry>
<entry>
   <title>انتخاب قانون‌گذار يا ...؟</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://blog.1saeed.com/2008/03/post_188.php" />
   <id>tag:blog.1saeed.com,2008://1.970</id>
   
   <published>2008-03-12T07:22:22Z</published>
   <updated>2008-11-14T07:10:54Z</updated>
   
   <summary>در برنامه‌های صدا و سيما برای انتخابات مجلس هشتم چند سؤال کليشه‌ای از مردم وجود دارد که تقريباً هيچ کدام از پاسخ‌ها معقول و منطقی به نظر نمی‌رسند.اصلی‌ترين و معروف‌ترين سؤال همان «چرا در انتخابات شرکت می‌کنيد؟» است و پاسخ...</summary>
   <author>
      <name>سعيد حاتمی</name>
      
   </author>
         <category term="اجتماعی" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
   
   <category term="129" label="مجلس" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
   <category term="132" label="مردم سالار دينی" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
   <category term="128" label="انتخابات" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
   <category term="130" label="دموکرات" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
   
   <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://blog.1saeed.com/">
      <![CDATA[در برنامه‌های صدا و سيما برای انتخابات مجلس هشتم چند سؤال کليشه‌ای از مردم وجود دارد که تقريباً هيچ کدام از پاسخ‌ها معقول و منطقی به نظر نمی‌رسند.<br /><br />اصلی‌ترين و معروف‌ترين سؤال همان «چرا در انتخابات شرکت می‌کنيد؟» است و پاسخ هم جز «وظيفه شرعی و ملی بودن شرکت در انتخابات يا مشت محکم بر دهن استکبار»، جمله‌ی ديگری نيست.<br />اگر انتخاب کردن وظيفه باشد، ديگر انتخاب آگاهانه نيست. در سيستم دموکرات يا ترجمه جديد ايرانی آن؛ مردم سالار دينی، انتخاب نماينده مجلس برگزيدن افراد شايسته‌ی قانون‌گذار با ايده‌های کارا و مفيد است نه وظيفه و تکليف اجباری و نه رينگ بکس.<br /><br />سؤال جديدی که خبرنگاران صدا و سيما از مردم می‌پرسند «مشخصات يک نماينده» است. حقيقتش تا به حال نشنيدم کسی پاسخ دهد «آشنايی نماينده با قانون» که مهمترين مشخصه‌ی نمايندگان مجلس با وظيفه قانون‌گذاری است.<br />همين است افرادی برای مجلس انتخاب می‌شوند که چند ماه اول آغاز به کارشان فقط صرف فراگيری قانون اساسی می‌شود، که اغلب هم بی‌نتيجه است. برخلاف تصور اکثریت که شورای نگهبان اغلب ايرادات سياسی و شرعی از قوانين مجلس می‌گيرد، در مجلس هفتم که از لحاظ سياسی با شورای نگهبان هم‌راستا بود، اکثر طرح‌ها و لوايح برگشت داده شده، ايرادات قانونی داشتند که نشان از بی‌توجهی قانون‌گذار به قانون اساسی است.<br /><br />اگر اين روزها به تبليغات نامزد‌های مجلس دقت کنيد، مخصوصاً در شهر‌های کوچک به وضوح قانون جديد تبليغات انتخاباتی را زير پا می‌گذارند. تراکت‌های عکس‌دار و يا نام کانديدا‌ها در مغازه‌ها و يا بر روی ماشين‌ها نصب است. کاروان‌های تبليغاتی هم بدون هيچ مشکلی در خيابان‌ها و حتی جاده‌های بين شهری در حرکت هستند. تقلب‌های انتخاباتی از جمله خريد و فروش رأی به راحتی در شهر‌های کوچک انجام می‌شود. تمام اينها مواردی است که قانون منع‌شان کرده، وگرنه مواردی چون تخريب رقيب و تهمت‌زنی که جنبه‌ی اخلاقی دارد، کاملاً عادی مخصوصاً توسط صدا و سيما انجام می‌شود.<br />آيا واقعاً کسانيکه خود در ابتدای کار قانون را زير پا می‌گذارند، می‌توانند قوانين عادلانه و به نفع مردم تصويب کنند؟ حال اينکه التزام عملی تمام اين افراد قانون‌گريز به اسلام و ولايت فقيه با دقت تمام به تائيد رسيده.<br /><br />در نظام‌های مردم سالار (دموکرات) دينی يا غير دينی، نماينده مجلس هيچگاه خادم يا خدمتگذار مردم نبوده و نمی‌تواند باشد. خدمتگذار مردم شهرداری‌ها و ادارات و بيمارستان‌ها و بانک‌ها و حتی فروشگاه‌ها هستند. نمايندگان مجلس افرادی آشنا به قانون و مشکلات و خواسته‌های مردمند که وظيفه‌شان طرح و تصويب و نظارت بر انجام قوانين منطبق بر نياز‌ها جامعه است. به طور مثال اکثر نمايندگان مجلس آلمان شغل اصلی‌شان وکالت است و با زير و خم قوانين و دفاع از حق موکلانشان کاملاً آشنا هستند.<br /><br />همانطور که در ابتدا اشاره شد انتخابی که وظيفه و تکليف يا اثبات چيزی باشد، به احتمال زیاد اشتباه خواهد بود. اگر هم انتخاب با شناخت باشد بايد ديد آيا اين شناخت در راستای هدف انتخاب (در اينجا قانون‌گذار) است يا خير.<br />اگر دلايل و اهداف رأی‌دهندگان در انتخابات جمعه همان است که در مصاحبه‌های صدا و سيما با مردم به نمايش گذاشته می‌شود، ارزش و اعتبار آن به عنوان انتخابات مجلس جداً زير سؤال خواهد رفت و فقط رفراندوم دوباره‌ای خواهد بود برای جمهوری اسلامی ايران.]]>
      
   </content>
</entry>
<entry>
   <title>ليست وبلاگ‌های به روز شده ۲.۰</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://blog.1saeed.com/2008/02/post_187.php" />
   <id>tag:blog.1saeed.com,2008://1.924</id>
   
   <published>2008-02-03T12:08:42Z</published>
   <updated>2008-02-03T13:12:38Z</updated>
   
   <summary>تأثير وبلاگ‌ها در دنيای ارتباطی و حتی فرهنگی امروز غيرقابل انکار است؛ به همين دليل يکی از دغدغه‌های هميشگی‌ام، گسترش و معرفی وبلاگ‌هاست.مقدمهمهرماه سال هشتاد و دو «ليست وبلاگ‌های به روز شده» متولد شد. پس از اينکه تاپ سايت بهترين...</summary>
   <author>
      <name>سعيد حاتمی</name>
      
   </author>
         <category term="وبلاگ" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
   
   <category term="121" label="ليست" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
   <category term="125" label="ليست وبلاگ‌های به روز شده" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
   <category term="3" label="وبلاگ" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
   <category term="127" label="امکانات جديد" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
   
   <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://blog.1saeed.com/">
      <![CDATA[تأثير وبلاگ‌ها در دنيای ارتباطی و حتی فرهنگی امروز غيرقابل انکار است؛ به همين دليل يکی از دغدغه‌های هميشگی‌ام، گسترش و معرفی وبلاگ‌هاست.<br /><br /><strong>مقدمه</strong><br />مهرماه سال هشتاد و دو «<a target="_blank" href="http://update.1irani.com/">ليست وبلاگ‌های به روز شده</a>» متولد شد. پس از اينکه تاپ سايت <a target="_blank" href="http://www.topsites24.net/ts/ts.cgi?klick=1&tl=bestweblog">بهترين وبلاگ‌های ايرانی</a>، نتوانست انتظاراتم را برآورده کند، ايده‌ی اين ليست را از «ليست وبلاگ‌های دانشجويان» گرفتم. طرح آن برگرفته از سيستم <a target="_blank" href="http://blogrolling.com/">بلاگرولينگ</a> بود که وبلاگ‌های پينگ شده در صدر ليست قرار می‌گيرند و ديگران از يادداشت جديد در وبلاگ‌ها باخبر می‌شوند.<br />از آنجا که شناخته شدن اين ليست به نفع وبلاگ‌های عضو است، مهمترين شرط اضافه شدن لينک وبلاگی فعال به اين ليست، قرار دادن لينک ليست در آن وبلاگ است. البته آنها که توانايی اضافه کردن لينک به وبلاگ خود را ندارند يا هيچ لينکی در وبلاگشان نيست، بدون اضافه کردن لينک هم می‌توانند عضو ليست شوند. تعدادی از وبلاگ‌های شناخته شده، مفيد، فعال و قديمی هم هستند که برای غنی‌تر شدن ليست، با صلاحديد خودم يا توصيه ديگران، به ليست اضافه شده‌اند که برخی از آنها هم با بزرگواری به ليست لينک داده‌اند و خوانندگانشان را با وبلاگ‌های کمتر شناخته شده، آشنا می‌کنند.<br /><br /><strong>مشکلات</strong><br />در دو سال اول فرم ثبت‌نام از طريق ايميل به دستم می‌رسيد، به همين خاطر آمار دقيقی از تعداد وبلاگ‌های ثبت نام کرده در اين دو سال ندارم. به طور متوسط روزانه بيش از پنج وبلاگ ثبت نام می‌کردند که می‌توان گفت در آن دو سال بيش از سه هزار وبلاگ ثبت و بررسی شده‌اند.<br />از مرداد سال هشتاد و چهار که مشخصات وبلاگ‌های ثبت نام کرده در بانک اطلاعاتی ليست ذخيره شده، تا کنون بيش از چهار هزار وبلاگ ثبت نام کرده‌اند که در مجموع می‌شود حدود هفت هزار وبلاگ که در اين چهار سال و چند ماه مورد بررسی قرار گرفته‌اند. از بين اين تعداد تنها حدود دو هزار و چهارصد وبلاگ به ليست اضافه شده‌اند؛ يعنی پنج هزار نفر بدون توجه به شرايط ليست، فرم ثبت‌نام را برای وبلاگ‌شان پرکرده‌اند. به عبارتی اگر بررسی هر وبلاگ تنها پنج دقيقه زمان ببرد، دست کم بيش از چهارصد ساعت از وقت من بابت بی‌توجهی و کم‌لطفی هموطنانم هدر رفته. اين زمان بدون در نظر گرفتن پاسخ به ايميل‌ها و گاه بحث‌هايی است که با اين عزيزان شده. عده‌ای از اين دوستان آنقدر لطف داشته‌اند که مرا متهم به کلاهبرداری کرده‌اند!!! حتی مواردی بوده که لينک وبلاگی اضافه شده ولی چون بلاگر با وجود بارها توضيح نحوه کارکرد ليست در خود سايت یا کامنت شخصی هنگام اضافه شدن لینکش، توجهی به آنها نداشته يا اين اواخر که بلاگرولينگ به سختی پينگ می‌شود، متهم به دروغگويی و فريب شده‌ام!!! پاسخ توضيحاتم که وقت زيادی می‌گيرد، اغلب فحاشی و حتی تهديد بوده.<br />در کنار مشکلاتی که افراد بی‌توجه دارند، متأسفانه عده ديگری از دوستان واقعاً کم‌لطف بعد از بررسی وبلاگشان و اضافه شدن لينکشان به ليست، با احساس اينکه خيلی باهوش (!!!) و زرنگ (!!!؟؟؟) هستند، لينک ليست را از وبلاگشان حذف می‌کنند که بی‌نهايت غيرشرافتمندانه است. جالب اينجاست ادعا‌های فرهنگی و اجتماعی و سياسی اغلب اين افراد در وبلاگشان را با تريلی هم نمی‌توان جابجا کرد!<br />البته بعضی نيز بخاطر عوض کردن قالب يا مشکلات وبلاگشان، لينک ليست را حذف می‌کنند که اين هم نوعی کم‌لطفی است؛ زيرا وقتی در قبال چيزی تعهدی می‌دهيم بايد هميشه به آن پايبند باشيم و هيچگاه آنرا فراموش نکنيم. چه رسد به تعهدی که عام‌المنفعه است و برای شناساندن وبلاگ‌های ديگر.<br />وجود چنين افراد کم‌لطفی باعث شده هر سال تمام لينک‌ها دوباره بررسی شوند و در صورت حذف لينک ليست، به آنها تذکر می‌دهم. در اين بين وبلاگ‌هايی که ديگر فعال نيستند نيز حذف می‌شوند. خود اين کار حداقل يک هفته تمام وقت من را می‌گيرد.<br />با توجه به مسؤوليت‌های شغلی و تحصيلی، تنها می‌توانم ساعت‌های استراحتم را به امور ليست بپردازم که معمولاً نيمه شبهاست. از طرفی هزينه‌های اين سايت ماهيانه بيش از پنجاه يورو می‌باشد که در اين چهار سال بدون هيچ چشمداشت و حمايتی، خودم پرداخت کرده‌ام.<br /><br />با وجود تمام اين سختی‌ها و مشکلات، به خاطر کاربران و وبلاگ‌های ارزشمندی که در ليست هستند، هيچگاه از مسؤوليت اين ليست خسته نشده‌ام و در بهتر شدن آن کوشيده‌ام.<br /><br /><strong>نسخه‌ی جديد</strong><br />مشکلات چند ماه اخير پينگ بلاگرولينگ، باعث تغييرات زيادی در اين ليست شد.<br />ابتدا سيستم <a target="_blank" href="http://ping.1irani.com/">پينگ يک ايرانی</a> را طراحی کردم.<br />قدم بعدی استفاده از <a target="_blank" href="http://feeds.feedburner.com/luw">فيد خروجی</a> وبلاگ‌های عضو بود تا زمان به روزرسانی آنها بدون نياز به پينگ هم مشخص شود. در حال حاضر <a target="_blank" href="http://feeds.feedburner.com/luw">فيد خروجی ليست</a>، شامل مجموع تمام وبلاگ‌های عضو است که مانند <a target="_blank" href="http://doxdo.com/">سايت دو در دو</a> می‌تواند مورد استفاده قرار گيرد. مراجعين می‌توانند از <a target="_blank" href="http://update.1irani.com/?listc=t">ليست سرخط‌ها</a> يا <a target="_blank" href="http://update.1irani.com/?listc=p">نام وبلاگ‌ها (ليست صورتی)</a> استفاده کنند.<br />ليست اصلی هم تغييرات عمده‌ای کرده. برای مثال اگر وبلاگی در سيستم پينگ يک ايرانی پينگ شود، بدون توجه به پينگ شدنش در بلاگرولينگ، در اين <a target="_blank" href="http://update.1irani.com/?listc=b">ليست (آبی)</a> بالا می‌آيد. با نگاه داشتن موس روی هر لينک، تاريخ خورشيدی و ساعت آپديت به وقت ايران نمايش داده می‌شود.<br /><a target="_blank" href="http://update.1irani.com/?listc=g">ليست بلاگرولينگ</a> به رنگ سبز کماکان در سايت قرار دارد تا استفاده کنندگان از پينگ شدن در بلاگرولينگ هم مطلع شوند.<br />برای ارتباط بهتر و بيشتر با اعضاء و کاربران <a target="_blank" href="http://faq.1irani.com/">سايت پرسش و پاسخ يک ايرانی</a> هم راه اندازی شده تا با مطرح کردن سؤال‌ها و مشکلات، اطلاعات و راهنمايی‌ها راحت‌تر در اختيار باشد.<br />امکان انتخاب تعداد لينک‌ها در هر صفحه باعث می‌شود، کاربر به دلخواه و نياز در جريان آخرين به روز رسانی‌ها قرار گيرد. در اصل تعداد کم لينک‌های صفحه، حجم و در نتيجه سرعت باز شدنش را کاهش می‌دهد.<br />ذخيره تنظيمات کاربر در کوکی، به وی امکان می‌دهد هميشه با مراجعه به صفحه اصلی سايت، ليست و تعداد لينک دلخواهش نمايش داده شود. به طور مثال اگر شما آخرين بار <a target="_blank" href="http://update.1irani.com/?listc=t&n=30">سی سرخط</a> (عنوان) به روز شده را مشاهده کرده باشيد، با مراجعه بعدی به سايت، همين صفحه برای شما باز خواهد شد.<br />تمام امکانات جديد ليست با استفاده از تکنولوژی AJAX بهينه شده‌اند.<br /><br />مسلماً اين سايت و ليست خالی از اشکال نيست و جای گسترش و بهبود امکانات دارد. پس به راهنمايی‌ها و پيشنهادها و ايده‌ها و حتی کمک‌های شما احتياج دارم. کوچکترين کمکی که از دوستان ساخته است، معرفی آن به ديگران است. نه بخاطر هزينه‌ها و اوقاتی که من صرف آن کرده‌ام، بلکه بخاطر کمک به معرفی وبلاگ‌هايی که در اين ليست حضور دارند و اغلب باارزش و کمتر شناخته شده هستند.]]>
      
   </content>
</entry>
<entry>
   <title>محاصره غزه يا محاصره ايران؟</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://blog.1saeed.com/2008/01/post_186.php" />
   <id>tag:blog.1saeed.com,2008://1.918</id>
   
   <published>2008-01-23T12:21:50Z</published>
   <updated>2008-01-23T21:37:33Z</updated>
   
   <summary>ديروز خيابان‌های مرکز برلين با حضور مداوم ماشين‌های اسکرت شده، خبر از اتفاق مهمی داشت. وزرای امور خارجه پنج کشور دائم شورای امنيت و آلمان دور هم جمع شده بودند تا برای تحت فشار قرار دادن حکومت ايران تدبير جديدی...</summary>
   <author>
      <name>سعيد حاتمی</name>
      
   </author>
         <category term="عمومی" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
   
   <category term="120" label="فلسطين" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
   <category term="116" label="محاصره" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
   <category term="65" label="ايران" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
   <category term="119" label="شورای امنيت" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
   <category term="117" label="غزه" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
   
   <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://blog.1saeed.com/">
      <![CDATA[ديروز خيابان‌های مرکز برلين با حضور مداوم ماشين‌های اسکرت شده، خبر از اتفاق مهمی داشت. وزرای امور خارجه پنج کشور دائم شورای امنيت و آلمان دور هم جمع شده بودند تا برای تحت فشار قرار دادن حکومت ايران تدبير جديدی بيانديشند.<br /><br />محمد ناصر اهل غزه است، طرفدار حماس و مخالف سرسخت سازش با اسرائيل. همه‌ی سران عرب و مخصوصاً عباس رئيس جمهور حکومت خودگردان فلسطين را خائن می‌داند و برايش ايران، احمدی‌نژاد، موشک شهاب سه و بمب اتم ايران يگانه ياری‌گر مردم فلسطين هستند. تنها راه استقلال سرزمين فلسطين را مقاومت و خمپاره‌های حماس می‌داند.<br />ديروز که ديدمش پريشان بود؛ صورتش اصلاح نشده و موهايش نامرتب. می‌گويم «مگه تو هم محاصره بودی؟» اشک در چشمانش حلقه زد و با بغض گفت که خواهرش ديروز هنگام زايمان مرده؛ چون بيمارستان نه برق داشته نه دارو. جز تسليت چيزی نمی‌توانم بگويم، ولی حرف که زياد است.<br />ياد چندی پيش؛ هنگام اجلاس صلح آناپليس می‌افتم که می‌گفت تنها عامل خودمختاری فلسطين همان خمپاره‌هايی بوده که به شهرک‌های يهودی نشين شليک می‌شده، نه مذاکره و نه خواست آمريکا و اروپا! وقتی گفتم اين کار که هزينه‌اش برای مردم فلسطين بيشتر است، گفت ما چيزی برای از دست دادن نداريم، مهم سرزمين فلسطين است و تا آخر پای هزينه‌هايش هستيم.<br />نمی‌دانم خواهر محمد هم چنين عقيده‌ای داشته يا نه، ولی در همه جای دنيا خشک و تر با هم می‌سوزند. شکی در رفتار غير انسانی دولت اسرائيل نيست، ولی مگر محمد‌ها نمی‌دانستند وقتی به سمت خانه‌های اسرائيلی خمپاره پرتاب می‌کنند حکومت وحشی و غاصب و نژادپرست اسرائيل هم ساکت نخواهد ماند؟ کدام عقل سليمی تصور می‌کند با چند خمپاره، حکومتی که به هيچکس و هيچ کجا پاسخگو نيست، عقب‌نشينی کند و زمين‌هايی که با جنگ اشغال کرده پس دهد؟ اگر به اينها واقف بودند که فرياد وامصيبتشان چيست؟ اگر هم نمی‌دانستند پس بايد اين فشارها تجربه‌ای باشد برايشان که نشده و باز هم تهديد و همان آش و همان کاسه.<br /><br />اخبار حدود ساعت يازده شبکه دوم آلمان (ZDF) را معمولاً نگاه می‌کنم.<br />خدا را شکر مشکل رابطه آلمان و چين که از چهار ماه پيش بعد از استقبال رسمی مرکل از دالايلاما در دفتر صدر اعظم، به سردی گرائيده بود، با سفر وزير امور خارجه چين به آلمان ظاهراً عادی شده.<br />البته آنچنان هم خدا را شکر نيست؛ چون چين و روسيه ظاهراً هيچ مخالفتی با افزايش تحريم‌ها عليه ايران ندارند. ای بابا مگه اينا کشورهای دوست نبودند؟ مگه همين چند وقت پيش پوتين تو تهران نگفته بود نقش مسيح رو تو صورت مقام عظمای ولايت ديدم؟ پس چرا بدون هيچ چون و چرايی می‌خوان به ايران فشار بيشتری وارد بشه؟<br />پس چرا اين کله گنده‌ها که دور هم جمع شدند، هيچ حرفی از غزه نمی‌زنند؟ مگه اينا با حق وتوشون صاحب امنيت دنيا نيستند؟<br />صبر کنيد خبر بعدی از اسرائيله. آهان از فلان درياچه است که ماهی‌هاش کم شده و ماهی گيرها بيکارند. عجب اتفاق‌هايی می‌افته تو دنيا!؟<br />راستی يه خبر خوب. اسرائيل اجازه داده دارو و مواد سوختی وارد نوار غزه بشه. عجب مهربون هستند.<br />اينا رو ولش فردا هوا چطوره؟ آفتابی؟ حيف اينجا يه برف نمی‌آد همه جا تعطيل بشه!]]>
      
   </content>
</entry>
<entry>
   <title>مسئلهٌ: چرا کربلا شمال کوفه است؟</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://blog.1saeed.com/2008/01/post_185.php" />
   <id>tag:blog.1saeed.com,2008://1.915</id>
   
   <published>2008-01-19T12:43:04Z</published>
   <updated>2008-10-30T07:09:15Z</updated>
   
   <summary>واقعه کربلا و روز عاشورا برای اغلب غريب به اتفاق ايرانيان (چه داخل و چه خارج ايران) و شيعيان، بسيار عزيز و محترم و البته حساسيت برانگيز است. نکته اساسی اينجاست که خرافات و تحريفات در مورد اين واقعه به...</summary>
   <author>
      <name>سعيد حاتمی</name>
      
   </author>
         <category term="عمومی" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
   
   <category term="112" label="محرم" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
   <category term="115" label="مدينه" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
   <category term="113" label="يزيد" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
   <category term="111" label="کوفه" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
   <category term="109" label="کربلا" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
   <category term="114" label="تاسوعا" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
   <category term="110" label="عاشورا" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
   
   <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://blog.1saeed.com/">
      <![CDATA[واقعه کربلا و روز عاشورا برای اغلب غريب به اتفاق ايرانيان (چه داخل و چه خارج ايران) و شيعيان، بسيار عزيز و محترم و البته حساسيت برانگيز است. نکته اساسی اينجاست که خرافات و تحريفات در مورد اين واقعه به راحتی مورد پذيرش جامعه قرار می‌گيرد ولی وقتی سؤالی پيش می‌آيد، با واکنش تند و حتی برخورد فيزيکی مواجه می‌شود.<br />نمونه بارز آن، قمه زنی است که با وجود فتوا و حکم شرعی مراجع تقليد مبنی بر حرام بودن آن، هنوز در بعضی مناطق صورت می‌گيرد. افراد قمه زن که بعضی را از نزديک می‌شناسم، اکثراً پايبند به نظام و رهبری هستند، ولی در اين مورد، حکم شرعی و حکومتی رهبر برايشان اهميت ندارد.<br /><br />همه‌ی اينها مقدمه‌ای بود برای طرح سؤالی که سالهاست برايم پيش آمده و هنوز جوابی برای آن پيدا نکرده‌ام. با توجه به حساسيت اغلب جامعه، قصدم بی‌احترامی به احساسات کسی و زير سؤال بردن اين واقعه نيست، بلکه روشن شدن اين سؤال واقعاً ساده است.<br /><br />همانطور که همه می‌دانيم، بعد از خليفه شدن يزيد ابن معاويه و بيعت مردم با او، حسين ابن علی با دعوت مردم کوفه، به همراه خانواده و اطرافيانش (هفتاد و دو نفر) از مدينه به سمت اين شهر حرکت می‌کنند. ولی مردم کوفه تحت فشار ابن زياد (حاکم منصوب يزيد) به امام حسين پشت کرده و لشگر يزيد در کربلا راه را بر کاروان امام می‌بندند و واقعه عاشورا رخ می‌دهد.<br />با اين شرح و در نظر گرفتن اينکه شهر مدينه در عربستان، جنوب کوفه عراق قرار گرفته، کربلا بايد منطقه‌ای بين اين دو شهر و نزديک کوفه باشد. در صورتيکه کربلا شمال کوفه است.<p align="center"><a href="http://maps.google.com/maps/ms?ie=UTF8&msa=0&msid=111395500471301075855.00044406f6555bf3fec76" target="_blank"><img src="http://blog.1saeed.com/webpic/ashoora/kufe_karbala.jpg" border="0"></a></p>در اين عکس (<a href="http://maps.google.com/maps/ms?ie=UTF8&msa=0&msid=111395500471301075855.00044406f6555bf3fec76" target="_blank">نقشه گوگل</a>) بين اين سه شهر خط کشيده‌ام. کاملاً مشخص است که کربلا در فاصله حدود صد کيلومتری شمال کوفه قرار گرفته و به هيچ عنوان مابين مدينه و کوفه نيست. در آن دوران که با اسب و شتر مسافرت می‌کردند، طی کردن صد کيلومتر تقريباً يک روز طول می‌کشيد.<br />تنها پاسخی که می‌تواند وجود داشته باشد، گذشتن راه مدينه به کوفه از کربلا باشد. کسی را نمی‌شناسم که در مورد راه‌های آن دوران آگاهی داشته باشد، ولی منطقی نيست در زمين هموار و سوار بر شتر و اسب، کسی منطقه را دور بزند و راه چند صد کيلومتر دورتر را انتخاب کند.<br />اگر کاروان امام از کوفه گذشته است، چرا هيچ جا سخنی از آن نيامده؟ اگر هم راه کوفه بسته شده و امام می‌خواسته در آن اطراف باشد، چرا صد کيلومتر دورتر و چرا در شمال؟<br /><br />بارها اين سؤال را از افراد آگاه در اين زمينه که سالهاست ذکر مصيبت کربلا می‌کنند پرسيده‌ام و هيچگاه جوابی نيافتم. اکثر آنها از طرح اين سؤال برآشفته‌اند و حتی تهديد کرده‌اند! هنوز نمی‌فهمم که کجای اين سؤال اشکال دارد و قاعدتاً هر که يکبار نقشه عراق را ببيند بايد متوجه اين تناقض بشود.<br />کسانی هم که پاسخ مرا با آرامش داده‌اند، اغلب تاکيد داشتند که چگونگی حادث شدن عاشورا مهم نيست، مهم نفس آن است!!! شنيدن اين نکته از روحانيون سرشناس و شناخته شده، تعجب آور، ولی حتماً قابل تعمق است.<br /><br /><b>پی‌نوشت:</b><br />آنطور که يکی از دوستان با استناد به کتاب «ارشاد کافی» نوشته: حر در کربلا راه کوفه را نبسته، بلکه در مکانی به نام ذوحسَمَ؛ که از آنجا امام تغيير مسير می‌دهد و به سمت کربلا حرکت می‌کند.<br />به دوستان پيشنهاد می‌کنم، در منابع شناخته شده مانند ويکی‌پديا اين نکات را اصلاح کنند؛ چون در آنجا هم اشاره شده که راه امام در کربلا بسته شده.<br />در مورد مبداء حرکت از مکه يا مدينه هم بحثی شده که در ماهيت سؤال تفاوتی ايجاد نمی‌کند؛ چون قاعدتاً مسير مکه به کوفه از اطراف مدينه می‌گذشته.<br />از دوستان بابت وقتی که برای روشن شدن موضوع گذاشته‌اند، تشکر می‌کنم.]]>
      
   </content>
</entry>
<entry>
   <title>سال نوی مسيحی؟</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://blog.1saeed.com/2008/01/post_183.php" />
   <id>tag:blog.1saeed.com,2008://1.901</id>
   
   <published>2008-01-02T06:54:26Z</published>
   <updated>2008-11-11T14:25:42Z</updated>
   
   <summary>زبونم مو درآورد بس که گفتم تولد مسيح (کریسمس) با شروع سال نو يک روز نيستند و اصلاً ربطی به هم ندارند. کریسمس بيست و پنج دسامبر و شروع سال نو شش روز بعد يعنی اول ژانويه است. با تمام...</summary>
   <author>
      <name>سعيد حاتمی</name>
      
   </author>
         <category term="عمومی" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
   
   <category term="105" label="کریسمس" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
   <category term="104" label="سال نو" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
   
   <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://blog.1saeed.com/">
      <![CDATA[زبونم مو درآورد بس که گفتم تولد مسيح (کریسمس) با شروع سال نو يک روز نيستند و اصلاً ربطی به هم ندارند. کریسمس بيست و پنج دسامبر و شروع سال نو شش روز بعد يعنی اول ژانويه است. با تمام اين توصيفات باز هم بعضی از دوستان می‌گند: «سال نوی مسيحی مبارک»!<br />اول اينکه شروع سال از اول ژانويه اصلاً ربطی به مسيح و مسيحيت نداره و از ۱۵۳ سال قبل میلاد مسيح در روم باستان اين روز به عنوان شروع سال در نظر گرفته شده که خودش داستان جدا داره.<br /><br />حالا اگر بگند سال نوی ميلادی باز يه چيزی؛ چون مبدا اين سال‌ها که الان ۲۰۰۸ شده، سال ميلاد مسيح است. با اينحال اصلاً جنبه‌ی مذهبی نداره. به طور مثال ترکيه که کشوری مسلمان است و تعداد بسيار کمی مسيحی داره، اول ژانويه رو به عنوان شروع سال جديد جشن می‌گيره. کشورهای ديگه‌ای هم هستند که اکثريت غير مسيحی دارند ولی سال جديدشون اول ژانويه شروع می‌شه.<br /><br />از طرفی کسانيکه در کشورهايی با تقويم ميلادی زندگی می‌کنند بدون توجه به مذهب يا قوم و نژاد و اصليت، خواه ناخواه زندگی‌شون با تقويم رسمی اون کشور تنظيم می‌شه و بدون اينکه مسيحی باشند يا اصليتشون رو عوض کنند یا حتی خودشون بخواهند، اولين روز سالشون (منظور سال خود خودشونه، نه سال مسيحی)، اول ژانويه خواهد بود.<br /><br />همه‌ی اينها رو گفتم، اينو بگم که خودم اعتقاد دارم اگر تقويم‌های موجود (شمسی، قمری، ميلادی، چينی، يهودی، ژاپنی و...) رو فراموش کنيم، هر روز می‌تونه شروع سال جديد باشه. از اونجا که ما برای تحول و تغيير خودمون و همينطور آرزوهای خوب طولانی مدت برای ديگران معمولاً تا سال جديد صبر می‌کنيم، اينجوری ديگه احتياج به وقت تلف کردن نيست و هر وقت تصميم به عوض شدن گرفتيد، همون روز رو مبدا سال بدونيد و برای ديگران آرزوهای خوب خوب داشته باشيد.<br />خلاصه سال نوتون که امروز (دوم ژانويه) شروع می‌شه، مبارک و براتون تو سال جديد آرزوی سلامتی، موفقيت و شادی دارم.]]>
      
   </content>
</entry>
<entry>
   <title>طولانی‌ترين شب سال را چگونه بگذرانيم؟</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://blog.1saeed.com/2007/12/post_182.php" />
   <id>tag:blog.1saeed.com,2007://1.893</id>
   
   <published>2007-12-21T14:59:21Z</published>
   <updated>2008-11-18T07:56:26Z</updated>
   
   <summary>اين روزها تو اين بلاد کفر که خورشيد خانوم لطف می‌کنه ساعت هشت صبح از يه گوشه‌ی آسمون می‌آد بالا و ساعت چهار بعدازظهر با چند متر جابجايی همون گوشه می‌ره پايين، می‌شه فهميد که زمستون نزديکه. البته از چراغونی...</summary>
   <author>
      <name>سعيد حاتمی</name>
      
   </author>
         <category term="روزمره" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
   
   <category term="101" label="گرفتاری" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
   <category term="102" label="پروژه" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
   <category term="100" label="شب يلدا" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
   <category term="98" label="عيد قربان" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
   
   <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://blog.1saeed.com/">
      <![CDATA[اين روزها تو اين بلاد کفر که خورشيد خانوم لطف می‌کنه ساعت هشت صبح از يه گوشه‌ی آسمون می‌آد بالا و ساعت چهار بعدازظهر با چند متر جابجايی همون گوشه می‌ره پايين، می‌شه فهميد که زمستون نزديکه. البته از چراغونی خونه‌ها و خيابون‌ها و بازارهای کريسمس هم می‌شه حدس زد که آخر عمر پاييزه.<br />شبها اونقدر طولانی شدند که حوصله‌ی آدم سر می‌ره، ولی اگر مشغوليتی باشه، شب همچين می‌گذره که نمی‌فهمی صبح شده و هنوز کارها مونده و تو نخوابيدی.<br /><br />چند وقتی می‌شه خودمو شديد گرفتار کردم. يکيش همين درس و مشقه، يکيش کار. واسه همين حتی يک دقيقه هم وقت واسه حوصله سر رفتن نمی‌مونه.<br />روی هم چهار تا پروژه دارم که هيچ کدوم به هم ربطی ندارند. از ساختن و تدوين فيلم گرفته تا طراحی يک سايت وب دويی (Web 2.0) برای اشتراک اطلاعات کنفرانس‌ها. از همه فاجعه‌تر طراحی سيستم بهينه کردن جمع‌آوری نامه‌ها از صندوق‌های پست شهر کلن هست که فقط دو ماه وقت دارم که تنهايی انجام بدم. خوشبختانه برای طراحی نرم افزار فروش بليت سينما و تئاتر و ... يک تيم هشت نفره هستيم و يک سال هم وقت داريم.<br /><br />روزها معمولاً دانشگاه هستم. هفته‌ی پيش يک پروژه کوچيک ولی زمانبر تو شرکت داشتم که بايد بلافاصله بعد از دانشگاه می‌رفتم سر کار. از اونجا که وقتی می‌رسيدم شرکت، همه رفته بودند و منم غرق کار می‌شدم، گذر زمان رو نمی‌فهميدم و وقتی به خودم می‌اومدم، می‌ديدم نصفه شبه. البته چون مادر بچه‌ها می‌دونست دير می‌آم نگران نمی‌شد و می‌خوابيد. منم می‌موندم تا صبح که هم به کارم برسم و هم مجبور نشم بجای مترو با اتوبوس شب مسير چهل دقيقه‌ای رو دو ساعت و نيمه برم.<br />راستش حس جالبيه وقتی آدم از سر کار می‌آد، بقيه تازه روز رو شروع کردند و در حال سر کار رفتن هستند.<br /><br />امروز بايد يک مشق تحويل می‌دادم که طبق معمول گذاشته بودم شب آخر. بايد يک مقاله درباره‌ی مقايسه انواع پروتکل‌های سخت‌افزارهای انتقال داده می‌نوشتم که فکر می‌کردم چهار-پنج نوع بيشتر نيستند. ولی گويا خيلی بيشتر از اينها بودند و بايد يکی يکی باهاشون آشنا می‌شدم! همين آشناييت‌ها باعث شد تا ساعت پنج صبح مشق نوشتنم طول بکشه!<br /><br />خب حالا حتماً می‌پرسيد امشب که بلندترين شب ساله، چه برنامه‌ای برای شب زنده‌داری دارم؟ راستش دو ماهی می‌شه فرصت نکردم لينک جديدی به <a href="http://update.1irani.com/" target="_blank">ليست وبلاگ‌های به روز شده</a> اضافه کنم. از طرفی برق بلاگرولينگ مدام می‌ره و از طرف ديگه فرصتی برای اين کار نداشتم و همين تأخير باعث شده تعداد متقاضيان خيلی زياد بشه. بخاطر اين بد قولی‌ام عذاب وجدان شديد دارم و اميدوارم دوستان منو ببخشند. خلاصه برای اينکه از خجالتشون در بيام، امشب و فردا و شايد هم پس فردا تمام وقت در خدمتشون هستم.<br /><br />آهان! راستی مصادفت (!) شب يلدا با عيد سعيد قربان مبارک. البته اين يه سعيد ديگه است و خودم دو تا سعيد قربانی می‌شناسم که این نیستند.<br />در ضمن جا داره به تمامی طرفداران تيم استقلال بلاخص امير مقيم هم تبريک بگم که در اين روز فرخنده برای دومين بار تونستند با مربيگری جناب فيروز کريمی بازی رو ببرند. اميدوارم اين تيم بتونه بغير از ذوب آهن تيم‌های ديگه (جز پرسپوليس) رو هم ببره.]]>
      
   </content>
</entry>
<entry>
   <title>سياست و دانشجويان ايرانی و غربی</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://blog.1saeed.com/2007/12/post_181.php" />
   <id>tag:blog.1saeed.com,2007://1.885</id>
   
   <published>2007-12-07T14:13:28Z</published>
   <updated>2007-12-07T15:13:44Z</updated>
   
   <summary>بعد از کودتای ۲۸ مرداد سال ۱۳۳۲ خفقان و جو نظامی در ايران حکمفرما بود. محمدرضاشاه پهلوی که حکومت را دوباره بدست آورده بود بدنبال تجديد روابط با بريتانيا بود که در زمان حکومت جبهه‌ی ملی دکتر مصدق قطع شده...</summary>
   <author>
      <name>سعيد حاتمی</name>
      
   </author>
         <category term="سياسی" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
   
   <category term="94" label="Benno Ohnesorg" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
   <category term="81" label="محمدرضاشاه" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
   <category term="83" label="مصدق" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
   <category term="82" label="پهلوی" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
   <category term="41" label="آلمان" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
   <category term="65" label="ايران" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
   <category term="95" label="برلين" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
   <category term="96" label="تروريست" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
   <category term="89" label="دانشجو" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
   <category term="88" label="دانشجويان" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
   <category term="91" label="روز دانشجو" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
   <category term="92" label="سياست" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
   <category term="87" label="شانزده آذر" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
   <category term="85" label="شانزدهم آذر" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
   <category term="80" label="شاه" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
   
   <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://blog.1saeed.com/">
      <![CDATA[بعد از کودتای ۲۸ مرداد سال ۱۳۳۲ خفقان و جو نظامی در ايران حکمفرما بود. محمدرضاشاه پهلوی که حکومت را دوباره بدست آورده بود بدنبال تجديد روابط با بريتانيا بود که در زمان حکومت جبهه‌ی ملی دکتر مصدق قطع شده بود. همچنين شاه ريچارد نيکسون معاون آيزنهاور رئيس‌جمهور وقت ايالات متحده را که نقش بزرگی در دوباره به قدرت رسيدنش داشت، برای سفر به ايران دعوت کرده بود.<br />شانزدهم آذر نظاميان برای دستگيری دو تن از دانشجويان دانشکده‌ی فنی دانشگاه تهران که نسبت به اوضاع موجود اعتراض کرده بودند به سر کلاس درس رفتند که با مقاومت استاد و دانشجويان روبرو شدند. تهديد مسلحانه نظاميان باعث گسترش اعتراضات شد تا جاييکه رئيس وقت دانشکده‌ی فنی (مهندس خليلی) در واکنش به شکسته شدن حرمت دانشگاه از جانب نظاميان، دانشکده را تعطيل کرد. موج اعتراضات با شعارهايی مانند «دست نظاميان از دانشگاه کوتاه»، «درود بر مصدق نخست‌وزير قانونی»، «اتحاد، مبارزه، پيروزی» همراه شد که پاسخ آن رگبار گلوله و کشته شدن سه دانشجو به نام‌های احمد قندچی، مهدی شريعت‌رضوی و مصطفی بزرگ‌نيا بود. برای گراميداشت اين سه دانشجو روز شانزدهم آذر روز دانشجو ناميده می‌شود.<br /><br />از سال ۱۳۳۲ تاکنون دانشجويان ايرانی حضور گسترده‌ای در فعاليت‌های سياسی کشور داشتند و دانشگاه خواستگاه شروع حرکت‌های سياسی به شمار می‌رود. در مقابل دانشجويان غربی اهميت چندانی به سياست نمی‌دهند و بيشتر به وظيفه اصلی دانشجويان که نه فقط فراگيری دانش بلکه توليد آن است، مشغول هستند. البته ممکن است گرايشات و حتی ايده‌های سياسی هم داشته باشند ولی آنچنان فعاليت و اثرگذاری سياسی مانند ايران ندارند.<br />اوج فعاليت‌های سياسی دانشجويان غربی يا به قول خودشان راديکاليزه شدن دانشگاه‌ها به دهه شصت ميلادی برمی‌گردد که بيش از ده سال پس از ماجرای شانزده آذر دانشگاه تهران است. شايد جالب باشد بدانيد محرک اوليه همان حرکت سياسی دانشجويان غربی، باز هم محمدرضاشاه پهلوی بود.<br /><br />دوم ژوئن ۱۹۶۷ ميلادی (دوازده خرداد ۱۳۴۶) شاه ايران به همراه ملکه فرح ديبا، ديداری يک روزه از برلين غربی داشت. دانشجويان ايرانی مخالف شاه برنامه‌ی گسترده‌ای برای تظاهرات داشتند، به طوريکه شاه هر کجا برای ديدار می‌رفت، آنها هم آنجا حضور داشتند و عليه شاه شعار می‌دادند. البته ساواک قبلاً در جريان اين تظاهرات قرار داشت و حدود صد نفر از عوامل ساواک به برلين رفته بودند. اين افراد که از حمايت پليس آلمان غربی برخوردار بودند، با چوب و چماق به جان دانشجويان ايرانی افتادند. بی‌تفاوتی پليس که نظاره‌گر بود، مردم عادی را در حمايت از دانشجويان ايرانی مورد حمله قرار گرفته، برانگيخت. درگيری‌ها گسترده و به خيابان‌های ديگر برلين کشيده شد. پليس اينبار وارد معرکه شد ولی در حمايت از عوامل ساواک و ضد مردم. زد و خورد به استفاده از ماشين آب‌پاش و شليک گاز اشک‌آور و در نهايت تيراندازی مستقيم پليس به سمت مردم انجاميد که منجر به کشته شدن دانشجويی آلمانی به نام بِنو اُنه‌زُرگ (Benno Ohnesorg) شد.<br />خالی از لطف نيست که بدانيد بعد از انقلاب ۵۷ ايران، خيابان وزرا را به نام اين دانشجوی آلمانی گذاشته بودند، که بعد‌ها به نام شهيد خالد اسلامبولی تغيير يافت.<br /><br />کشته شدن اين دانشجو به دست پليس برگ مهمی از تاريخ آلمان و حتی اروپا را رقم زد. اعتراضات گسترده‌تر شد، به نحوی که پارلمان آلمان غربی جلسه اضطراری تشکيل داد و يک گروه تحقيق مأمور بررسی اين موضوع شد. حتی تصميم تغيير رنگ لباس پليس آلمان غربی از سياه به سبز هم نتوانست جلوی خشم دانشجويان و مردم را بگيرد. دانشجويان اولين‌بار بود مقابل حکومت کشوری دموکراتيک قرار می‌گرفتند. حتی کار به جايی رسيد گروه‌هايی فعاليت تروريستی برعليه حکومت را آغاز کردند که بعد‌ها دامنه فعاليت‌شان به خارج مرز‌های آلمان حتی تا لبنان هم گسترش پيدا کرد.<br />جنگ ويتنام که با تجاوز آمريکا همراه بود و فعاليت‌های گروههای صلح‌طلب و همينطور موج چپ‌گرايی در غرب، همگی دست به دست هم دادند تا فعاليت‌های سياسی دانشجويان در غرب که از آلمان شروع شده بود تا اواسط دهه‌ی هفتاد ميلادی ادامه يابد. بعد از آن تاکنون کمتر دانشجويی علاقه به فعاليت‌های سياسی دارد و اگر کسی بخواهد اثرگذاری خارج از چهارچوب علم و دانش داشته باشد، بيشتر جذب فعاليت‌های صنفی و داخل دانشگاهی می‌شود؛ شايد چون می‌داند قدرت طلبی سياستمداران آنقدر زياد است که هيچ کس خارج از دايره‌ی قدرت نمی‌تواند بر تصميمات آنها اثر بگذارد و وارد شدن به فعاليت سياسی نفع رساندن و همراهی با يکی از جريان‌های داخل قدرت خواهد بود.]]>
      
   </content>
</entry>

</feed>
